آلترناتیوی جز عقب نشینی کامل آمریکا از خاورمیانه موجود نیست

 

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: راینر روپ
۱۵ اوت ۲۰۲۶

بخش اول

در میان نخبگان سیاست‌گذاری امنیتی ایالات متحده تحولات شگفت‌آوری در جهت خروج از منطقه بحران‌زده آسیای غربی رخ داده است. دست‌کم این چیزی است که مجموعه‌ای از مقالات منتشرشده در روزهای اخیر در نشریه سیاسی تأثیرگذار «فارن پالیسی» نشان می‌دهد.

مجله فارین آفیرز صرفاً یک نشریه نیست – این مجله توسط «شورای روابط خارجی آمریکا» منتشر می‌شود. «قدرت‌های پشت‌صحنه» از دنیای سیاست، نیروهای نظامی و دانشگاهی که در این «شورای روابط خارجی آمریکا» گرد هم آمده‌اند، دهه‌هاست که با ارائه تحلیل‌های نظامی–سیاسی و طرح‌های حمله، در خدمت جاه‌طلبی‌های امپریالیستی طبقه حاکم آمریکا و وابستگان آن بوده‌اند.

در عین حال، اعضای شورا در تبرئهٔ جنایات امپریالیسم آمریکا با پوشاندن آن‌ها در چارچوب ایدئولوژیک مناسب و از طریق رسانه‌ها، آن‌ها را به‌عنوان مداخلات خیرخواهانه به نام دموکراسی، حقوق بشر و «بازارهای مالی آزاد» به تصویر می‌کشند.

بیداری تلخ خبرگان آمریکا؟
در گذشته، مقالات و مباحث در فارین آفیرز اغلب تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده داشت. بنابراین منصفانه است که بگوییم انتشار مقاله‌ای با عنوان «آمریکا باید خاورمیانه را رها کند» تا حدی جنجالی است. سوتیتر مقاله چنین بود:
«جنگ ناموفق در ایران باید محرکی برای یک عقب نشینی دیرهنگام باشد.»

با این حال، این تنها یکی از یک سلسله نظرات انتقادی است که توسط کارشناسان شناخته‌شده در انتشارات اخیر «شورای روابط خارجی آمریکا» بیان شده است.

آیا این می‌تواند آغاز یک تحول بنیادین در طرز فکر در آمریکا باشد؟ آیا جنگ تجاوزکارانه بی‌دلیل و کاملاً شکست‌خورده آمریکا علیه ایران – که ناقض حقوق بین‌الملل بود – راه را برای درک این واقعیت در واشنگتن هموار کرده است که به دلیل کمبود منابع حیاتی (مانند «عناصر معدنی کمیاب») و توانمندی‌های صنعتی و فناوری-نظامی لازم، دیگر نمی توان گسترش امپریالیستی بیش از حد ارتش آمریکا را ادامه داد؟ یا به این دلیل که با ظهور پهپادهای ارزان و قدرتمند، اوضاع در میدان‌های نبرد به نفع کشورهای فقیرتر در جنوب جهانی تغییر کرده است – کشورهایی که با این حال در برابر حملات جمعی غرب از نظر اجتماعی تاب‌آوری بیشتری دارند؟

با در نظر گرفتن این پس‌زمینه، شکاف میان اهداف هژمونی خودتحمیل‌کرده واشنگتن و توانمندی‌های واقعی این کشور – که کاهش یافته‌است – به‌ویژه در سال‌های اخیر به‌طور قابل‌توجهی گسترش یافته است. این واقعیت – که جاه‌طلبی‌های امپریالیستی توانایی‌های ارتش، صنعت و جامعه آمریکا را فراتر از حد و مرزهایشان کشانده است، به‌ویژه از زمان آغاز جنگ تجاوزکارانه و جنایتکارانه علیه ایران – نه تنها برای جهان بلکه به‌طور فزاینده‌ای برای افکار عمومی آمریکا نیز روشن شده است،؛ در حال حاضر دو سوم افکار عمومی آمریکا با جنگ علیه ایران مخالف است.

متأسفانه طبقه حاکم در آمریکا اصلاً برایش مهم نیست که مردم چه می‌خواهند. شباهت‌ها با آلمان و اروپا تصادفی نیست! بنابراین آنچه برای جهت‌گیری آینده سیاست خارجی اهمیت بیشتری دارد، برداشت نخبگان سیاست‌گذاری امنیت آمریکا است. و در این زمینه به نظر می‌رسد تحرکات زیادی در جریان است. زیرا در جدیدترین انتشارات شورای روابط خارجی آمریکا، اکنون می‌توانیم برخی تغییرات بنیادین در اندیشه و گامی به دور از ادعاهای آمریکا برای قدرت جهانی را تشخیص دهیم.

در این و دو مقالهٔ بعدی قصد داریم این فرایندهای بازاندیشی را که برخی از آن‌ها رادیکال هستند، خلاصه و تحلیل کنیم. با این حال، ابتدا مرور مختصری از تغییرات نظامی-فناوری و گلوگاه‌های صنعت دفاعی مذکور لازم است، که مدت‌ها توسط استراتژیست‌های مغرورِ «تنها ابرقدرت»، نادیده گرفته شده و به بیداری تلخ کنونی انجامیده است – درک اینکه جنگ علیه ایران به‌شکلی فاجعه‌بار شکست خورده است. پذیرفتن این موضوع فوق‌العاده دشوار است، به‌ویژه برای دولت ترامپ و اکثریت کنگره آمریکا، و به همین دلیل ، در این امید بیهوده که یک «امداد غیبی» مشکلاتشان را حل کند، آن‌ها در وضعیت انکار کنونی خود پافشاری می‌کنند.

« گرگ آلفا می لنگد» 

آنها همه در جهانی بزرگ شدند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده عملاً با قدرتی بی‌چون‌وچرا بر جهان حکم‌رانی می‌کرد. چه از طریق تحریم‌های اقتصادی یا مالی، «انقلاب‌های رنگی» یا سایر اشکال تغییر رژیم، و گاه از هر طریق دیگر، از مداخلات نظامی کوتاه‌ مدت گرفته تا جنگ‌های طولانی‌مدت، ایالات متحده امور جهان را در راستای منافع طبقه حاکم در آمریکا شکل می‌داد.

مثل یک گله‌ی گرگ‌، نوچه های مطیع آمریکا در اروپا یا آسیا تکه‌های کوچکی از غنایم گرگ آلفای آمریکا را دریافت کردند. این‌گونه رویکرد «چماق و هویج» تاکنون برای نگه داشتن دست نشاندگان در چارچوب مورد نظر آمریکا عمل کرده است.

اما اکنون گرگ آلفا به لنگ زدن افتاده است؛ مهم‌ترین دندان‌هایش، دندان نیش – گروه‌های ضربت حامل ناو هواپیمابر – کند شده‌ و قدرت مالی خردکننده‌اش (قدرت دلار و بدهی بیش از حد دولت آمریکا) در حال زوال است و هم زمان جامعه آمریکا خود روز به روزبیشتر در حال از هم پاشیدن است.

در حالی که ترامپ می‌تواند برای جنگ‌های تجاوزکارانه تبهکارانه اش یا حمایت از جنایات علیه بشریت اسرائیل(نسل‌کشی در غزه)، به همدستان مطیع خود در کنگره تکیه کند، – همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد –در میان نخبگان سیاست‌گذاری امنیتی آمریکا این درک رو به رشد است که گسترش امپریالیستی ارتش آمریکا و فقدان پشتوانه نظامی-صنعتی آن دیگر قابل تحمل نیست.

پهپاد، ناوهای هوپیمابر را منسوخ می سازد
بیش از هر چیز، سنگ‌بنای نمایش قدرت نظامی جهانی ایالات متحده – یعنی گروه‌های ضربتی ناو هواپیمابر – به‌طور فزاینده‌ای منسوخ شده است. در مواجهه با موشک‌های ضدکشتی ارزان‌تر اما بسیار دقیق با بردهای فزاینده – که اغلب هنگام نزدیک شدن به هدف نه تنها فوق‌سریع هستند بلکه به‌خاطر مانورپذیری‌شان آسیب ناپذیرند – دوران گروه‌های ضربتی ناوهای هواپیمابر به‌عنوان ابزاری برای تهدیدات باج‌گیری در مورد ایران به سر رسیده است. به‌زودی، سایر کشورهای کوچک که دیگر نمی‌خواهند زیر بار زورگویی آمریکا بروند، متناسب با آن زرادخانه‌های موشکی خود را گسترش خواهند داد.

در گذشته، نقش گروه‌های ضربت‌زننده ناو هواپیمابر این بود که در فاصله حدود ۵۰ کیلومتری از ساحل کشور هدف در دریای آزاد حرکت کنند و از آنجا ۶۰ تا ۸۰ فروند هواپیمای جنگنده-بمب‌افکن خود را به پرواز درآورند. این هواپیماها ابتدا از موشک‌های پیشرفته مانند AGM-88 HARM برای خنثی‌سازی مراکز کنترل راداری و مواضع پدافند هوایی دشمن استفاده می‌کردند. سپس بمب‌افکن‌های جت می‌توانستند با بمب‌های ثقلی سنگین و هدایت‌شونده دقیق، باتری‌های ساحلی سنگرگرفته دشمن را نابود کنند.

از آنجا که بمب‌افکن‌های آمریکایی مستقر بر روی ناوهای هواپیمابر بدون مخزن سوخت اضافی برد عملیاتی حداکثر حدود ۴۰۰ کیلومتر داشتند، پس از خنثی‌سازی پدافند هوایی دشمن می‌توانستند تا عمق بیشتری از سرزمین‌های داخلی نفوذ کنند. در همین حال، گروه‌های ناو هواپیمابر می‌توانستند برای بمباران اهداف کلیدی زمینی از آن‌جا با توپخانه خود به سواحل نزدیک‌تر شوند.

در این سناریوها، موشک‌های کروز و سایر موشک‌های پرتاب‌شده از دریا یا هوا با برد طولانی‌تر ، البته با تعداد محدود نیز علیه اهداف زمینی به کار گرفته می شد. دلیل آن این بود که این موشک‌های بسیار گران‌قیمت برای چند هدف کلیدی که یا به‌خوبی محافظت می شد و یا درمناطق جغرافیایی دشوار قرار داشت و برای خلبانان جنگنده‌بمب‌افکن‌های مستقر بر ناو بیش از حد خطرناک بود، رزرو شده بود.

ایران اکنون اولین نمونهٔ روشن است که روش پیشین آمریکا برای نمایش قدرت با استفاده از گروه‌های ضربت ناو هواپیمابر دیگر کارساز نیست: از ترس موشک‌های ضدکشتی ایرانی، ناوهای هواپیمابر آمریکا حداقل ۳۰۰ کیلومتر از سواحل ایران فاصله می‌گیرند. در روزها و هفته‌های اول، زمانی که نیروی هوایی آمریکا هنوز ذخایر کافی از موشک‌های گران‌قیمت و دوربرد را در اختیار داشت، این موشک‌ها توسط بمب‌افکن‌های آمریکایی به وفور شلیک شد، با این باور راسخ که ایرانی‌ها به زودی تسلیم خواهند شد. این موشک‌های گران‌قیمت اغلب برای نابودی اهداف درجه دوم و سوم در اعماق ایران استفاده شد، بدون اینکه بمب‌افکن‌های آمریکایی مجبور شوند وارد حریم هوایی ایران شوند – امری که آن‌ها را در معرض خطر سرنگونی قرار می‌داد، مانند سرنوشت برخی خلبانان آمریکایی که در جریان عملیاتی کماندویی جرأت کرده بودند به اعماق ایران نفوذ کنند.

در چند روز گذشته، رسانه‌های آمریکایی به طور فزاینده‌ای به نقل از منابع در پنتاگون پرداخته‌اند که ادعا می‌کنند ذخیره‌ی موشک‌های دوربرد گران‌قیمت و پیچیده‌ای که برای جنگ با ایران کنار گذاشته شده بود، به اتمام رسیده است. برای ادامهٔ حملات با این نوع تسلیحات دوربرد، رهبری آمریکا مجبور است «ذخایر آهنین» خود را که برای یک جنگ احتمالی آمریکا در اقیانوس آرام یا علیه روسیه کنار گذاشته است، آزاد کند.

البته آمریکایی‌ها هنوز در زرادخانه‌ های خود بمب‌های گرانشی و بمب‌های سُرِشی فراوانی دارند. بمب‌های سرشی بمب‌های بال‌دار هستند که از ارتفاعات بالا رها شده و از طریق GPS به سمت هدف هدایت می‌شوند، هدفی که می‌تواند تا ۱۰۰ کیلومتر فاصله داشته باشد. برای استفاده از این روش برای حمله به اهدافی که بیش از ۱۰۰ کیلومتر درون‌مرز سواحل ایران قرار دارد، خلبانان آمریکایی مجبورند وارد محدوده عملیاتی سامانه‌های پدافند هوایی زمینی ایران شوند. اگر از بمب‌های غلتان استفاده می شد، اوضاع بدتر بود، زیرا آن‌ها مجبور بودند قبل از رهاسازی به ارتفاعات بالا صعود کنند، که این امر باعث می‌شد به‌راحتی توسط رادار دشمن قابل شناسایی شوند.

از آنجا که به نظر می‌رسد سامانه‌های پدافند هوایی ایران به طور مؤثر عمل می‌کند، چشم‌انداز متحمل شدن خسارات گسترده به هواپیماهای گران‌قیمت و انتشار عکس‌های تحقیرآمیز خلبانان ارزشمند آمریکایی که توسط ایران اسیر شده‌اند، رهبری آمریکا را از استقرار بمب‌های گرانشی یا سرشی در این شرایط منصرف کرده است. در عوض، ترامپ اکنون به‌شدت خواستار آتش‌بس شده است و فرماندهی سنتکام او که مسئول خاورمیانه است، تقریباًدر طول هفته گذشته هیچ حمله‌ای علیه ایران انجام نداده است.

حتی پس از آنکه ایران در روزهای اخیر با شلیک موشک‌ها مانع عبور نفتکش‌های بیشتری شد که طبق دستور فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) قصد داشتند از تنگه هرمز از مسیر سواحل عمان عبور کنند، تلافی‌ای که CENTCOM برای چنین احتمالی اعلام کرده بود، صورت نگرفت.

ادامه دارد…