آن‌چه ترامپ و هگزت در ادامه به دست خواهند آورد – ابزارهای باز در جعبه ابزار!

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: میشائیل هولیستر
برگرفته از: گلوبال‌بریج
۱۱ مه ۲۰۲۶

در اینجا بخش دوم تحلیلی که به وسیلۀ میشائیل هولیستر* منتشر شد، آمده است، که نشان می‌دهد چگونه ترامپ در حال اجرای آن چیزی است که مهم‌ترین اندیشکده‌های آمریکایی تقریباً به اتفاق آراء در ١٠ سال گذشته به عنوان استراتژی تجویز کرده اند.

١. ورود استراتژیک
بخش نخست با دو تصویر به پایان رسید. ساعتی در واشنگتن که صفحه آن به وسیلۀ شرکت RAND در سال ٢٠١۶ ترسیم شد و عقربه‌های آن اکنون به سال ٢٠٢۶ رسیده اند. و ارزی که هنوز وجود ندارد، اما خطوط آن در شانگهای، مسکو، برازیلیا و ریاض با هر کنفرانس بریکس روشن‌تر می‌شود. جعبه ابزار دولت ترامپ خالی نیست. آنچه تاکنون حاصل شده است – ونزوئلا، ایران، هرمز، پاناما و بالیکاتان ابزارهای سریع هستند. با این حال، ابزارهای سنگین هم‌چنان بلااستفاده مانده اند.

سه مرد در طول هجده ماه آینده، تصمیم خواهند گرفت که کدام یک از این ابزارها، و در چه زمانی به کار گرفته شوند. دونالد ترامپ، که انتخاب را انجام می‌دهد؛ پیت هگزت، که منطق هدایت‌کننده این انتخاب را اصلاح می‌کند؛ جی. دی. ونس، که نظاره‌گر است و یاد می‌گیرد – وارث تعیین‌شده، اما تا زمانی که ترامپ در قدرت باشد، هیچ جایی برای اقدام مستقل ندارد. آن‌چه این سه نفر به دنبال آن خواهند بود را می‌توان از منطق انتخابی که تاکنون اعمال شده است تشخیص داد: قابل مشاهده، سریع، یکجانبه، فیزیکی. آن‌چه را که به دنبال آن نخواهند بود را می‌توان از همان منطق استنباط کرد: هر چیزی که نیاز به صبر نهادی، سال‌ها مذاکره چندجانبه یا تدارکات بدون اجرای فوری داشته باشد.

سه حوزه، به ترتیب احتمال، باز هستند: کوبا – حوزه فراموش‌شده، که موقعیت جغرافیایی آن، آن‌را به ادامه منطقی نتیجه دکترین مونرو ترامپ تبدیل می‌کند. جزیره خارک – اهرم فشار آشکار علیه ایران، که سرنوشت آن در عرض چند هفته، بسته به این‌که تهران عقب‌نشینی کند یا نه، تعیین خواهد شد. تایوان – حوزه بزرگی که کل معماری هجده ساله به آن وابسته است، اما توسعه آن قبل از سال ۲۰۲۷ آماده نخواهد شد.

عملیات محوری که در اول فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، توالی ونزوئلا – ایران – پاناما – چین را مشخص کرد. این عملیات هنوز کامل نشده است. ادامه دارد. این‌که نفر بعدی چه کسی است، نه به شانس، بلکه به منطقی بستگی دارد که در مطالعات بخش نخست مطرح شده و از فیلتر دو معیار شخصی عبور کرده است: معیار یک معامله‌گر و معیار یک جنگجوی صلیبی.

۲. شرح حال ترامپ: معامله‌گر
دونالد ترامپ متفکر استراتژیک نیست. این توهین نیست، بلکه نکته‌ای است که خود او نیز آن‌را انکار نمی‌کند. روش سیاست خارجی او را نمی‌توان از روی اسناد استراتژی بازسازی کرد – فقط می‌توان آن‌را از تصمیمات او تشخیص داد. و از ژانویه ۲۰۲۵، این تصمیمات از یک الگوی انتخاب ثابت پیروی کرده اند که پنج معیار را با هم ترکیب می‌کند: دیده شدن، سرعت، یکجانبه‌گرایی، ملموس بودن فیزیکی و قدرت‌نمایی.

نخست قابلیت شهرت و دیده شدن. اقدامات ترامپ هرگز آرام نیست. عملیات عزم مطلق در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، با دستگیری مادورو و یک کنفرانس مطبوعاتی کاخ سفید که ظرف چند ساعت به صورت زنده در سراسر جهان پخش شد، به اوج خود رسید. عملیات خشم حماسی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، شخصاً از سوی ترامپ در یک بیانیه در ساعات پربیننده اعلام شد – رهبر معظم انقلاب علی خامنه‌ای کشته شد، تأسیسات هسته‌ای نابود شد، یک پیام واضح؛ این رویدادهای صحنه‌سازی شده صرفاً یک نمایش نیستند. آن‌ها بخشی از جعبه ابزار هستند. یک عملیات مخفی و خزنده که پنج سال طول می‌کشد و به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد – این سبک ترامپ نیست. هر چیزی که نتوان آن‌را در شبکه‌های تلویزیونی خبری بیان کرد، انتخاب نمی‌شود.

سرعت معیار دوم است. ترامپ در عرض چند هفته کار می‌کند، نه چند ماه. مادورو ظرف شش روز پس از مراسم تحلیف ترامپ در اکتبر ۲۰۲۵ به عنوان هدفی برای دستگیری شناسایی شد؛ این عملیات در ۳ ژانویه ۲۰۲۶ انجام شد. محاصره گزینشی هرمز پس از حمله به ایران ظرف شش هفته انجام شد. ظرف چهار هفته پس از حکم دیوان عالی، امتیازات بندر پاناما با طرح‌های تصاحب مشخص برای کنسرسیوم‌های آمریکایی پشتیبانی شد. هر چیزی که در عرض چند هفته به طور قابل اندازه‌گیری حرکت نکند، توجه ترامپ را از دست می‌دهد. این یک بیانیه تحلیلی است، نه یک قضاوت – که پی‌آمد عملیاتی دارد.

یکجانبه‌گرایی نکته سوم است. ترامپ مذاکره می‌کند، اما در مورد عملیات مذاکره نمی‌کند. عملیات عزم مطلق پس از اتمام آن به کنگره گزارش شد، نه قبل از آن. عملیات چکش نیمه‌شب، تخریب زیرساخت‌های هسته‌ای ایران در ژوئن ۲۰۲۵، بدون مجوز سازمان ملل، بدون هماهنگی با متحدان خارج از اسرائیل و بدون هشدار انجام شد. استراتژی دفاع ملی (NDS) ژانویه ۲۰۲۶ آشکارا به این موضوع اذعان می‌کند: «هیچ ارتش دیگری در جهان نمی‌توانست عملیاتی با چنین مقیاس، پیچیدگی و پی‌آمدی مانند عملیات MIDNIGHT HAMMER را اجراء کند.» این فقط خودستایی نیست. این دکترین است که عملیات‌های آمریکا نباید به وسیلۀ منطق اتحاد محدود شود، که در اسناد رسمی گنجانده شده است.

ملموس بودن فیزیکی چهارمین مورد است. ترامپ چیزهایی را که می‌تواند لمس کند، تصرف می‌کند: بنادر، آبراه‌ها، سرزمین‌ها، مردم. گرینلند – زمین فیزیکی. پاناما – یک آبراه فیزیکی با بنادر فیزیکی. مادورو – یک شخص فیزیکی. خامنه‌ای پدر – یک شخص فیزیکی. محاصره گزینشی هرمز – نفتکش‌های فیزیکی. آن‌چه او تصرف نمی‌کند، دستورات انتزاعی، نهادهای چندجانبه، فرآیندهای اصلاحات بلندمدت است. او به سازمان تجارت جهانی علاقه‌ای ندارد. او از سازمان بهداشت جهانی خارج شد. او هر زمان که ممکن باشد، شورای امنیت سازمان ملل را نادیده می‌گیرد. اما او می‌خواهد کانال پاناما را کنترل کند، زیرا می‌توان آن‌را روی نقشه نشان داد.

نمایش قدرت، عامل پنجم و شاید نکتۀ تعیین‌کننده است. ترامپ در مصاحبه‌ای در ماه مه ٢٠٢۵ با نیویورک تایمز که بسیار به آن اشاره شده است، گفت که به ضعف به عنوان یک مفهوم اخلاقی اعتقادی ندارد؛ قدرت تنها چیزی است که احترام را برمی‌انگیزد. این موضع توضیح می‌دهد که چرا ابزارهای دیپلماتیک، که هنوز رسماً در زمان بایدن حفظ می‌شدند، اکنون کنار گذاشته می‌شوند. این‌طور نیست که دیپلماسی غیرممکن باشد – ترامپ با پوتین، با شی، با اردوغان مذاکره می‌کند. منتها مذاکرات فقط پس از نشان دادن قدرت آغاز می‌شود. با ایران، تا زمانی که خامنه‌ایِ جوان معتقد باشد که هنوز کارت‌ها را در دست دارد، مذاکره نخواهد کرد. بنابراین، کارت‌ها از دست او خارج می‌شوند و سپس مذاکرات آغاز می‌شود. این بداهه‌پردازی نیست؛ بلکه روش است.

فیلتر ترامپ مستقیماً بر انتخاب عملیات‌های آینده تأثیر می‌گذارد. ابزارهایی که هر پنج معیار را برآورده می‌کنند، در صدر قرار می‌گیرند. ابزارهایی که فقط سه یا چهار معیار را برآورده می‌کنند، منتظر می‌مانند. ابزارهایی که دو یا کم‌تر را برآورده می‌کنند، به هگزت و استراتژیست‌های پنتاگون او واگذار می‌شوند که سال‌ها بدون توجه زیاد آن‌ها را آماده می‌کنند. کوبا هر پنج معیار را برآورده می‌کند. جزیره خارک چهار مورد از پنج معیار را برآورده می‌کند. تایوان فقط دو مورد را برآورده می‌کند – و این دلیل اصلی است که تایوان امسال، صرف‌نظر از ضرورت استراتژیک، از جدول کنار گذاشته شده است.

۳. شرح حال هگزت: جنگجوی صلیبی
پیت هگزت چیزی دارد که ترامپ فاقد آن است: یک جهان‌بینی ایدئولوژیک منسجم، که خودش آن‌را به رشته تحریر درآورده است. کتاب او در سال ۲۰۲۰، «جنگ صلیبی آمریکایی»، یک مانیفست سیاسی به معنای کلاسیک آن نیست. این کتاب توصیف شخصی از مردی است که سیاست خارجی آمریکا را به عنوان یک درگیری مذهبی-تمدنی – غرب مسیحی در مقابل دشمنان اسلامی و ملحد-کمونیست، با خط مقدم مشخص و بدون هیچ نقطه خاکستری اخلاقی – درک می‌کند. هگزت این کتاب را مدت‌ها قبل از این‌که وزیر دفاع شود، نوشت. او آن‌را پس نگرفته است. او خالکوبی‌هایی دارد که منتقدانش در طول فرآیند تأیید، آن‌ها را به عنوان نشانه‌هایی از افراط‌گرایی راست‌گرایانه تفسیر کردند – صلیب اورشلیم روی سینه‌اش، «دئوس وولت» (Deus Vult) روی بازو، نماد صلیبیون روی پایش. هگزت در چندین مصاحبه توضیح داده است که این نمادها برای او اقدامات تحریک‌آمیز سیاسی نیستند، بلکه اظهار عقیده هستند.

این جهان‌بینی با مکتب فکری تحلیلی که هگزت با خود به این سمت آورده بود، هم‌سو است. مشاور ارشد او، الکس ولز-گرین، نویسنده مشترک مطالعه هریتیج برای سال ۲۰۲۴ با عنوان «ضرورت اولویت‌بندی» است که منطق تغییر بار استراتژی دفاع ملی (NDS) ژانویه ۲۰۲۶ را تشریح می‌کند. استراتژیست ارشد او، البریج کولبی، نویسنده کتاب «استراتژی انکار» (۲۰۲۱) است. این سه مرد – هگزت به عنوان لنگر ایدئولوژیک، ولز-گرین به نمایندگی از خط هریتیج، و کولبی به عنوان استراتژیست چین – حلقه داخلی را تشکیل می‌دهند که استراتژی دفاع ملی ژانویه ۲۰۲۶ را نوشتند. خوانندگان این سند تا حد زیادی زبان مشترک آن‌ها را خواهند خواند.

انطباق عملیاتی این ترکیب به وضوح معطوف به چین است. چین در سراسر سخنرانی او از نظر موضوعی غالب بود، با اصطلاح «چین کمونیست» و هشدارهایی در مورد تهدید «قریب‌الوقوع» – که در مقایسه با اظهارات قبلی تشدید قابل توجهی بود. او به معنای واقعی کلمه منطقه هند و اقیانوس آرام را «صحنه اولویت‌دار» نامید. او از متحدان، به ویژه ژاپن و کره جنوبی، خواست تا هزینه‌های دفاعی خود را «مانند اروپا» به سطح لاهه افزایش دهند. و او پیامی را که ترامپ برای شبکۀ اخبار ارایه داد به زبان پنتاگون ترجمه کرد: چین یکی از رقبای متعدد نیست؛ چین رقیبی است که نیروهای مسلح آمریکا اساساً در مقابل آن قرار گرفته‌اند.

از نظر عملیاتی، این رویکرد در تصمیمات مشخص بازتاب یافته است. NMESIS، سیستم ممانعت از کشتی‌های اعزامی تفنگداران نیروی دریایی، به طور دایم در شمال لوزون تحت فرماندهی هگزت مستقر بود – نه به عنوان یک واحد آموزشی چرخشی، بلکه به عنوان یک حضور دایمی با قابلیت‌های ضد کشتی، که مستقیماً نیروهای دریایی چین را در تنگه باشی و دریای چین جنوبی هدف قرار می‌داد. طرح نیروی دریایی سپاه تفنگداران دریایی ۲۰۳۰ با سرعت بیش‌تری در حال اجراء است: واحدهای کوچک‌تر، سیار و با قابلیت جزیره‌ای که قادر به اجرای دقیق «دفاع بازدارنده در امتداد زنجیره جزیره اول» هستند که NDS آن‌را توصیف می‌کند. استقرار نیروها در اروپا به تدریج به اقیانوس آرام منتقل می‌شود – اقدامی که در زمان بایدن غیرقابل تصور بود و در زمان هگزت علیه مخالفت ناتو در حال اجراء است.

هگزت هم‌چنین مردی است که به سطح نمادین اهمیت می‌دهد. تغییر نام وزارت دفاع به وزارت جنگ در ۵ سپتامبر ۲۰۲۵، به توصیه مستقیم او انجام شد – که با بیانیه‌ای از دفتر مطبوعاتی او تأیید شد که این تغییر نام را «بازگشت به زبان صادقانه» توصیف کرد. سند استراتژی ملی ایالات متحده در ژانویه ۲۰۲۶، اولین دکترین استراتژیک ایالات متحده از سال ۱۹۴۷ است که با سربرگ وزارت جنگ منتشر می‌شود. هگزت این سند را با سه کلمه پررنگ در صفحه اول آغاز می‌کند: «اول آمریکا. صلح از طریق قدرت. عقل سلیم.» این زبان بوروکراتیک نیست. این زبان مردی است که مأموریت خود را تاریخی می‌داند، نه اداری.

جی دی ونس به این حلقه تعلق دارد – رسماً به عنوان معاون رییس‌جمهور و از نظر سیاسی به عنوان جانشین تعیین شده پس از سال ۲۰۲۸٫ اما او در حال حاضر هیچ تصمیمی را با هیچ‌گونه اختیار مستقلی اتخاذ نمی‌کند. در طول مذاکرات ایران در بهار ۲۰۲۶، همان‌طور که چندین دیپلمات غربی به رویترز و فایننشال تایمز تأیید کردند، او ابتدا باید در مورد هر موضوع اساسی با کاخ سفید مشورت می‌کرد. در این مرحله، او یک شخصیت نمادین است – به عنوان ضامن تداوم، کسی که تضمین می‌کند سیاست‌های ترامپ پس از ۲۰۲۸ ادامه یابد، اما بدون هیچ‌گونه تأثیر مستقلی بر تصمیمات هجده ماه آینده. هر کسی که می‌خواهد ونس را درک کند، نباید او را اکنون، بلکه باید در سال ۲۰۲۸ تحلیل کند. او در این مقاله ذکر شده است، زیرا او بخشی از مجموعه آرایش پرسنل است. نقش واقعی او بعداً آشکار خواهد شد.

منطق هگزت بر انتخاب عملیات آینده متفاوت از منطق ترامپ تأثیر می‌گذارد. در حالی‌که ترامپ اولویت را به دید و سرعت می‌دهد، هگزت بر کارهای بلندمدت و کم‌تر چشم‌گیر تمرکز می‌کند: ذخایر مهمات، ظرفیت کارخانه کشتی‌سازی، تحویل قطعات AUKUS و جابه‌جایی نیروها از اروپا به اقیانوس آرام. این کار صرف‌نظر از این‌که ترامپ کدام عملیات را برای شبکۀ اخبار انتخاب کند، برای دو سال آینده ادامه خواهد داشت. این پیش‌نیاز چیزی است که باید تا سال ۲۰۲۷ امکان‌پذیر باشد – آمادگی ساختاری برای آن‌چه هگزت در چندین سخنرانی به عنوان «افق آمادگی» PLA 2027 از آن یاد کرده است: سالی که طبق ارزیابی پنتاگون، ارتش آزادی‌بخش خلق می‌تواند برای انخستین بار برای سناریوهای تایوان عملیاتی شود.

۴. سه حوزه عملیاتی باز
۴-١ کوبا – سرشار از شجاعت، آماده می‌شود
کوبا منطقه‌ای است که کم‌تر در بحث‌های عمومی به آن پرداخته می‌شود و آشکارا در منطق استراتژیک جای می‌گیرد. این جزیره در ۹۰ مایلی ساحل فلوریدا واقع شده است و برای دهه‌ها میزبان تأسیسات SIGINT تحت مدیریت چین بوده است – ایستگاه Bejucal شناخته‌شده‌ترین آن‌هاست، با قابلیت‌های شناسایی قابل اثبات علیه ارتباطات رادیویی نظامی ایالات متحده در جنوب شرقی ایالات متحده، به علاوه سه مکان دیگر شناسایی شده از سوی CSIS در Wajay، Calabazar و El Salao. این جزیره در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ میزبان گروه‌های دریایی روسیه در چندین نوبت بوده است: ناوچه Admiral Gorshkov با زیردریایی هسته‌ای Kazan در ژوئن ۲۰۲۴ و موج دوم بازدیدها در ژوئیه ۲۰۲۴. این کشور حضور اقتصادی چین در بندر ماریل را دارد – شانگهای ژنهوا جرثقیل‌های کانتینری، هواوی زیرساخت‌های مخابراتی و شرکت ساخت‌وساز ارتباطات چین بندر سانتیاگو د کوبا را مدرنیزه کرده اند. شباهت ساختاری با وضعیت پاناما نه در امتیاز رسمی بندر، بلکه در وابستگی متقابل اقتصادی نهفته است که در صورت بروز درگیری به اهرم فشار تبدیل می‌شود.

استراتژی امنیت ملی (NSS) ترامپ در دسامبر ۲۰۲۵ به طور قابل توجهی در بخش نیمکره‌های خود نامی از کوبا نمی‌برد. این استراتژی از گرینلند، خلیج آمریکا و کانال پاناما به عنوان «مناطق کلیدی» یاد می‌کند. استراتژی امنیت ملی (NSS) ژانویه ۲۰۲۶ این سه مورد را تکرار می‌کند و در مورد کوبا سکوت می‌کند. این سکوت از نظر تحلیلی قابل توجه است. وقتی NSS نتیجه ترامپ از دکترین مونرو را با این کلمات اعلام می‌کند: «ما رقبای غیر نیمکره‌ای را از توانایی استقرار نیروها یا سایر قابلیت‌های تهدیدآمیز یا مالکیت یا کنترل دارایی‌های حیاتی استراتژیک در نیمکره خود محروم خواهیم کرد.»، کوبا نمونه بارز آن است. حضور نظامی روسیه، تأسیسات استراتژیک چین، یک دولت کمونیستی در ۹۰ مایلی فلوریدا – مجموعۀ این آرایش مواردی مورد استفاده در نتیجه‌گیری ترامپ هستند.

این واقعیت که کوبا در سند استراتژی وجود ندارد، دو تفسیر را ممکن می‌سازد. نخست: کوبا به عنوان یک هدف آشکار در نظر گرفته می‌شود که ذکر نام آن غیرضروری به نظر می‌رسید. دوم: مقدمات در حال انجام است، اما قرار نیست از قبل در یک سند قابل دسترس عمومی اعلام شود. هر دو تفسیر به یک پیش‌بینی منجر می‌شوند: قبل از پایان سال ۲۰۲۶، دولت فعلی کوبا دیگر به شکل فعلی خود وجود نخواهد داشت.

این پیش‌بینی دور از ذهن نیست. این پیش‌بینی از سه عامل هم‌گرا ناشی می‌شود. اول، گرایش ایدئولوژیک ترامپ و هگزت. هر دو در گذشته کوبا را به عنوان یک یادگار کمونیستی توصیف کرده اند که ادامه حیات آن در ۹۰ مایلی سواحل فلوریدا، تحقیر سیاست نیمکره آمریکایی را نشان می‌دهد. هر دو متحدان نزدیکی در سناتورهای جمهوری‌خواه مانند مارکو روبیو و ریک اسکات دارند که سال‌هاست به دنبال تشدید تحریم‌ها علیه کوبا بوده اند. دوم، وضعیت اقتصادی کوبا از سال ۲۰۲۴ وخیم بوده است – قطع برق، کمبود سوخت، مهاجرت دسته‌جمعی. فشار بیش‌تر از سوی آمریکا در زمین حاصلخیزی روی خواهد داد. سوم: اظهارات جمهوری‌خواهان پس از دستگیری مادورو. سناتور اسکات در ژانویه ۲۰۲۶ علناً اعلام کرد که کوبا «گام منطقی بعدی» در نتیجه‌گیری ترامپ خواهد بود؛ کاخ سفید این بیانیه را تکذیب نکرده است.

این مکانیسم هنوز نامشخص است. سه مورد محتمل است.
نخست: خفه کردن اقتصادی از طریق تشدید تحریم‌های ثانویه، تحریم سوخت و مسدود کردن حواله‌ها – استراتژی‌ای که از سال ۱۹۶۲ به صورت موجی اجرا شده است، اما اکنون با بی‌رحمی ترامپی و بدون توجه به متحدان.
دوم: محاصره دریایی گزینشی علیه بنادر کوبا، مشابه منطق عملیات هرمز، با استفاده از کنترل مواد مخدر و مهاجرت به عنوان بهانه – عملیات نیزه جنوبی، که به طور خاص در استراتژی دفاع ملی (NDS) ذکر شده است، می‌تواند در اینجا گسترش یابد.
سوم: فروپاشی داخلی تسهیل شده – از یک چهره انتقالی حمایت می‌شود، دولت از درون سقوط می‌کند و نیروهای آمریکایی به درخواست دولت موقت جدید، جزیره را امن می‌کنند. این گزینه سوم مدل مادورو است، اما با این تفاوت که کوبا در حال حاضر فاقد یک چهره مخالف منسجم در حد ماچادو/گونزالس است.

محتمل‌ترین بازه زمانی، سه‌ماهه سوم یا چهارم سال ۲۰۲۶ است. سه‌ماهه اول به دلیل مجموعه شرایط ایران، سه‌ماهه دوم به دلیل تثبیت جایگاه سیاسی داخلی ترامپ و تعمیرات مداوم گروه ضربت ناو هواپیمابر، که پنتاگون علناً در فوریه ۲۰۲۶ به آن اذعان کرد، مسدود شده است. تا تابستان ۲۰۲۶، پیش‌نیازهای عملیاتی دوباره به طور کامل فراهم خواهند شد. فصل مناسب است – طوفان‌ها مانعی نیستند که شبکه‌های خبری تلویزیونی وانمود می‌کنند؛ عملیات نظامی در کارائیب دهه‌هاست که در طول فصل‌های طوفان برنامه‌ریزی شده و در دوره‌های هوای آرام بین آن‌ها اجرا می‌شود.

۴-٢ جزیره خارک – یک سؤال استراتژیک با دو راه‌حل
جزیره خارک از نظر تحلیلی جالب‌ترین سؤال شش ماه آینده است. این جزیره کوچک در خلیج فارس مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران است – بین ۹۰ تا ۹۵ درصد از صادرات نفت خام ایران، بسته به فصل، از آن عبور می‌کند که در زمان‌های عادی حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز می‌شود و بخش عمده آن به چین می‌رود. عملیات خشم حماسی، که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، تأسیسات هسته‌ای ایران را نابود کرد و خامنه‌ایِ پدر را به قتل رساند. این عملیات جزیره خارک را دست نخورده باقی گذاشت.

این اجتناب نیاز به توضیح دارد. اگر هدف استراتژیک خشم حماسی تضعیف ایران به عنوان یک تأمین‌کننده نفت چین بود – و Heritage TIDALWAVE 2026 به صراحت این ارتباط را اثبات کرد: «اختلال در این واردات بلافاصله ظرفیت جمهوری خلق چین را برای نبرد پایدار محدود می‌کند» – پس می‌بایست خارک از نظر منطقی هدف اصلی می‌بود. ولی مورد حمله قرار نگرفت. چرا؟

سه پاسخ محتمل است. نخست: مدیریت تشدید تنش. حمله به خارک به معنای تشدید مستقیم تنش علیه بقای اقتصادی ایران بود، با عواقب غیرقابل محاسبه برای ثبات «رژیم ملاها» و واکنش‌های روسیه و چین. دوم: فشار برای مذاکره. تا زمانی که خارک زنده است، ایران چیزی برای از دست دادن دارد – و بنابراین چیزی که می‌تواند به عنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده شود. سوم: زمان‌بندی. خارک فراموش نشد، بلکه برای استفاده‌های بعدی ذخیره شد.

استراتژی دفاع ملی(NDS) ژانویه ۲۰۲۶، دقیقاً وضعیت را بیان می‌کند. ایران «قصد دارد نیروهای نظامی متعارف خود را بازسازی کند» و رهبری ملاها «این احتمال را که آن‌ها دوباره برای دستیابی به سلاح هسته‌ای تلاش کنند»، «از جمله با امتناع از شرکت در مذاکرات معنادار»، باز می‌گذارد. این توجیه رسمی برای بازی با کارت خارک است: کار ایران تمام نشده است، بنابراین واشنگتن به اهرم فشار بیش‌تری نیاز دارد.

دو راه‌حل احتمالی از این وضعیت ناشی می‌شود.

گزینه الف: ایران تسلیم می‌شود. خامنه‌ایِ جوان، که پس از از دست دادن پدر، همسر، یک دختر و یک نوه‌اش در همان حمله ضعیف شده بود، پس از یک دوره لفاظی‌های دفاعی نمادین – کنار گذاشتن کامل برنامه هسته‌ای، ورود بازرسان بین‌المللی با دسترسی نامحدود و کاهش قابل توجه حمایت از حوثی‌ها و حزب‌الله – شرایط ترامپ را می‌پذیرد. در عوض، خارک مصون می‌ماند و تحت نوعی نظارت ایالات متحده قرار می‌گیرد – به عنوان مثال، از طریق استقرار نیروهای امنیتی آمریکایی یا یک قیمومیت بین‌المللی بر صادرات نفت. این گزینه نتیجه مطلوب ترامپ است. این امر پیروزی نهایی دیپلماتیک را برای او به ارمغان می‌آورد: ایران بدون نیاز به حملات بیش‌تر آمریکا، با تأثیر قابل پیش‌بینی بر بازار نفت، درهم شکسته می‌شود.

گزینه ب: ایران عقب‌نشینی نمی‌کند. خامنه‌ایِ جوان سعی می‌کند زمان بخرد، مخفیانه برنامه هسته‌ای را ادامه می‌دهد، حملات حوثی‌ها را دوباره تشدید می‌کند و تحریکات منطقه‌ای را دنبال می‌کند. در این صورت، خارک نابود می‌شود – به عنوان آخرین اقدامی که ایران را به عنوان یک نهاد اقتصادی متلاشی می‌کند و رژیم ملاها را به سمت فروپاشی سوق می‌دهد. عواقب آن بسیار گسترده خواهد بود: ایران به یک کشور شکست خورده تبدیل می‌شود، قیمت جهانی نفت ظرف چند روز ۴۰ تا ۶۰ درصد افزایش می‌یابد، باب المندب به دلیل حملات تلافی‌جویانه ناامیدانه ایران عملاً به یک منطقه ممنوعه تبدیل می‌شود. اروپا بدون نفت روسیه، اکنون علاوه بر این بدون نفت ایران و با اختلال در ترانزیت باب المندب، در وضعیت انرژی قرار خواهد گرفت که هدف ۵ درصدی لاهه را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد.

این گزینه دوم انتخاب اول ترامپ نیست، اما خارج از منطق او نیز نیست. از دیدگاه هگزت، این حتی راه‌حل سازگار با ایدئولوژی خواهد بود – ایران، به عنوان عضوی از «محور شرارت»، قابل مذاکره نیست. ایران تجزیه خواهد شد. بخش سوم مجموعه «دنبال نفت باشید» هم‌چنین نشان داد که نابودی ایران، کشورهای خلیج فارس را به موقعیتی سوق می‌دهد که تحت حمایت ایالات متحده، کاملاً با سیستم آمریکایی هم‌سو شوند – دیگر جایی برای میانجیگری به رهبری پکن مانند سال ۲۰۲۳ وجود نخواهد داشت و دیگر عضویت عربستان سعودی در بریکس نیز وجود نخواهد داشت.

این‌که ترامپ کدام گزینه را انتخاب می‌کند، در درجه اول نه به هگزت، بلکه به خامنه‌ایِ جوان بستگی دارد. تمایل او برای مذاکره در دو تا چهار ماه آینده آشکار خواهد شد. مسدود کردن انتخابی تنگۀ هرمز، که از ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ آغاز می‌شود، مکانیسم فشاری است که برای تسریع این تمایل در نظر گرفته شده است. اگر این اقدام عملی شود، گزینه الف دنبال خواهد شد. در غیر این صورت، گزینه ب دنبال می‌شود.

۴-٣ تایوان – از نظر ساختاری و فرضی
تایوان موضوع استراتژیک اصلی کل معماری هجده ساله است و دقیقاً به همین دلیل، در دوازده ماه آینده آماده اقدام نیست. سند امنیت ملی (NSS) دسامبر ۲۰۲۵، در صفحه ۲۳، خط مشی رسمی را بیان می‌کند: «بازدارندگی از درگیری بر سر تایوان، در حالت ایده‌آل با حفظ برتری نظامی، یک اولویت است. ما هم‌چنین سیاست اعلامی دیرینه خود را در مورد تایوان حفظ خواهیم کرد، به این معنی که ایالات متحده از هیچ تغییر یکجانبه‌ای در وضع موجود در تنگه تایوان حمایت نمی‌کند.» این فرمول از نظر روش‌شناختی محتاطانه‌تر از بخش نیمکره‌ها است. در آن از اجرای [سیاست] صحبت نمی‌شود، بلکه از بازدارندگی صحبت می‌شود. در آن هیچ عملیاتی، هیچ داده‌ای، هیچ اقدام مشخصی فراتر از معماری زنجیره جزایر اول ذکر نشده است.

این سکوت با وضعیت ساختاری مطابقت دارد. تایوان اکنون ملموس نیست، اما از نظر ساختاری آماده است. تحکیم اتحاد ادامه دارد: ویتنام در دوازده ماه آینده در مورد دسترسی گسترده به بندر در خلیج کام ران مذاکره خواهد کرد، اندونزی از زمان انتخابات پرابووو در سال ۲۰۲۴ در یک فرآیند تدریجی هم‌سو شدن با معماری هند و اقیانوس آرام آمریکا بوده است و برای جلب مالزی نیز مذاکره در جریان است. جابه‌جایی نیروها از اروپا به اقیانوس آرام در حال شتاب گرفتن است – در ۲ مه ۲۰۲۶، پنتاگونِ هگزت دستور جابه‌جایی تقریباً ۵۰۰۰ سرباز از آلمان – یک تیم رزمی تیپ به علاوه واحدهای پشتیبانی – را صادر کرد که عمدتاً در هند-اقیانوس آرام و نیمکره غربی مستقر خواهند شد. تولید مهمات با ظرفیت کامل در حال انجام است: گلوله‌های توپخانه ۱۵۵ میلی‌متری از ۱۴۰۰۰ گلوله در ماه در سال ۲۰۲۲ به تقریباً ۹۰۰۰۰ گلوله در ماه تا پایان سال ۲۰۲۵ تولید می‌شوند، موشک‌های کروز تاماهاک به ژاپن تحویل داده می‌شوند و ذخایر موشک‌های پاتریوت برای سال ۲۰۲۷ در حال افزایش است.

افق آمادگی ارتش آزادی‌بخش خلق چین که هگزت علناً برای سال ۲۰۲۷ اعلام کرده است، خودسرانه نیست. این افق با ارزیابی پنتاگون از زمانی که ارتش آزادی‌بخش خلق ممکن است توانایی عملیاتی برای سناریوی تایوان را داشته باشد، هم‌سو است. آمادگی‌های آمریکا بر این اساس تنظیم شده اند: قرار است تا اواسط سال ۲۰۲۷، معماری زنجیره جزایر اول آنقدر متراکم باشد که هرگونه اقدام چین علیه تایوان با یک حلقه دفاعی آماده مواجه شود. تا آن زمان، منطق NDS اعمال می‌شود: بازدارندگی از طریق امتناع، نه تحریک فعال.

در اینجا باید به یک تفسیر فرضی دوم اشاره کرد، زیرا از نظر ساختاری در دسترس است و نمی‌تواند از توجه تحلیلگران استراتژیک پنهان بماند. اگر آمادگی‌های آمریکا تا اواسط سال ۲۰۲۷ تکمیل شود و هم‌زمان وضعیت سیاسی داخلی در واشنگتن امکان تشدید کنترل‌شده تنش را فراهم کند، آنگاه یک مکانیسم Tonkin 2.0 از نظر تاریخی در دسترس است – یک حادثه ساختگی یا اغراق‌آمیز که پاسخ نظامی آمریکا را قبل از آماده شدن چین مشروعیت می‌بخشد. حادثه خلیج تونکین (Tonkin) در ۴ اوت ۱۹۶۴، که روند واقعی آن از زمان انتشار اسناد NSA در سال ۲۰۰۵ دستکاری شده تلقی شده است، یک مکانیسم مستند تاریخی است، نه یک ساختار فرضی. این سناریو یک فرضیه است، نه یک پیش‌بینی. در اینجا به این دلیل ذکر شده است که این ابزار در دسترس است – و نه به این دلیل که استفاده از آن قابل پیش‌بینی است.

سناریوی محتمل‌تر، محتاطانه‌تر است. آماده‌سازی‌های ساختاری تا اواسط سال ۲۰۲۷ ادامه خواهد یافت. دولت ترامپ در دوازده ماه آینده هیچ اقدامی در مورد تایوان انجام نخواهد داد – نه عملیاتی چشم‌گیر، نه درگیری مستقیم. او میدان را به استراتژیست‌های پنتاگون و هگزت، که مخفیانه فعالیت می‌کنند، واگذار خواهد کرد. خود ترامپ بر ابزارهای چشم‌گیر – کوبا، احتمالاً خارک، و احتمالاً اقدامات بیش‌تر در نیمکره غربی – تمرکز خواهد کرد. تایوان در سال ۲۰۲۷ یا ۲۰۲۸ مورد بعدی خواهد بود و این‌که این اقدام چه شکلی به خود خواهد گرفت، به شدت به این بستگی دارد که چه کسی در انتخابات ۲۰۲۸ پیروز می‌شود – و این‌که آیا معماری ساختاری تا آن زمان برقرار است یا خیر.

۵. انگیزه: چرا حالا، چرا این‌گونه؟
سؤالی که در بخش نخست این تحلیل بی‌پاسخ ماند، هم‌چنان پابرجاست: چرا حالا؟ چرا با چنین سرعتی، ابزارهای دیپلماتیکی که حداقل رسماً در زمان بایدن حفظ شده بودند، کنار گذاشته می‌شوند؟

پاسخ رسمی که می‌توان از اسناد استراتژی استخراج کرد، این است: چون پنجره زمانی فرصت در حال بسته شدن است. رند در سال ۲۰۱۶ مدل‌سازی جنگ با چین را برای سال ۲۰۲۵ دقیق‌تر کرد، در حالی‌که پنتاگونِ هگزت با افق ۲۰۲۷ عمل می‌کند و نیاز به آماده‌سازی‌های ساختاری تا آن زمان دارد. این پاسخی است که در مطالعات ارایه شده و از سوی NSS و NDS به زبان رسمی ترجمه شده است.

پاسخ ساختاری که در اسناد استراتژی نهفته است، متفاوت است. این پاسخ شامل ارزی است که هنوز وجود ندارد.

در اکتبر ٢٠٢۴، در اجلاس کازان، بانک مرکزی روسیه به همراه شرکای خود در کشورهای عضو بریکس، پیش‌نویس یک سیستم پرداخت و ذخیره جدید را ارایه کردند که در مراودات داخلی به عنوان «واحد» شناخته می‌شود. معماری فنی – یک واحد محاسباتی که ۴۰ درصد آن با پشتوانه طلا و ۶۰ درصد آن با پشتوانه سبدی از ارزهای کشورهای عضو بریکس محاسبه می‌شود – از اوایل سال ۲۰۲۵ در چندین برنامه آزمایشی، عمدتاً در تجارت انرژی روسیه و چین و معاملات منتخب روسیه و ایران، آزمایش شده است. این طرح هنوز از نظر فنی آماده اجراء نیست، اما دیگر صرفاً فقط در حد تئوری نیست.

عربستان سعودی در سال ٢٠٢۴ به برنامه ناظر بریکس پیوست و معاملات نفتی-یوان خود را با چین در سال ٢٠٢۵ به طور قابل توجهی گسترش داد. امارات متحده عربی اولین قراردادهای نفتی خود را در فوریه ٢٠٢۶ به یوان منعقد کرد. برزیل، تحت رهبری لولا، به طور فعال این پروژه را پیش می‌برد. هند مردد، اما درگیر آن است. اگر این ساختار تا سال ٢٠٢۷ یا ٢٠٢۸ نهایی شود – که ممکن است اما قطعی نیست – پایه‌های هژمونی آمریکا به گونه‌ای تحت تأثیر قرار خواهد گرفت که حتی مسایل نیمه‌هادی‌ها و نظامی را نیز تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی، پایه و اساسی است که همه چیز دیگر بر آن استوار است: مدل تأمین مالی بدهی آمریکا، سلاح تحریم‌ها، دسترسی جهانی سیستم فدرال رزرو.

ترامپ در یک پست رسانه‌ای اجتماعی مبتنی بر حقیقت در ژانویه ٢٠٢۵، به صراحت اظهار داشت: «ما خود را با انرژی احاطه خواهیم کرد.» این فقط یک شعار نیست. این منطق زیربنای کل زنجیره عملیات است. هر کسی که تجارت نفت را کنترل می‌کند، ارزی را که نفت با آن معامله می‌شود، کنترل می‌کند. تا زمانی که بخش قابل توجهی از نفت جهانی با دلار تسویه شود، دلار هم‌چنان در سطح جهانی تقاضا خواهد داشت. اگر بریکس یک کانال تسویه حساب جایگزین ایجاد کند، این پایه فرو می‌ریزد. پاسخ، دفاع از دلار از طریق جذابیت یا دیپلماسی نیست – پاسخ، کنترل جریان‌های انرژی برای قطع کانال جایگزین قبل از عملیاتی شدن آن، است.

ونزوئلا، ایران، هرمز، پاناما – این‌ها اقدامات جداگانه‌ای نیستند، بلکه بلوک‌های سازنده یک محاصره انرژی هستند که برای ناکارآمد کردن استراتژیک سیستم پرداخت بریکس طراحی شده اند. اگر چین دیگر نتواند به طور قابل اعتمادی به نفت ایران و ونزوئلا دسترسی پیدا کند، اگر هرمز به صورت گزینشی کنترل شود، اگر کانال پاناما به کنترل آمریکا بازگردد، آنگاه این واحد (جایگزین) هدفی را که باید به آن قدرت و مشروعیت بدهد، از دست خواهد داد. از دلارزدایی نه با یک ارز بهتر، بلکه با کنترل کالاهایی که قرار است با آن معامله شوند، جلوگیری خواهد شد.

این انگیزه در هیچ کجای اسناد استراتژی به صراحت بیان نشده است. اما در زیر سطح آن نهفته است. استراتژی امنیت ملی دسامبر ٢٠٢۵ از «وضعیت ارز ذخیره جهانی دلار» به عنوان یک دارایی آمریکایی صحبت می‌کند که باید «حفظ شود و رشد یابد.» این زبان رسمی است. زبان عملیاتی از طریق حرکات تانکرها بیان می‌شود.

این تز در اینجا به عنوان یک اشاره باقی می‌ماند. این موضوع، موضوع یک مجموعه سه قسمتی جداگانه خواهد بود که در هفته‌های آینده منتشر خواهد شد. این مجموعه در مورد معماری فنی ارز «واحد»، نقش روسیه و چین در ساخت آن و این سؤال که آیا واشنگتن می‌تواند در این رقابت پیروز شود یا خیر، بحث خواهد کرد. در اینجا، این پیشنهاد کافی است، زیرا به سؤالی پاسخ می‌دهد که در غیر این صورت عملیات را مبهم جلوه می‌داد: چرا حالا، چرا اینقدر سریع، چرا با چنین قدرتی؟ زیرا معماری رقیب در حال بلوغ است و زیرا واشنگتن وقت ندارد تا زمان تکمیل آن صبر کند.

۶. گام نهایی
جعبه ابزار خالی نیست. کوبا در صدر قرار دارد، خارک در کانون توجه است، تایوان از نظر ساختاری در حال آماده‌سازی است. ابزارهای دیگری که در این تحلیل بررسی نشده اند – اجزای آمریکای لاتین فراتر از ونزوئلا، مسأله آفریقا، استراتژی انرژی نیمکره‌ای راجر نوریگا، تشدید نیمه‌هادی‌ها علیه چین – در زیر سطوح بعدی قرار دارند و در زمان مناسب مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

ویژگی دولت ترامپ نه بداهه‌پردازی، بلکه سرعت عمل آنست. استراتژی‌ای که دولت او دنبال می‌کند، دوازده سال است که پابرجاست. آن‌چه ترامپ به ارمغان می‌آورد، تمایل به اجرای آن بدون محدودیت‌های نهادی است. بایدن نیز همین مطالعات را روی میز خود داشت. او نمی‌توانست آن‌ها را به همان روش اجرا کند، زیرا فاقد شفافیت ایدئولوژیکی بود که هگزت امروز ارایه می‌دهد و هم‌چنین تمایل به قطع روابط چندجانبه، که ترامپ اکنون آن‌را بدیهی می‌داند.

سؤالی که هم‌چنان بی‌پاسخ می‌ماند، این نیست که آیا این استراتژی ادامه خواهد یافت یا خیر. این استراتژی ادامه خواهد یافت. سؤال این است که آیا چین با همان سرعت پاسخ خواهد داد یا این‌که پکن قصد دارد تا پایان دولت ترامپ صبر کند به این امید که سال ۲۰۲۸ رییس‌جمهور دیگری و روند اقدامات متفاوتی را به همراه داشته باشد. شاخص‌های ساختاری خلاف این‌را نشان می‌دهند – در مارس ۲۰۲۶، شی جین‌پینگ، در یک سخنرانی داخلی دفتر سیاسی، که بخش‌هایی از آن از سوی رویترز و ساوت چاینا مورنینگ پست فاش شد، دستور تسریع در آماده‌سازی‌ها برای ۲۴ ماه آینده را داد. این‌که این به طور مشخص به چه معناست – افزایش حضور دریایی در دریای چین جنوبی، تسریع توسعه واحد (ارز)، تعمیق هماهنگی انرژی روسیه و چین – موضوع تحلیل جداگانه‌ای خواهد بود.

برای واشنگتن، زمان در حال گذر است و مردی که آن‌را آغاز کرد، دیگر در پنتاگون نیست، بلکه در مطالعات دوازده اندیشکده جای دارد. ترامپ مجری است، هگزت تشدیدکننده است و ونس وارث. هجده ماه آینده نشان خواهد داد که آیا این مجموعه، استراتژی را به سرانجام خواهد رساند یا این‌که تحت‌الشعاع سرعت خود در هم خواهد شکست.

عملیات محوری (Pivot) در فوریه ۲۰۲۶ یک فرضیه بود. آن‌چه از آن زمان تاکنون اتفاق افتاده، آن‌را اثبات کرده است. آن‌چه در ادامه می‌آید دیگر یک فرضیه نیست، بلکه یک امر مسلم است.

 

* میشائیل هولیستر شش سال در نیروهای مسلح آلمان (SFOR، KFOR) خدمت کرده و بینش‌هایی در مورد سازوکار درونی استراتژی‌های نظامی دارد. پس از ۱۴ سال خدمت در امنیت فن‌آوری اطلاعات، او نظامی‌سازی اروپا، سیاست‌های مداخله‌جویانه غرب و تغییرات قدرت ژئوپلیتیکی را با استفاده از منابع اولیه تجزیه و تحلیل می‌کند. کار او بر آسیا، به ویژه آسیای جنوب شرقی، متمرکز است، جایی که او وابستگی‌های استراتژیک، حوزه‌های نفوذ و معماری‌های امنیتی را بررسی می‌کند. هالیستر دانش عملیاتی خودی را با نقد سیستمی سازش‌ناپذیر ترکیب می‌کند – فراتر از محدوده‌های روزنامه‌نگاری نظری. آثار او به صورت دو زبانه در رسانه‌های انتقادی در کشورهای آلمانی- و انگلیسی‌زبان منتشر می‌شود