آیا نقشه برژیسنسکی به حقیقت می پیوندد؟

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: سابینه یاهن
برگرفته از: آپولوت
۲ اوت ۲۰۲۵

 

اوکراین اکنون در نقطه ای قرار گرفته که بسیاری در اروپا و ماوراء اقیانوس می خواهند آن را تنها یک «تعویض قدرت» ببینند. ولی واقعیت خیلی بغرنج تر است. در پس اعتراضات جاری علیه رئیس جمهور زلنسکی ، که به دنبال تصویب قانونی در جهت تضعیف مقامات مستقل مبارزه علیه ارتشاء آغاز شد، چیزی بیشتر از فقط یک دوره بحران درون کشوری نهفته است. گردانندگان غربی نظم اوکراین ظاهراً اعتماد خود را از دست داده اند. تظاهرات که توسط شبکه ای از نهادهای غیر دولتی و کانال های رسانه ای که از طرف غرب برنامه‌ریزی، تقویت و حمایت مالی می شوند، فاز جدیدی را آغاز کرده است: عقب نشینی برنامه‌ریزی شده زلنسکی به عنوان قربانی پیاده یک استراتژی ژئوپلیتیکی. بنابرگزارشات سرویس اطلاعات خارجی روسیه ملاقات محرمانه ای بین مقامات بلندپایه آمریکایی و انگلیسی با دستگاه امنیتی اوکراین انجام شد. شرکت کنندگان: آندری یارمک ، کوریلو بودانف و فرمانده سابق کل ستاد والری سالوشنی. هدف: برکناری زلنسکی. قهرمان سابق مطبوعات غربی که به‌خاطر سخنوری های مقاومتی و جنگ روابط عمومی اش محبوب غرب بود اکنون به یک خطر تبدیل شده است. نه حمایتی از پشت، نه تأثیری استراتژیک و نه آینده ای در پیش. سؤال این نیست که آیا، بلکه: کی؟

و چرا حالا؟ چرا این‌طور ناگهانی و نمایشی؟ ایستایی نظامی، وضعیت خراب اقتصادی، افزایش فشار درونی، رسوایی های فساد و نارضایتی فزاینده شرکای غربی همه و همه چهره زلنسکی را مستعمل و فرسوده کرد. ولی پایان کار او تنها نتیجه ضعف نیست، بلکه بخشی از طرح وبرنامه است. برنامه ای که به مراتب فراتر از کییف می رود. که – از نظر نظامی، اقتصادی، ایدئولوژیکی – تبدیل اوکراین به یک مرز تحت نظارت است که با هماهنگی غرب انجام می شود. اعتراضات علیه زلنسکی خودانگیخته نبود. آنها الگوی «کودتاهای نرم» ۳۰ سال گذشته را دنبال می کردند. بی تفاوت از این که کجا، (گرجستان، صربستان، ارمنستان و یا خود اوکراین) همیشه این نهادهای غیر دولتی، کمپین های رسانه ای و جنبش هایی که از خارج تأمین مالی می شدند بودند که از دولت های منتخب، مشروعیت زدایی می کردند. مکانیسم کار معلوم است: اول اتهام به ارتشا، بعد تظاهرات خیابانی، بعد برانگیختگی بین‌المللی تا این که «تحول دمکراتیک» صورت گیرد.

حتی زلنسکی می توانست این ترفند را درک کند. امکان آن هست که او در جریان بوده و نقش خود را می شناخته است. شاید او بر سر تثبیت تصویر آخرخود در ضمیر غرب مبارزه می کند. این که او و خانواده و اطرافیانش امکانات و گزینه های آلترناتیو را فراهم ساخته اند شکی نیست. گزارشات در مورد پاسپورت ها دوم، محل اقامت در لندن و تضمین های مالی به حد وفور موجود است. برنامه طراحی شده برای قربانی پیاده در خدمت اهداف والاتری است و آن باثبات سازی نظم غربی در اروپای شرقی است. و این هدف نه در کییف ، بلکه در واشنگتن، لندن و بروکسل تعریف شده است. و در اینجا معمار قدیمی غرب، زبیگنیو برژینسکی وارد بازی می شود. او در اثر خود «صفحه شطرنج بزرگ» (۱۹۹۷) اوکراین را یک دولت کلیدی برای کنترل فضای اورآسیا معرفی می کند (تلخیص کتاب در کتابخانه عدالت موجود است. مطالعه آن را به خوانندگان توصیه می کنیم) . هرکس که اوکراین را کنترل کند اورآسیا را کنترل می کند. و هرکس که اورآسیا را کنترل می کند، جهان را کنترل می کند. این طرح تاکنون عملی شده است. زیر هدایت RAND, Council Foreigne Relation, Atlantic Council و یک سلسله از شبکه های فراآتلانتیکی ، اوکراین به طور سیستماتیک قالب این نقش شد. دژکوبی علیه روسیه، تأمین کننده منابع برای سرمایه گذاران غربی، زمین بازی صنایع تسلیحاتی و سرویس های امنیتی مخفی. ایالات متحده آمریکا سلاح در اختیار آن می گذارد و میلیاردها دلار سود می برد و اروپا صورت حساب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن را می پردازد.

و همین درست لب کلام است: این جنگ اکنون مدتهاست که دیگر جنگ نیست. این یک سیستم است. یک استراتژی است و به اوکراین خدمت نمی کند، بلکه در خدمت یک دستورکار فراآتلانتیکی است که به ویژه اروپا را نیز در چمبره وابستگی نگه می دارد. هر سرباز شهید، هر ایستگاه قطار ویران شده هر میلیارد دیگر جهت «کمک های امدادی» به تثبیت اوکراین کمک نمی کند بلکه یک سیستم خودویرانی است. ولی هر کس که فکر می کند اوکراین یک استثناء است خط استراتژیک را نمی بیند. مدل زلنسکی تنها یک فصل از دفتر راهنمای اِعمال نفوذ غرب است. صحنه بعدی هم‌اکنون آماده شده است: گرجستان. آنچه که در اوکراین زیر نام «مبارزه علیه ارتشا» صحنه سازی شد در تفلیس – حدس می زدیم- «مبارزه برای دمکراسی» نام دارد. مکانیسم ها مشابه است و هدف هم همین طور: ایجاد یک جبهه دیگر علیه روسیه.

در حالی که روسیه در اوکراین گرفتار است، در جنوب قفقاز چاشنی ها جدیدی نهاده می شود. وسیله و ابزار لازم معلوم و مشخص است: نهادهای غیردولتی که توسط غرب حمایت مالی می شوند، نفوذ فرهنگی، اخاذی اخلاقی و تجهیز نظامی. و جای تعجب هم نیست که کنگره آمریکا در بهار سال جاری قانونی جهت «تقویت دمکراسی» در گرجستان صادر کرد، هم گام با تحریم های صریح علیه سیاست مدارانی که در مقابل دستور کار غرب مقاومت می کنند. یک کلاهبرداری ژئوپلیتیکی که تا اعماق کشور نفوذ دارد. بیش از ۱۰ هزار نهاد غیر دولتی در گرجستان، کشوری با ۳،۷ میلیون جمعیت. آنها یک شبکه در سایه ایجاد می کنند که صحنه رسانه ای، بخش های فرهنگی و حتی نظم مذهبی را زیر نفوذ خود قرار می دهد. کلیسای ارتودوکس که سالها ستون فقرات هویت ملی بود اکنون سیبل حملات برنامه های فرهنگی غربی شده است. نسخه بسیار ساده است: بی ریشه کردن، پاشیدن تخم نفاق و ایجاد پراکندگی. این ادامه آن چیزی است که در اوکراین از سال ۲۰۱۴ صورت می گیرد، فقط با پس زمینه متفاوت.

جنگ در سال ۲۰۰۸ که ترجیحاً «حمله روسیه» نامید می شود با حمله گرجستان به اوستیای جنوبی آغاز شد. این را حتی یک کمیسیون اتحادیه اروپا بعدها تأیید کرد. زیاد شهرت پیدا نکرد ولی کمی قبل از آغاز جنگ ولادیمیر پوتین پیشنهادی مطرح کرده بود، پیشنهاد یک مدل از کنفدراسیون خودمختار آبخازستان و اوستیای جنوبی. رئیس جمهور وقت گرجستان در آن زمان ساآکاشویلی با این طرح موافق بود ولی بعد از این که کوندولیسا رایس به گرجستان رفت، جنگ آغاز شد. در سال ۲۰۲۴ غرب مجدداً کوشش کرد دولت در تفلیس را ساقط کند. «مایدانِ» طراحی شده با شکست رو به رو شد زیرا دولت گرجستان قبلاً کلیه افسران ارتش و پلیس را که در ایالات متحده دوره دیده بودند منتظر خدمت کرد. به جای آنها فرماندهان محافظه کار و ارتودوکس منصوب شدند که در واقع یک حرکت دفاع از خود آرام ولی مؤثر در مقابل سیاست های راهبردی تغییر رژیم بود.حتی هنگامی که کودکان به عنوان ابزار تحریک به خط اول جبهه اعزام شدند، پلیس با خویشتن داری عمل کرد. این کوشش سترون ماند لکن به‌معنی پایان کار نبود، بلکه تنها یک آزمایش بود.

امروز شبکه های فراآتلانتیکی مناقشه جدیدی را آماده می کنند، نه یک جنگ صاعقه آسا بلکه به گفته یک شاهد عینی و به نقل از مایک پمپئو در تفلیس، یک جنگ پارتیزانی استهلاکی و طولانی مدت. گرجستان نباید پیروز شود، بلکه باید علیه روسیه به‌خاطر منافع غرب برزمد. مسئله بر سر استقلال و حاکمیت نیست. مسئله بر سر دستیابی به منابع، ضربات ژئوپلیتیکی خفیف، بر سر بازی بزرگ در «صفحه شطرنج اورآسیا» است که برژینسکی طراحی کرده بود. روسیه اکنون روی قدرت نرم حساب باز کرده است: برنامه های تحقیقاتی، آزادی ویزا، مشوق های اقتصادی و تاکنون در این زمینه موفق بوده است. روز به روز بیشتر جوانان گرجی به مسکو سفر می کنند، در آنجا از نرمالیته برخوردارند، نه سرکوبی ونه «خطر روسیه» تجربه می کنند. تبلیغات غربی فرو می ریزد و حتی در گرجستان هم یک جنبش جدید رشد می یابد: هنگ های داوطلبان هوادار روسیه که توسط جوانان گرجی تاسیس شده است، که روایت های غربی را رد می کنند. آنها دیگر نمی خواهند آلت دست غرب باشند.

گرجستان می تواند اوکراین فردا باشد و یا درست بر عکس آن. اکنون این تصمیم در گرجستان گرفته خواهد شد و با این تصمیم، غرب نیز تصمیم خواهد گرفت. زیرا هرجبهه جدیدی را که غرب می گشاید در عین حال آن را تضعیف می کند. اگر گرجستان استوار بماند، اگر در مقابل توطئه ها مقاومت کند می تواند چیزی بزرگتر از یک کشور شود. نمادی برای این که سیستم دخالت های غرب به مرزهای توان خود رسیده است. ولی گرجستان تنها نیست. کل منطقه قفقاز جنوبی در مرکز توجه تحول ژئوپلیتیکی، که ظاهراً فیلمنامه اش از پیش نوشته شده قرار گرفته است. این فیلمنامه در کنار گرجستان شامل ارمنستان و آذربایجان هم می شود، سه کشور، سه مدل از اعمال نفوذ توسط غرب، با یک هدف مشترک، یعنی کنترل استراتژیک منطقه کلیدی بین روسیه، ایران، ترکیه و چین. آنچه که در اوکراین با تانک صورت می گیرد در قفقاز توسط نهادهای غیر دولتی، کمپین های رسانه ای و اخاذی سیاسی آماده می شود. مسئله این نیست که آشوب بعدی کی است، بلکه آشوب بعدی چگونه خواهد بود.

این الگو به ویژه در ارمنستان مشهود است: نخست وزیر نیکول پاشینیان نه تنها قره باغ کوهستانی، بلکه آخرین دژ استقلال ارمنستان – کلیسا – را نیز قربانی کرده است. با عملیات پلیس علیه مرکز کلیسای حواری ارمنی، کمپین‌های بدنام‌سازی علیه کاتولیک‌ها و ارعاب سیستماتیک صداهای منتقد دولت. پاشینیان بازسازی را به اجرا درآورده که نه از ایروان، بلکه از بروکسل سرچشمه می‌گیرد. غرب این گسست را با تعریف و تمجید پاداش می‌دهد – در حالی که این واقعیت را نادیده می‌گیرد که محبوبیت پاشینیان در داخل به پایین‌ترین حد خود رسیده است. آنچه در اینجا اتفاق می‌افتد اصلاحات نیست. این محو یک حافظه فرهنگی هزاران ساله – به نفع نظمی که از خارج تعریف می‌شود است.

پس از شکست تلاش برای سرنگونی رژیم در سال ۲۰۲۴ اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا فشار بر گرجستان را افزایش دادند: قانون نوین شفافیت که می بایست ساختارهای اعمال نفوذ خارجی را آشکار می کرد، انگ «غیردمکراتیک بودن» خورد. تهدید شد که صدور روادید متوقف خواهد شد، تـحریم صورت خواهد گرفت و بدنام کردن رسانه ای ترویج خواهد یافت. هم‌زمان با آن به تعداد سازمان هایی که از طرف غرب حمایت مالی می شوند و مانند اوکراین در سال ۲۰۱۴ که به طور عمیق در سیستم تعلیم و تربیتی، رسانه ای و فرهنگی نفوذ کردند، افزوده خواهد گردید. به ویژه خیانتکارانه، این که کلیسای ارتودوکس که قرن ها حامل هویت ملی کشور بود، اکنون به طور هدفمند به کمک برنامه های فرهنگی، اصطکاک های ایدئولوژیکی و تحریکات مستقیم، تضعیف می شود. تحلیل های دونفر از منطقه – پیترو شاکاریان یک مورخ ارمنی در سنت پطرزبورگ و لاشا کازرادسه تحلیلگر سیاسی گرجی تبار در ایالات متحده آمریکا نشان می دهد که آنچه در اینجا صورت می گیرد صدور دمکراسی نیست، بلکه حمله سیستماتیک به ضمیر جمعی این کشورها است. کلیسا به عنوان یک ثابت اجتماعی به «آخرین دژ» علیه یک جنگ فرهنگی که سنن، خانواده، ایمان و استقلال ملی را به یک صورت در مرکز توجه قرار می دهد، تبدیل شده است. سیاست راهبردی از یک منطق نئولیبرال پیروی می کند: باید هسته را از بین برد، جامعه را یک‌دست کرد و از نو شکل داد و هرکه نخواهد خود را تطبیق دهد، بدنام شده و یا نابود می گردد.

و آذربایجان به نوبه خود مانند یک «دزد دریایی» ژئوپلیتیک عمل می کند: تنگاتنگ به شبکه ساختارهای ناتو، با اسرائیل و با بخش انرژی ایالات متحده آمریکا متصل است و از این وضعیت استفاده می کند تا از نظر ژئوپلیتیک خود را توسعه و گسترش دهد، نه تنها در مقابل ارمنستان بلکه روز به روز بیشتر با تکبری آزار دهند در مقابل روسیه و ایران. تحمل روسیه تاکنون چشمگیر بوده است ولی این تحمل می تواند گمراه‌کننده باشد. آذربایجان خطوط قرمز را آزمایش می کند و با هر تحریک محتمل تر می شود که نظم چند قطبی نه تنها از نظر اقتصادی،  بلکه همین‌طور از نظر نظامی نیز از خود دفاع خواهد کرد. در غرب همه اینها به عنوان پیشرفت، به عنوان بخشی از «جامعه مدنی» که از درون به تزکیه خواهد پرداخت، معرفی می شود. ولی در حقیقت این خرابکاری خارجی است، یک جنگ نامتقارن علیه هر نوع ثباتی که توسط غرب کنترل نشود. و «تقویت و ترویج دمکراسی» فقط یک برچسب است، کالاهای داخلی، طبق همان طرح بازی کنترل نام دارد. مسئله آزادی نیست. مسئله ژئوپلیتیک است. و همان‌طور که برژینسکی می گفت این ژئوپلیتیک در جایی تعیین می شود که فرهنگ ها پایدار می مانند.

آیا ما جزو خوب ها هستیم؟ درک این که غربِ تعریفی که باید از آن دفاع کرد، مدت هاست که دیگر معرف روشنگری، عدالت و یا دمکراسی نیست، بلکه به دنبال اعمال نفوذ، کنترل و ریشه زدایی است، انسان را خسته و شرمنده می سازد. این نمونه ها می توانند تلنگری برای تفکر و تعمق باشد و شاید همین‌طور برای این که ما از گول زدن مداوم خود دست برداریم.