تارنگاشت عدالت
نویسنده: ست فریس
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۱۳ دسامبر ۲۰۲۵
استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا که اخیراً از آن رونمایی شده است، اروپا را یک تمدن رو به زوال ترسیم میکند، از روسیه به عنوان یک شریک بالقوه نام میبرد و به مسایل و استحکام داخلی در برابر تعهدات جهانی اولویت میدهد.
همه چیز در حال شکلگیری است، تحولی در یک الگو، و برای دیدن واقعیت نیازی به یک سند سیاسی یا جلسه مطبوعاتی نیست. این سند ۳۳ صفحهای را باید بیشتر به عنوان مواجهه نهایی ایالات متحده با واقعیت در نظر گرفت: اروپا از نظر اخلاقی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی در حال افول است. نهادهای آن از سوی نخبگان سیاسی که با ارزشهایی که زمانی معنای اروپایی بودن را تعریف میکردند، فاصله گرفته اند، ربوده شده اند. چنانکه بی بی سی گزارش میدهد، این سند که از طرف دولت ایالات متحده رونمایی شده است، نشان میدهد که «اروپا با «حذف تمدنی» روبهرو است و روسیه را به عنوان تهدیدی برای ایالات متحده معرفی نمیکند.»
این سند به طور گسترده همسو با جهانبینی دونالد ترامپ دیده میشود، که استدلال میکند اروپا در حال افول است، و صرفاً تأییدی بر چیزی است که منتقدان میگویند در حال حاضر در سراسر قاره قابل مشاهده است. علاوه بر این، گزارش ادعا میکند که اروپا از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در حال شکست است و ارزشهای اصلی آن تسلیم منافع ویژه قدرت شده است. این امر، تکرار درخواستهای ترامپ برای احیای «هویت غربی»، مهار نفوذ خارجی، توقف مهاجرت گسترده و تمرکز مجدد اولویتهای ایالات متحده بر امنیت داخلی است – که احتمالاً به قیمت از دست دادن متحدان دیرینه تمام میشود.
محو تمدنی
در مورد اروپا، این سند هشدار میدهد که اگر روندهای فعلی ادامه یابد، این قاره میتواند «در ۲۰ سال یا کمتر غیرقابل تشخیص» شود، و مشکلات اقتصادی تحتالشعاع آنچه که آن را تهدید «محو تمدنی» توصیف میکند، قرار گیرد. سند این سؤال را مطرح میکند آیا برخی از کشورهای اروپایی قدرت اقتصادی یا نظامی لازم برای باقی ماندن به عنوان شرکای قابل اعتماد را حفظ خواهند کرد یا خیر.
ایالات متحده موضعی عملی اتخاذ کرده است که به مثابه تغییری انزواطلبانه تجلی پیدا میکند، که به قول خودِ سند و واکنش جهانی اثبات شده است.
واشینگتن پست آن را «نارنجک در بروکسل» نامید؛ یورو نیوز گفت که این سند نسبت به «افول تمدنی» اروپا هشدار میدهد؛ برخی کاربران در کانال ایکس آنرا «غر زدنهای فاشیستی اروپایی» نامیدند. رهبران اروپایی مانند دونالد توسک از لهستان پاسخ دادند: «اروپا نزدیکترین متحد شماست، نه مشکل شما.»
این گزارش اتحادیه اروپایی و سایر نهادهای چند ملیتی را به تضعیف حاکمیت سیاسی کشورهای عضو متهم میکند و استدلال میکند که سیاستهای مهاجرتی باعث ایجاد درگیریهای اجتماعی میشود. همچنین نگرانیهایی در مورد محدودیتهای آزادی بیان، کاهش نرخ زاد و ولد و آنچه که به عنوان از دست دادن هویت ملی و اعتماد به نفس در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپایی به تصویر میکشد، ذکر میکند.
در مقابل، از (نظریه) ظهور «احزاب میهنپرست اروپایی» تمجید میکند و ادعا میکند که ایالات متحده باید این احیای سیاسی را در سراسر قاره تشویق کند. همانطور که نوشتم، یک تحلیلگر سیاسی که سالها برای آژانس آمریکایی برای توسعه بینالمللی (یو اس اِید) و سیاست انرژی کار کرده است میگوید:
«شما یک سیاستمدار هستید؛ نظرتان در مورد این به اصطلاح استراتژی امنیتی جدید چیست. آیا واقعاً چیز جدیدی در آن وجود دارد، یا فقط یک بررسی واقعیت است؟ من واقعاً گیج شده ام که ایالات متحده میخواهد روسیه و چین را شکست دهد یا اروپا را نابود کند، در واقع این یک تیر خلاص به اروپا و ناتو است تا آمریکا و دلار را به قیمت بلوکهای رقیب که با ارزشهای آمریکا و اروپا همگام نیستند، مسلط نگه دارد.»
این سند ۳۳ صفحهای امنیت راهبردی آمریکا (ان اس اس) عمداً هویت و سیاست داخلی را که اکنون در تفکر استراتژیک ایالات متحده در مرکز توجه هستند، تغییر میدهد. این رویکرد آشکارا پرسش عمومی در مورد یکپارچگی اتحادهای استراتژیک را مطرح میکند. آنچه به ویژه آشکار است، این است که چگونه اعطای حمایت به نیروهای ملیگرا در کشورهای متحد را به عنوان سیاست اعلام شده، مانند حزب آلترناتیو برای آلمان (آ اف د) در آلمان، تعریف میکند. این رویکرد بیشتر با دستور کار عظمت آمریکا را دوباره احیاء کنیم، ماگا مطابقت دارد. چنین ترکیبی از تمرکز جدید و لفاظیهای بیشتر، رویکرد جدیدی را در نحوه برخورد ایالات متحده با دوستان و متحدانش مطرح میکند. با این حال، اینکه این امر چگونه اجراء خواهد شد را باید حدس زد.
با این وجود، اگر این سند به یک سیاست واقعی تبدیل شود، قطعاً باعث ایجاد یک تغییر در روابط فراآتلانتیک خواهد شد؛ ولی لزوماً به «پایان» اروپای قدیم منجر نخواهد شد، بلکه تضعیف هدفمند اجماع موجود را، همان اجماعی که همکاری ایالات متحده و اروپا را برای دههها حفظ کرده است، به دنبال خواهد داشت.
به نظر میرسد که رهبران اروپایی دستور کار جداگانۀ خود را دارند. آنها بیش ار حد مایلند همه چیز را فدای دستیابی به دستآوردهای کوتاهمدت و حفظ وضع موجود سیاسی به عنوان یک اقدام ناامیدانه برای حفظ خود کنند. … چیزی که دیگر برای دونالد ترامپ و جنبش ماگای او قابل قبول نیست؛ این واقعگرایی است – استراتژیای که مبتنی بر واقعیت است، نه بر رؤیاهای اروپای غربی…!!
و در واقع، ترامپ و پوتین دارای ارزشهای مشترکی هستند – و این طرح بزرگتر چیز خوبی است.
سند امنیت ملی راهبردی امریکا بمبی است که مستقیماً به سمت اروپا پرتاب شده است. این سند فقط ۲.۵ صفحه از ۳۳ صفحه را به اروپا اختصاص داده و آنرا نهادی رو به زوال که به دلیل مهاجرت، شمار پایین زاد و ولد، ادغام اتحادیه اروپایی، سانسور و از دست رفتن هویت ملی با حذف تمدنی روبهرو است، معرفی میکند. این سند از ایالات متحده میخواهد که «مقاومت در برابر مسیر فعلی اروپا را در کشورهای اروپایی پرورش دهد» و «احزاب میهنپرست اروپایی» را ستایش میکند (اشاره به گروههای راست افراطی اروپا).
بزرگترین نکته این است که روسیه دیگر دشمن محسوب نمیشود، بلکه کشوری است که آمریکا باید با آن توافقاتی انجام دهد. درست برخلاف سند امنیت ملی راهبردی در سال ۲۰۲۲ (که در آن ۷۱ بار روسیه را یک تهدید میدانست). نسخه ۲۰۲۵ روسیه را از دشمنان مستقیم حذف میکند. این نسخه «بازسازی ثبات استراتژیک با روسیه» را برای پایان داد به درگیری اوکراین و تثبیت اقتصادهای اروپایی در اولویت قرار میدهد. این گزارش «مقامات اروپایی» را به خاطر جلوگیری از صلح سرزنش میکند و میگوید که «اکثریت بزرگی از اروپاییها خواهان صلح هستند.»
مدیریت روابط اروپا با روسیه…
«یکی از منافع مرکزی ایالات متحده، مذاکره برای توقف سریع خصومتها در اوکراین است… تا ثبات استراتژیک با روسیه برقرار شود.» – واکنشها: دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، آنرا «تا حد زیادی مطابق با دیدگاه ما» خواند؛ الجزیره گزارش داد که روسیه از لحن ملایمتر «استقبال میکند.» و در نمونهای به نقل از کانال ایکس آنرا «تغییر عمده» به سمت روسیه به عنوان «روسیه دیگر دشمن نیست» توصیف کرد.
کرملین از راهبرد امنیت ملی جدید از سوی دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، تمجید کرده و گفته است که این استراتژی با دیدگاه روسیه در امور جهانی همسو است.
روشن است که آمریکا دیگر از نظر مالی یا نظامی قادر به حفظ امپراتوری هژمونیک خود با حمایت نامحدود از کشورهای متحد خود نیست. گزارش اذعان میکند که فعالیتهای «هژمونیک» گذشته (به عنوان نمونه، ترویج دمکراسی و مداخلات بیپایان) «قدرت آنرا خنثی و پایههای ناپایداری» ایجاد کرده است که منجر به کسریهای غیرقابل تحمل و بهرهبرداری افراطی شده است. این طرح، حمایت نامحدود از «کشورهای وابسته» را رد میکند و منابع را به نیمکره غربی و صنایع داخلی منتقل میکند. با این حال، «استنتاج ترامپ» از دکترین مونرو، «برتری» ایالات متحده در قاره آمریکا را تأیید میکند.
نگرش آمریکا نسبت به اتحادیه اروپایی نسبتاً کمتر دوستانه شده است و هشدار میدهد که اتحاد با بسیاری از کشورها یا غیر ممکن خواهد بود یا در آینده نزدیک کاملاً بیارزش خواهد بود. همچنین جالب است که به ندرت از اسرائیل نام برده میشود و احتمالاً به دلیل اشارههای بسیار کم به آن، عنوان «بزرگترین متحد» خود را از دست میدهد. اسرائیل فقط حدود شش بار (به طور خلاصه، مثلاً در فهرست درگیریها یا به عنوان شریکی در مهار ایران) ظاهر میشود.
غرب آسیا از اولویت خارج شده است («دیگر اولویت استراتژیک اصلی نیست»، و فقط به «مدیریت دقیق» نیاز دارد.) این با تمرکز شدید اسناد قبلی راهبرد امنیت ملی آمریکا بر اسرائیل به عنوان متحد اصلی در تضاد است.
سند امنیت ملی راهبردی از اتحادیه اروپایی به دلیل «زیر پا گذاشتن اصول اساسی دمکراسی» از طریق «دولتهای اقلیت متزلزل» و «تخریب فرایندهای دمکراتیک» انتقاد میکند. سند از اروپا میخواهد که «مسؤولیت دفاع از خود» را بدون نفوذ ایالات متحده بر عهده بگیرد، و به طور ضمنی میگوید که این اتحادها باری دردسرساز، سنگین و غیرقابل اعتماد هستند. این سند از پایان دادن به «نگاه… اتحاد دایماً گسترش یابنده» ناتو و توقف پیشروی بیپایان این اتحادیه (اروپا) به سمت مرزهای روسیه حمایت میکند، واقعیتی که نباید از نظر اوکراین دور بماند.
«مقامات اروپایی که انتظارات غیرواقعی برای جنگ در اوکراین دارند… که بسیاری از آنها اصول اساسی دمکراسی را زیر پا میگذارند… ما باید اروپا را تشویق کنیم … که مسؤولیت اصلی دفاع از خود را بر عهده بگیرد.» شاید افشاگرانهترین نکته، همانطور که گاردین آن را برجسته کرد، حمایت آمریکا از راست افراطی اروپا برای «تفرقه انداختن» در اتحادیه اروپایی باشد، و این سند، از اروپا به دلیل عدم همراهی با نیازهای رأی دهندگان خود و سوق دادن آنها به سمت احزاب جایگزین انتقاد میکند، که این امر هم کشورهای منفرد و کل اتحادیه را بیشتر دچار تفرقه کرده است.
در تحلیل نهایی، خلاصه و تفسیر، چندان از اصل مطلب در سند امنیت ملی راهبردی دور نیست. روایت غالب و پوشش رسانههای غالب (۴ تا ۸ دسامبر ۲۰۲۵) این ادعا را تأیید میکند. ایالات متحده موضعی عملی اتخاذ کرده است که به عنوان یک تغییر انزواطلبانه آشکار میشود و با زبان خود سند و واکنش جهانی اثبات شده است. برای متن کامل به بیانیه کاخ سفید رجوع کنید.
طرح انقلابی یا زنگ خطر
استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا، طرحی نه چندان انقلابی، بلکه یک زنگ بیدار باش است و تأیید میکند که هژمونی آمریکا در آستانه فرسودگی است و اگر اقدامات جدی انجام نگیرد، خطر فروپاشی کامل آن وجود دارد. اروپا به شدت از یک متحد ثابت قدم و بی عیب و نقص، به قارهای که در حال «حذف تمدن» است، تنزل یافته و شورشیان ملیگرای خود، مانند حزب آلترناتیو برای آلمان و دیگران را ستایش میکند.
این ۳۳ صفحه ضمن کنار گذاشتن جنگهای نیابتی بیپایان، شاخه زیتونی به سوی روسیه دراز میکند و واقعگرایی دوران ترامپ را تدوین میکند: اولویت دادن به برتری آمریکا در داخل و در قاره آمریکا، شرکای متزلزل به حال خود رها میشوند تا از خودشان دفاع کنند، و کنار گذاشتن توهمات سلطه جهانی دایمی.
اینکه آیا این نشانهای از ناقوس مرگ ناتو و اتحادیه اروپایی است یا یک چرخش عملگرایانه به دور از گسترش بیش از حد، هنوز مشخص نیست – اما همانطور که واکنشهای خشمآلود بروکسل به تأیید مسکو نشان میدهد، شکاف فراآتلانتیکی دیگر یک مفهوم ذهنی نیست؛ بلکه یک سیاست است. برای ابرقدرتی که با کسری بودجه و افول دستوپنجه نرم میکند، این نوآوری نیست، بلکه یک پیآمد اجتنابناپذیر است، راهبردی است که برای بازیابی قدرت خود، به تفرقه متکی است
