آیا گربه تفاهم نامه زنده، مرده و یا در اغما است؟

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: په په اسکوبار
برگرفته از: لینکه تسایتونگ
۴ ژوئیه ۲۰۲۶

بهتر است که گربه تفاهم نامه به سرعت از اغما بیرون آید، در غیر این صورت خطر آن می رود که اغتشاشی مطلق و ویران ساز حاکم گردد.

این ایرانیان به شدت دقیق و محتاط.
چگونه می توان به این بربرها تفهیم کرد که بند ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ تفاهم نامه را که رئیس جمهور آنان در ورسای امضا کرده، باید به اجرا درآورند؟

به ویژه بند ۱ یعنی ایجاد سازوکار نظارت بر درگیری‌ها در لبنان؛ بند ۱۰: در مورد صادرات نفت و پتروشیمی ایران؛ و بند ۱۱: در مورد آزادسازی دارایی‌های منجمدشده ایران.

همگی، اهداف بسیار والا، که با این واقعیت گره خورده که هیچ ضمانتی موجود نیست که آیا این «خلق نظرکرده» – که قادر به رسیدن به هیچ‌گونه توافقی نیست اصلاً می‌فهمد که تعهدات همیشه دوجانبه است: اگر تو آن را را نقض کنی، طرف مقابل نیز تعهد خود را نقض خواهد کرد.

برسیم به رئیس هیئت مذاکره کننده ایران، رئیس مجلس شورای اسلامی آقای قالیباف. در آغاز این هفته، قبل از اجرای مراسم مفصل تشییع رهبر معظم مقتول آیت ﷲ سید علی خامنه ای در تهران ، قم، مشهد، قالیباف اعلام کرد که مذاکره با ایالات متحده به پایان رسیده است.

بدین معنی که تا پنج بند نامبرد در بالا به طور کامل تحقق نیابد، ایران برای ادامه مذاکرات جهت رسیدن به یک قرارداد نهایی، یک سانت تکان نخواهد خورد.

این امر به‌طور منطقی از این واقعیت ناشی می‌شود که ایران هیأتی بلندپایه ای را به سوئیس فرستاد تا دربارهٔ اجرای تفاهم‌نامهٔ ۱۴ ماده‌ای گفتگو کند، و نه این که در موردتوافق جدیدی مذاکره کند .

دلیل دیگر: بند ۱۳ تفاهم نامه معیین می کند که گفتگو در مورد قرارداد نهایی پس از این که بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ به اجرا در آمد، آغاز خواهد گردید.

از نظر تئوریک برای نظارت بر اجرای مفاد تفاهم نامه می‌توانست یک کمیته مشترک ایرانی–آمریکایی–لبنانی – تشکیل شود، اما از سوی واشنگتن هیچ تأیید رسمی صورت نگرفت، زیرا ایالات متحده عملاً تمایل و/یا توانایی کنترل فرقه مرگ در آسیای غربی (اسرائیل) را ندارد.

محاصره دریایی ترامپ فعلاً لغو شده است. ایران در روزهای اخیر تقریباً ۵۰ میلیون بشکه نفت به قیمت تقریباً ۲۰ درصد گرانتر از گذشته نزدیک صادر کرده است.

عبور آزاد از تنگه هرمز تنها برای ۶۰ روز اعلام شده ولی پس از آن تهران و مسقط عوارض طلب خواهند کرد زیرا وقتی صحبت از کشتیرانی در حریم دریایی آنها است، ایران و عمان طبیعتاً دو کشور مستقلند.

نکته مرکزی: همان طور که قالیباف کراراً تأکید کرده برنامه موشکی ایران، سازمان محور مقاومت و همین طور حقوق هسته ای ایران، همگی نکات غیر قابل مذاکره ای است.

او صراحتاً اعلام کرد اگر ترامپ به مفاد تفاهم نامه پای بند نباشد ایران برای جنگ آماده است. او در ادامه اشاره کرد که امتیاز ایران در تنگه هرمز استفاده کارا از آن است و نه در انسداد آن

ترامپ و ونس بیشتر بازی می کنند
حالا بیایید آنچه که در بالا گفته شد که نتیجه منطقی چیزی است که بین تهران و واشنگتن به امضا رسید را با مصاحبه جی.دی. ونس مقایسه کنیم که در اوائل هفته جاری صورت گرفت. او گفت رئیس جمهور و او این تفاهم نامه را امضا کردند تا وقتی که مهلت ۶۰ روزه به پایان رسید «انبارهای خود را پر کرده و کارت های بیشتری در دست داشته باشند».

این امر با موضع وزیر امور خارجه روبیو که در ۲۵ ژوئن ریاست نشست شورای همکاری خلیج‌فارس (GCC) را بر عهده داشت و در آن شورا عملاً مفاد کلیدی تفاهم‌نامه را رد کرد، همسو است.

در بیانیه‌ای ادعا شد که «صلح و امنیت پایدار منطقه‌ای» مستلزم پرداختن به «تمام طیف تهدیدهای ایران» از جمله موشک‌های بالستیک، پهپادها و «حمایت از نیابتی‌ها» است.

نتیجه این که حتی اگر بخواهیم شکاف بین ونس و روبیو را در نظر بگیریم از نظر ترامپ تفاهم نامه تنها امکانی برای وقت خریدن است.

تهدیدها از بین نخواهد رفت. در حال حاضر همراه با افزایش عملیات‌های هوایی شبح از سرگیری جنگ همچنان پابرجاست. و همه اینها با وجود اینکه اقدام به چنین حماقتی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای،

خودکشی سیاسی خواهد بود. هرگز نباید سطح جنون در کاخ سفید کنونی را دست‌کم گرفت.

در تضادی آشکار با این موضوع، اکنون به گروهی از کنشگران منطقی می‌پردازیم که در تلاشند تا اندکی عقل سلیم بسیار لازم را به کاخ سفید وارد کنند. این مطالب مستقیماً توسط کسانی مطرح می شود که پیش‌تر پشت میز مذاکره نشسته بودند.

خبر اصلی این است که مذاکرات در سطح بالا بین ایران و پاکستان سه‌شنبه گذشته به پایان رسید. تهران و اسلام‌آباد به تفاهم متقابل درباره مسیر بسیار دشوار پیش رو دست یافتند.

فرستاده ویژه پاکستان، محسن نقوی، وزیر کشور، در مأموریتی جدی به ریاض سفر کرد، تا شخصاً در مقابل محمد بن سلمان تأیید کند که ایران، عربستان سعودی، عمان و قطر در یک خط عمل می کنند و این هماهنگی‌ها از طریق تلاش‌های دیپلماتیک اسلام‌آباد صورت می‌گیرد.

این گروه مصمم است که با وجود همه غیرقابل اعتماد بودن ترامپ به او اجازه ندهد که دوباره جنگ را آغاز کند.

میانجی‌های پاکستانی که تا سه‌شنبه گذشته پشت میز مذاکره بودند، بار دیگر تأیید کردند که ایران و عمان – با تأیید قاطع چین – هم اکنون «تصمیم حاکمیتی غیرقابل‌بازگشتی» را در خصوص اعمال حاکمیت خود برای کنترل و اداره تنگه هرمز اتخاذ کرده‌اند.

این تصمیم شامل تعیین عوارض، مین روبی، تأمین گذرگاه‌های امن و کل سازوکار است. تهران و مسقط هرگونه دخالت خارجی – به‌ویژه از سوی ایالات متحده و همچنین اتحادیه اروپا – را رد کرده‌اند؛ مسقط این موضوع را مستقیماً به اروپایی‌ها ابلاغ کرده است.

آن چه که در «جریان» می ماند نحوه عمل است و نه تصمیم گیری.

در نتیجه آن چه مقابل ما است یک تفاهم چهار جانبه (ایران، عمان، پاکستان و چین) است، که احتمالاً بلافاصله پس از پایان مراسم تدفین رهبر معظم شهید آیتﷲ سید علی خامنه ای عیان خواهد گردید.
محور ایران/عمان بلاواسطه با محور استراتژیک بزرگتر ایران/چین/روسیه مربوط است.

اقدامی که به معماری نوین امنیتی منجر خواهد شد؟
ممکن است که تفاهم‌نامه در اغمای عمیق قرار داشته باشد، اما هنوز زنده است. پشت صحنه، مذاکرات بی‌وقفه ادامه دارد. میانجی‌های پاکستانی – یعنی کسانی که تا سه‌شنبه گذشته پشت میز مذاکره بودند – تمام تلاش خود را می‌کنند تا تفاهم‌نامه را صددرصد زنده نگه دارند، نه ۹۹ درصد. این وقفه کنونی عمدی است، که به خواست ایران صورت گرفته و ناشی از فروپاشی نیست.

البته، یک درام بزرگ‌تر از حد واقعی همین حالا در حال وقوع است: تئاتر و صحنه سازی های فراوان حول چارچوبی که می‌تواند- هم از نظر ژئوپلیتیکی و هم از نظر اینکه چه کسی چه چیزی را کنترل می‌کند – برای آینده قابل پیش‌بینی، ساختار تعریف‌کننده آسیای غربی باشد.

بنابراین، با توجه به وضعیت فعلی، بیایید در طول این فاز هپروتی موجود، رد پول را دنبال کنیم.

تهران رویکردی کاملاً عمل‌گرایانه در پیش گرفته است: اول پول، بعد صحبت. جزئیات مربوط به انتقال‌های خاص یا جدول زمانی هنوز نامشخص است، اما انتظار می‌رود که ایران ظرف یک هفته حدود ۹ میلیارد دلار در اختیار داشته باشد: امارات متحده عربی قبلاً ۳ میلیارد دلار منتقل کرده است؛ و انتظار می‌رود قطر و عمان ۶ میلیارد دلار باقی‌مانده را تأمین کنند. اگر ایران طی حدود ۱۰ روز آینده حداقل ۶ میلیارد (تا ۹ میلیارد) دلار دریافت کند، هرچند این تفاهم‌نامه هنوز محقق نشده است، اما بسیار به آن نزدیک خواهد شد.

در واقع ایران همیشه با سرعت مورد نظر خود حرکت می کند. این سرعت وابسته به آئین و سنن مربوط به تدفین سید علی خامنه ای است که قرار است چهارتن از بستگان او از جمله همسرش در مشهد به خاک سپرده شوند.

لذا آن چه باید توجه کرد، آخرین روز مراسم خاکسپاری روز ۹ ژوئیه در مشهد خواهد بود. گام بعدی این خواهد بود که آمریکایی ها، پاکستانی ها و ایرانی ها کجا با یکدیگر ملاقات کنند.

حتی اگر آن را اسلام‌آباد دوم یا سوم بنامیم، این نشست در اسلام‌آباد برگزار نخواهد شد. به محض تکمیل تشریفات و اعطای دوبارهٔ تأیید چین، تفاهم‌نامه (MoU) باید بالقوه دوباره روی میز باشد. ترامپ – که در تنگناهای ناشی از کاهش ذخایر استراتژیک نفت (SPR) قرار دارد – مجبور خواهد شد به سر میز مذاکره بازگردد و سهم خود از توافق را ایفا کند و یا باز همه‌چیز را منفجر کند.

یک بغرنجی دیگری در رابطه با پاکستان وجود داردکه این کشور در زمینه امنیت تنگه هرمز به طور هم زمان با ایران/عمان/ چین هم پیمان است و همین طور عمیقاً در یک رابطه دفاع متقابل به سبک ناتو با عربستان سعودی درگیر است.

بر اساس توافق‌نامه دفاع متقابل استراتژیک (SMDA) سپتامبر ۲۰۲۵، پاکستان دست‌کم ۸۰۰۰ سرباز به همراه اسکادران‌های JF-17، پهپادها و یک سامانه HQ-9 چینی را در پایگاه هوایی ملک عبدالعزیز مستقر کرده است – رقمی که به‌زودی به ۱۳۰۰۰ نفر افزایش خواهد یافت –. تمام این استقرارها توسط عربستان سعودی تأمین مالی شده و تحت کنترل عملیاتی پاکستان هستند. این نیروها در واقع از نفت عربستان سعودی محافظت می‌کنند.

مأموریت عملیاتی پاکستان اکنون به نیروی هوایی، نیروهای زمینی و – این مورد جدید است – عناصر نیروی دریایی در نقاط مختلف عربستان سعودی گسترش یافته است. آنچه در اینجا با آن رو به رو هستیم، نمایشی نمادین از حفاظت از کریدور نفتی عربستان سعودی است، در حالی که همزمان هشداری به تهران نیز ارسال می‌کند. طبیعتاً اسلام‌آباد مجبور شد در جریان سفر پزشکیان دقیقاً برای تهران توضیح دهد که همه این ماجرا چه بود.

لذا یک معماری امنیتی جدید و قابل اجرا برای غرب آسیا که توسط پاکستان در سراسر طیف شورای همکاری خلیج‌فارس سازمان‌دهی شده، با ایران مورد بحث و تأیید قرار گرفته و از سوی چین حمایت شده باشد– چگونه عمل خواهد کرد؟

این روند با یک فرایند پیچیده عادی‌سازی آغاز می‌شود: به گفته اسلام‌آباد و ریاض، روابط میان ایران، عربستان سعودی و قطر قرار است «به‌زودی» عادی‌سازی شود. گفتنش آسان‌تر از انجام دادنش است. سپس قطر می‌تواند به ائتلاف دفاعی عربستان سعودی بپیوندد.

مسئلهٔ کلیدی انصارالله در یمن است. موضع رسمی صنعا این است که به هر کشوری (از جمله عربستان سعودی) که دربلوکه کردن کشتی‌های مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ مداخله کند، حمله خواهد کرد.
موج بعدی می تواند بحرین و کویت و احتمالاً و به طور غیرمنتظره مصر را دربرگیرد. قاهره علاقه‌مند به ایفای نقش سیاسی امنیتی پس از خروج ایالات متحده آمریکا است و هم اکنون در این زمینه با پاکستان و عربستان سعودی مشغول گفتگو است.

اگر چنین نیت بلندپروازانه ای به پیش برده شود، امارات متحده می تواند تا پایان سال جاری احتمالاً یک کرسی به دست آورد. و بعد باید حلقه خارجی یعنی آذربایجان و ترکیه را در نظر داشت. همهٔ این‌ها به این دلیل که چین به‌طور مداوم و ماهرانه مهره‌های خود را پشت‌صحنه مانور می‌دهد، در حالی که به اردوغان نیز گوشزد می‌کند که پکن برندهٔ استراتژیک آشکار جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. به گفتهٔ میانجی‌ها، اردوغان در مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا نقش «بسیار حمایت کننده ای» ایفا کرد.

تکرار می کنم: این در حال حاضر یک سناریوی محتمل و به نظر بسیارامید بخشی است. ولی اگر آن را به عنوان یک ائتلاف هرچند در حال شکل گرفتن، در نظر بگیریم،که قرار است ایران، پاکستان، چین، اعضای کلیدی شورای همکاری خلیج‌فارس، ترکیه و مصر را متحد کند، در حال حاضرآن نیرویی متکی به خودی که با هیچ نوع مخالفتی رو به رو نیست خواهد بودکه اگر به‌طور ماهرانه‌ای شکل گیرد، می‌تواند تا بهار ۲۰۲۷ آمریکا را از آسیای غربی بیرون براند.

فاکتورهای مختل کننده کدام است؟
این فاکتورها فراوان است. پس از شکست تاکتیکی حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، مرحلهٔ بعدی – که باید آن را «عصر ناامیدی بدون کارت برنده» نامید – پیشاپیش به جنگ ترکیبی تبدیل شد: بهره‌برداری از تفاهم‌نامه برای دامن‌زدن به جنگ‌های داخلی – فرقه‌ای، مذهبی و قبیله‌ای – در سراسر محور مقاومت: لبنان، عراق و یمن.

اسم آن را بگذاریم به آتش کشیدن محور مقاومت.

در این سناریو امکان این که سعودی ها و قطری ها با میانجی گری پاکستان به تفاهم سیاست امنیتی با ایران دست یابند، از دست می رود. تاریخ معاصر خیلی رک و صریح عمل کرده. کافی است که ببینیم چگونه سعودی ها و قطری ها با موفقیت سومالی، لیبی ، سودان و سوریه را ویران ساختند.

برای مثال، حکومت بغداد، اکنون در دست یک دولت خائن است. نخست‌وزیر جدید، فردی جوان و ستیزه جو وشخصیتی است، که تا حدی به گردن‌زن دمشقی، ال‌جولانی، شباهت دارد که دارای نشانه‌های زیادی از یک «احمق مفید» در اپوزیسیونِ هدایت شده است .

هنوز کاملاً روشن نیست که آیا این تاکتیک‌های ترکیبی «تفرقه بینداز و حکومت کن» علیه دولت پر تمدن ایران – برای مثال در تلاش کنونی برای درگیر کردن لیبرال‌های مرفه با سنت‌گرایان صبور در یک سناریوی درگیری تمام‌عیار مؤثر خواهد بود یا خیر. سنت‌گرایان در میان کل جمعیت عمیقاً ریشه‌دار ایران از حمایت قاطع برخوردارند.

بازگردیم به سناریوی امیدوارکنندهٔ خود. این سناریو دور از ذهن نیست. در عمل، این به معنای گذار تدریجی به نوعی «هرج‌ومرج کنترل‌شده»، با آمریکایی که «ضعیف شده اما همچنان حضور دارد» است، اما با کانال‌های جدی پشت‌صحنه که در حال بررسی امکان جایگزینی چتر «محافظتی» آمریکایی (به معنای مافیایی) است.

لذا همان طور که می بینیم باید گربه تفاهم نامه هرچه سریعتر از اغمای خود بیرون آید. در غیر این صورت اغتشاشی مطلق و ویرانگر حاکم خواهد شد.