ابرقدرت درمانده

تارنگاشت عدالت

نویسنده: راینر روپ

برگرفته از: راشیاتودی

۱۶ اوت ۲۰۲۶

مایکل فوکس، مشاور سابق جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا در امور خاور نزدیک و میانه، با انتشار مقاله‌ای با عنوان «آمریکا باید خاورمیانه را ترک کند» در نشریه معتبر آمریکایی «فارین افرز»، با درخواست خروج کامل نیروهای آمریکایی از این منطقه، جنجال به پا کرده است.

آقای فوکس در حال حاضر رئیس بنیاد تأثیرگذار جامعهٔ باز جورج سوروس است. در دولت رئیس‌جمهور اوباما، او به‌عنوان معاون دستیار وزیر امور خارجه ایالات متحده، مسئول شرق آسیا و اقیانوس آرام به کار اشتغال داشت.

مقالهٔ جنجالی نشریهٔ «فارن افرز» استدلال قانع‌کننده‌ای را مطرح می‌کند. در این مقاله، فوکس از همان ابتدا وقتی ادعا می‌کند که «جنگ ناموفق علیه ایران باید محرک تعیین‌کننده‌ای برای عقب‌نشینی کامل و دیرهنگام نیروهای آمریکایی از منطقه باشد» اکثر خوانندگان نشریه فوق را شوکه می‌کند. در ادامهٔ مقاله، نویسنده ارزیابی‌ شگفت‌آور و بی‌رحمانه ای از حضور نظامی آمریکا در منطقهٔ آسیای غربی ارائه می‌دهد و از واشنگتن می‌خواهد که تغییری اساسی در مسیر خود ایجاد کند.

اگرچه ایالات متحده دهه‌ها در خاورمیانه حضور داشته است، اما به گفتهٔ نویسنده، نقش نظامی واشنگتن تا جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰–۱۹۹۱ به‌طور دائم تثبیت نشده بود. آنچه در آن زمان به‌عنوان اوج قدرت آمریکا پس از پایان جنگ سرد تلقی می‌شد – سازمان‌دهی موفق یک ائتلاف بین‌المللی گسترده برای پایان دادن به تهاجم صدام حسین به کویت در سال ۱۹۹۰ – به تعهدی دیرپا تبدیل شد که به‌ ندرت مورد سؤال قرار می‌گیرد

دولت‌های متوالی، فارغ از وابستگی سیاسی‌شان، ده‌ها هزار سرباز و سایر پرسنل را در منطقه مستقر کرده بودند. آنها تصور می‌کردند که یک حضور نظامی دائمی می‌تواند جریان آزاد منابع انرژی را تضمین کند، از اسرائیل حمایت نماید، با گروه‌های تروریستی مبارزه کند و ایران را بازدارد. به گفته فوکس، تا آغاز جنگ علیه ایران حدود ۲۰۰۰ سرباز آمریکایی در عراق، ۲۳۰۰ سرباز در عربستان سعودی، ۳۵۰۰ نفر در امارات متحده عربی ۴۰۰۰ نفر در اردن، ۸۰۰۰ نفر در بحرین، ۱۰٬۰۰۰ نفر در قطر و ۱۳٬۰۰۰ نفر در کویت در مجموع، تقریباً ۴۳٬۰۰۰ نفر پرسنل در منطقه مستقر بودند. اگرچه اعداد و مکان‌ها در طول سال‌ها نوسان داشت، اما حضور کلی همواره عظیم، گسترده و عمیقاً ریشه دوانده در منطقه باقی مانده بود.

با این حال، فوکس تأکید می کند که چنین ردپای نظامی می‌تواند حتی برای ایالات متحدهٔ قدرتمند نیز باری سنگین باشد. زیرا این امر کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا را در معرض حملات تلافی‌جویانهٔ ایران قرار داده است، که با حملات موشکی تأسیسات نظامی آمریکا و تأسیسات زیرساختی کلیدی محلی را نابود کرده است. واقعیت این است که «حضور آمریکا دیگر از متحدان عرب محلی محافظت نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به هدفی برای حملات ایران تبدیل کرده است».

علاوه بر این، متحدان منطقه‌ای ایالات متحده بارها این کشور را به درگیری‌های محلی خود کشانده‌اند. با پایگاه‌های آمریکایی پراکنده در سراسر منطقه، تهدیدها علیه منافع آمریکا همواره پابرجاست – و هر یک از این تهدیدها به نوبه خود بهانه‌ای برای جنگ‌طلبان در واشنگتن فراهم می‌کند تا حضور آمریکا در آنجا را بیش از پیش گسترش دهند.

به گفته فوکس، این موضوع به‌ویژه پس از تهاجم (غیرقانونی بر اساس حقوق بین‌الملل) در مورد اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ مشهود است. این امر نه تنها نیروهای مسلح آمریکا را درگیر یک درگیری طولانی و خونین کرد، بلکه آن‌ها را در برابر حملات ایران و شبه‌نظامیان هم‌سو با ایران آسیب‌پذیر ساخت، که در نتیجه، عملیات تلافی‌جویانه ایالات متحده در عراق، سوریه و فراتر از آن را سبب شد.

در همین حال، جنگ افغانستان به پاکستان نیز کشیده شد، جایی که ایالات متحده صدها حمله پهپادی علیه شورشیانی که به نیروهای آمریکایی در آن سوی مرز حمله می‌کردند، انجام داد.

پس از آنکه در سال ۲۰۱۱ نیروهای آمریکایی تا حد زیادی از عراق خارج شدند، در سال ۲۰۱۴ مجدداْ به بهانه « مبارزه با داعش که در اوضاع آشفته ناشی از تهاجم ظهور کرده بود» به این کشور بازگردانده شدند (متأسفانه، آقای فوکس نقش سیا در تأسیس داعش را ذکر نمی‌کند، زیرا داعش کلیدی شد که به ارتش آمریکا اجازه داد تا دوباره به عراق نفوذ کند تا این کشور از نظر ژئوپلیتیکی مهم را بار دیگر تحت کنترل خود درآورد و به پایگاهی برای عملیات علیه سوریه و ایران تبدیل کند)

مدیر بنیادهای جامعهٔ باز تأکید کرد که هزینه‌های این درگیری نظامی آمریکا در منطقه بسیار هنگفت بوده و تحت هیچ شرایطی قابل توجیه نیست. به‌عنوان بخشی از آنچه «جنگ علیه تروریسم» نامیده می‌شود و پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ایالات متحده حدود هشت تریلیون دلار (یک تریلیون برابر با ۱۰۰۰ میلیارد است) را صرف درگیری‌ها در افغانستان، عراق و سایر صحنه‌های جنگ کرده است. . بر اساس تحقیقات دانشگاه براون، حدود سه میلیون آمریکایی در این درگیری‌ها خدمت کردند. بیش از ۱۵٬۰۰۰ سرباز و مزدور آمریکایی جان خود را از دست دادند، و ۱٫۸ میلیون نیروی آمریکایی دچار معلولیت‌های مادام‌العمر با شدت‌های مختلف شدند.

خوشبختانه آقای فوکس فراموش نمی‌کند که به رنج مردم منطقه اشاره کند که مجبور بودند بارهای سنگین‌تری را تحمل کنند و هنوز هم با پیامدهای آن رو به رو هستند. گفته می‌شود بیش از ۹۴۰٬۰۰۰ نفر، از جمله ۴۳۲٬۰۰۰ غیرنظامی مستقیماً در اثر جنگ جان باخته‌اند. همچنین گفته می‌شود که ۳٫۶ میلیون نفر دیگر در نتیجه پیامدهای غیرمستقیم فروپاشی دولت (گرسنگی، بیماری، جنگ داخلی و غیره) در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن جان خود را از دست داده‌اند. گفته می‌شود ۳۸ میلیون نفر آواره شده‌اند. با این حال، فوکس در این مقاله هشدار می‌دهد که ارقام به تنهایی نمی‌تواند وسعت رنج انسانی را به تصویر بکشد. باید به چشمان کودکانی که والدین خود را از دست داده‌اند، خانواده‌هایی که خانه‌ها و معیشت‌شان را از دست داده‌اند و نسلی که فرصت زندگی عادی‌اش توسط درگیری‌های جاری از او گرفته شده است، نگاه کرد. به‌ویژه تأمل‌برانگیز است که تا به حال «هیچ‌کس به خاطر تصمیمات و اقدامات سیاسی‌ای که این رنج را به بار آورده‌اند، پاسخگو نشده است».

علاوه بر این، ایالات متحده از طریق استقرار نیروهای خود، به‌طور مستقیم در خشونت و سرکوب توسط سایر دولت‌ها مشارکت کرده بود. حضور سربازان آمریکایی تمایل واشنگتن به همکاری نزدیک با دولت‌های سرکوبگر را که اغلب در پی منافع قدرت منطقه‌ای خود بودند، تقویت کرده بود. برای مثال، از رژیم‌های خودکامه مانند رژیم مصر حمایت کرده و کمپین نظامی عربستان سعودی در یمن را ادامه داده بود. و نقش امارات متحده عربی در جنگ داخلی سودان – درگیری‌ای که گفته می‌شود بازرسان سازمان ملل در آن اعمالی را مستند کرده‌اند که مصداق نسل‌کشی است. گفته می‌شود چنین همکاری‌هایی خشم عمومی را هم علیه دولت‌های مربوطه و هم مستقیماً علیه ایالات متحده دامن زده است.

فوکس به‌ویژه به‌وضوح پویایی‌های فاجعه‌بار پیوندهای عمیق امنیتی را، در ترکیب با پایگاه‌های نظامی دائمی آمریکا، به‌عنوان مثال با استفاده از رابطه میان آمریکا و اسرائیل، نشان می‌دهد. از زمان شکست مذاکرات اسلو در دههٔ ۱۹۹۰، حمایت آمریکا عملاً به چکی سفید برای دولت‌های متوالی اسرائیل تبدیل شده است. این دولت‌ها چشم‌انداز صلح با فلسطینی‌ها را از طریق فرآیند الحاق تدریجی و سرکوب سیستماتیک در کرانه باختری گام به گام تضعیف کرده‌اند.

در سال‌های اخیر، «این حمایت به اسرائیل امکان داده است اقداماتی در نوار غزه انجام دهد که یک کمیسیون تحقیق سازمان ملل آن را نسل‌کشی طبقه‌بندی کرده است» – ارزیابی‌ای که مورد تایید آکادمیسین های متعدد و سازمان های جامعه مدنی اسرائیلی نیز هست. فوکس که در این پاراگراف شجاعت اخلاقی ویژه‌ای از خود نشان می‌دهد، تأکید می‌کند که در فوریهٔ ۲۰۲۶ ایالات متحده سرانجام یک گام فراتر رفت و در جنگی که بر خلاف حقوق بین‌الملل بود، در جنگ علیه ایران به اسرائیل پیوست.

آقای فوکس تأکید کرد که هم رؤسای‌جمهور دموکرات و هم جمهوری‌خواه مسئول خسارات ناشی از حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه هستند. این حضور ایالات متحده را در نقض‌های جدی حقوق بشردوستانه بین‌الملل درگیر کرده است. اکنون باید واشنگتن مسیر خود را اصلاح کند. عقب‌نشینی نیروها باید به محض برقراری آتش‌بس پایدار با ایران آغاز شود.

با نگاه به آینده، فوکس معتقد است رهبری آمریکا با مجموعه‌ای از تصمیم‌ها روبه‌رو است که پیامدهای دوربرد و بلندمدت خواهند داشت. این موارد شامل این پرسش است که آیا باید پایگاه‌های آسیب‌دیده آمریکایی در جنگ با ایران بازسازی و تسلیحات جدید به شرکای منطقه‌ای فروخته شود. به گفته گزارش‌های وال استریت ژورنال، برخی از کارشناسان امنیتی آمریکا پیش از این «در حمایت از حفظ ردپای نظامی کوچک‌تر» استدلال کرده‌اند – و فوکس می‌گوید پنتاگون دقیقاً در حال بررسی همین موضوع است.

با این حال، نویسنده اشاره می‌کند که حتی «ردپای نظامی کوچک‌تر» نیز همچنان ایالات متحده را در منطقه در معرض خطر مداوم قرار خواهد داد. تنها در پنج ماه گذشته، ایران دست‌کم ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا را تخریب یا به‌شدت آسیب زده است. حتی اگر نیروها در یک یا دو پایگاه متمرکز شوند، همچنان هدف اصلی ایران و نیابتی‌هایش باقی خواهند ماند. در این صورت نیز منابع قابل‌توجهی باید صرف حفاظت از نیروهای خودی‌ شود. بدون خروج کامل، واشنگتن بارها خود را مجبور خواهد دید که حمایت از پرسنل خود و دولت‌های شریک را افزایش دهد – و ایالات متحده همچنان دست به گریبان درگیری‌های جدید خواهد شد.

فوکس خاطرنشان کرد که پس از دهه‌ها جنگ تقریباً بی‌وقفه در خاورمیانه، افکار عمومی آمریکا اکنون عمیقاً از جنگ خسته است. نظرسنجی اخیر مؤسسه سرچ‌لایت نشان داد که ۶۲ درصد از پاسخ‌دهندگان ترجیح می‌دهند «تا حد امکان از جنگ‌ها دور بمانند»، در حالی که تنها ۳۳ درصد موافق استفاده از نیروی نظامی «در صورتی که به نفع کشور باشد» هستند.

به گفته فوکس، یک نسل کامل از آمریکایی‌ها هرگز دوران صلح را تجربه نکرده‌است. اکثریت شهروندان جوان آمریکا – از جمله بیش از نیمی از جمهوری‌خواهان ۱۸ تا ۴۴ ساله – با جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران مخالف بودند. در عین حال، فوکس اشاره می‌کند که بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ به رقم بی‌سابقه حدود یک تریلیون دلار خواهد رسید – و این در زمانی است که بزرگ‌ترین نگرانی اکثر آمریکایی‌ها توانایی پرداخت هزینه‌های زندگی است. دولت همچنین در نظر دارد بودجه پنتاگون را برای سال ۲۰۲۷ به میزان ۵۰ درصد افزایش دهد. در این زمینه، شکاف میان اولویت‌های مردم و اولویت‌های پنتاگون در خصوص ادامه حضور نظامی در خاورمیانه هرچه بیشتر آشکار می‌شود.

نتیجه‌گیری فوکس بی‌ابهام است: ایالات متحده باید این توهم را رها کند که می‌تواند با حضور نظامی دائمی، ثبات و امنیت را در خاورمیانه تحمیل کند. جنگ ناموفق با ایران فرصتی برای شکستن این چرخه معیوب فراهم می‌کند. تنها یک خروج کامل می‌تواند مانع از کشیده شدن مکرر آمریکا به درگیری‌های منطقه «به قیمت خون مردم، تریلیون‌ها دلار و اعتبار خود» شود.

شگفت‌آور است که این انتقاد بنیادین فارین آفیرز از امپریالیسم آمریکا، که توسط مدیر بنیاد سوروس مطرح شد، با اصرار توسط رسانه‌های خودخوانده «باکیفیت» غرب نادیده گرفته می شود. اما با نگاه به گذشته نزدیک به سختی می‌توان واکنش دیگری از رسانه‌های غربی، انتظار داشت، که دهه‌ها فعالیت آمریکا که جز مرگ و ویرانی در سراسر آسیای غربی چیزی به همراه نداشته را مورد اغماض قرار داده است. رسانه‌های ریاکار «باکیفیت» ما که ادعا می‌کنند به حفاظت از دموکراسی، حقوق بشر و آزادی متعهدند، همواره در این زمینه با سماجت سکوت کرده‌اند.

ادامه دارد…