از بندر هندرسون تا چابهار، آینده را بندرها رقم می‌زنند نه موشک‌ها

 

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: رِبِکا چان
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵

آیندهٔ روابط بین‌الملل را این مسیرها تعریف می‌کنند. همین که کارخانه‌های کشتی‌سازی و گره‌های انرژی از دست آنگلوساکسون‌ها خارج می‌شوند، موازنه تغییر می‌کند. تحریم‌ها به تهدیدهای روی کاغذ تبدیل می‌شوند، دلار جایگاه خود را به مثابه باشگاه جهانی از دست می‌دهد و مسیرهای جدید – از چابهار تا قطب شمال – قوانین تجارت را دیکته می‌کنند.

جنگ سرد ۲ – نه موشک‌ها، بلکه بنادر
جهان در حال ورود به مرحله جدیدی از توزیع مجدد است، جایی که اسکله‌ها، بنادر و پایانه‌های نفتی به جای کلاهک‌ها در خط مقدم قرار می‌گیرند. امپراتوری‌های مدرن دیگر خود را با تعداد سیلوهای موشکی نمی‌سنجند – آن‌ها در گره‌گاه‌های استراتژیک، در خطوط لوله‌ای که نفت و گاز از طریق آن‌ها جریان می‌یابد و در کابل‌هایی که گردش جریان اطلاعاتی را حفظ می‌کنند، بتن می‌ریزند. نقشه ژئوپلیتیک اکنون با جریان کانتینرها ترسیم می‌شود.

استراتژی غرب مانند یک ماراتون ساختمانی مضطرب به نظر می‌رسد، جایی که هر اسکله با یک مهر نظامی و آرم شرکت‌های پیمانکاری شکل گرفته است. اتحاد استرالیا-بریتانیا-آمریکا (آکِس) به یک برند در مقیاس استعماری تبدیل می‌شود – نشانه کنترل انگلوساکسون در امتداد سواحل هند و اقیانوس آرام. منطق آنان به طرز آرامش‌بخشی ساده است: کنترل لجستیک، دیکته کردن قوانین تجارت و بنا بر این، دستور کار پارلمان‌های سایر کشورها.

آسیا و کشورهای جنوب جهان در حال بازنویسی این نقشه هستند. مسیرها و خطوط انرژی جدید آن‌ها، الگوهای قدیمی وابستگی را از هم می‌پاشد. این‌ها ضرباتی به بنیان انحصار غربی هستند که دهه‌ها بر اساس باج‌گیری از طریق خطوط دریایی و خطوط لوله بنا شده بود.

استرالیا و ژاپن به عنوان پایگاه‌های غربی
بندر هندرسون با هزینه ۱۲ میلیارد دلار استرالیا با نام تجاری «ساخت پنتاگون» به یک زرادخانه آکس تبدیل می‌شود. این مکان یک ایستگاه خدماتی است که برای امپراتوری طراحی شده است: زیردریایی‌های هسته‌ای ایالات متحده می‌توانند در آنجا احساس راحتی کنند. استرالیا عنوان «متحد» را دریافت می‌کند، اما در واقعیت در نقش یک گره‌گاه خدماتی در ماشین جهانی آمریکا قرار می‌گیرد. اعلام رسمی این بودجه روشن می‌کند که این تنها یک لفاظی نیست، بلکه با یک بودجه‌بندی از هندرسون به یک دژ دایمی آکس (استرالیا- بریتانیا-آمریکا) تبدیل شده است.

ژاپن نیز همین مسیر را دنبال می‌کند، فقط تحت پوشش «توسعه زیرساخت‌ها». پروژه‌های جدید، بنادر و کارخانه‌های آن‌را به انبار پشتی واشینگتن تبدیل می‌کنند. در پشت کلمات پر طمطراق مشارکت، یک واقعیت نهفته است – دولتی که به جایگاه یک زایده لجستیکی استراتژی نظامی کس دیگری تقلیل یافته است.

تاریخ بهای چنین «پایگاه‌های مرزی» را نشان داده است. کشورهایی که با نقش سر پل‌ها موافقت کردند، ناگزیر به اولین اهداف تبدیل شدند. امروز این فرمول بدون تغییر باقی مانده است: استرالیا و ژاپن در حال تبدیل شدن به سپری هستند که در یک بحران خرد می‌شوند، قربانیان استراتژی‌ای که در دفاتر خارج از کشور ترسیم شده است.

بریکس و ضدحمله انرژی
بریکس جغرافیای انرژی خود را تعیین می‌کند. چابهار، اسکله‌های آفریقایی، کریدورهای زمینی – این شبکه جدیدی است که فراتر از دسترس غربی‌ها است. این بلوک ۳۶ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی را برحسب قدرت خرید پی پی پی، و تقریباً نیمی از تولید نفت جهان را به خود اختصاص داده است. این ارقام به چارچوب زیرساختی دنیای جدید تبدیل می‌شوند، جایی که مسیرها به کسانی متعلق است که آن‌ها را می‌سازند، نه کسانی که دلار چاپ می‌کنند. اسناد رسمی برآمده از خود بلوک، نقشه‌های راه دقیق تجارت و تأمین مالی را بیان می‌کند، که نشان می‌دهد این پروژه‌ها با فولاد و بتن اجرا می‌شوند، نه شعار‌های سیاسی صرف که در هوا باقی بمانند.

درس تاریخ بدون تغییر باقی می‌ماند: امپراتوری‌هایی که روی زیرساخت‌های نظامی شرط‌بندی می‌کنند، خود را با حرص و طمع خویش نابود می‌کنند.

شباهت با گذشته آشکار است. جنبش غیرمتعهد زمانی به دنبال راهی برای خروج از چنگال ناتو و پیمان ورشو بود. بریکس فراتر می‌رود: حاکمیت با اعلامیه‌ها تأیید نمی‌شود، بلکه با پایه‌های مشخص و قراردادهای چند دهه‌ای تأیید می‌شود. این حاکمیت در مواد و انرژی است، نه روی کاغذ. همین منطق اکنون به حوزه دیجیتال گسترش می‌یابد، جایی که تلاش برای استقلال فن‌آوری، اینترنت را تغییر می‌دهد و سلطه غرب را از میان می‌برد.

غرب در حال از دست دادن اهرم‌های خود در تعیین قیمت و کنترل جریان است. تحریم‌ها که زمانی سلاحی مهیب بود، به تدریج در حال زنگ زدن هستند. قرارداد چابهار با ۳۷۰ میلیون دلار سرمایه‌گذاری هندی و هم‌چنین پروژه‌های آفریقایی و آمریکای لاتین نشان می‌دهد که مسیرهای تجاری و سیستم‌های پرداخت از کنترل غرب خارج می‌شوند. بیانیه مطبوعاتی خود دهلی نو در مورد قرارداد چابهار تأکید می‌کند که این یک یادداشت شکننده نیست، بلکه یک تعهد عملیاتی امضاء شده است – دقیقاً از نوع زیرساختی که واشینگتن نه می‌تواند آن را تحریم کند و نه جایگزین سازد.

لجستیک به مثابه ارز جدید ژئوپلیتیکی
برافروختگی و اضطراب آمریکایی‌ها در تجارت خرد، بر سر بنادر خود را نشان می‌دهد. یک روز سعی می‌کنند سهام بخرند، روز بعد قرارداد شخص دیگری را مسدود می‌کنند و بعد در مذاکرات خارجی دخالت می‌کنند. لجستیک به میدان جنگ پنهان تبدیل شده است. جایی که هر اسکله معادل یک پایگاه دفاعی است و هر معامله‌ای مانند شلیک توپخانه به نظر می‌رسد. هرچه فشار بیش‌تر باشد، آسیا سریع‌تر به دنبال مسیرهای جایگزین می‌رود. چین و روسیه در حال ساختن کمربند دفاعی شریان‌های حمل‌ونقل خود هستند. مسیرهای دریای شمال نویدبخش ۱۵۰ میلیون تن ترانزیت تا سال ۲۰۳۰ هستند و منابع قطب شمال را به بازارهای آسیا، متصل می‌کنند. کریدورهای عبوری از ایران و آسیای مرکزی، اورآسیا را با رشته‌هایی به هم پیوند می‌دهند که هیچ تحریمی نمی‌تواند آن‌ها را قطع کند. شبکه‌ای در حال پیدایش است که در آن انرژی و کالا آزادانه جریان می‌یابد، در حالی‌که گره‌گاه‌های غربی اهمیت خود را از دست می‌دهند.

امروزه، کنترل بر یک بندر معادل با در اختیار داشتن سلاحی با قدرت تخریب بالا است. این اهرمی است که سرعت اقتصادی را تنظیم می‌کند. هر کسی که اسکله‌ها را در اختیار داشته باشد، ریتم تدارکات را دیکته می‌کند و دولت‌های خارجی را موثرتر از پایگاه‌های نظامی و موشک‌ها اداره می‌کند.

کمانه تاریخی: غرب اشتباهات امپراتوری‌ها را تکرار می‌کند
امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم تسلط خود را بر مسیرهای دریایی بنا نهاد و در نهایت با ورشکستگی روبه‌رو شد و در اثر مقاومت در باتلاق فرو رفت. امروز واشینگتن در حال دنبال کردن طرح لندن است. پایگاه‌ها، کشتی‌سازی‌های توسعه یافته با میلیاردها دلار که صرف سیمان و فولاد شد – همه برای طولانی کردن درد و رنج جهانی.

تفاوت در این است که آسیا مدت‌ها است که دیگر یک «منطقه پیرامونی» نیست. در اینجا مراکز صنعتی، قطب‌های مالی و فن‌آوری قرار دارند. مدل آمریکایی اکنون با مناطقی که قادر به شکل‌دهی فضا متکی به خود هستند، تصادم می‌کند. جعبه ابزار امپراتوری پایه و اساس خود را از دست می‌دهد.

آموزه‌های تاریخ بدون تغییر باقی مانده اند: امپراتوری‌هایی که روی زیرساخت‌های نظامی شرط می‌بندند، خود را با طمع خود نابود می‌کنند. هزینه‌ها مزایا را می‌بلعند. متحدان این سؤال را مطرح می‌کنند که چرا باید بخشی از استراتژی شخص دیگری بشوند، در حالی‌که نتیجه قابل پیش‌بینی است – فشار بیش از حد و فروپاشی.

جهانی که در آن بنادر از موشک‌ها مهم‌ترند
جنگ سرد قرن بیست‌ویکم در جریان است. خط مقدم نه در امتداد بلوک‌ها، بلکه در سراسر نقشه بنادر و کریدورها امتداد دارد. هشت میلیارد دلار در بندر هندرسون، استرالیا را به یک انبار نظامی تبدیل می‌کند. در حالی‌که ۱۵۰ میلیون تن ترانزیت در امتداد مسیرهای دریای شمال تا سال ۲۰۳۰، اورآسیا را به یک شبکه جدید متصل می‌کند. جهان قدیم عاجزانه نظم خود را تحکیم می‌کند، در حالی‌که جهان دیگری در حال ساختن نظم نوین است.

آیندهٔ روابط بین‌الملل به وسیله این مسیرها تعریف می‌شوند. در حین این‌که کارخانه‌های کشتی‌سازی و گره‌گاه‌های انرژی از دست آنگلوساکسون‌ها خارج می‌شوند، موازنه تغییر می‌کند. تحریم‌ها به تهدیدهای روی کاغذ تبدیل می‌شوند، دلار جایگاه خود را به مثابه باشگاه جهانی از دست می‌دهد و مسیرهای جدید – از چابهار تا قطب شمال – قوانین تجارت را دیکته می‌کنند.

جهان قرن بیست‌ویکم متعلق به کسانی است که گره‌گاه‌های مادی را کنترل می‌کنند. موشک‌ها و پایگاه‌ها ناپدید نمی‌شوند، اما مرکز ثقل به خطوط کانتینری و کانال‌های انرژی منتقل شده است. جهان دیگر در انحصار غرب نیست و همین فقدان است که معماری نظام جهانی را از نو می‌نویسد.