از شی و پوتین چه می‌خواهیم؟

 

برگرفته از: فرهیختگان

سه شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴

 

دو متحد ایران در جنگ چه کردند؟ چه چشم‌اندازی از روابط آتی وجود دارد؟

 

فهم چینی از نزاع ایران و اسرائیل
اژدها از خواب بیدار می‌شود؟

 

فاطمه سادات مرتضوی، خبرنگار گروه اقتصاد: چند هفته‌ای از شروع و توقف جنگ بین ایران و رژیم صهیونیستی می‌گذرد. در این میان یکی از سؤال‌های پرتکرار بین نخبگان، پژوهشگران و حتی مردم کوچه و بازار این است که اگر صهیونیست‌ها با پشتیبانی آمریکا و قدرت‌های غربی وارد جنگ نابرابر با ایران شدند، چرا شرکای راهبردی ایران در این کارزار در کمک به کشورمان غایب بودند. میان افکار عمومی ایران این سؤال مطرح است که آیا «تنهایی استراتژیک» که برخی‌ها از آن به عنوان جبر جغرافیایی-تاریخی برای کشورمان مطرح می‌کنند، این بار نیز ایران را در میانه جنگ تنها گذاشت یا اینکه کشور یا کشور‌هایی هم بودند که منافع آن‌ها عمیقاً تحت تأثیر این جنگ قرار داشته و برای آن‌ها، تداوم حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی ایران به عنوان حاکمیت مستقل از جبهه غرب و شرق حائز اهمیت است. کارشناسان در گفت‌وگو با «فرهیختگان» معتقدند هرچند دشمنی رژیم صهیونیستی با ایران یک موضوع تاریخی بوده و علاوه بر موضوع فلسطین، از رقابت‌های منطقه‌ای نیز نشئت می‌گیرد، اما برای آمریکایی‌ها مواجهه با ایران به عنوان یکی از راهبرد‌های مهار چین است. اما اینکه چرا چینی‌ها در جنگ اخیر منفعل بودند، موضوعی است که کارشناسان در ادامه به آن پاسخ داده‌اند.

ایران یک نقطۀ کلیدی برای راهبرد مهار چین است
حسین قاهری، رئیس اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین، در گفت‌وگو با «فرهیختگان» درباره تأثیرات تقابل ایران و رژیم‌ صهیونیستی بر روابط ایران و چین اظهار داشت: «تقابل تاریخی ایران و رژیم صهیونیستی ریشه در دهه‌ها تنش سیاسی و امنیتی دارد و برخی تحلیلگران بر این باورند که این درگیری‌ها در سطح کلان، به رقابت‌های ژئوپلیتیکی میان قدرت‌های جهانی گره خورده است.»
وی با اشاره به تأثیر بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای بر طرح‌های اقتصادی چین افزود: «بر اساس دیدگاه ایالات متحده، افزایش ناآرامی‌ها در پیرامون ایران، عملاً نقش تهران در پروژه‌های کلانی مانند ابتکار کمربند و جاده (BRI) را تضعیف می‌کند. این پروژه که اقتصادی‌ترین مسیر آن از ایران می‌گذرد، ایران را به یک نقطه کلیدی در راهبرد مهار چین تبدیل می‌کند. اما زمانی که ایران دچار بحران شود، این بحران می‌تواند مشکلات اساسی در مسیر‌های کمربند و جاده ایجاد کند.»

قاهری با اشاره به درگیری اخیر میان ایران و رژیم صهیونیستی گفت: «به‌طور خاص، جنگ ۱۲ روزه می‌تواند فرصتی برای ایران فراهم کند تا از بلاتکلیفی در تصمیم‌گیری بین شرق و غرب ر‌هایی یابد و به سمت تعامل بیشتر با شرق حرکت کند. در این فرایند، نقش چین می‌تواند بسیار کلیدی باشد.»

بی‌ثبات‌سازی ایران شدیداً به ضرر چین است
وی درباره تقابل دو طرح کلان ژئواستراتژیک گفت: «دو پروژه BRI و آی‌مک عملاً در رقابت با یکدیگر قرار دارند. آی‌مک پروژه متقابل آمریکا در برابر کمربند و جاده چین است. ایران در این میان نقش بسیار مهمی دارد؛ به‌ویژه در محور‌های شمالی که از کشور‌های CIS عبور می‌کند. عربستان سعودی نیز با ارائه طرح مکمل، عملاً هر دو پروژه را پوشش داده است، اما ایران هیچ طرحی ارائه نداده است. ما نه در آی‌مک حضور داریم، نه BRI را فعالانه پیگیری کرده‌ایم. این در حالی است که آمریکا ممکن است هدف خود را تضعیف BRI از مسیر بی‌ثبات‌سازی ایران تعریف کرده باشد.»
قاهری در ادامه با تأکید بر اهمیت ژئوپلیتیکی ایران برای چین گفت: «ایران مستقل از جبهه غرب عمل می‌کند، این موضوع برای چین اهمیت زیادی دارد. اگر ایران به سمت غرب متمایل شود، کشور بعدی که در همسایگی چین هدف فشار قرار می‌گیرد، پاکستان خواهد بود. پاکستان نیز شرایطی دارد که تحریم آن برای آمریکا ساده‌تر است؛ چراکه علناً اعلام کرده بمب اتم دارد. اگر ایران به‌عنوان یک جبهه مستقل عمل نکند، مرحله بعدی هدف‌گیری، مرز‌های مستقیم چین خواهد بود.»

نقش ایران در کاهش فشار بر تأمین انرژی چین
این تحلیلگر افزود: «چین بیش از ۸۰ درصد نفت خود را از طریق دریا تأمین می‌کند که بخش عمده آن از تنگه مالاکا عبور می‌کند؛ تنگه‌ای که به‌شدت تحت کنترل نیروی دریایی آمریکاست. برای همین، چین به‌دنبال مسیر‌های جایگزین است؛ شامل آسیای میانه، کریدور چین-پاکستان و ایران. اگر در خلیج فارس یا تنگه هرمز بحران ایجاد شود، فشار بر تنگه مالاکا افزایش می‌یابد و این ممکن است چین را با بحران جدی در تأمین انرژی مواجه کند.»

چین در جنگ ۱۲ روزه منفعل نبود!
وی درباره نقش چین در جنگ اخیر ایران و رژیم صهیونیستی تصریح کرد: «این برداشت که چین منفعل بود نادرست است. برخی تصور می‌کنند اگر چین کنار ایران نایستاده، منفعل است. درحالی‌که چین بزرگ‌ترین شریک تجاری آمریکاست و طبیعتاً سیاستی مبتنی بر حفظ منافع ملی را دنبال می‌کند. با این حال، در جریان جنگ، چین خرید نفت از ایران را کاهش نداد و برخی اقلام ضروری را برای ایران تأمین کرد. این یک موضع‌گیری شفاف بود. همچنین چین نسبت به ایران موضعی روشن داشت، هرچند حمایتش نسبت به روسیه بسیار فعال‌تر بوده است.»

قاهری در ادامه با انتقاد از عدم تنظیم نگاه راهبری میان ایران چین گفت: «در این سال‌ها، سهم ایران از اقتصاد چین فقط ۰٫۲۴ درصد بوده؛ در حالی که چین شریک اول تجاری اقتصاد ایران است. این نشان می‌دهد که ما هیچ‌گاه شریک راهبردی واقعی برای چین نبوده‌ایم. بار‌ها به‌دلیل منافع کوتاه‌مدت، چین را ر‌ها کرده‌ایم. چینی‌ها نیز بار‌ها گفته‌اند که اعتماد راهبردی به ایران ندارند. حتی در سند چشم‌انداز همکاری ۲۵ ساله با چین، بیشتر یک توافق نمادین بود که هیچ دولتی آن را جدی دنبال نکرده است.»

وی در پایان خاطرنشان کرد: «ما هیچ برنامه مشخصی برای تقویت زیرساخت‌ها با کمک چین نداشته‌ایم. معمولاً فقط در بحران‌ها به سراغ چینی‌ها می‌رویم و درخواست تجهیزات داریم، در حالی‌ که شرایط بحران قوانین خاص خود را دارد. اگر ایران رویکرد جدیدی اتخاذ کند و به چین نشان دهد که شریکی بلندمدت و استراتژیک است، آنگاه برخورد پکن با ما، به‌ویژه در حوزه ایجاد زیرساخت و حمایت دفاعی، به‌طور اساسی متفاوت خواهد بود.»

پیامد‌های جنگ ۱۲ روزه بر پروژۀ BRI
مهدی خورسند، تحلیلگر مسائل ایران و چین در گفت‌وگو با «فرهیختگان» درباره تأثیر جنگ اخیر ایران و رژیم صهیونیستی بر رقابت ژئوپلیتیکی در منطقه و پیامد‌های آن بر چین گفت: «یکی از اشتراکات راهبردی ایران و چین، جلوگیری از ناامن‌سازی منطقه خلیج فارس، تداوم تکمیل پروژهBRI و ایجاد مزیت‌های نسبی برای BRI در مقابل پروژه آی‌مک است. این تحلیلگر در ادامه اظهار داشت: «از سال ۲۰۱۱ تاکنون، چینی‌ها بار‌ها پیشنهاد‌های کلان همکاری اقتصادی و زیرساختی به ایران داده‌اند. برای نمونه، در سال ۲۰۱۶، شی‌جین‌پینگ نخستین رئیس‌جمهور یکی از اعضای ۵+۱ بود که پس از برجام به تهران آمد. او بسته ۴۰ میلیارد دلاری برای سرمایه‌گذاری در حوزه‌های ریلی، برقی‌سازی، پالایشگاه و نیروگاه‌ها ارائه داد، اما هیچ پاسخ مؤثری از سوی مقامات ایرانی به آن‌ها داده نشد.»
خورسند با اشاره به همکاری موفق ایران و چین در دوران کرونا گفت: «در دولت سیزدهم، امید‌ها به احیای روابط بیشتر شد. چین به درخواست ایران واکسن کرونا را ارسال کرد و این کمک‌ها جان هزاران نفر را نجات داد. اما باز هم سیاست مشخص و منظمی برای پیگیری سند همکاری ۲۵ ساله دیده نشد. حتی فرستادن سفیری که اولویت امنیتی دارد نه اقتصادی، این پیام را به پکن منتقل کرد که ما درک درستی از رابطه با چین نداریم.»

چینی‌ها تداوم حاکمیت ایران را ضامن ثبات منطقه می‌دانند
خورسند در ادامه با اشاره به اهمیت تنگه مالاکا برای چین گفت: «چینی‌ها دغدغه جدی نسبت به تنگه مالاکا دارند. آن‌ها ایران را یک شریک قابل اتکا نسبت به کشور‌های دیگر منطقه می‌دانند، چون بقیه شرکا وابستگی بیشتری به آمریکا دارند. این موضوع به ویژه به خاطر اهمیت جریان تجارت انرژی از این تنگه برای کشور‌ها مطرح است. ایران و چین به‌خوبی آگاهند که حفظ امنیت انرژی در این منطقه برای هر دو کشور حائز اهمیت است.

چینی‌ها به‌طور خاص نگران مشکلاتی هستند که ممکن است برای ایران به وجود آید و بر امنیت انرژی در خلیج فارس تأثیر بگذارد. تسلط آمریکا بر منطقه غرب آسیا به وضوح برخلاف منافع ملی ایران و چین است. در این راستا، حتی اگر چینی‌ها نفت ایران را با تخفیف خریداری کنند، ممکن است برخی تکنولوژی‌ها را با قیمت‌های بالاتری ارائه دهند. با این حال، چینی‌ها ایران را به‌عنوان شریک قابل اعتمادتر نسبت به دیگر کشور‌های منطقه می‌شناسند. از نظر چین، تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی در منطقه غرب آسیا به نفع ثبات و امنیت انرژی این کشور است.»

برای چین، ایران مستقل در منطقه اهمیت بالایی دارد
خورسند در ادامه با تأکید بر اینکه چین امروز به‌روزترین تهدیدکننده منافع ایالات متحده در نظام بین‌الملل است، تصریح کرد: «از دیرباز تاکنون، همیشه رفتار‌ها و الگو‌های بازی چین به عنوان تهدیدکننده جایگاه هژمونیک در نظام بین‌الملل مورد توجه آمریکایی‌ها بوده و آمریکایی‌ها همیشه نسبت به کنش‌ها و واکنش‌های چینی‌ها حساس بودند.»

وی افزود: «پس از طرح ابتکار کمربند و راه (BRI)، آمریکا و هم‌پیمانانش نیز پروژه‌هایی مانند کریدور آی‌مک را با هدف تضعیف موقعیت چین در منطقه تعریف کردند. اما اگر بخواهیم به‌صورت مشخص به جنگ اخیر ایران و رژیم صهیونیستی نگاه کنیم، باید بگوییم که منطقه ما کاملاً در محاصره کشور‌هایی قرار دارد که یا متحد آمریکا هستند، یا با آن روابط استراتژیک دارند.»

خورسند با اشاره به شواهد این موضوع اظهار داشت: «افغانستان و عراق مستقیماً تحت اشغال آمریکا قرار داشتند، امارات و بحرین به عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی روی آورده‌اند. ترکیه عضو ناتو است، آذربایجان و ارمنستان نیز جایگاه مشخصی در موازنه غربی دارند. در چنین شرایطی در منطقه، با توجه به اهمیت و منافعی که چینی‌ها قادر بودند به صورت خاص در راستای منافع خود در حوزه انرژی و ژئوپلیتیکی تعریف کنند، فقط ایران است که می‌تواند به‌عنوان یک بازیگر مستقل و ضدغربی، شریک راهبردی و مؤثر چین در منطقه باشد.»

سطح همکاری ایران با چین هنوز پایین است
خورسند در ادامه اظهار داشت: «با وجود فرصت‌های متعدد، هنوز برای کارشناسان روابط ایران و چین روشن نیست که چرا ایران نتوانسته با وجود چراغ سبز‌ها و پیشنهادهای گسترده پکن، همکاری مشخصی با چین شکل دهد. علی‌رغم امضای سند همکاری ۲۵ ساله، نه در حوزه نظامی و نه در حوزه اقتصادی نتوانسته‌ایم بهره‌برداری مؤثری داشته باشیم.» خورسند با اشاره به حرکات استراتژیک پاکستان به عنوان نمونه‌ای قابل تأمل برای ایران گفت: «پس از ایران، با وجود تمام بی‌توجهی ایران به روابط با چین، پاکستان روابط نزدیکی با چین برقرار کرد. در جریان جنگ اخیر میان پاکستان و هند، مشاهده شد این روابط راهبردی و تکیه بر توان دفاعی چین به پاکستان کمک کرد تا معادلات میدان نبرد را به نفع خود تغییر دهد؛ درحالی‌که هند به توانمندی جبهه غرب و خصوصاً طرف آمریکایی در حوزه تجهیزات دفاعی حساب باز کرده بود.»

خورسند تأکید کرد: «من نمی‌گویم ایران باید مثل پاکستان عمل کند، اما باید بپذیریم که ترجمان صحیح شعار «نه شرقی، نه غربی» امروز می‌تواند «هم شرقی، هم غربی» باشد، به‌شرط حفظ استقلال. اما متأسفانه، در تمام دولت‌های پس از جنگ تحمیلی، جهت‌گیری غالب، حرکت به‌سوی عادی‌سازی روابط با غرب بوده و همین باعث از دست رفتن فرصت‌های شرقی به‌ویژه با چین شده است.»
خورسند با اشاره به تجربه جنگ اخیر و نقش روسیه در روابط با رژیم صهیونیستی گفت: «باید این نکته را جدی بگیریم که روسیه و ایران در مسئله رژیم صهیونیستی و فلسطین منافع متعارض دارند. روس‌ها هیچ‌گاه به‌طور کامل با ایران در غرب آسیا هماهنگ نبوده‌اند. اما در رابطه با چین این موضوع صادق نیست. برای مثال، چینی‌ها قراردادی ۳۰ ساله برای توسعه بندر حیفا با اسرائیل امضا کردند، اما به دلیل فشار مستقیم آمریکا، از این پروژه کنار کشیدند. همین نشان می‌دهد که آمریکا حاضر است هرگونه نفوذ چین در سرزمین‌های اشغالی را سرکوب کند.» وی تصریح کرد: «در چنین شرایطی، ما باید از فضای همکاری با چین برای رسیدن به منافع حداکثری در حوزه‌های امنیتی، نظامی و اقتصادی بهره ببریم. البته این به معنای نفی رابطه با غرب نیست، بلکه دستگاه دیپلماسی باید توازن واقع‌بینانه‌ای در روابط شرقی-غربی اتخاذ کند.»

چرا چین در جنگ ۱۲ روزه منفعل بود؟
خورسند در پاسخ به برخی ادعا‌ها مبنی بر «انفعال چین» در جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی، تصریح کرد: «برخی تصور می‌کنند چون چین موضع‌گیری تندی نداشت، پس منفعل بود. اما این برداشت ناشی از عدم درک سیاست خارجی پکن است. باید این نکته را در نظر داشت که انتظار ورود فعالانه از جانب چین بدون داشتن روابط راهبردی و منافع مشترک تعریف‌شده، غیرواقع‌بینانه است.»

وی تصریح کرد: «ما هیچ برنامه مشخص، مدون و راهبردی برای همکاری با چین تعریف نکرده‌ایم. در عین حال، همواره از این کشور انتظار کنش داریم. این‌که چرا چین ورود نکرد یا چرا موضع صریحی نگرفت، پرسشی ا‌ست که پاسخ آن را باید در ضعف راهبردی خودمان جست‌وجو کنیم.» وی افزود: «وقتی رابطه‌ای عادی با چین داریم، طبیعی ا‌ست که واکنش این کشور هم در حد یک کشور عادی باشد. ما باید منطقی باشیم و انتظارات خود را از کشور‌های شرقی و غربی بر مبنای واقعیات تنظیم کنیم، نه بر اساس تصورات ذهنی یا امید‌های غیرمستند.»

این تحلیلگر ادامه داد: «متأسفانه ما در بسیاری از موارد با خوش‌بینی بیش از حد به نظام بین‌الملل و سیاست خارجی، مسیر‌هایی را رفتیم که آسیب‌زا بود. برای نمونه، در ماجرای برجام توافقی را امضا کردیم که حتی برخی امضاکنندگان آن، مفادش را به‌درستی مطالعه نکرده بودند. ما برجام را با این تصور امضا کردیم که شرکت‌های آمریکایی و اروپایی پشت در ایران صف کشیده‌اند، درحالی‌که حتی یک تفاهم کاغذی مانند اینستکس نیز عملیاتی نشد.»

ایران نباید فرصت‌سوزی کند
وی در ادامه با اشاره به روابط چین و ترکیه پس از سفر ناکام یکی از مقامات چینی به ایران گفت: «در سال ۲۰۱۶، یکی از مقامات چینی پس از مواجهه با بی‌میلی ایران، سفرش را در حالی ترک کرد که ترکیه بلافاصله از این فرصت استفاده کرد. ترکیه مزیت تصنعی برای کریدور ترانس‌کاسپین خود ایجاد کرد و مسیر چین ـ قزاقستان ـ اکتائو ـ باکو ـ ترکیه را جایگزین مسیر ایران کرد. این یعنی ما فرصت‌سوزی کردیم.»
وی با انتقاد از نگاه سطحی به روابط راهبردی افزود: «ما حتی برای خرید جنگنده و سامانه‌های پدافندی نیز اقدامی جدی انجام ندادیم، درحالی‌که پاکستان همین مسیر را با چین پیمود و موفق شد. تفاوت در نوع قرارداد و اراده در عملیاتی‌سازی آن است.»

خورسند ادامه داد: «ما بندر چابهار را که چین برای عبور از تنگه مالاکا به آن نیاز داشت، به رقیب استراتژیک چین یعنی هند واگذار کردیم. همین امر نشان می‌دهد که ما نه‌تنها منافع چین را در نظر نگرفتیم، بلکه منافع خود را نیز به درستی تعریف نکردیم.»

خرید تجهیزات دفاعی از چین مستلزم تعریف نگاه راهبردی است
وی با اشاره به انتظارات غیرواقع‌بینانه جامعه از کشور‌هایی چون چین اظهار کرد: «پروژه خرید جنگنده و پدافند یک روند پیچیده و زمان‌بر است. این‌گونه نیست که امروز تصمیم بگیریم و فردا اجرا شود. ما امروز بعد از وقوع جنگ به فکر تخصیص بودجه از صندوق توسعه ملی افتاده‌ایم، درحالی‌که باید پیش‌تر این برنامه‌ریزی صورت می‌گرفت.» ی افزود: «بعد از زمزمه‌های بستن تنگه هرمز توسط ایران، کشتی‌هایی با پرچم چین و روسیه از تنگه عبور کردند. این یعنی برای آن‌ها مشخص است که حرمت ایران را نگه می‌دارند و تهدیدی نمی‌بینند، ولی ما از این امتیاز استفاده راهبردی نمی‌کنیم.»

وی افزود: «چینی‌ها به‌خوبی می‌دانند تنها کشور بلوک ضدغربی که در غرب آسیا برای آن‌ها باقی مانده ایران است. بنابراین برخلاف تصور، پکن این تحولات را دقیقاً رصد می‌کند و آماده توسعه روابط است، به‌شرط آنکه از سمت ایران نیز اراده سیاسی واقعی برای راهبرد شرقی وجود داشته باشد.»

این تحلیلگر ادامه داد: «بعد از نابودی داعش، ایران کالایی به نام «امنیت» را در منطقه‌ای پرآشوب تولید کرد و آن را رایگان در اختیار شرق و غرب گذاشت. هنوز هم از ابزار‌هایی مانند تهدید جریان انرژی از تنگه هرمز استفاده نکرده‌ایم، درحالی‌که این‌ها ابزار‌های مشروع دفاعی‌اند که می‌توان در چهارچوب منافع ملی از آن‌ها بهره گرفت.»

خورسند در ادامه تأکید کرد: «درحالی‌که گفتمان رسمی ما ضدغربی است، متأسفانه در عمل اکثر دولت‌های پس از جنگ در پی عادی‌سازی روابط با غرب بوده‌اند و هرگز زیرساخت جدی و عملیاتی برای ارتباط بلندمدت با شرق فراهم نکرده‌اند. اگر راهبرد درستی اتخاذ شود، چین همچنان برای همکاری‌های بلندمدت آماده است.»

او در پایان تأکید کرد: «امیدوارم در کنار تمرکز بر گفت‌وگو با غرب، دستگاه سیاست خارجی ما نگاه چندبُعدی‌تری به قدرت‌های نوظهور مانند چین داشته باشد تا بتواند از ظرفیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ایران به نحو احسن استفاده کند.»

 

شعیب بهمن در گفت‌وگو با «فرهیختگان» مطرح کرد
روس‌ها جنگ ایران و اسرائیل را چطور می‌دیدند؟

 

زهرا طیبی، خبرنگار گروه سیاست: روسیه در دفاع ۱۲ روزه ایران، رسماً تجاوز صهیونیست‌ها و آمریکا به ایران را محکوم کرد. در پرونده هسته‌ای ایران که گام بعدی فشار غرب علیه ایران بود هم این کشور به حق غنی‌سازی صلح‌آمیز هسته‌ای ایران، تأکید کرد. در فضای داخلی کشور اما برداشت این بود که روسیه از موضع‌گیری رسمی در حمایت از ایران، فراتر نرفته است و برخلاف آنکه ایران در جنگ اوکراین حمایت‌هایی از روسیه داشت، حالا این کشور در مواجهه با تجاوز به ایران، با احتیاط و محافظه‌کاری پیش می‌رود. بعد از توقف جنگ، این گلایه در مواضع مقامات وزارت خارجه ایران هم صراحتاً بیان شد. اما به نظر می‌رسد در تحلیل نوع تعامل ایران و روسیه، می‌بایست چند نکته را مورد توجه قرار داد:
۱- روسیه در میانه جنگ با اوکراین، تحت فشار شدید اروپا و آمریکا قرار دارد و به همین خاطر تا جای ممکن از افزودن به دامنه درگیری‌هایش، اجتناب می‌کند.
۲- به نظر می‌رسد، حمایت نه چندان پررنگ روسیه از ایران، ناشی از درک غلط در مورد جنگ ایران با رژیم صهیونیستی و محدود دیدن دامنه آن به درگیری با ایران است.
۳- ایران می‌بایست ضمن تجدید نظر در برخی مناسبات با روسیه به این موضوع نیز توجه کند که در تعاملات بین‌المللی و همکاری با کشور‌ها، سود و زیان حاصل از این روابط است که آن را منسجم می‌کند و در این مورد روسیه نیز از دیگر کشور‌ها مستثنی نیست.

فارغ از انتقاداتی که به رفتار روسیه در جریان دفاع ایران در برابر تجاوزات دشمن وارد است، اما در داخل کشور دو مواجهه غلط با رفتار روسیه در جریان دفاع ایران، صورت گرفت؛ از یک طرف برخی با نگاهی کاملاً بدبینانه رفتار روسیه را نقد کرده و حتی تا حذف روسیه به عنوان متحد استراتژیک ایران پیش رفتند، البته این مواجهه ریشه در تحلیل‌های بدبینانه آن‌ها در مورد روسیه آن هم برای از دست ندادن موقعیت بهبود روابط با غرب است و در سمت دیگر نیز برخی با نگاهی کاملاً خوشبینانه از آن طرف بوم افتاده و برخی اقدامات روسیه در این جنگ را با بزرگ‌نمایی مورد تحلیل قرار می‌دهند.اما به دور از افراط و تفریط‌ها باید برمبنای واقعیات بین‌الملل و تحولات حال حاضر، رفتار روسیه را مورد بررسی قرار داد. روس‌ها در این جنگ، مواضع اعلامی متناقض با اصل روابطشان با ایران، نداشتند، اما در حوزه نظامی، حمایتی را که مورد انتظار ایران بود، از خود نشان ندادند. این موضوع دلایل و عوامل متعددی دارد که در گفت‌وگو با «شعیب بهمن» کارشناس مسائل روسیه به بررسی آن و همچنین چشم‌انداز آینده روابط ایران و روسیه پرداختیم که در ادامه از نظر می‌گذرانید.

مواضع اعلامی و اعمالی روسیه در دوران جنگ و بعد از آن، تغییراتی داشته است؟
مواضع روس‌ها از ابتدا و بعد از درگیری به وجود آمده، مشخص بود. آن موضع تا انتها هم ادامه پیدا کرد. هرچند که موضع‌گیری روس‌ها، نقاط ضعف و قوت هم داشت، در ابتدای جنگ، روس‌ها خواهان پایان درگیری بودند، اسرائیل را به عنوان متجاوز شناختند و تهاجم اسرائیل را محکوم کردند، اما در مجموع، موضع‌گیری‌شان چندان قوی نبود یا دست کم موضع‌گیری‌ای که در ایران، انتظار می‌رفت به این معنی که روس‌ها با شدت بیشتری در این قضیه ایستادگی کنند و مواضع‌شان را قوی‌تر و جدی‌تر بیان کنند، دیده نشد. اما رفته رفته و به ویژه بعد از سفر آقای عراقچی به مسکو و انتقال پیام صریح ایران، به نظر می‌رسد که روس‌ها مواضعشان را شفاف‌تر کردند، چه در اعلام مواضعی که مقامات رسمی کشورشان داشتند چه در نهاد‌های بین‌المللی مثل جلسات مختلف سازمان ملل، از جمله جلسه شورای امنیت که در این زمینه تشکیل شده بود، روس‌ها مواضع دقیق‌تر و جدی‌تری اتخاذ کردند، بنابراین، می‌شود گفت که اگر چه موضع روس‌ها در مورد ایران، مشخص و ثابت بود؛ اما در ابتدا ضعیف بود و به مرور اصلاح و دقیق‌تر شد و تجاوز اسرائیل و آمریکا را صریحاً محکوم کردند. از این حیث می‌توان گفت مواضع روس‌ها، تکاملی پیدا کرد. اما اینکه تناقضی وجود داشته باشد به این معنی که در یک موضوع به نحوی موضع گرفته باشند و بعد از آن تغییر کرده باشد، اساساً چنین چیزی مشاهده نشده است.

در شرایط جنگ و پرونده‌هایی که ایران در مجامع بین‌المللی با آن درگیر است، روسیه، می‌تواند چه نقشی داشته باشد؟
روس‌ها برمبنای ظرفیت‌ها و ویژگی‌هایی که دارند، می‌توانند، فعالیت‌هایی را انجام دهند. روسیه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل است و قاعدتاً در آنجا می‌تواند، مباحثی را به نفع ایران و در راستای منافع ایران، مطرح کند و از پدید آمدن قطعنامه‌هایی بر ضد ایران، ممانعت به عمل بیاورد؛ اما این نقش، بیشتر از آنکه ایجابی باشد، سلبی است. یعنی روس‌ها بیشتر از آنکه بتوانند کمک کنند تا قطعنامه‌ای به نفع ایران صادر شود، می‌توانند از شکل‌گیری قطعنامه‌ای علیه ایران، جلوگیری کنند، دلیل آن هم این است که روسیه در سال‌های بعد از فروپاشی شوروی با نگاه غیریت‌آمیزی از سوی کشور‌های غربی، مواجه بوده است و این نگاه بعد از جنگ اوکراین نیز تشدید شده است، به این معنی که روس‌ها در شرایط فعلی در موقعیت و جایگاهی نیستند که بتوانند رایزنی‌های گسترده‌ای بین کشور‌های غربی و به ویژه اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل داشته باشند و بخواهند نظر مساعد آن‌ها را نسبت به موضوعی جلب کنند. براین اساس، رویکرد‌های روسیه در شورای امنیت، بیشتر از آنکه ایجابی باشد و به سمت شرایطی رود که روس‌ها یک قطعنامه اجماعی در حمایت از ایران، ایجاد کنند، بیشتر سلبی است و روس‌ها می‌توانند از ایجاد و تصویب قطعنامه‌هایی علیه ایران، جلوگیری کنند.

در حوزه بین‌المللی هم واقعیت این است که روس‌ها، بعد از جنگ اوکراین با فشار‌های شدیدی از سوی غرب مواجه بودند برای آنکه در انزوا قرار بگیرند که البته آن سیاست غرب به دلیل موقعیت و جایگاهی که روسیه دارد، چندان کارا نبود اما بین کشور‌های غربی، دست کم در شرایط فعلی، روسیه جایگاه و موقعیت بازی‌سازی را ندارد؛ اما بین کشور‌های غیرغربی این فرصت برای روس‌ها وجود دارد که از ظرفیت‌های دیگر استفاده کنند، کمااینکه از این ظرفیت‌ها در نهاد‌های دیگر، مثل گروه همکاری شانگهای و گروه بریکس، برای حمایت از ایران، استفاده شده است؛ اما در مجموع واقعیت است که بیشتر از آنکه نگاه متمرکز بر این باشد که روس‌ها در سطح بین‌المللی، اقداماتی برای ایران، انجام دهند آن نگاه و موضع فردی روسیه کارکرد دارد و نه آن اجماع‌سازی بین‌المللی که روس‌ها در شرایط فعلی، فاقد این قدرت و توان هستند.

بعد از جنگ ایران، نسبت ما با روسیه، چه خواهد بود، با توجه به اینکه مقامات وزارت خارجه در روز‌های بعد از جنگ از تجدید نظر در تعامل با برخی کشور‌ها، گفتند این تجدید نظر مشمول روسیه نیز خواهد شد؟
حتماً در برخی از ملاحظات، تجدید نظر‌هایی صورت خواهد گرفت. اشاره کردم که موضع اولیه روس‌ها با آنکه موضع اشتباهی نبود، اما از طرفی موضع به شدت ضعیفی تلقی شد و به این دلیل هم وزیر خارجه در سفر به مسکو و دیداری که با آقای پوتین داشت، پیام دستگاه دیپلماسی را به طرف روس منتقل کرد. این موضوع نشان می‌دهد که انتظارات ایران در مواضع اولیه روسیه برآورده نشده است. البته روس‌ها در ادامه این درگیری، تلاش کردند مواضع خودشان را بازسازی کنند و بهبود بخشند اما واقعیت این است که این تجدیدنظر در حوزه‌هایی صورت خواهد گرفت، البته به این معنا نخواهد بود که سطح روابط ایران و روسیه کاهش پیدا خواهد کرد و یا دو کشور وارد دوره‌ای از تیرگی روابط خواهند شد؛ قطعاً مناسبات و همکاری‌های دوکشور به روال سابق ادامه پیدا خواهد کرد؛ اما طرف ایرانی در برخی محاسبات خود، تجدید نظر خواهد کرد و برخی از حوزه‌های همکاری که با روسیه داشت را با شرکای جدید برقرار خواهد کرد و صرفاً محدود به همکاری با روس‌ها نخواهد ماند و تلاش خواهد کرد، تنوع بخشی را در برخی حوزه‌های همکاری به ویژه در همکاری‌های نظامی با کشور‌های دیگر هم داشته باشد و به همکاری‌هایی که ایران و روسیه با یکدیگر داشتند، محدود نشود. با وجود اینکه ایران، تمایلی به تیره شدن روابط با مسکو ندارد و در عین حال روس‌ها هم تمایلی ندارند که جنگ تأثیر منفی بر روابط دو کشور بگذارد؛ اما حتماً در برخی محاسبات ایرانی نسبت به طرف روس، تجدید نظر‌هایی صورت خواهد گرفت.

با توجه به این موارد، راهبرد عاقلانه در مواجهه با روسیه چیست؟
سطح همکاری‌ها را در سطح عادی، ادامه دهیم و حتی همکاری‌ها را در حوزه‌های مختلف، گسترش خواهیم داد. محدودیتی در این زمینه در روابط ایران روسیه وجود ندارد؛ اما در عین حال، در برخی از حوزه‌های حساسی که با روس‌ها همکاری داشتیم، به سمت متنوع‌سازی شرکای خود، حرکت خواهیم کرد این عاقلانه‌ترین راهبردی است که می‌توانیم در قبال روس‌ها داشته باشیم و اساساً در شرایط فعلی نیز باید با همین دست فرمان، پیش برویم.

علل اصلی موضع نه چندان قوی در مواجهه با جنگ اسرائیل علیه ایران و متعاقباً گلایه ایران از روسیه را باید در چه مواردی جست‌وجو کرد؟
نکته اصلی که به نوعی باعث گلایه طرف ایرانی از روسیه در این ایام شد، به این موضوع برمی‌گردد که ایران در زمان جنگ اوکراین، این جنگ را صرفاً بین روسیه و اوکراین تحلیل و ارزیابی نکرد. بلکه در سطحی کلان‌تر و بین روسیه و ناتو، جنگ را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد که در موضع‌گیری‌های مقامات ارشد کشور هم کاملاً آشکار بود. اما در اینجا روس‌ها دچار خطای تحلیلی شدند، یعنی روس‌ها تجاوزی را که اسرائیل علیه ایران انجام داد، به تقابل و منازعات صرفاً بین ایران و اسرائیل تقلیل دادند. در حالی که اینجا هم باید این نگرش کلان و استراتژیکی که ایرانی‌ها به جنگ اوکراین داشتند، روس‌ها نسبت به ایران می‌داشتند. این تقابل هم اساساً تقابل صرف ایران و اسرائیل نبود، بلکه تقابل بزرگی بود که در آن تمام امکانات، توانمندی‌ها و تجهیزات ناتو، پشت سر اسرائیل قرار داشت و اگر طرف مقابل به پیروزی دست پیدا می‌کرد، می‌توانست تبعات خطرناکی را برای کشور‌هایی مثل روسیه و چین داشته باشد. در نظام فکری نخبگان علوم سیاسی غرب همیشه این موضوع مطرح بوده که ایران، روسیه و چین سه ضلع مثلثی هستند که اگر روزی قرار باشد غرب را به چالش بکشند، این سه کشور، در رأس اضلاعی هستند که این کار را انجام خواهند داد. در ایام اخیر و بعد از تحولاتی که در منطقه شاهد بودیم، این تحلیل در بین غربی‌ها شکل گرفت که اگر بخواهیم اتحاد و همراهی سه کشور را از بین ببریم، در حال حاضر ایران به دلیل اتفاقاتی که در منطقه رخ داده، در موقعیت ضعف قرار دارد. بنابراین اگر به دنبال آن هستیم که رأس اضلاع ضدغربی را از بین ببریم، بهترین راه ضربه زدن به ایران است و بعد از آن باید به سراغ روسیه و چین برویم. براین اساس اگر روس‌ها و چینی‌ها دچار تحلیل تقلیل‌گرایانه شوند و این نزاع و جنگ را به درگیری‌های ایران و اسرائیل تقلیل دهند، دچار تحلیل اشتباه و خطای راهبردی شدند و تبعات آن می‌تواند، دامن‌گیر خودشان در آینده نیز بشود. اما اگر تحلیل کلان و درست و دقیق داشته باشند، قاعدتاً شرایطشان متفاوت خواهد شد. تحلیل درست نیز این است که این درگیری و جنگ را در سطح تحلیل کلان‌تر، استراتژیک‌تر و در چهارچوب همان رویارویی‌ها با غرب، ببینیم. همان رویارویی که روس‌ها را وادار کرد، وارد جنگ با غرب شوند، همان رویارویی‌ها که ممکن است، چینی‌ها را وادار کند که ناگزیر وارد جنگ در تایوان شوند. اگر از این زاویه به جنگ نگاه کنیم، هم روسیه هم چین باید در مواضع و همکاری‌هایشان با ایران، تجدید نظر‌های اساسی به عمل بیاورند.