اسرائیل برای آغاز یک جنگ دیگر با ایران، به زمان نیاز دارد

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: خوزه نینیو
برگرفته از: آنکات نیوز
۱۹ فوریه ۲۰۲۶

 

ایالات متحده در موقعیتی غیرمعمول قرار گرفته است. پس از استقرار تقریباً ۱۵۰ موشک رهگیر THAAD و ۸۰ موشک SM-3 برای دفاع از اسرائیل در جریان جنگ دوازده‌روزه در ژوئن ۲۰۲۵، پنتاگون با واقعیتی تلخ روبه‌رو شد. ذخایر تسلیحاتی آن کاهش یافت و خطوط تولیدش دیگر پاسخگو نیست و یک درگیری بزرگ دیگر با ایران به سپر دفاع هوایی نیاز دارد که دیگر آمریکا نمی‌تواند به‌طور کامل آن را فراهم کند.

مسئله این نیست که آیا ایالات متحده آمریکا بار دیگر به ایران حمله خواهد کرد یا نه، بلکه مسئله این جاست که آیا توان پرداخت آن را دارد؟

در حال حاضر، به نظر می‌رسدکه پاسخ منفی است. اما تاریخ نشان می‌دهد که این وقفه ممکن است صرفاً موقتی باشد، و مذاکرات نه به‌عنوان مسیری واقعی برای صلح، بلکه به‌عنوان یک وقفه استراتژیک عمل کند تا اسرائیل مهمات و ذخایر پدافند هوایی تحلیل‌رفته خود را تجدید کند. به هر حال، جنگ دوازده‌روزه، در میانه مذاکرات جاری آغاز شد که منتقدان در سراسر طیف سیاسی آن را یا فریب عمدی یا فرآیندی دیپلماتیک توصیف کردند که اسرائیل با کلبی مزاجی آن را تخطئه کرد.

در جریان درگیری با اسرائیل، دولت اسرائیل به شدت برای کنترل روایت دربارهٔ آنچه موشک‌های ایران واقعاً از بین برد، تلاش‌کرد. قوانین سانسور نظامی مانع از گزارش خبرنگاران دربارهٔ مکانهای اصابت در نزدیکی تأسیسات حساس شد. اما داده‌های ماهواره‌ای تصاویر متفاوتی را ترسیم کرد.

گزارشی در روزنامه دیلی تلگراف، با استفاده از تحلیل راداری دانشگاه ایالتی اورگون، نشان داد که موشک‌های ایرانی دست‌کم پنج پایگاه نظامی اسرائیل را با دقت قابل‌توجهی هدف قرار داده‌. این پایگاه‌ها شامل پایگاه هوایی تل نوف، کمپ گلیلوت (مقر واحد ۸۲۰۰، واحد اصلی اطلاعات سیگنال اسرائیل) و کارخانه تسلیحاتی زیپوریت بودند.

هیچ یک از این حملات در درون اسرائیل اعلام نشد. پروفسور جروم بوردون از دانشگاه تل آویو گفت: «احتمالاً ما هرگز از ابعاد کامل خسارت ها مطلع نخواهیم شد.»

پالایشگاه نفت بازان در حیفا به مدت دو هفته تعطیل شد و خسارت آن حدود ۲۵۰ میلیون دلار تخمین زده شد. مرکز پزشکی سوروکا در بیرشبع مستقیماً هدف حمله موشکی ایران قرار گرفت. مهم‌تر از این تا ۱۸ ژوئن، یک مقام آمریکایی اعلام کرد که اسرائیل فقط چند موشک رهگیر «آررو» دیگر در اختیار دارد. واشنگتن پست گزارش داد که برآوردها حاکی از آن است که اسرائیل دیگر نمی‌تواند بیش ازده تا دوازده روز دیگر سیستم دفاع موشکی خود را حفظ کند. جنگ به دلایل فیزیکی زرادخانه های تسلیحاتی هردو طرف محدود شده بود.

در جریان جنگ دوازده‌روزه، ایالات متحده تقریباً ۲۵٪ از کل ذخایر جهانی پدافند موشکی THAAD خود را مصرف کرد و حدود ۱۵۰ موشک رهگیر شلیک نمود. همچنین ۸۰ موشک رهگیر SM-3 و ۳۰ موشک رهگیر پاتریوت PAC-3 را به کار گرفت. مشکل این جاست که تولید و مصرف این سلاح ها با یکدیگر همگام نیست.

تعداد تولید موشک‌های رهگیر تاد در سال تنها یازده تا دوازده فروند است. این بدان معناست که با نرخ تولید فعلی، بیش از دوازده سال طول خواهد کشید تا ۱۵۰ موشک رهگیری که در جنگ دوازده‌روزه استفاده شد، جایگزین شود. تحلیلگران CSIS در اواخر سال ۲۰۲۵ هشدار دادند که هیچ موشک رهگیر تاد جدیدی قبل از سال ۲۰۲۷ تحویل داده نخواهد شد و این امر یک شکاف خطرناک ایجاد می‌کند.

حتی پس از آنکه پنتاگون ۷۰۰ میلیون دلاررا برای تولیدموشک‌های رهگیر تاد خود اختصاص داد، این مبلغ تنها هزینه حدود چهل و پنج موشک به قیمت ۱۵ میلیون دلار برای هر کدام را پوشش می‌دهد. همان‌طور که آری سیکیورل از بنیاد یهودی امور امنیت ملی JINSA هشدار داد: «هم اسرائیل و هم آمریکا بخش عظیمی از ذخایر موشک‌های رهگیر خود را مصرف کرده‌اند. هنوز راه زیادی تا رسیدن به سطح قبلی در مقابل ما است.»

در ژانویه سال ۲۰۲۶ کارشناسان دفاعی هشدار دادند که کاهش ذخایر موشکی گزینه های دولت ترامپ را در ارتباط با ایران محدود می کند، زیرا یک جنگ دیگر همان چتر دفاعی قبلی را ایجاب می کند که اکنون ایالات متحده آمریکا نمی تواند آن را به طور کامل برقرار سازد.

کمبود موشک های رهگیر تنها نشانه ای از یک معضل ساختاری عمیق است. گزارشی از بنیاد دفاع از دمکراسی در آوریل ۲۰۲۵ بیست و پنج سیستم تسلیحاتی را که به تایوان، اوکراین و اسرائیل وعده داده شده و یا بالقوه وعده داده شده بودند، مورد بررسی قرار داد. نتایج این بررسی بسیار گویا بود. تنها هفت سیستم از بیست و پنج سیستم تسلیحاتی دارای پایه یک صنعت دفاعی قدرتمند بود، در حالی که باقی هیجده سیستم یا ضعیف و یا شدیداً نیاز به کمک داشت.

بیایید مهمات توپخانهٔ ۱۵۵ میلی‌متری را در نظر بگیریم. ارتش برای خود تا اکتبر ۲۰۲۵ هدف تولید ۱۰۰٬۰۰۰ گلوله در ماه را تعیین کرد. تا ژوئن ۲۰۲۵، تولید تنها ۴۰٬۰۰۰ گلوله در ماه بود. حتی این رقم هم گمراه‌کننده است. ماهانه تنها ۱۸٬۰۰۰ خمپاره کامل با بار سوخت‌ران تولید می‌شد، زیرا ایالات متحده برای بار سوخت‌ران توپخانه تنها به یک کارخانهٔ در کانادا وابسته است و هیچ تولید داخلی ندارد.

با این سابقه ایالات متحده آمریکا و ایران در مسقط مجدداً مذاکرات خود را آغاز کردند. پس از هشت ماه سکوت و پس از جنگ دوازده روزه مذاکرات زیر نظر استیو ویتکاف و وزیر امور خارجه ایران عباس عراقچی مجدداً از سر گرفت شد.

لحظه آغاز مذاکرات به شک و تردید دامن می زند. جنگ دوازده روزه، روز ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ یعنی درست سه روز قبل از دور ششم مذاکرات هسته ای آغاز شد. اسرائیل در زمانی به ایران حمله کرد که به قول War on the Rocks سرگرم «مشغولیت های دیپلماتیک با ایالات متحده» و «عدم آمادگی نظامی» بود.

عراقچی این حمله را «خیانت به دیپلماسی» نامید و گفت: «ما قرار بود روز ۱۵ ژوئن با آمریکایی ها ملاقات کنیم و موافقت نامه امیدبخشی آماده کنیم… این خیانت به دیپلماسی و یک ضربه بی نظیر به اساس حقوق بین الملل بود.»

وال استریت جورنال گزارش کرد: «دیپلماسی آمریکایی استتاری برای حمله قافلگیرکننده اسرائیل بود. ترامپ پس از این حملات به نیویورک پست گفت: « من همیشه از تاریخ حمله آگاه بودم، زیرا من همه چیز را می دانم.»

دوگ باندوف اشاره کرد که انستیتوی کاتو گزارش کرده بود که به گفته مقامات اسرائیلی «اسرائیل و آمریکا یک کمپین چند سطحی از اطلاعات دروغ و گمراه کننده سازمان داده بودند» تا ایران را باورمند کنند که حمله بی واسطه ای در پیش نیست و ترامپ « به طور فعال در این کمپین گمراه کننده شرکت داشت و از زمانی که نتانیاهو تصمیم به آغاز جنگ گرفته بود، از این عملیات نظامی مطلع بود.»

این که آیا مذاکرات جاری دیپلماسی واقعی است و یا یک لحظه تنفس استراتژیک، معلوم نیست. عراقچی اعلام کرد «عدم اعتماد موجود یک مانع بزرگ» برای پیشبرد مذاکرات است.

از منظر نظامی-صنعتی، صرف‌نظر از نیت‌های دیپلماتیک، مذاکرات فعلی هدف روشنی را دنبال می‌کند. این مذاکرات برای خرید زمان است. در سال ۲۰۲۴، وزارت دفاع اسرائیل ۲۲۰ میلیارد شِکِل (تقریباً ۶۱.۵ میلیارد دلار) سلاح خریداری کرد که چهار برابر سال‌های گذشته است و این امر نشان‌دهنده نیاز مبرم به تجدید قوا است. اسرائیل اکنون در حال تسریع توسعه و تولید اِرو ۳، اِرو ۴، چتر آهنین، فلاخن داوید و سامانه‌های زمینی لیزری به امید دور دوم جنگِ محتمل است.

ایالات متحده نیز با همین ضرورت روبه رو است. دولت ترامپ وعده بودجه نظامی رکورد شکن یک بیلیون دلاری داده و قانون مجوز دفاع ملی NDAA سال ۲۰۲۶ خرید چندین ساله انواع مهمات اصلی را به تصویب رسانده است. با این حال کارشناسان هشدار می دهند که هرچند این اقدامات ضروری است ولی با درنظر گرفتن شکاف بین توان تولید و سرعت مصرف واقعی کافی نیست.

سؤال اصلی این است چقدر طول خواهد کشید تا ذخایر را به اندازه کافی تکمیل کرد تا بتوان مناقشه بزرگ دیگری را آغاز نمود. با در نظر گرفتن این امر که تولید سامانه تاد یازده تا دوازده موشک رهگیر در سال است و قبل از سال ۲۰۲۷ موشک جدیدی به بازار وارد نخواهد شد، زمان مورد نظر نه ماه ها بلکه سال ها خواهد بود.

آنچه که روشن است، مسائل صنایع نظامی مجدداً اولویت پیدا کرده و ایالات متحده آمریکا با وجود خودستایی های مداوم به عنوان تافته جدا بافته مانند کلیه امپراتوری های فانی قبل از آن با محدودیت منابع مشابهی روبه رو است.

شبیه‌سازی‌های انجام‌شده توسط مرکز امنیت جدید آمریکا نشان داد که ایالات متحده در نبرد با چین بر سر تایوان در کمتر از یک هفته مهمات دوربرد خود را تمام خواهد کرد. جنگ دوازده‌روزه نشان داد که ایالات متحده حتی نمی‌تواند از یک متحدخود در یک درگیری با شدت بالا حمایت کند بدون آنکه ذخایر خود را به‌شدت کاهش دهد.

مذاکرات جاری با ایران می تواند یک دیپلماسی واقعی باشد ولی به همین صورت می تواند یک لحظه استراحت استراتژیک باشد تا اسرائیل زمان بخرد و قدرت دفاعی خود را برای دور بعدی جنگ احیا نماید. به هر حال محدودیت منابع امری واقعی است. حفره های تولیدی واقعی است و مرزهای فیزیکی صنایع نظامی آمریکا اکنون گزینه های سیاست خارجی آمریکا را به شکلی محدود می کند که ایالات متحده از ده ها سال پیش به این سو با آن روبه رو نبوده است.

هرچه سریع تر ایالات متحده این مرزها را بشناسد و سیاست خارجی خویشتن دارانه ای پیشه کند، از موقعیت بهتری برخوردار خواهد بود. یک آلترناتیو هم این خواهد بود که طوری رفتار کند که گویی انبار ذخایرش خود به خود پر خواهد شد و خط تولید به طور معجزه آسایی شتاب خواهد یافت و آمریکا خواهد توانست به طور نامحدود ، در نقاط نامحدود و جبهه های نامحدود بدون هیچ پیامدی جنگ برپا کند.

جنگ دوازده روزه خلاف آن را ثابت کرد. مسئله این جاست که آیا واشنگتن از این واقعه درس آموخته یا خیر.