تارنگاشت عدالت
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
نویسنده: یولیا نویتسکایا
۱۸ ژوئیه ۲۰۲۵
اکنون از همکاری راهبردی بین روسیه و چین چه گامهایی را باید انتظار داشت؟ چه چیزی برای غرب در تعمیق روابط بین مسکو و پکن نگران کنندهتر است؟ آیا غرب مضمون بیانیه مشترک روسیه و چین را که پس از سفر چهار روزه شی جینپینگ به مسکو برای جشن هشتادمین سالگرد پیروزی در جنگ بزرگ میهنی صادر شد، شنید؟ این موضوع و بسیاری موارد دیگر با الکسی ماسلوف، دکترای علوم تاریخی و مدیر مؤسسه آسیا و آفریقای دانشگاه ایالتی مسکو، در مصاحبهای اختصاصی با نیو ایسترن آوتلوک مورد بحث قرار گرفت.

آقای ماسلوف، شما اغلب به عنوان راهنمای جهانی شناخته میشوید که در آن شرق و غرب با زبانی از احساسات، نمادها و معانی باهم ارتباط برقرار میکنند. به نظر شما غرب چقدر با درک و یا عدم درک از شرق، با شرق گفتوگو میکند؟ آیا غرب یا شرق اغلب دچار سوءتفاهم میشوند؟
– به نظر من هر دو طرف همیشه یکدیگر را درک نمیکنند. علاوه بر این، نباید فراموش کنیم که ریشههای تاریخی برای این فرآیند وجود دارد. غرب تنها در قرنهای ۱۸ و ۱۹ به طور فعال به شرق آمد. در آن زمان بود که مطالعه فعال دین، فلسفه، سیاست و ذهنیت آغاز شد. و شرق حتی دیرتر به غرب آمد. اکنون منظور ما از شرق، خاور دور، آسیای شرقی و چین است. در این مدت در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاه، ما توانستیم روشهای کاملی را برای مطالعه متقابل، رویکردهای متقابل، و احترام متقابل توسعه دهیم. بنابراین، اکنون نکته اصلی تعمیق درک ما از فرآیندهای داخلی و ذهنیت است.
در واقع، آنچه ما را متفاوت میسازد، اقتصاد یا فنآوری نیست. ما در طول تاریخ به طرق مختلف به مسایل مختلف پرداخته ایم. به همین دلیل است که امروز، به نظر من، به دلیل حجم عظیم اطلاعاتی که در مورد چین داریم، این احساس را داریم که تقریباً همه چیز را در مورد آن میدانیم. کتابهای معروف و محبوب زیادی منتشر میشوند، وبلاگهای زیادی وجود دارد، میتوانید بلیط بخرید و ظرف فقط چند ساعت در چین باشید. اینطور به نظر میرسد که مگر چیزی هم برای مطالعه وجود دارد؟ حالا دیگر همه چیز شناخته شده است. اما این یک حس کاذب از درک متقابل ایجاد میکند.
تلاش برای ضربه زدن به عزت ملی، تلاشهای مختلف برای تحقیر کشور و کوچک جلوه دادن حافظه تاریخی آن – این خط قرمزی است که چین هرگز از آن دست نخواهد کشید. درست مانند روسیه.
علاوه بر این، چین امروزه در روسیه به طور خاصی مورد توجه قرار گرفته است و جذابیت ویژهای دارد. بنا بر این، برخی در حال تبلیغ برای خود هستند، میخواهند برای خود نامی دستوپا کنند و فراموش میکنند که رویکرد روسیه به چین مبتنی بر روشهای علمی است که طی دههها یا بهتر بگوییم قرنها تحول یافته است. ضمناً طرف چینی نیز رویکردهای مشابهی دارد. به همین دلیل، جلسات منظم، دوستیها و نوشتن کتابهای مشهور کافی نیست. ما باید به مطالعه یکدیگر ادامه دهیم.
در این صورت، تفاهم وجود خواهد داشت. صادقانه بگویم، وقتی ما از روسیه به خاطر عدم درک کافی چین انتقاد میکنیم، وقتی میگوییم که کسب و کارهای روسی همیشه زبان چینی را نمیفهمند، همین را میتوان در مورد همکاران و شرکای چینی ما هم گفت، زیرا در آنجا نیز رویکردهای جدیدی نسبت به روسیه وجود دارد. بنا بر این، به نظر من، با وجود اینکه ما اینجا بسیار به هم نزدیک شده ایم و چیزهای زیادی در مورد یکدیگر میدانیم، مطالعه علمی، بنیادی و عمیق در حال انجام است. عموم مردم میتوانند نتایج این مطالعه را ببینند – چگونه رفتار کنیم، چگونه تجارت کنیم، و چه نقاط همگرایی وجود داشته و در آینده وجود خواهد داشت.
سال گذشته، روسیه و چین هفتاد و پنجمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک را جشن گرفتند. سطح فعلی روابط بین دو کشور را چگونه توصیف میکنید؟ چین به تازگی – برای نخستین بار پس از سالها – پیشنهاد تعمیق مشارکت را داده است. آیا این بدان معناست که باید انتظار گامهایی با هدف ایجاد مفهومی برای دفاع مشترک، یک سیستم بانکی، مالی و غیره مشترک داشته باشیم؟
– نخست، اگر بخواهیم در مورد یک ویژگی مشترک صحبت کنیم (من به طور خاص از برخی اصطلاحات رسمی فاصله میگیرم، زیرا آنها از قبل شناخته شده هستند)، باید بگویم که مهمترین چیزی که زیربنای روابط ما را تشکیل میدهد، ثبات است. در طول ۴۰ سال گذشته، روابط ما فقط پیشرفت کرده است. هر سال ما جنبه خاصی را بهبود بخشیده، تقویت کرده و توسعه داده ایم، از تجارت گرفته تا روابط سیاسی. و مهمتر از همه، ما آنها را به آرامی و بدون هیچ جهش قابل توجهی توسعه داده ایم، چون اقدامات غیرمنتظره در چارچوب سیاست چین مورد استقبال قرار نمیگیرند.
دوم، تنها در طول ۴۰ سال گذشته، از سال ۱۹۹۱، روسیه هویت ملی پایدار خود را از دست نداده است و این برای چین بسیار مهم است. چین برای «مفهوم منسیوس» (فیلسوف باستانی چینی) یعنی «چهره» هم در روابط بین دولتی و هم در روابط بین مردم ارزش زیادی قایل است. چهرهای را میتوان از دست داد، چهرهای را میتوان به دست آورد. برای مثال، چهره را نمیتوان با حجم تجارت اندازهگیری کرد، اگرچه حجم تجارت چین با ایالات متحده به طور قابل توجهی بالاتر است، تقریباً سه برابر روسیه. اما در عینحال، ایالات متحده چهره بدی دارد، شریک غیرقابل اعتمادی است. بنا بر این، اولین نکتۀ قابلیت اطمینان، ثبات است.
اکنون بین مدلهای توسعه جهان تقابل وجود دارد. این شامل مدلهایی میشود که کشورها چه چیزی را در این دنیا کنترل میکنند. چین شاید تنها کشوری باشد که میتواند ایالات متحده و جهان غرب را به طور کلی از نظر فنآوری و مدلهای جدید توسعه به چالش بکشد. روسیه کشوری با منابع طبیعی فراوان است. از این نظر روسیه و چین از بسیاری جهات مکمل یکدیگر هستند.
اکنون سطح بالایی از درک متقابل و اعتماد متقابل بین رهبران، مردم، بازرگانان، سیاستمداران و محققان وجود دارد. از این نظر معلوم شد که چین، کشوری که به نظر میرسید از نظر ویژگیهای تمدنی بسیار دورتر از ما است، شریک بسیار قابل اعتمادتر و دوست بهتری نسبت به کشورهای غربی شد که به نظر میرسد فرهنگ روسیه باید به آن نزدیکتر باشد.
نکته سوم این است که روسیه و چین درک مشترکی از آینده دارند. اما مهمتر از همه، هم روسیه و هم چین میدانند که وضعیت کنونی جهان برای دهها کشور رضایتبخش نیست و لازم است دیدگاه جهانی نسبت به مسایل ایجاد شود که مثلاً عدم استفاده از فشار و تحریمها را فراهم میکند. ما در مورد نیاز به باز بودن اطلاعات علمی، اطلاعات فنآورانه، اطلاعات مربوط به پزشکی، آموزش و غیره صحبت میکنیم، در این موارد ما با هم موافقیم.
خب، یک چیز دیگری هم هست که ما را متحد میکند. هر دو در مورد آینده جدی هستند. روسیه و چین نه تنها در خاطرات تاریخی زندگی میکنند (در هر حال این برای کشورها بسیار مهم است)، بلکه تصویری پیش روی خود داریم و دایماً به تصویر آینده فکر میکنیم. این چیزی است که ما را به همدیگر نزدیک میکند. ارقام خاص – تجارت، ارقام مبادله – مهم هستند، اما، به نظر من، اندازهگیری ماهیت واقعی رابطه با آنها غیرممکن است.
روسیه و چین تا چه حد میتوانند در درازمدت، نه تنها در چارچوب چالشهای فعلی، با هم پیش بروند؟
– نخست اینکه، من فکر میکنم روابط روسیه و چین فرصتطلبانه نیست. البته تعدادی از چالشها ما را به همدیگر نزدیکتر میکنند و ما را مجبور میکنند تا اقدامات مشترکی انجام دهیم، مثلاً در مورد اوکراین، ایران و بسیاری از رویدادهایی که در جهان رخ داد. اما این فقط به ما اجازه میدهد تا با موقعیتهای خود مطابقت داشته باشیم، و معلوم میشود که ما واقعاً در مورد اکثر چیزها موافق هستیم.
من دلیلی نمیبینم که روابط چین و روسیه بدتر شود. نمیتوان فرض کرد که به دلایلی، چین باید منافع خود را به نفع روسیه فدا کند یا برعکس. من بارها این سؤال را شنیده ام: «اما چرا چین در اینجا به روسیه کمک نمیکند و کاری در آنجا انجام نمیدهد؟» چین منافع خاص خود را دارد. این واقعیت که چین به اصطلاح بیطرف، طرفداری از روسیه را در موضوع اوکراین اعلام کرده است، ارزش زیادی دارد. چین با در نظر گرفتن تحریمها علیه شرکتهای چینی و نیز بسیاری از محدودیتهای دیگر، به همین دلیل متحمل عواقب قابل توجهی شد. بنا بر این، اکنون مهمترین چیز این است که بفهمیم شریکمان چه میخواهد. گاهی اوقات چین به ما و همچنین ما به چین، چیزی را نسبت میدهیم که مختص این کشور نیست.
تنها چیزی که در این مورد میخواهم بگویم این است: به افرادی که بدون مطالعه عمیق صحبت میکنند گوش ندهید. سعی کنید از درون به ذهنیت و فرهنگ سیاسی چین نگاه کنید. بعد، ارتباط بسیار آسانتر خواهد شد.
در صحبت با سناتور آندری دنیسوف، معاون اول رییس کمیته شورای فدراسیون در امور خارجه، سفیر فوقالعاده و تامالاختیار فدراسیون روسیه در چین طی سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۲، نظر او را در مورد آنچه که غرب را نسبت به تعمیق بیشتر روابط بین چین و روسیه نگران میکند، پرسیدم. وی گفت: «غرب از ترس از دست دادن هژمونی خود، بر کشورهایی که تا حدودی میتوانند مانعی بر سر راه این هژمونی باشند، مانند روسیه از نظر سیاسی و نظامی، و چین از نظر اقتصادی، نظارت و حمله میکند. بنابر این، این مناسبات پیشرونده بین مسکو و پکن ترکیبی است از توانمندترین نیروهای مخالف غرب در دنیای مدرن.» حال اگر من همین پرسش را از شما بکنم، پاسخ شما چه خواهد بود؟
– اولاً، من از بسیاری جهات با آقای دنیسوف موافقم، او نه تنها یک سیاستمدار با تجربه، بلکه یک متخصص درخشان در مورد چین هم است. بنا بر این، به نظر من، او یک ارزیابی منطقی از آنچه اتفاق میافتد، انجام میدهد. تنها اضافه میکنم که اکنون بین مدلهای توسعه جهان تقابل وجود دارد. این شامل مدلهایی میشود که کشورها چه چیزی را در این دنیا کنترل میکنند.
چین شاید تنها کشوری باشد که میتواند ایالات متحده و جهان غرب را به طور کلی از نظر فنآوری و مدلهای جدید توسعه به چالش بکشد. روسیه کشوری با منابع طبیعی فراوان است. از این نظر روسیه و چین از بسیاری جهات مکمل یکدیگر هستند. جالبترین چیز به نظر من این است که روسیه باید رقابت با چین را متوقف کند. ما گاهی اوقات میگوییم: «ببینید، چین تلفنهای مخصوص به خود، تلویزیونهای خود، صفحه مدار رایانههای خود را دارد، ما باید از چین سبقت بگیریم!»
مطمئناً، در مجموع، به نظر میرسد که این درست باشد. اما ما آنقدر که به چینِ مکمل نیاز داریم، به چینِ رقیب نیازی نداریم، همانطور که روسیه مکمل چین است. اکنون به سطحی رسیده ایم که شیوه زندگی را پیدا کرده ایم. در واقع، چین بیشترین میزان گاز و نفت را از روسیه دریافت میکند، ذغال سنگ را نیز تأمین میکند. روسیه نه تنها منابع انرژی، بلکه کتان، سویا و بسیاری از محصولات کشاورزی را نیز تأمین میکند. از این نظر، چین به همان اندازه که روسیه به چین وابسته است، به روسیه وابسته است.
مهمترین چیز این است که روسیه و چین میتوانند به طور مشترک چنین مدل توسعهای را پیشنهاد کنند و منطقه جغرافیایی را پوشش دهند که هیچ گروه یا کشور دیگری در جهان نمیتواند ارایه دهد. بنا بر این، نیروی اصلی نزدیکتر کردن روسیه و چین، اقتصادی نیست، بلکه اخلاقی و مفهومی است. و این نمیتواند غرب را نگران کند، زیرا از این نظر چالشی برای غرب نیست، بلکه صرفاً یک راهی برای توسعه است. این جایگزین ممکن است برای بسیاری از کشورها، به عنوان مثال کشورهای آسیایی یا اورآسیا، بسیار جذابتر باشد.
از این نظر روسیه و چین میتوانند در آینده جایگزین معقولی برای روابط بینالملل ارایه دهند.
آیا میتوان تعیین کرد که روسیه کدام جایگاه را در نظم جدید جهانی از دیدگاه چین اشغال میکند یا خواهد کرد؟
– من فکر میکنم تمام صحبتها در مورد علاقه چین به تضعیف روسیه بیهوده است. همانطور که ما به یک چین جدی، قابل اعتماد و در حال توسعه علاقهمندیم، چین نیز علاقهمند است که روسیه یک نیروی اقتصادی با ثبات، در حال توسعه و قدرتمند باشد، زیرا همکاری با چنین شریکی سودمندتر است. و مهمتر از همه، روسیه تنها متحد اصلی چین در بسیاری از مسایل است، و یک متحد، البته باید نیرومند و قوی باشد.
مهمترین چیز این است که روسیه و چین میتوانند به طور مشترک چنین مدل توسعهای را پیشنهاد کنند و منطقه جغرافیایی را پوشش دهند که هیچ گروه یا کشور دیگری در جهان نمیتواند ارایه دهد.
به نظر میرسد چین آماده است تا با توافق کشورهای آسیای مرکزی، نوعی کنترل یا حضور فعال در فضای اورآسیا را به روسیه بدهد. به علاوه برای چین، روسیه نماینده ارزشهای پایدار و اخلاقی است که در چین مورد تقدیر قرار میگیرند. این، بیش از هر چیز، ارزیابی مثبتی از نقش دولت، نقش خانواده و تاریخ است. این چیزی است که ما را از بسیاری جهات به چین نزدیکتر میکند.
من نمیگویم که چین روسیه را به عنوان یک زایدۀ مواد خام میبیند، چیزی که اغلب میشنوم. بگذارید یادآوری کنم که (اگر) روسیه نیز همین نقش را در رابطه با کشوری غربی ایفاء میکرد، ساختار تجارت یکسان بود. اما به دلایلی نگفتیم که کشورهای غربی به روسیه به عنوان زایدۀ مواد خام نگاه میکنند. بنابراین، به نظر من روسیه برای چین دقیقاً یک شریک استراتژیک در راهحلهای مشترک برای آینده است.
اگر روسیه از این معادله حذف شود، چین، به بیانی ملایم، دیگر متحدان اصلی زیادی که آرمانها و اهداف مشترکی با آن داشته باشند، نخواهد داشت.
سفر چهار روزه شی جینپینگ به مسکو برای جشن هشتادمین سالگرد پیروزی در جنگ میهنی به موضوع داغ رسانههای سراسر جهان تبدیل شد. به گفته بسیاری از کارشناسان روسی، نتیجه اصلی این سفر بیانیۀ مشترکی بود که مضمون اصلی آن مبارزه با تلاشها برای احیای نازیسم و نظامیگری و بازنگری در نتیجه جنگ جهانی دوم بود. آیا غرب این پیام را شنید؟
– من مطمئن هستم که غرب این اظهارات را شنیده است. تنها چیزی که بسیاری از مردم متوجه آن نیستند این است که این اظهارات جدی هستند. اینها فقط اظهارات گاهبهگاه یا صرفاً استعاره نیستند؛ این موضوع واقعی کشورها است. از این گذشته، وقتی در مورد نازیسم و فاشیسم صحبت میکنیم، نه تنها روسیه، بلکه چین را نیز نگران میکند.
در چین خاطره تجاوز ژاپن و اظهارات منفی ژاپن امروزی در باره چین به خوبی به یاد آورده میشود؛ چین به شدت نگران تلاشها برای تغییر تاریخ است. ضمناً تصادفی نیست که سفر شی جینپینگ دقیقاً با جشن روز پیروزی در روسیه همزمان شد. به احتمال زیاد، رهبر روسیه در ماه سپتامبر برای جشن پیروزی چین در جنگ جهانی دوم به چین سفر خواهد کرد. این یکی از ارکان مفهوم کلی نزدیکی بیشتر روسیه و چین به یکدیگر است.
اما چیز دیگری هم هست که از این هم بدتر است. به نظر من، غرب نمیفهمد که مفهوم ضد فاشیسم و ضد ناسیونالیسم تا چه حد در روح و روان روسها و چینیها ریشه دوانده است. اینها فقط اظهارات رهبران نیستند، بلکه نگرش واقعی هستند. و این ما را بسیار به هم نزدیک میکند. ارتباط شخصی من با همکاران چینی در سطوح مختلف، از سیاسی گرفته تا روزمره، نشان میدهد که در چین خطوط قرمز کمی وجود دارد. اما تلاش برای ضربه زدن به عزت ملی، تلاشهای مختلف برای تحقیر کشور و کوچک شمردن حافظه تاریخی آن – این خط قرمزی است که چین هرگز از آن دست نخواهد کشید. درست مانند روسیه.
در سال ۲۰۲۵، شی جینپینگ در جشن هشتادمین سالگرد پیروزی که در میدان سرخ برگزار شد، شرکت کرد و ولادیمیر پوتین در اواخر اوت – اوایل سپتامبر به جین سفر خواهد کرد و در آنجا در جشنهای سالگرد پیروزی در جنگ جهانی دوم شرکت خواهد کرد. یک روز پیش از آن، هیأت ما در اجلاس سازمان همکاریهای شانگهای که تحت ریاست چین برگزار میشود، شرکت خواهد کرد. غرب این گامها را از سوی کشورهای ما چگونه میبیند؟
نخست اینکه، روشن است که غرب موضع خود را نسبت به سازمان همکاری شانگهای (سهش) و بریکس تغییر داده است. برای مدت مدیدی، آنها را به عنوان سازمانهای مرده، سازمانهایی برای سازمان، تلقی میکردند، اما معلوم شد که سازمان همکاری شانگهای علیرغم افزایش تعداد اعضای آن، که ظاهراً باید میزان اختلافات را افزایش میداد، دارای یک ساختار بسیار مؤثر است. اما سهش کاملاً استوار بر مواضع اعلام شده در همان ابتدا ایستاده است: مقابله با افراط گرایی، تروریسم و جداییطلبی. همه کشورهای عضو سهش در این اهداف مشترک هستند. البته روسیه و چین در خط مقدم هستند و دایماً از این دستور کار حمایت میکنند.
دوم اینکه، سهش، با کمک روسیه و چین، به طور فعال به دستور کار بشردوستانه، از جمله موارد دیگر، روی آورده است. به عنوان مثال، شبکه دانشگاه سهش به ابتکار روسیه و چین آغاز شده است. تبادل علمی در حال انجام است و آموزشهای مشترک جدی کارکنان شروع شده است. سازمان همکاری شانگهای در حال شکلگیری است.
برای روسیه و چین، سازمان همکاری شانگهای باید به نمونهای از بستری تبدیل شود که در آن بحث آزاد از سوی طیف گستردهای از کشورها وجود داشته باشد.
البته، برای روسیه و چین، سازمان همکاری شانگهای باید به نمونهای از بستری تبدیل شود که در آن بحث آزاد از سوی طیف گستردهای از کشورها وجود داشته باشد. (نگاه) این کشورها ممکن است با یکدیگر خیلی دوستانه نباشد. علاوه بر این، آنها مانند هند و پاکستان با هم اختلاف دارند، اما در عینحال میتوانند در مورد برخی ابتکارات مشترک، برای نمونه، در زمینههای حملونقل یا زیرساخت، به توافق برسند. به گفته روسیه و چین، سهش باید حداقل از طریق زیرساختهای شفاف، ایجاد مناطق آزاد تجاری، تسهیل عبور و مرور آسانتر کالاها از مرزها و غیره زندگی مردم کشورها را راحت و آسودهتر کند.
به همین دلیل، هنگامیکه روسیه و چین مشترکاً از این روحیه سازمان همکاری شانگهای – تفاهم ملموسی که حل موضوع و همه مسایل را بر پایه اجماع ممکن میسازد – حمایت کنند، این نمونهای از یک گروه بینالمللی مدرن خواهد بود که به نظرات همه احترام میگذارد. این دقیقاً همان چند جانبهگرایی است.
