الگوی فروپاشی امپراتوری‌ها

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: فلیکس آبت
برگرفته از: فوروم ژئوپلیتیکا
۹ نوامبر ۲۰۲۵

 

چگونه قبل از این که ملت ها سقوط کنند، پولشان می میرد

امپراتوری ها نه توسط دشمنان خارجی، نه به دنبال شکست و تسخیر و نه در اثر انقلاب فرو می پاشند. آنها در حالی که اعتماد به پولشان رفته رفته کاهش می یابد، یعنی به دنبال مرگ تدریجی ارزشان، از درون مضمحل می گردند. آیا اکنون نوبت ایالات متحده آمریکا فرا رسیده است؟

البته اگر بگوییم این تنها علت است، مسئله را خیلی ساده کرده ایم. امپراتوری ها به ندرت تنها به خاطر یک علت فرومی پاشند. ارتشاء سیاسی و فروپاشی اجتماعی، جنگ های خارجی، فاجعه های طبیعی… همه اینها نقش ایفا می کند. ولی در بین این بحران ها یک فاکتور همیشه ثابت است:فشار مالی بیش از حد، کاهش ارزش پولی، یعنی فرسایش اعتماد مالی که تمدن را برپا نگاه می دارد.

وقتی که ارز یک امپراتوری ناتوان می شود، مسئله فراتر از فقط یک واقعه اقتصادی خواهد بود. این یک بحران اعتقادی است، از دست رفتن اعتماد به قول و وعده دولت در مورد ایده ارزش به خودی خود. پول در واقع نشانه اعتماد است که قابل لمس می شود، یک اعتقاد جمعی که نماد یک ارزش واقعی را نمایندگی می کند. وقتی که این اعتقاد شکسته شود، هیچ ارتش و هیچ دیوان سالاری قادر به احیای آن نخواهد بود.

نیال فرگوسون مورخ در Ascent of Mony (2008) نوشت:
«پول، اعتماد به ثبت رسیده است. اگر این اعتماد بمیرد، پول خواهد مرد و اگر پول بمیرد، امپراتوری ها با آن خواهند مرد»

روم باستان: اولین نمونه برای فروپاشی یک ارز
دینار روم، یک سکه تقریباً از نقره خالص که در سال های ۲۱۱ قبل از میلاد وارد بازار شد، یکی از معتبرترین ارزهای تاریخ بود. این پول بیش از دو قرن در تجارت، مالیات و پرداخت حقوق لژیون های رومی به کار می رفت.

ولی چنین امپراتوری را بر پا نگاه داشتن بسیار هزینه بردار بود. مرزهای آن سه قاره را در برمی گرفت و تعداد نفرات ارتش صدها هزار نفر بود و مخارج اداری آن روز به روز بیشتر می شد.

هنگامی که کسب مالیات دیگر برای تأمین مخارج کافی نبود، قیصر به ضرب سکه فلزی روی آورد. در دوران نرون (۵۴ تا ۶۸ میلادی) سهم نقره سکه دینار از تقریباً ۱۰۰ در صد به ۹۰ درصد رسید که به نظر تغییر ناچیزی می نمود ولی جنگ ها و پروژه های ساختمانی عظیمی را فاینانس کرد. در دوران کاراکالا (۲۱۱ تا ۲۱۷ میلادی) مقدار نقره به ۵۰ درصد کاهش یافت. در دوران گالینوس (۲۵۳ تا ۲۶۸) سهم نقره در هر سکه کمتر از ۵ درصد بود که قشر نازکی از سکه فلزی را تشکیل می داد.

قیمت ها به طور سرسام آوری افزایش یافت. در حوالی ۳۰۰ میلادی کالایی که زمانی یک دینار قیمت داشت، اکنون به ۵۰ دینار به فروش می رفت. اقتصاد از هم فروپاشید.

علت این واقعه هجوم از خارج نبود، هجوم بعدها صورت گرفت. به گفته ژوزف تاینتر در The Collapse of Complex Socities(1988) اضمحلال اصلی روم گستردگی قلمرو آن بود: یعنی ناتوانی در حفظ پیچیدگی که بنا کرده بود. کاهش ارزش پول هم نماد و هم شتاب دهند آن شد. هنگامی که پول روم مرد، همین طور توانایی اش برای پرداخت حقوق سربازان، ساختن جاده ها و تضمین وفاداری نیز از بین رفت. امپراتوری سقوط نکرد بلکه از درون پاشید.

اسپانیا: ثروت بدون تولید
هزار سال بعد اسپانیا نیز از همین الگو پیروی کرد، این بار به دلیل نقره فراوان و نه فقدان آن.

کشف شهر پوتوسی در بولیوی امروز در سال ۱۵۴۵ سیل عظیم فلزات گرانبها از دنیای جدید به اسپانیا را به دنبال داشت که نیمی از نقره جهان طی یک قرن بود. در آغاز به نظر می سید که این ثروت نامحدود است ولی بنا بر مستندات ارل جی. هامیلتون در American Treasure and Price Revolution in Spain 1501-1650 که در سال ۱۹۳۴ منتشر شد این وفور، یک توهم از آب درآمد.

سیل نقره به اروپا تورم شدیدی را به دنبال داشت. در سال های ۱۵۰۰ تا ۱۶۰۰ قیمت ها ۶ برابر شد. هرچه امپراتوری بیشتر نقره استخراج می کرد، ارزش آن کمتر می شد. تاج و تخت هزینه های زیادی صرف جنگ های خود با عثمانی ها، هلندی ها و انگلیسها می کرد در حالی که ازتوجه به صنایع داخلی غفلت می شد. اسپانیا از شمال اروپا کشتی، سلاح و منسوجات وارد می کرد و آنها را با نقره می پرداخت.

تا پایان قرن ۱۶ فیلیپ دوم غرق بدهی بود و بیش از ۳۶ میلیون دوکات قرض داشت و بین سال های ۱۵۵۷ تا ۱۵۹۶ ، ۴ بار اعلام ورشکستگی کرد. هربار که اسپانیا با ناتوانی پرداخت روبه رو می شد از اعتبارش بیشترکاسته می گردید و کشور را مجبور به کاهش بیشتر ارزش ارز مجبور می کرد. ج.ه. الیوت مورخ در کتاب خود Imperial Spain, 1469-1716 در سال ۱۹۶۳ نوشت:
«پارادوکس قدرت اسپانیا این بود که ثروتش پایه های قدرت آن را تضعیف کرد.»

امپراتوری اسپانیا یکشبه ناپدید نشد ولی تا سال ۱۷۰۰ از درون، خالی و پوک شده بود: تاریخی غنی، تولیدی فقیر، زیر فشار تورم و فاقد اعتماد به ارز خود.

بریتانیای کبیر: امپراتوری اعتباری
امپراتوری بریتانیا در اوج قدرت خود یک چهارم سطح زمین و مردم دنیا را زیر سلطه خود داشت. قدرت این امپراتوری بر پایه گنج و ثروت آن بنا نشده بود بلکه دلیلش اعتبار آن بود. پوند استرلینگ با پشتوانه طلا، ارز ذخیر در سطح جهان بود.
مورخ اقتصادی بری آیکنگرین در Globalizing Capital در سال ۱۹۹۶ نوشت:
«استاندارد طلا آن عنصر پیوند زننده ای بود که سیستم جهانی را که زیر سلطه بریتانیا بود، استحکام می بخشید.»

این عنصر پیوند زننده در قرن ۲۰ رفته رفته ناپدید شد. جنگ جهانی اول بریتانیای کبیر را مجبور ساخت قابلیت تبدیل پوند به طلا را ترک کند و پول چاپ کند تا جنگ را فاینانس کند. بدهی های دولت از ۶۵۰ میلیون پوند در سال ۱۹۱۴ به بیش از ۷ میلیارد پوند در سال ۱۹۱۹ یعنی ده برابر در طی ۵ سال شد.

وقتی که چرچیل در مقام وزیر دارایی در سال ۱۹۲۵ استاندارد طلا را به نرخ برابر قبل از جنگ، احیا کرد پوند که بیش از حدارزش گذاری شده بود، صادرات را خفه کرد و به بیکاری دامن زد. بریتانیای کبیر مجدداً در سال ۱۹۳۱ و این بار برای همیشه استاندارد طلا را کنار گذاشت.

پس از جنگ دوم جهانی نسبت بدهی ها با تولید ناخالص ملی از ۲۷۰ درصد بیشتر شد. بعد از قرار داد برتون وودز در سال ۱۹۴۴ دلار آمریکا به عنوان لنگر سیستم مالی جهانی جایگزین پوند شد. ارزش پوند انگلیس در سال ۱۹۴۹ و ۱۹۶۷ باز کاهش داده شد که نتیجتاً از اعتبار این کشور بازهم بیشتر کاست.

کنث او. مورگان در سال ۱۹۹۲ در ۱۹۴۵-۱۹۹۰ The Poeple Peace: British History نوشت:
«بریتانیا کبیر امپراتوری را نه به خاطر شکست در جنگ بلکه، به خاطر از نفس افتادن اعتبارش از دست داد.»

عقب نشینی های امپراتوری (از هندوستان ۱۹۴۷ تا سوئز ۱۹۵۶) منعکس کننده سقوط پولی آن بود. همین که پولش لنگر خود را از دست داد، نفوذ امپراتوری هم ناپدید گردید.

بی ثبات پولی در امپراتوری های روسیه
حال نمونه ای از شرق را هم مطرح کنیم: فروپاشی امپراتوری های روس نیز تنگاتنگ با بی ثباتی پولی و مالی همراه بود. در امپراتوری روسیه کمبودهای مزمن، مخارج جنگ و نوسان قیمت ها ناشی از تورم، اعتماد عمومی را از بین برد و تنش های اجتماعی را تشدید کرد که نهایتاً به انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ و کناره گیری تزار نیکولاس دوم انجامید.

همین طور اتحاد جماهیر شوروی نیز با مشکلات ارزی و مالی فراوانی روبه رو بود: تورم شدید پس از جنگ داخلی اجرای سیاست اقتصادی نوین NEP را ضروری کرد ولی ده ها سال برنامه ریزی مرکزی و تعیین مصنوعی نرخ ارز و تعادل بودجه ضعف های مزمن اقتصادی به وجود آورد. در دهه ۱۹۸۰ تورم شدیدترشد. ارز غیرقابل تبدیل و مدیریت نادرست اقتصادی بیشتر به بحران های سیاسی و اجتماعی دامن زد و انحلال اتحاد جماهیر شوروی را شتاب بخشید.

در هردو مورد بی ثباتی اقتصادی نه به تنهایی ، اما به شدت مرزهای شکننده سیاسی و اجتماعی موجود را تشدید کرد .این یک الگوی تاریخی ملموس است، که بحران های ارزی اغلب به فروپاشی امپراتوری ها می انجامد.

آیا چین یک مورد استثنایی است؟
با این که چین یکی از با سابقه ترین تمدن ها است و در سه دهه اخیر پس از دویست سال ناآرامی اکنون مجدداً به شکوفایی رسیده، با این حال در طول تاریخ خود کراراً تجربیات مشابهی کسب کرده است. سرنوشت سلسله های چینی تنگاتنگ با کنترل پول، اعتبار و وضعیت مالی کشور گره خورده بود.

مثلاً در دوران سلسله تانگ علت اصلی شورش «آن لوشان»سیاسی و نظامی بود (انگیزه های قدرت، توطئه و تنش های قومی و نژادی)، ولی مشکلات پولی و بعضاً اضمحلال ارز به وضعیتی کمک کرد که در آن شورش اساساً مقدور شد و پیامدهای مالی و اجتماعی را پس از شروع، تشدید کرد. شورش تقریباً هشت سال (از ۷۵۵ تا ۷۶۳) به طول انجامید وبه قیمت جان ۱۳ تا ۳۶ میلیون نفر تمام شد.

سلسله سونگ که در اوایل قرن یازدهم اولین پول کاغذی در جهان را تولید کرد ، در اثر تورم و از دست دادن اعتبار به خاطر تولید بیش از اندازه اسکناس با مشکلات وجودی روبه رو شد.

مغول ها با یوان مرتکب خطای مشابهی شدند: آنها اقتصاد را با اسکناس بی پشتوانه اشباع کردند، که نتیجتاً باعث تورم شدید و نهایتاً فروپاشی دولت شد.

سلسله مینگ به نقره روی آورد ولی هنگامی که جریان جهانی آن در قرن ۱۷ قطع شد، کمبود ناگهانی آن درآمدهای مالیاتی را به شدت کاهش داد و نقش تعیین کننده ای در سقوط سلسله نامبرده ایفا کرد.

حتی سلسله کینگ که با یک سیستم دو فلزی مدتها از ثبات برخوردار بود در قرن ۱۹ هنگامی که نقره به خارج سرازیر شد تا به اصطلاح غرامت هایی راکه غرب برای تریاک تعیین کرده بود پرداخت گردد، زیر فشار قرار گرفت. این فصد و یا رگ زنی، اساس مالی امپراتوری را به لرزه درآورد و کنترل دولت بر مالیات ها و سکه را تضعیف کرد و نقش تعیین کننده ای در بی ثباتی سیاسی ایفا نمود. این بحران، آسیب پذیری حتی سیستم های پولی در دراز مدت با ثبات را برملا کرد و نشان داد که ثبات اقتصادی و قدرت سیاسی چقدر به یکدیگر نزدیک است.

در آسیا تاریخ یک آرشیو خاک خورده نیست بلکه معیار زنده ای است که حال و آینده با آن محک زده می شود. یک آموزه اصلی چین از قرنها پیش جلوی چشم ما است: اگر مرکز سیاسی ضعیف شود، به اغتشاش ، جنگ داخلی، اضمحلال و میلیونها قربانی خواهد انجامید. این آگاهی تاریخی سیاست چین را تاامروز تعیین کرده است. ذخایر طلا انباشته می شود، از وابستگی به دلار گام به گام کاسته می شود و خطرات پخش می گردد. در پس این سیاست، عملگرایی موقتی نیست بلکه یک غریزه عمیق و ریشه دار نهفته است: ثبات به معنی بقا است. اعتماد به ارز خودی ، عزم سیاسی و پیشگیری استراتژیک همگی ناشی از تجربه است و نه از فراموشی.

آیا این که برای فرار از چرخه تاریخ این نگرش کافیست، معلوم نیست. ولی یک چیز مشخص است: درس گرفتن ازتاریخ امپراتوری های گذشته در چین رنگ نباخته. آنها درونی شده و اکنون مطابق با آن رفتار می شود.

از روم تا آمریکا: الگوی اقتصادی زوال
روم، اسپانیا، بریتانیای کبیر، هرچند در قرون مختلف، فناوری ها متفاوت و دشمنان مختلف ولی روند سرنوشت به شکل جالب توجهی ثابت بوده است:
۱- گسترش فراسوی مرزهای پایدار
۲- کمبود مالی برای تأمین این گسترش
۳- کاهش ارزش پول و یا انتشار بیش از حد برای پوشش کسری ها
۴- تورم و به دنبال آن ناآرامی های اجتماعی
۵- کاهش اعتماد در داخل و خارج
۶- فروپاشی و یا کوچک شدن جبری

این یک تصادف نیست بلکه منطق اقتصادی است. ری دالیو در Principles for Dealing with the Changing World Order در سال ۲۰۲۱ با اشاره صریح به بزرگترین امپراتوری معاصر یعنی ایالات متحده آمریکا که هم اکنون رو به زوال است می نویسد:
«فاز زوال یک امپراتوری همواره با چاپ اسکناس، افزایش بدهی ها، درگیری های درونی و از دست دادن جایگاه به عنوان ارز ذخیر مشایعت می شود.»

پس از سقوط پولی، شکست های نظامی و بحران های سیاسی رخ می دهد و نه پیش از آن. ارتش ها جنگ را می بازند ، زیرا حقوقشان را در یافت نمی کنند. شهروندان اعتماد خود را از دست می دهند وقتی که اندوخته هایشان ناپدید می شود. دولت ها مشروعیت خود را می بازند وقتی که وعده هایشان دیگر پشیزی ارزش نداشته باشد.

چرا فروپاشی ارز مهم تر از همه چیز است
امپراتوری ها می توانند بر فاجعه های نظامی و یا طبیعی و یا جنگهای داخلی فایق آیند، مشروط بر این که پولشان مورد اعتماد باشد.

ولی وقتی پول با شکست روبه رو شود همه چیز که بر پایه آن بنا شده فرو خواهد ریخت: سیستم مالیاتی، ارتش، اقتصاد و همین طور قرارداد اجتماعی.

فروپاشی پولی پایان امپراتور را مشخص نمی کند، بلکه نشان می دهد که این زوال تا چه حد پیشرفته است. تورم روم وفاداری به آن را نابود کرد. تب نقره در اسپانیا صنایع را خالی کرد. بدهی های بریتانیا حاکمیت آن را از بین برد. در همه این موارد اول پول شکست خود و بقیه سلسله وار ریزش کرد.

کارشناس امور اقتصادی لودویگ فون میززس در Human Action در سال ۱۹۴۹هشدار داد:
«ثبات پول، پایه و اساس خود تمدن است.»

تاریخ صریح سخن می گوید. امپراتوری ها می توانند به دلایل مختلفی سقوط کنند ولی مرگ آنها همیشه هنگامی آغاز می شود که اعتماد به پول آنها زیر سؤال قرار گیرد. امروز ایالات متحده آمریکا زیر بار بی سابقه ای از بدهی ها قرار دارد. ارز آن شدیداً زیر فشار است و علایم از دست رفتن کامل اعتماد در آینده نزدیک غیرقابل اغماض شده است.

وقتی که پایه ها به لرزه افتد، خطر فروپاشی همه ساختارها زیاد است: اقتصاد، ارتش، جامعه- هیچ چیز مستثنی نخواهد بود. از این رو طول عمر امپراتوری آمریکا می تواند به مراتب کوتاه تر از عمر پیشینیان پرشکوه آن باشد و سقوط آن خیلی سریعتر از آنچه که بسیاری تصور می کنند، صورت گیرد.