امپراتوری‌های در حال زوال

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده هرمان پلوپا
برگرفته: آپولوت
۱۶ می ۲۰۲۴

 

اسم من هرمان پلوپا است و امروز می خواهیم ببینیم که فروپاشی امپراتوری های بزرگ چگونه صورت می گیرد و توهمات خبرگان تا چه حد نقش ایفا می کند و در اینجا ما فوراً به یاد ایالات متحده آمریکا می افتیم.

در واقع برای هر ناظر هوشیاری روشن است که برتری ایالات متحده آمریکا و دست نشاندگان کوشایش در حال سقوط بی وقفه است. در آفریقا نیروهای اشغالگر آمریکا از کشور خشک و بسیار فقیر نیجر بیرون افکنده می شوند. در خلیج عدن میلیشیای انصارﷲ کشتی های اسرائیلی را زیر باران گلوله قرار می دهند بدون این که ایالات متحده و یا اذنابش بتوانند انصارﷲ را به نحوی جدی به خطر افکنند. در اوکراین از کودتای مایدان در سال ۲۰۱۴ تاکنون همه نوع مساعی جنگی علیه روسیه کم و بیش آشکار توسط ایالات متحده هدایت و رهبری می شود. و با این حال ایالات متحده تاکنون نتوانسته در این جنگ نیابتی کثیف روسیه را تضعیف کند. برعکس. هرچه ایالات متحده در اوکراین بیشتر تلاش کند تا از شکست معلوم رژیم زلنسکی جلوگیری کند، فشار نظامی نیروهای دفاعی روسیه ملموس تر می شود. در حالی که نیروهای ناتو درجا می زنند، در طرف روسی روند به روز سازی شیوه جنگی در جریان است که نفس ها را در سینه محبوس می دارد و غرب را هراسناک کرده است. و با حمایت کاملاً غیردیپلماتیک و بی چون و چرا از نسل کشی در نوار غزه، ایالات متحده در دراز مدت خود را خاور میانه منزوی کرده است.

پس آیا «تسویه حساب با غرب» در پیش است؟
مدتی به طول انجامید تا این خبر ناخوش به محافل آکادمیک آمریکا نیز رسید. ولی اکنون کارشناس معتبر امور سیاسی مایکل برنر از دانشگاه جانزهاپکینز وارد صحنه شده است. او بازنشسته است و دیگر نباید مراعات چیزی را بکند. مقاله او با عنوان «تسویه حساب با غرب» توجه عموم را جلب کرد.

آیا روز تسویه حساب برای نخبگان غرب به زودی فرا خواهد رسید؟ طبیعی است که جواب های هوی است. حملات بی شمار و غیر قابل تحمل خشن ایالات متحده آمریکا علیه کشورهای بیگانه ای صورت گرفته که تنها گناهشان این بوده که از ثروت هایی برخوردار بوده اند که آمریکا مایل به تصاحب آنها بود. این امررا کسی هرگز فراموش نخواهد کرد. خشمناک و با مشت های گره کرده باید خلق ها به کرات این رفتار را تجربه می کردند و می دیدند چگونه کشورهای زیبای آنان به تلی از آوار دودآلود تبدیل می شود. ولی اکنون قدرت های بزرگ در حال پویش چون چین، هندوستان، روسیه، ایران و یا برزیل می توانند به کمک همسایگان زیر فشار خود بشتابند. دوران مصونیت از مجازات برای امپراتوری ایالات متحده به سر رسیده است.

ولی الیت تمدن های دست نشانده غربی هنوز صدای شیپور را از صحرا هنوز نشنیده اند. مایکل برنر کارنامه نابودکننده ای برای خبرگان غربی صادر می کند. او می گوید:
«رهبران غرب در حال حاضر دو واقعه سهمناک را تجربه می کنند: شکست خود در اوکراین و نسل کشی درفلسطین. تجربه اول تحقیر کننده است و دومی شرم آور. ولی آنها نه شرم و نه تحقیر احساس می کنند. اقدامات آنان به وضوح نشان می دهد که این احساسات برای آنها غریبه است. آنها قادر نیستند موانع ریشه‌دار تعصبات، تکبر و تردیدهای عمیق خود را از میان بردارند، احساسات اخیر به یک اندازه سیاسی و شخصی هست. و مسئله این جاست. زیرا بر این اساس غرب اکنون در جاده خودکشی جمعی است. خودکشی اخلاقی در غزه و خودکشی دیپلماتیک. پایه و اساس آن در اروپا، خاور میانه و اورآسیا ریخته شد. خودکشی اقتصادی به این صورت که سیستم مالی که توسط دلار هدایت می شد به خطر افتاده است. علاوه بر آن باید صنعتی زدایی اروپا را نیز ذکر کنیم. این تصویر امید بخشی نیست. شگفت انگیز این که این خودزنی در غیاب یک تروما بزرگ چه خارجی و چه داخلی صورت می گیرد.» (۱)

بپردازیم به افول امپراتوری ها
مایکل برنر درمقاله خود علایم کلاسیک وضعیت روحی الیت در حال تلوتلو خوردن امپراتوری های در حال افول را توضیح می دهد که می توان او را این‌طور ادامه داد: یک فاز طولانی انحصار قدرت بی رقیب باعث تخدیر هوشیاری حکام می شود. خود عادل پنداری رشد می کند و ظاهراً دیگر لزومی احساس نمی شود تا نقادانه به بررسی دستاوردهای خود پرداخت و اگر لازم شد تغییرات دردناکی را نیز به اجرا درآورد. به جای هوشیاری خستگی ناپذیر ، فاز انحطاط فزاینده و تخریب رسم و رسوم جایگزین می شود.در روم باستان سناتورهای شکم گنده و مدور بعد از پرخوری با پر غاز حلق خود را تحریک می کردند تا بتوانند پس از تخلیه معده آن را مجدداً با اطمعه و اشربه پر کنند و در افول امپراتوری آمریکا پسر رئیس جمهور، هانتر بایدن لخت و برهنه روی یک زن روسپی چپق مواد مخدر خود را چاق می کند و تازه از خود عکس هم می گیرد.

مورخان از دوران روشنگری تلاش کردند تا قانون‌مندی افول امپراتوری هایی را که زمانی شکست ناپذیر به نظر می رسیدند پیدا کنند. اولین کوشش مهم در این زمینه توسط مورخ انگلیسی، ادوارد جیبون صورت گرفت. او در اثر چشمگیر خود « پوسیدن و افول امپراتوری روم» سعی کرد برای این سئوال پاسخی پیدا کند. (۲) کلیسای دولتی مسیحی نیروی زیادی از امپراتوری مکید و جنگ و گریز مدام بین مسیحیت و تلاش برای احیای دین دولتی بت پرستانه سابق، امپراتوری را از درون بی ثبات کرد.

مورخ آلمانی اوسوالد اشپنگلر در اوایل قرن بیستم حتی کوشش کرد از درون وقایع اتفاقیه، قواعد کلی و عمومی برای صعود و نزول امپراتوری های بزرگ پیدا کند. اثر به یاد ماندنی او «زوال غرب» برخی از همکاران معاصر اشپنگلر را مأیوس کرد زیرا اشپنگلر به صراحت گفته بود که حاکمیت استعماری مرد سفید که روی سنگ حکاکی شده بود در آینده ای نه چندان دور به پایان خواهد رسید.(۳) اشپنگلر با دانش شگفت انگیزی از جزئیات صعود و نزول چنین امپراتوری هایی مثل مصر، چین، هندوستان، اسپانیا، پرتغال، فرانسه و بریتانیای کبیر را توضیح داده بود. او این را امری طبیعی می دانست که همه امپراتوری ها مانند یک وجود بیولوژیک دوره ای از کودکی، نوجوانی، بلوغ، پیری، زوال و مرگ را پشت سر می گذارند. کاملاً جبری. او دوران رشد امپراتوری را دوران «فرهنگ» می نامید. وجه مشخصه این مرحله انفجار خلاقیت و تبلور دقیق خصلت های این امپراتوری است. پس از عبور از قله مرحله افول خیلی غیر محسوس آغاز می شود که اشپنگلر آن را «تمدن» می نامد. هرچه که قبلاً کوچک و متناسب به نظر می رسید اکنون در ابعادی عظیم تر ظاهر می شود. یک فرهنگ یک دست شده توده ای. ولی در واقع همه چیز بزرگترو بیشتر از مرحله جوانی «فرهنگ»، درست مانند بادکنکی که هی باد می شود و مدام بزرگتر می شود تا سرانجام بترکد. ولی اغلب مرگ این امپراتوری حاکم با یک صدای رعدآسا صورت نمی گیرد، بلکه بیشتر یک فروپاشی بی سروصدا و رقت‌انگیز است. امپراتوری خمار روم بدون مقاومت در مقابل گروه های وحشی آلاریک تسلیم و تاراج شد.

امپراتوری روم توسط یک رقیبی که به سرعت رشد کرده بود به زانو درنیامد. تاقبل از پدیدار شدن امپراتوری مقدس رومی ملت آلمان اروپا با خلاء قدرت روبه رو بود. مهاجرت های توده ای مدام مردمانی مثل هم وحشی و بکر را در صحنه ظاهر می کرد. استاندارهای تمدنی یونان و روم باستان تا صدها سال بعد حاصل نشد. و گوسفندان در این بین در صلح صفا در کلوسئوم می چریدند.

البته در کنار اشپنگلر می توان برخی از فاکتورهای تعیین کننده ای را برای زوال امپراتوری روم که بیش از نیم قرن بلامنازع یک امپراتوری محسوب می شد، مطرح کرد. مثلاً یکی، که خیلی برای ما آشنا به نظر می رسد، بودجه نظامی پف کرده رومی ها بود. برای لژیونرهایی که از خدمت فعال مرخص شده بودند باید هر روز سرزمین های بیشتری در ایتالیا در اختیار آنان قرار داده می شد. یک لومپن همیشه بیکار در رم و حومه آن باید مدام با بازی و نان سرگرم نگاه داشته می شد. کلینتالیسم و یا مشتری گرایی رشد کرد.

البته اثر چشم گیر اوسوالد اشپنگلر در مورد زوال غرب دارای یک سلسله از ضعف ها است. اشپنگلر پیش بینی می کرد که در مورد همه امپراتوری ها، قانون تولد، رشد، بلوغ، پیری، از کارافتادگی و مرگ همگی تقریباً طبق فیلمنامه مشابهی صورت می گیرد. ولی ما به روشنی می بینیم که برخی از امپراتوری ها دوره حیات نسبتاً کوتاهی داشتند که از چند قرن فراتر نمی رفت در حالی که امپراتوری چین چندین هزار سال عمر کرد و پس از یک دور کوتاه ضعف یعنی تقریباً ۱۵۰ سال اکنون دوباره در حال شکوفائی است. همین‌طور امپراتوری مصر نیز حداقل دو هزار سال عمر کرد. برعکس فرانسه دوران شکوفایی کوتاهی یعنی دوران لوئی چهاردهم پادشاه خورشید را پشت سر نهاد بعد از آن امپراتوری انگلیس روز به روز بیشتر فرانسه را از کلیه نقاط مهم بیرون راند.

به همین دلیل مورخ انگلیسی آرنولد توین بی حرف اشپنگلر را در هوا قاپید. بلی فازهایی در صعود و سقوط امپراتوری ها وجود دارد ولی بیوگرافی آنها در موارد ویژه بسیار متفاوت است و زوال امپراتوری ها یک قانون جبری نیست. تعین کننده رابطه با محیط است که جامعه چگونه تکامل می یابد. و علاوه برآن مهم است که قشر حاکم چگونه عمل می کند. مثلاً اسکیموها تکامل نیافتند زیرا چالش های شدید طبیعت جایی برای فعالیت هایی که فراتر از فعالیت برای بقا باشد، باقی نمی گذاشت. به نظر توین بی همین امر در مورد جزیره نشینان پولینزی و یا خلق های عشایری صادق بود البته مغول ها نیز که زندگی عشایری داشتند توانستند دویست سال به عنوان اربابان اورآسیای مرکزی حکومت کنند.

توین بی در اثر مهم دوازده جلدی خود A Study of History که بین سال های ۱۹۳۴ تا ۱۹۶۱ به رشته تحریر درآورد، روی هم رفته بیست و یک تمدن مهم را مورد تحلیل قرار داد.(۴) او چهار صحنه اصلی در درام امپراتوری های جهانی را این‌طور تعریف می کرد: تولد، رشد، دوران سخت، وضعیت جهانشمول و در آخر اضمحلال. عمراین امپراتوری ها یا کوتاه و یا طولانی بود. آنها یا از بطن خود به وجود آمدند و یا حیات دوباره تمدن هایی بودندکه قبلاً زوال یافته بودند. نکته بسیار مهم دیگر نحوه شکل گیری این امپراتوری ها توسط ادیان زیر بنایی بود. بدین معنی که آیا این ادیان انسان ها از نژادها و قومیت های مختلف را ادغام کرده بودند و یا این که این ادیان خود را روی یک قومیت مشخص متمرکز کرده بودند. اسلام از ابتدا پذیرای همه اقوام و نژادها بود و به همین دلیل امروز اسلام تا اندونزی گسترش یافته است. برعکس کلیسای کاتولیک تازه پس از به رسمیت شناختن انجمن یسوعی ها به ارشاد خلق های خارج از اروپا پرداخت که امروز خیلی هم به نفعش هست، زیرا در حالی که کلیسا کاتولیک امروز در اروپا رو به تحلیل است در آفریقا و آمریکای لاتین با بزرگترین جهش روبه روست. در مقابل آن به نظر توین بی پروتستان ها و یهودیت خود را محدود به اقوام مشخصی می کنند.

همان‌طور که در بالا اشاره کردیم آرنولد توین بی نیز از این مبدأ حرکت می کرد که فروپاشی و مرگ یک تمدن نه زیاد تحت تأثیر عوامل خارجی رخ می دهد، بلکه بیشتر فروپاشی همیشه دارای یک عامل داخلی است. او مانند هرانگلیسی دیگری توجه عمده خود را نه معطوف توده عظیم مردم، بلکه الیت کشور مورد نظر می دارد. او این محفل را «اقلیت خلاق» می نامد. تاوقتی که این الیت واقعاً خلاق عمل می کند تمدن رشد و توسعه می یابد ولی لحظه ای فرا خواهد رسید که این اقلیت دیگر خلاق نیست و فقط روی دستاوردهای گذشته اش غنوده. آنجا که خشنودیِ درجا زننده حاکم شود، در آنجا این الیت را به یک «اقلیت حاکم» خالص تبدیل می کند. خبرگان دیگر درک نمی کنند که محیط و دنیای بیرونی تغییر یافته است. انعطاف ناپذیر و از خود راضی مثل همیشه همان راه ادامه داده می شود. البته نباید در همین لحظه آناً افول آغاز گردد. چنین تمدنی می تواند برای مدتی طولانی در وضعیت «تحجر» باقی بماند. در اینجا توین بی به مصر باستان اشاره می کند. ولی سرانجام لحظه سقوط ناگهانی فرا خواهد رسید. نهایتاً تومار امپراتوری مصر توسط رومیان ۳۰ سال قبل از میلاد با قتل آخرین فرعون، کلئوپاترا پیچیده شد.

در سال ۱۹۸۷ مورخ انگلیسی پل کندی اثر حجیمی را در این مورد ارایه کرد. کندی فرد بانفوذی است و تاکنون سه رئیس جمهور و مجامع خبرگان ایالات متحده را مشورت داده است. اگر انسان اثر او را مطالعه کند باید اجباراً به این نتیجه برسد که هیچ یک از توصیه های او گوش شنوا پیدا نکرده است. اثر چشم گیر پل کندی «صعود و سقوط قدرتهای بزرگ» نام دارد (۵). سوتیتر کتاب ، تحول اقتصادی و مناقشه نظامی از ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ است. همان‌طور که می بینیم اینجا صحبت از داستانهای بزرگ تاریخی نیست. مسئله اینجا دقیقاً بر سر روابط بین آنچه که یک قدرت بزرگ از نظر نظامی دنبال می کند و امکاناتی که این قدرت بزرگ از نظر اقتصادی و اجتماعی در اختیار دارد است. وآن هم از نظر تاریخی محدود به امپراتوری هابسبورگ از فرانسه، انگلستان، آلمان تا ایالات متحده آمریکا.

در ابتدا ثروت مالی یک کشور تعیین کننده بود. بریتانیای کبیر نسبت به دیگر قدرتهای رقیب قادر بود ساده تر پول کسب کند و از این طریق از فرانسه پیشی گرفت. در قرن نوزدهم بریتانیا توانست مواضع خود را توسط ترکیب قدرت مالی برتر و صنعتی سازی فزاینده گسترش بخشد. در قرن بیستم فاکتورهای زیر نقش تعیین کننده ایفا کرد: تعداد جمعیت، نرخ بارآوری، شهری سازی، توسعه و تکامل تولید آهن و فولاد و نسبت صنعتی سازی به تعداد جمعیت. در این زمینه آلمان در آستانه گذار قرن، انگلیس را پشت سر نهاد. ولی جنگ جهانی اول این امکان را برای انگلستان و فرانسه آماده کرد تا آلمان را متوقف کنند. آلمان مجدداً قبل از جنگ جهانی دوم به دینامیک شدیدی دست یافت. این بار ایالات متحده آمریکا توانست در کوتاه ترین مدت به کمک هماهنگ سازی منابع خود آلمان را مجدداً متوقف سازد. سپس ایالات متحده آمریکا به عنوان تنها کشور دنیا که کمترین آسیب را از جنگ دیده بود بر دنیا حکومت کند. ولی با رشد اقتصادی کشورهای دیگر سهم آن در خروجی اقتصاد جهانی گرایشاً روز به روز بیشتر کاهش یافت. همزمان با آن تعداد پایگاه های نظامی این کشور در سطح جهان مدام بیشتر شد و از این طریق هزینه های ارتش نجومی شد. برای پل کندی این یک سیگنال شدید برای نزدیک شدن زوال ایالات متحده آمریکا است. طبیعتاً پول برای تکامل و توسعه اقتصاد مدنی موجود نیست و کندی نتیجه‌گیری می کند که این روند نهایتاً « به یک مارپیچ روبه پایین رشد حداقلی، افزایش مالیات ها، عمیق شدن شکاف های درونی در مورد اولویت های مخارج (دولتی) و ضعف توان تحمل فشار هزینه های دفاعی می انجامد.»(۶)

برمبنای این شناخت هوشمندانه کندی به ایالات متحده قدرتمند توصیه می کند:
«وظایفی که در دهه های آینده در مقابل دولتمردان قرار دارد، درک تحولات عمیقی که در شرف وقوع است می باشد و این نیاز موجود است که طوری رفتار شود تا حداقل تضعیف نسبی مواضع آمریکا کند و بی دردسر صورت گیرد. و این گرایش توسط سیاستی که تنها امتیازات کوتاه مدتی عرضه می کند ولی در دراز مدت چیزی جز ضرر به همراه ندارد، تشدید نگردد.»(۷)

ظاهراً توصیه های خردمندانه کندی در ایالات متحده آمریکا گوش شنوایی پیدا نکرده زیرا سیاست جاری این کشور دقیقاً آن گرایشات خود ویران سازی را که کندی گوشزد می کرد، تشدید می کند.

رئیس جمهور دوایت آیزنهاور که از طرف حافظه جمعی تا حد زیادی دست کم گرفته شده است تمام عمر خسته نشد در مورد ظهور یک مجتمع نظامی صنعتی هشدار دهد. عبارت مجتمع نظامی صنعتی اختراع آیزنهاور بود. منظور ژنرالِ جنگ جهانی که از یک خانواده صلح طلب آلمانی بود این بود که ارتش در کلیه بخش های جامعه نفوذ خواهد کرد. دانش، اقتصاد، رسانه ها، سیاست: همه چیز گرد ارتش جمع خواهد گردید، برای ارتش کارخواهد کرد، از قبال ارتش زندگی خواهد نمود. جان اف. کندی در مقام جانشین آیزنهاور تلاش کرد تا منابع نظامی را به بخش های فعالیت های فضایی منتقل کند و به اصطلاح نیروهای مخرب را تضعیف کند. این کوشش چگونه پایان یافت را همه می دانند.

امروز ایالات متحده آمریکا تقریباً ۳،۵ درصد توان اقتصادی خود را سالانه صرف نیروهای نظامی می کنند. البته بودجه نظامی یک بیلیون دلاری در سال جاری حتماً تضمینی نیست که این ارتش بهترین نیروی نظامی در جهان باشد. زیرا سالها قبل کارشناسان نظامی به این صورت به دولت آمریکا هشدار داده بودند: ما هرگز مانند امروز این‌قدر پول صرف تسلیحات نکرده بودیم و هرگز مانند امروز این همه از بخش های ارتش ما مطلقاً غیر فعال نبوده است. کارشناسان ادامه می دادند: دلایل آن. یکی این که هر نماینده کنگره که باید با پروژه جدید تسلیحاتی موافقت کند می خواهد که بخشی از حجم سفارش را برای حوضه انتخابی خود تضمین کند. نتیجه این که بهترین ارائه کنندگان بازی را نمی برند بلکه کسانی که در تناسب سیاسی مطلوب تر هستند برنده خواهند بود.

نتیجه این که از هر چهره درخشانی درتحقیقات تاریخی و فلسفه تاریخ سؤال کنیم، یک امر مشخص است و آن این که هیچ ابرقدرتی، هرقدر هم که عظیم باشد ابدی نیست. و همین‌طور می بینیم که فقدان توانایی انتقاد از خود توسط خبرگان اغلب علت آغاز زوال قدرت های بزرگ بوده است. بیعدالتی اجتماعی نیز به آن اضافه می شود که زوال را تسریع می کند. همه این ها در کنار هم در نهایت باعث مارپیچ جادویی رو به پایین حتی قدرتمندترین امپراتوری ها می شود.
از تاریخ می آموزیم که آینده را بهتر کنیم.

<1> https://scheerpost.com/2024/03/08/michael-brenner-the-wests-reckoning/
<2> Edward Gibbon: The History of the Decline and the Fall of the Roman Empire. London 1776-1788.
<3> Oswald Spengler: Der Untergang des Abendlandes – Umrisse einer Morphologie der Weltgeschichte. Wien 1918.
<4> Arnold J. Toynbee: Studie zur Weltgeschichte. Hamburg 1949
<5> Paul Kennedy: Aufstieg und Fall der großen Mächte. Ökonomischer Wandel und militärischer Konflikt. 1500-2000. Frankfurt/Main 1987.
<6> Kennedy, S.533
<7> Kennedy, S.534