فريدريش انگلس

انقلاب والاترین عمل سیاسی است

تارنگاشت عدالت

 

برگرفته از: گرانما
نویسنده: اسکار سانچز سرا
۵ اوت ٢٠٢۵

 

صد و سی سال بعد، فریدریش انگلس در عمل رهایی‌بخش خلق‌ها زنده است!

 

«ژنرال، همان‌طور که دوستانش او را صدا می‌زدند، ما را ترک کرده است. اما مبارزه‌ای که مارکس و انگلس به عنوان رهبران ارتش بی‌شمار پرولتاریا انجام دادند، ادامه دارد. پرولتاریای همه کشورها، با الهام از ایده‌های آن‌ها، با شعارهای آن‌ها، متحد شده اند. آن‌ها به تقویت وحدت خود و در نهایت پیروزی ادامه خواهند داد.»

این سخنان پل لافارگ در مقابل تابوت فریدریش انگلس بود. پزشک و متفکر سوسیالیست کوبایی نه تنها شاگرد و داماد کارل مارکس، بلکه رفیق و همراه او نیز بود.

انگلس، متولد ١۸٢٠، دوست وفادار مارکس بود و با او کتاب «خانواده مقدس» را نوشت. او ایدئولوژی آلمانی و مانیفست کمونیست را به اشتراک گذاشت. با این حال، آثاری از خود به جا گذاشت که امروزه به عنوان مرجع در نظر گرفته می‌شوند، مانند آنتی دورینگ؛ منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت؛ لودویگ فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان؛ و نقش کار در تبدیل میمون به انسان.

عظمت فکری او، که در اندیشه‌ای انقلابی احاطه شده بود، این باور را نیز در ما به جا گذاشت که ماتریالیسم دیالکتیک یکی از بسترهای روش‌شناختی اساسی علوم اجتماعی است. این موضوع در دیالکتیک طبیعت به اثبات رسیده است.

دکتر حسن پرز کازابونا (Hassán Pérez Casabona)، متخصص علوم تاریخی، جنبه‌ای منحصر به فرد از نبوغ این متفکر را برجسته می‌کند که اهمیت آن، رویکرد آینده‌نگر او را نشان می‌دهد، وقتی که می‌گوید: «انگلس آموزش در رشته‌های مختلف را در مورد کسانی که در جهت ایجاد تغییر برای از بین بردن ظلم فراخوانده شده بودند، ترویج داد. انقلاب‌های بورژوایی گذشته فقط به حقوقدانان دانشگاه‌ها نیاز داشتند، که بهترین ماده خام برای آموزش رهبران سیاسی خود آن‌ها بود. اما رهایی طبقه کارگر هم‌چنین به پزشکان، مهندسان، شیمیدانان، متخصصان کشاورزی و سایر کارشناسان نیاز دارد، زیرا این امر مستلزم تسلط بر رهبری هم دستگاه سیاسی و هم کل تولید اجتماعی است. در پیامی که او در سال ١۸۹٣ به کنگره دانشجویان سوسیالیست فرستاد، آمده است: «این امر با عبارات زیبا حاصل نمی‌شود، بلکه با دانش صحیح به دست می‌آید.»

وقتی امروز درباره علم، تحقیق و نوآوری در چرخه‌های تحقیق و توسعه و فن‌آاوری صحبت می‌کنیم، او در زمان خود از ما جلوتر بود و دقیقاً بر جوانان تمرکز داشت، کسانی که درست مانند دیروز، نیرویی هستند که امروز به نوشتن تاریخ ادامه خواهند داد.

فیدل این نور را تشخیص داد و سیل دانشی را آزاد کرد که انقلاب کوبا را به پیش راند. این انقلاب بر اساس برنامه‌ای بود که در مونکادا طرح‌ریزی شد و در سال ١۹۶١ در کارزار سوادآموزی، که او آن را کوبا نامیده بود، تحقق یافت، نطفۀ کشور مردان و زنان دانشمندی که او کوبا نامیده بود.

ارزش این سرمایه انسانی، یعنی دانش هوش جمعی، جوهرۀ الگوی کشوری است که ما امروز هستیم؛ وارث آموزه‌های مارتی، لنین، مارکس و انگلس؛ کسانی که امروز، ١٣٠ سال پس از مرگش، در برداشت خود از اعمال انقلابی می‌گویند: انقلاب والاترین عمل سیاسی است.