تارنگاشت عدالت
نویسنده: پتر هنزلر
برگرفته از: فوروم جئوپولیتیکا
۱۸ آوریل ۲۰۲۶
با نگاهی به واقعیتها، نمیتوان از این سوءظن فرار کرد که جنگ با ایران نه تنها به بزرگترین رسوایی نظامی در تاریخ کوتاه ایالات متحده تبدیل خواهد شد، بلکه ایالات متحده را از مقام هژمون نیز خلع خواهد کرد. – یک بازی فکری با واقعیتها.
مقدمه
در مقاله قبلیام («جنگ ایران: صلح با آمریکا، یک سراب و یک نمایش مضحک است») قبلاً ابراز عقیده کرده بودم که این [جنگ] احتمالاً و متأسفانه بیفایده خواهد بود. اسرائیلیها به کشتار خود، چه در غزه و چه در لبنان، ادامه میدهند و بدین ترتیب یکی از شرایط صلح تعیینشده توسط ایران را نقض میکنند. ترامپ محاصره دریایی را اعلام کرده است – یک جنایت جنگی دیگری که در لباس «دزدی دریایی» پنهان شده است. احتمالاً این آتشبس نسبی به زودی پایان خواهد یافت و بنابراین میتوانیم از همین حالا به آخرالزمان فکر کنیم. همین طورآتشبس اعلامشده اخیر بین اسرائیل و لبنان نیز، درست مانند باز شدن تنگه هرمز که روز شنبه دوباره بسته شد یک نمایش مضحک است.
عنوان این مقاله را بر اساس فرانک کاپرا انتخاب کردم، که فیلم حماسی تبلیغاتی ایالات متحده با عنوان «چرا میجنگیم» را از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ تهیه کرد:

ایالات متحده آمریکا با تبلیغات فراوان و در مقایسه با آن، با تعداد ناچیزی کشته، جنگ جهانی دوم را برد: روسها خون دادند ولی آمریکاییها تصویری از خود ساختند که با کوشش فراوان به آن بخش از جهان که اکنون غرب جمعی مینامیم غالب شد. اجزای این تصویر باشکوه، شکستناپذیری نظامی، ثروت، نجابت و تضمین آزادی و دموکراسی بود. بنابراین، آمریکاییها در درجه اول از طریق تبلیغات در جنگ جهانی دوم پیروز شدند و توانستند این تصویر را تا همین اواخر زنده نگه دارند، اگرچه نگاهی گذرا به واقعیتها از سال ۱۹۴۵ تصویر کاملاً متفاوتی را نشان میدهد. امروزه، برای جهانیان آشکار میشود که تمام اجزایی که اساس سلطه جهانی را تشکیل میدادند، دیگر هیچ پایه و اساسی در واقعیت ندارند.
در این مقاله، ما به نکاتی اشاره میکنیم که تعداد بسیار کمی در ایالات متحده علاقهمند به دیدن آن هستند: حقایقی که میتواند باعث شود ایالات متحده هر آنچه را که می خواهد به آن باور داشته باشد و به آن اعتماد به نفس بزرگترین بودن را می بخشد از دست بدهد.
چشم انداز اطلاعات روز به روز دشوارتر میشود. در حالی که دروغهای آشکار زمانی حخاصه سازمانهای اطلاعاتی بود، به نظر میرسد این استراتژی اکنون توسط بسیاری از سیاستمداران اتخاذ شده است. هر گزارشی میتواند درست یا غلط باشد. هرچند ما با دقت تمام اطلاعات را میسنجیم ولی با این وجود، اشتباهات ممکن است رخ دهد.
اعتبار ایالات متحده از بین می رود
در ژوئن گذشته، مقالهای نوشتم («دیپلماسی در بستر مرگ – از رئیس جمهوری صلحجو تا رئیس جمهور جنگطلب») که اعتبار ایالات متحده را بررسی میکرد. این مقاله بر شهرت آمریکا بهعنوان یک شریک بینالمللی در مذاکرات دیپلماتیک تمرکز داشت. در آن زمان، اعتماد آمریکاییها به دولتشان هنوز نسبتاً بالا بود. با این حال، از آن زمان احساسات عمومی حتی در داخل ایالات متحده نیز شروع به تغییر کرده است.
من زیاد مطالعه می کنم و در ایکس و تلگرام، نه فقط برای یافتن حقایق، بلکه برای درک جو موجود رفت و آمد میکنم. جالب است که از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، رویدادها و روایت هایی در ایالات متحده که دولت آمریکا آنها را بهعنوان واقعیت ارائه میداد و هنوز هم ارائه میکند، اکنون مورد بحث و تردید قرار گرفتهاند. با این حال، این واقعیتها مثل پنیر سوئیسی پر از سوراخاند. مثلاً پس از کمی تحقیق روشن میشود، که جان اف. کندی توسط اسوالد بهعنوان یک چریک منفرد ترور نشده است. گزارشها زیادی موجود است که اسرائیل در این ماجرا دست داشته است. گفته میشود کندی میخواسته از دستیابی اسرائیل به بمب اتمی جلوگیری کند. این تلاش از طریق ترور او توسط اسرائیلیها، طبیعتاً با همکاری نزدیک سیا، ناکام ماند. علاوه بر این، آمریکاییها در حال حاضر گردش به دور ماه را گرامی میدارند، گویی تقریباً ۶۰ سال بعداز فرود به کره ماه این هنوز یک دستاورد بزرگ است. البته این امر تنها در صورتی قابل درک خواهد بود، که ما اصلاً هرگز به ماه نرفته باشیم. نظریهها – نه «نظریههای توطئه» – دربارهٔ رویدادهای مذکور اغلب محتملتر از نسخههای رسمی به نظر میرسند. من نظرات خودم را دربارهٔ این نظریهها دارم، اما آنها چندان مهم نیستند چون صددرصد مطمئن نیستم. واقعیت این است که مردم روزبهروز کمتر به روایتهای بزرگ آمریکا، حتی در خود آمریکا، اعتماد میکنند. مردم دیگر به دولت خود اعتماد ندارند.
وقتی حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رسانهها درز کرد، ما به شدت بدبین بودیم. این حمله کاملاً با دستور کار اسرائیل مطابقت داشت. هدیهای از آسمان، که برای توجیه آغاز یک نسلکشی صنعتی که از آن زمان تاکنون به وضوح در حال وقوع است، استفاده شد. حمام خون به عنوان توجیهی برای حمام خونهای حتی بزرگتر. ما تصمیم گرفتیم صبر کنیم و یک مجموعه سه قسمتی در مورد حمام خون نوشتیم (بخش ۱، بخش ۲، بخش ۳). در آن، روایت رسمی هیروشیما و ناگازاکی را زیر سوال بردیم، جامعه قبل و بعد از ۱۱ سپتامبر را بررسی کردیم و استراتژی ایالات متحده (“بازسازی دفاع آمریکا”) را بررسی کردیم که آشکارا آرزوی “لحظه پرل هاربر” را برای تحریک مردم آمریکا به جنگ داشت. در نهایت، خود ۱۱ سپتامبر یا بهتر بگوییم، روایت رسمی این حمام خون را به چالش کشیدیم، که همانطور که توسط دولت آمریکا به تصویر کشیده شده است، نمیتوانست به آن شکل اتفاق افتاده باشد.
ایجاد بیاعتمادی بینالمللی و داخلی طبیعی است: وقتی به نقطهای میرسیم که یک طرف دیگر به دیگری اعتماد ندارد، داستانهای قدیمی دوباره مطرح و بررسی میشوند – این طبیعت انسان است؛ این همان چیزی است که بسیاری از طلاقها به آن منجر میشود. به نظر میرسد که ما مسائل بسیار مهمتری برای بحث خواهیم داشت. به لطف اینترنت، دولت آمریکا و رسانههای آن دیگر نمیتوانند جلوی این پرسشگری را بگیرند. تلاشهای عظیمی که در حال حاضر توسط دولتها و شرکتهای فناوری برای تنظیم اینترنت انجام میشود، قطعاً باید در این زمینه نیز بسیار انتقادی تلقی شود.
ایالات متحده آمریکا به دنبال کدام منافعی است؟
در هفتههای اخیر، ترامپ نشان داده است که سطح رفتارش به حدی رسیده که مردم حاضر به ادامه ارتباط با او نیستند. اما او رئیسجمهور ایالات متحده است و تا زمانی که هیچکس ترمز اضطراری را نکشد و او را از صحنه خارج نکند، جهان مجبور است با او زندگی کند و با او ارتباط برقرار کند.
بسیاری از تحلیلگران ادعا میکنند که ترامپ صرفاً از دستورات نتانیاهو یا صهیونیستها پیروی میکند. این واقعیت که ونس ظاهراً پس از مذاکرات ناموفق در اسلامآباد به نتانیاهو گزارش داده است، اعتبار زیادی به این نظریه میبخشد. حمایت بیشتری از این نظریه از اظهارات نتانیاهو برمیخیزد که در آن او ادعا میکند که خود تصمیم میگیرد جنگ با ایران چه زمانی پایان یافته و چه زمانی پایان نیافته است.
https://twitter.com/i/status/2044578105604612498
با این حال، اگر به استراتژی بلندمدت آمریکا نگاه کنیم، دو عنصر کلیدی برجسته میشوند: یک ربع قرن پیش، هدف آمریکا حمله به هفت کشور در عرض پنج سال بود، که ایران آخرین مورد در این فهرست بود. این نقشه دولت پنهان بود که توسط نئوکانها طراحی شده بود. همچنین جالب است بدانیم که ایران یکی از مهمترین کشورهای استراتژیک برای چین و روسیه است؛ نه تنها به خاطر مواد خام آن، بلکه به دلیل موقعیت استراتژیک این کشور پهناور و مسیرهای حملونقل استراتژیک عبوری از آن: از یک سو، کریدور برنامهریزیشده شمال-جنوب که روسیه را به هند متصل کرده و از کانال سوئز عبور میکند.

از سوی دیگر، خط راهآهن شرق–غرب از چین به بنادر ایران و سپس به خاورمیانه و اروپا که توسط چین تأمین مالی و تکمیل می شود. دقیقاً همین خط راهآهن بود که اسرائیلیها به همراه آمریکاییها در جنوب ایران مورد حمله قرار دادند و به تخریب پلها و سایر زیرساختها پرداختند.
آمریکاییها همیشه از دیدگاه هژمون فکر میکنند. آنها از چندقطبی صحبت میکنند، اما فقط آن چند قطبی که تحت رهبری آمریکا باشد، زیرا میخواهند به سرکردگی که خودشان ایجاد کردهاند، که با جوهره چندقطبی در تضاد است، بچسبند. از دیدگاه هژمون، بزرگترین رقیب، هژمون فرضی بعدی، چین، است و نه بریکس به عنوان یک سازمان چندقطبی. و دقیقاً ایالات متحده همینطورعمل می کند. برای آمریکاییها، ایران صرفاً یک سنگ بنای اولیه است، هرچند بسیار مهم. کشوری که آمریکاییها میخواهند آن را، درست مانند افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، لبنان، سومالی و سودان ضمیمه خود کنند. اگر نتوانند کشور مورد نظر را کنترل و استثمار کنند، آن را نابود میکنند و به نامزد بعدی روی میآورند. این استراتژی همیشه ناگزیر و منحصراً به نابودی کشورهای درگیر ختم میشود. ایالات متحده هرگز در تبدیل یک کشور مورد نظر به یک مستعمره سودآور موفق نبوده است. این – ناتوانی در ایجاد مستعمرات «واقعی» – ظاهراً برای آمریکاییها هیچ اهمیتی ندارد، در غیر این صورت آنها استراتژی خود را تغییر میدادند، کاری که از سال ۱۹۴۵ هرگز انجام ندادهاند.
یکی از تیزبینترین تحلیلگران ژئوپلیتیک، برایان برلتیک که در تایلند زندگی میکند، بارها اشاره کرده که چین هدف اصلی ایالات متحده است. او بهطور قانعکنندهای در چارچوب سیاست آمریکا نسبت به ونزوئلا و ایران، نشان میدهد که درگیری با ایران عمدتاً درارتباط با چین – بهویژه به خاطر قطع ارتباط چین با تأمینکنندگان انرژیاش است.

ایالات متحده چین را از تأمین انرژی ونزوئلا محروم کرده و اکنون همین کار را در منطقه خلیج فارس انجام میدهد؛ مقصد بعدی: تنگه مالاکا است. چینیها و روسها کاملاً از این موضوع آگاهند. وزیر امور خارجه روسیه، لاوروف، در جریان سفر اخیر خود به پکن به رئیسجمهور شی گفت:
«روسیه بیشک میتواند خلأ منابع را که در چین و سایر کشورهایی که علاقهمند به همکاری با ما بر اساس برابری و منافع متقابل هستند، به وجود آمده است، پر کند.»
سرگئی لاوروف، ۱۵ آوریل ۲۰۲۶
من ارقام دقیق را نمیدانم، اما فرض میکنم روسیه در جبران دو کسری انرژی ناشی از ونزوئلا و تنگه هرمز هیچ مشکلی نخواهد داشت – احتمالاً به ضرر اروپا، که با وجود قرار گرفتن بر لبه پرتگاه، اطمینان خاطر به بازار تزریق میکند. خانم فون در لاین با استدلال اینکه ارزانترین انرژی، انرژی مصرفنشده است، برنامه ریاضت اقتصادی خود را – برای تودهها، نه نخبگان – ترویج میکند.
استدلالهای قانعکننده برلتیک، نظریه وابستگی کامل ایالات متحده به اسرائیل را رقیق میکند. او فرض میکند – و بارها این ادعا را با آمار و ارقام و در برخی موارد، اسناد استراتژیک چند دههای آمریکا تأیید کرده – که ایالات متحده اسرائیل را کنترل میکند. من قبلاً استدلال کردهام که وابستگی متقابل ایالات متحده و اسرائیل آن چنان مهم نیست، زیرا این دو قدرت – صرف نظر از هدف نهاییشان – در حال حاضر در یک جهت حرکت میکنند و به یکدیگر وابسته هستند. اسرائیل برای پول، سلاح و لجستیک به ایالات متحده وابسته است، در حالی که آمریکاییها از طریق درگیریهای مالی بین خود. بسیار محتمل است که اسرائیلیها از طریق باجگیری گسترده، “روابط” آمریکا با پروژه صهیونیستی را “ترویج” کنند و در نتیجه تصمیمگیرندگان را “قابل کنترل” کنند.
برای پاسخ به این سؤال که ایالات متحده واقعاً در پی منافع چه کسانی است، باید بهدقت بین منافع ایالات متحده و منافع ترامپ تمایز قائل شد. ترامپ یک خودشیفته و روانآزار تمامعیار است. او هیچ اهمیتی برای دیگران قائل نیست؛ رفتارهایش نشان میدهد که حتی به سرنوشت آمریکا هم علاقهای ندارد: او فقط به خودش فکر میکند، که به ویژه در روزهای اخیر شکوفا شده و نفسگیر شده است – یا بهتر بگویم، نفس ها را در سینه حبس کرده.

اینجا دیگر فیوز پرانده: این عکس را واقعاً ترامپ منتشر کرده است.
ظاهراً ترامپ به طور کاملاً عقلش را از دست داده است. برای مثال: او که قبلاً مسلمانان (۳۱.۵٪ جمعیت جهان) را از طریق نسلکشی فلسطینیها و حمله به ایران از خود تارانده بود، در عرض ۲۴ ساعت با اظهاراتش درباره پاپ، ۳۱.۵٪ دیگر جمعیت جهان را نیز با خود بیگانه کرد. حتی چاپلوسان اروپایی نیز ابراز نگرانی کرده اند.
اگر کسی ارتباطات بیمعنی دولت آمریکا را کنار بگذارد و بر آنچه واقعاً در حال وقوع است تمرکز کند، میتواند بهخوبی استدلال کند که ایالات متحده در پی منافع راهبردی خود است و «نیمچه هیتلر» در تلآویو نیز در نهایت صرفاً ابزاری در دست دولت پنهان است.
مقاصد قابل دسترسی آمریکا
ویرانی ایران
وقتی صحبت از ایران میشود، ایالات متحده و اسرائیل در یک جهت حرکت میکنند، هرچند دقیقاً در یک جهت نیستند. ایالات متحده میخواهد چینیها را از نفت خلیج فارس محروم کند. اسرائیلیها، مانند هیتلر و همدستان او، از هر وسیلهای – که نسلکشی عنصر کلیدی آن است – برای تحقق جاهطلبیهای توسعهطلبانه خود استفاده میکنند. هدف آنها سلطه بر غرب آسیا است. ایران مانع این هدف است، زیرا تا زمانی که ایران به عنوان یک ملت سازمانیافته و مسلح وجود داشته باشد، رویای نتانیاهو برای اسرائیل بزرگ دستنیافتنی است. او ۴۰ سال است که این را میداند و برای آن تلاش میکند. اگر ایران زنده بماند، نقشه اسرائیل و ایالات متحده را خنثی خواهد کرد، که تاکنون هم اکرده است. اگرچه خسارات وارده به مردم و زیرساختها ویرانگر است، پروفسور مرندی در مصاحبههای مختلف خاطرنشان کرده است که برای درک واقعی آن باید از خسارات در تهران آگاه بود، البته این به معنای آن نیست که ایران در نتیجه این جنگ رنج نمیبرد.
برخلاف ایالات متحده، اسرائیلیها در این اقدام وجود خود را به خطر میاندازند. ولی ظاهراً، هرچند احتمال دارد خسارتها فاجعهبار باشد هنوز در غرورشان با این خطر کنار نیامدهاند. در اسرائیل سانسور کاملی بر آسیبها اعمال شده است – انتشار مطالب منفی با پنج سال زندان مجازات میشود. دشوار است تخمین بزنیم از آغاز جنگ چه تعداد اسرائیلی کشور را ترک کردهاند، زیرا در اینجا نیز آمارها توسط اسرائیل پنهان نگه داشته میشوند، تا باعث ایجاد وحشت نشود. در هر صورت، احتمالاً صدها هزار نفر به مکانهایی مانند یونان و قبرس خواهند گریخت، که این موضوع برای مردم محلی که احتمالاً از قبل نسبت به آنچه در پیش است احساس بدی دارند خوشایند نخواهد بود.
از منظر منطق نظامی، در صورت حملات بیشتر از سوی ایران، اسرائیل کوچک واقعاً در معرض خطر نابودی کامل قرار دارد. به هر حال، شانس بقای اسرائیل به هیچ وجه با شانس بقای ایران قابل مقایسه نیست.
تضعیف چین
حمله آمریکا به ایران همچنین حملهای آشکار به منافع ژئوپلیتیکی چین است و چینیها مدتهاست برای آن آماده میشوند. از یک سو، آنها لجستیک انرژی خود را در مقیاسی گسترده متنوع کردهاند. بسیاری از خطوط لوله و مسیرهای دریایی به چین منتهی میشود. بنابراین بعید است که آمریکا واقعاً قادر به خفه کردن تأمین انرژی چین باشد. اخبار این روزها از پکن باید واقعیتها را به آمریکا بفهماند: روسیه در موقعیتی است که میتواند شکاف انرژی چین را پر کند. این اظهارنظر از آقای لاوروف است، نه از آقای ترامپ یا آقای بسنِت – که از نظر اعتبار تفاوت زیادی دارد.
برای چینیها و روسها، ایران بهعنوان یک متحد و عضو بریکس و سازمان همکاری شانگهای (SCO) ضروری است و استراتژیستهای بلندمدت در پکن حمایت کامل خود را از ایران خواهند کرد – در مواقع اضطراری، احتمالاً شامل حمایت نظامی نیز میشود، هرچند این امر جهان را به سمت جنگ جهانی سوم سوق خواهد داد. بنابراین فرض میکنم که چینیها نه تنها از نظر لجستیکی بلکه از نظر تسلیحاتی نیز از ایرانیها حمایت میکنند. این که چین در ارتباطات خود محتاط است، نشانهای از این نیست که این ارتباطات وجود ندارد.
تضعیف روسیه
تغییر قدرت در تهران که به نفع آمریکا باشد، نه تنها برای چین بلکه برای روسیه نیز فاجعهبار میبود. بریکس بهشدت آسیب میدید، کریدورهای شمال–جنوب و شرق–غرب به گذشته میپیوستند و اعتبار روسیه بهعنوان یک قدرت محافظ بهطور جدی تضعیف میشد.
از آنجا که نقشه آمریکا محقق نمی شود، روسیه ناخواسته امتیازات فراوانی از این مناقشه به دست می آورد.
نخست، جهان شاهد حمله غیرقانونی به ایران است و در این فکر است که روسها در واقع در مورد عملیات نظامی در اوکراین متهم به چه چیزی هستند. جنگ در اوکراین ادامه دارد و روسها همانطور از ابتدای جنگ تاکنون به آرامی اما پیوسته در حال پیشرفت هستند. در آخرین تبادل اسرا، این نسبت ۱ به ۲۵ بود که تقریباً با توزیع تلفات مطابقت داشت. این موضوع جای تعجب ندارد. اوکراینیها که برخلاف میل خود به ارتش فراخوانده شدهاند، با روسهایی روبرو هستند که از نظر مالی به خوبی تأمین می شوندو انگیزه بالایی دارند.
ثانیاً، قیمت نفت خام اورال روسیه از ابتدای جنگ به بیش از ۱۲۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته است. این شاهدی دیگر بر نادرست بودن قیمتهای رسمی نفت است.

این موضوع همچنین توسط وزیر دارایی عربستان سعودی تأیید شده است. او گفت: «شما روی صفحه ۹۰ دلار آمریکا را میبینید، اما خوششانس باشید که واقعاً بتوانید نفت را با این قیمت بخرید؛ قیمت واقعی بین ۱۲۰ تا ۱۶۰ دلار برای هر بشکه است.»
https://twitter.com/i/status/2045158848462250151
از نظر روسیه، قیمت نفت – که تاکنون دو برابر شده است – تأثیر عمدهای بر بودجه این کشور خواهد داشت. بر اساس گزارش مرکز تحقیقات انرژی و هوای پاک، روسیه در ماه مارس ۷٫۱ میلیون بشکه نفت صادر کرد که ۴۲۶ میلیون دلار به خزانه کشور تزریق کرد. این یک مزیت بزرگ برای روسیه است و من انتظار دارم قیمت نفت بیش از این افزایش یابد.
علاوه بر این، وزارت خزانهداری ایالات متحده بهتازگی مجوز جدیدی صادر کرده است که – با وجود وعدههای قبلی برای بستن این شکاف – عرضه بیشتر نفت روسیه را مجاز میداند.
ثالثاً، آمریکاییها اروپاییان جنگطلب را که در حال آمادهسازی برای جنگ با روسیه هستند، به حال خود می گذارد. خودِ ناتو در آستانه نابودی است و بدون آمریکا، ناتو – و در واقع اروپا – تهدیدی بسیار کمتر برای روسیه محسوب میشود.
بدون این که اکثر ناظران متوجه شوند، وزارت دفاع روسیه در ۱۵ آوریل بیانیهای منتشر کرد که در آن تأسیسات تولید پهپاد اوکراینی در اروپا را همراه با آدرسهایشان بهعنوان اهداف بالقوه برای روسیه معرفی کرد. در ادامه گزیدهای از این بیانیه آمده است:
«برنامههایی در دست است تا با افزایش بودجه برای شرکتهای «اوکراینی» و «شرکت های مشترک» که پهپادهای رزمی و قطعات آنها را در کشورهای اروپایی تولید میکنند، تولید پهپاد برای رژیم کییف به طور قابل توجهی افزایش یابد.»
«ما این تصمیم را اقدامی عمدی میدانیم که به تشدید شدید اوضاع نظامی و سیاسی در سراسر قاره اروپا منجر خواهد شد و به تدریج این کشورها را به یک هینترلند (پسپایه) استراتژیک برای اوکراین تبدیل خواهد کرد.»
«اجرای سناریوهایی که رژیم کییف ادعا میکند – شامل حملات تروریستی علیه روسیه که توسط پهپادهای ادعایی اوکراینی انجام میشود – به پیامدهای غیرقابلپیشبینی منجر میشود.»
«به جای تقویت امنیت کشورهای اروپایی، اقدامات سران دولت و کشور اروپایی به طور فزایندهای آنها را به جنگ با روسیه میکشاند.»
«مردم اروپا باید نه تنها از دلایل تهدید امنیتشان کاملاً آگاه باشند، بلکه از آدرسها و مکان شرکتهای «اوکراینی» و «مشترک» که پهپادها و قطعات آنها را برای اوکراین در کشورهایشان تولید میکنند نیز مطلع شوند.»
وزارت دفاع فدراسیون روسیه. ۱۶ آوریل ۲۰۲۶»
روسیه تاکنون از حمله به اهداف اوکراینی در خارج از اوکراین خودداری کرده و این امر بحثهای قابل توجهی را در داخل روسیه برانگیخته است. بسیاری از صداها – از جمله کسانی که در برنامههای گفتگوی تلویزیونی روسیه حضور دارند – خواستار موضع سختگیرانهتری نسبت به اروپا هستند. با این حال، دولت خویشتنداری قابل توجهی از خود نشان داده است. این امر به ویژه توسط گیلبرت دوکتوروف به عنوان نشانهای از ضعف تعبیر شده است. او حتی تا آنجا پیش رفت که ادعا کرد پوتین به دلیل کاستیهایش در روسیه منفور است و باید جایگزین شود. برخلاف رئیس جمهور پوتین، دوکتوروف عواقب چنین تشدیدی را در نظر نمی گیرد. به نظر میرسد روسهای قانونگرا اکنون مسیر خود را تغییر دادهاند: آنها رسماً حملات پهپادی مداوم اوکراین را به پهپادهایی که در اروپا برای اوکراین تولید میشوند، مرتبط میکنند. زمانبندی آن تعجبآور نیست. اگر این تأسیسات تولیدی مورد حمله قرار گیرند، اروپاییها چه کاری میتوانند انجام دهند؟ – تقریباً هیچ! تشدید بیشتر روسهراسی در اروپا دیگر امکانپذیر نیست؛ مرتس، فون در لاین و کالاس مطمئناً کار کاملی انجام دادهاند. تنها کاری که باقی مانده گریه کردن است، زیرا من احتمال اینکه آمریکاییها به کمک اروپاییها بشتابند را رد میکنم.
بنابراین از نظر ژئوپلیتیکی و اقتصادی بعید است که روسیه در کوتاهمدت و میانمدت تضعیف شود، بلکه برعکس تقویت خواهد شد.
انگیزه برای پیروزی
بهایی که ایران باید بپردازد، سنگین خواهد بود، اما برای ایران، این صرفاً یک جنگ دیگر در صف طولانی جنگها، مانند آنچه برای اسرائیل و آمریکا است، نیست. این یک مبارزه وجودی برای بقا است. این امر به ایرانیها یک مزیت انگیزشی قابل توجه میدهد: آنها برای بقای ملت، کشور، فرهنگ و تمدن هزار ساله خود میجنگند. از سوی دیگر، اسرائیلیها و آمریکاییها در حال انجام یک جنگ غیرقانونی و توسعهطلبانه هستند و مرتکب جدیترین جنایات جنگی میشوند. این امر تأثیر عمیقی بر انگیزه سربازان و جمعیتهای درگیر – در هر دو طرف – دارد. علاوه بر این، ایران، روسیه و چین با این آگاهی که در سمت درست تاریخ قرار دارند، در این درگیری پیش میروند، باوری که مردم آنها نیز به آن معتقدند.
ترامپ بهشدت به دنبال راهی برای خروج از این فاجعه است، زیرا بسیاری از آمریکاییها بیش از پیش درمییابند که این جنگ به نفع آنها و به نفع مردم آمریکا نیست.
حفظ هژمونی
ایالات متحده در سال ۱۹۴۵ به جایگاه هژمونی خود دست یافت: برتون وودز، ۷۰٪ از تولید صنعتی جهانی، ۲۲٬۰۰۰ تن طلا، پیروز جنگ، تصویری مثبت.
مهمترین عامل، قدرت اقتصادی است که از زمان جنگ جهانی دوم بر اساس تولید ناخالص داخلی به دلار آمریکا سنجیده شده است؛ معیاری نامناسب، زیرا شامل اتلاف منابع توسط دولت ها و خرید تسلیحات میشود.
بدون نمره یک بودن، چگونه می توان سرکرده بود ؟
اگر تولید ناخالص داخلی بر مبنای برابری قدرت خرید – یعنی با در نظر گرفتن قدرت خرید محلی هر کشور – محاسبه شود، ایالات متحده پیشاپیش بازنده محسوب خواهد شد.

چین جلوتر از آمریکا، روسیه جلوتر از ژاپن و آلمان – این ارقامی است که مردم در غرب دوست ندارند ببینند و معمولاً با تکبر آنها را رد میکنند.
بدون نمره یک بودن، چگونه می توان سرکرده بود؟
علاوه بر این، فناوری و تاکتیکهای نظامی چنان تغییر چشمگیری کردهاند که موازنههای قدرتِ قبلاً بدیهی پنداشته شده، جای خود را به واقعیت دادهاند. به نظر میرسد آمریکاییها هیچ شانس نظامی در برابر حوثیها یا ایران ندارند، زیرا استراتژی و سکوهای تسلیحاتی آنها (مثلاً ناوهای هواپیمابر) مبتنی بر تاکتیکهای منسوخشده از جنگ جهانی دوم است. نباید دچار توهم شد، اما ناتو به طور کلی، از طریق اوکراین به عنوان یک نیروی نیابتی، بیش از چهار سال با سلاحهای غربی علیه روسیه جنگید و شکست خورد.
۲۲٬۰۰۰ تن طلا در سال ۱۹۴۵ رسماً به کمی بیش از ۸٬۱۰۰ تن کاهش یافت و هیچکس نمیداند آیا این ذخایر طلای آمریکا هنوز وجود دارد یا خیر و یا اینکه وثیقه شده یا اجاره داده شده است. ترامپ کمی پس از انتخابش، میخواست ذخایر طلا را مشخص کند – اما این موضوع صرفاً یک اعلامیه باقی ماند.
و سرانجام به تصویر باشکوهی رسیدیم که ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم برای خود ساخته بود: در بخش اول این مقاله دیدیم که چه مقدار از آن باقی مانده است.
بدین ترتیب، در اینجا نیز ایالات متحده در گذشتهای زندگی میکند که زمان آن سپری شده و در برابر دیدگان جهان، بینتیجه، تلاش میکند چهره نمایی را حفظ کند که مدتهاست از دست رفته است.
کنترل تنگه هرمز
وقتی جنگ آغاز شد، ایرانیها کنترل تنگه هرمز را به دست گرفتند. آنها تنها به کشتیهای کشورهای دوست اجازه عبور دادند، به شرط آنکه هزینه محمولههایشان را به یوان بپردازند و علاوه بر آن عوارضی معادل دو میلیون دلار آمریکا را نیز به یوان پرداخت کنند.
ایالات متحده اصلاً از این موضوع راضی نبود و چند روز پیش ترامپ از محاصره این مسیر دریایی بسیار مهم توسط آمریکا خبر داد.
این اظهاریهای جسورانه بود، اما آمریکاییها از همان ابتدا فاقد اعتمادبهنفس بودند: بهجای عبور از دریای سرخ و تنگه بابالمندب، ناو هواپیمابر یواساس جورج اچ. دبلیو. بوش و کشتیهای همراه آن – از جمله یواساس دونالد کوک، یواساس میسون و یواساس راس – دماغه امیدنیک را دور زدند. ولی اعتمادبهنفس در کنترل تنگه هرمز کاملاً متفاوت به نظر میرسد.
مشخص نیست که در واقع چه کسی از تنگه هرمز عبور میکند، زیرا آمریکاییها ادعا میکنند که در حال اعمال اقتدار خود هستند، در حالی که ایرانیها معتقدند که هنوز بر این تنگه کنترل دارند. اعلام بازکردن تنگه هرمز در روز جمعه ۱۷ آوریل و اعلام تعطیلی آن در روز بعد هیچ کمکی به روشن شدن اوضاع نکرد، بلکه نشان داد که آمریکاییها میخواستند بازارهای مالی خود را در طول آخر هفته نجات دهند – و دقیقاً همین کار را هم کردند.
شروع عملیات آمریکایی به هر حال یک فاجعه بود. بر اساس گزارشی اختصاصی از پرستیوی، ناوهای یواساس مایکل مورفی و یواساس فرانک ای. پیترسون روز شنبه تلاش کردند از این آبراه راهبردی عبور کنند. این عملیات که همزمان با مذاکرات حساس بین ایران و آمریکا در اسلامآباد صورت گرفت، بهعنوان یک نمایش تبلیغاتی برای نشان دادن قدرت توصیف شد.
از طریق رادیوی بینالمللی، به ناوهای جنگی یک اولتیماتوم ۳۰ دقیقهای صریح داده شد: بازگردید یا مورد حمله قرار گیرید. با وجود مقاومت کوتاهی، بهویژه از سوی ناوچه یواساس فرانک ای. پیترسون، ناوگان بلافاصله پس از هشدار نهایی عقبنشینی کرد. هلیکوپترهای پشتیبانی بر فراز ناوگان میچرخیدند، در حالی که به کشتیهای غیرنظامی اطراف دستور داده شد تا در فاصلهٔ ۱۰ مایلی از کشتیهای جنگی آمریکایی باقی بمانند.
احتمالاً بهزودی خواهیم فهمید که آیا این ماجراجویی آمریکایی ارزشش را داشت یا نه – من شک دارم، چون چینیها اعلام کردهاند که تنگه هرمز برای چین باز است. شک دارم آمریکاییها جرأت کنند یک کشتی چینی یا روسی را ضبط کنند و یا حتی برای آن ایجاد مزاحمت کنند.
تنگه هرمز مهم نیست
در ابتدا ترامپ ادعا کرد که تنگه هرمز برای ایالات متحده اهمیتی ندارد. این ادعا بهوضوح نادرست است، زیرا اگرچه ایالات متحده به طور کل خود صادرکننده نفت است، اما حدود ۴۰٪ از نفت خود را نیز وارد میکند.

اکنون ادعاهایی مطرح است که همه این واردات از کانادا و مکزیک میآیند، که این نیز تنها نیمی از حقیقت است. بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده (EIA)، در ژانویهٔ ۲۰۲۶ آمریکا تنها از خلیج فارس ۲۵ میلیون بشکه نفت خام و سایر محصولات وارد کرد.

صادرکننده خالص بودن به خودی خود معنای زیادی ندارد، زیرا بیش از صد نوع مختلف نفت وجود دارد. این مانند شراب است؛ هیچکس در رستوران «شراب» سفارش نمیدهد، بلکه یک نوع و برند خاص را انتخاب میکند.
پس ترامپ در این موضوع هم دارد یک داستانسرایی بلندبالا میکند، داستانی که تازه وقتی که او خواستار باز شدن «مرز لعنتی» شد، رسوا گردید.
با این حال، مسئله تنگه هرمز بسیار فراتر از نفت و گاز است؛ کمبود آن به تورم سرسامآور خواهد انجامید. اینکه بازارهای مالی هنوز متوجه این موضوع نشدهاند، نشانه حماقت و خودبینی است، نه نشانه بهبود اوضاع. بسیار دراماتیکتر این است که جهان در حال اتمام کود شیمیایی است، که در واقع به قحطی خواهد انجامید.
کیریل دیمیتریف در توییتی ارقامی را ارائه میدهد و به خانم فون در لاین کنایه میزند:

«درک این منطق که کود گرانقیمت به غذای گرانقیمت و کمبود شدید غذا منجر میشود، زیرا برداشتها، مواد غذایی کمتری فراهم میکنند، برای بوروکراتهای اتحادیه اروپا دشوار است.»
«با پیروی از منطق اورسولا فون در لاین، میتوان گفت: «ارزانترین غذا، غذایی است که نخوری.»
«اتحادیه اروپا را لاغر کن.»
خصومت علیه اسرائیل و ایالات متحده تشدید می شود
با وجود تمام تاکتیکهای تبلیغاتی بهکار رفته و فشار عظیم مادی و سیاسی که بر رسانهها و سیاستمداران وارد میشود، جو بهوضوح در حال تغییر است. در اینجا چند نمونه از احساسات غالب نسبت به اسرائیل و ایالات متحده آمده است که تنها چند ماه پیش غیرقابل تصور بود:
لهستان
نماینده پارلمان لهستان، کونراد برکوویچ، پرچم اسرائیل را که صلیب شکسته روی آن نقش بود در پارلمان به نمایش گذاشت و اقدامات اسرائیل را با اقدامات رایش سوم مقایسه کرد.

اسپانیا
پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، به قهرمان اروپا تبدیل شده است. سانچز بهخاطر «شجاعت» خود در مقابله با دونالد ترامپ، بهویژه در مورد مداخله نظامی در ایران که آن را «مسخره، بیرحمانه و غیرقانونی» توصیف کرد، شناخته شده است.

ایتالیا
خانم ملونی که تا همین اواخر با ترامپ روابط خوبی داشت، اظهارات ترامپ دربارهٔ پاپ را غیرقابلقبول خواند.
https://twitter.com/i/status/2044048309661151280
اکنون، طبق معمول، ترامپ ملونی را به نداشتن شجاعت متهم میکند، زیرا او در حمله علیه ایران شرکت نمیکند.
کشورهای حومه خلیج زیر فشار
امارات متحده عربی که از تهاجم زمینی علیه ایران حمایت میکند، نوکش در چین کوتاه شد. در جریان سفر رسمی مشاور ریاستجمهوری امارات، خالد بن محمد بن زاید، چین از پروتکل دیپلماتیک عدول کرد و پیامی کاملاً شفاف و آتشین را ابلاغ کرد:
«ما همان کسانی هستیم که تصمیم میگیریم متحدانمان چه کسانی هستند! »
https://twitter.com/i/status/2044110939239178286
اختلاف در کشورهای خلیج فارس نیز در حال گسترش است – صحنههایی که سلطان عمان را در حال فاصله گرفتن از رهبران اماراتی نشان میدهند. تصاویر رساتر از کلمات سخن میگویند.
https://twitter.com/i/status/2044740701796131209
وزیر امور خارجه عربستان سعودی، شاهزاده فیصل بن فرحان، به شکلی دیپلماتیک و محتاطانه سخن گفت. به نظر میرسد کلیپ زیر به زبان عربی توسط GBX بهطور نادرست ترجمه شده باشد. فیصل نگفت: «عصر اتکا به آمریکا به پایان رسیده است. چگونه ترامپ میتواند از ما محافظت کند در حالی که حتی نمیتواند از کشور خودش محافظت کند؟». بلکه DeepL چنین ترجمه میکند:
شاید همانطور باشد که شما میگویید. همانطور که پدر شما میداند، هیچ کشور عربیای سیاست خود را بر اساس منافع دیگران تعیین نمیکند. ما سیاست خود را دنبال میکنیم، بله، مطابق با منافعمان، و به در نظر گرفتن منافعمان ادامه خواهیم داد. ما بر اساس این منافع به دنبال کردن سیاست خود ادامه خواهیم داد و در عین حال کانالهای گفتوگو را با همه شرکای خود باز نگه میداریم تا اطمینان حاصل شود که درک کاملی از اقدامات ما وجود دارد …
با این حال، سعودیها نیز – چنانکه شایستهٔ کشورهای فرصتطلب خلیجفارس است – در جستجوی کانالهای جدید گفتوگو و بیشک شرکای جدید نیز هستند.
نتیجه گیری
آمریکا در مقام سرکرده عمدتاً بر پایهٔ تبلیغات و بازاریابی استوار است؛ این دستاوردی چشمگیر در بیش از هشتاد سال بود، اما اعتبار این تصویر که سالهاست در عرصهٔ بینالمللی در حال فروپاشی است، اکنون توسط افکار عمومی آمریکا نیز زیر سؤال رفته است.
اگر رفتار غیرقابلپیشبینی ترامپ – که اظهاراتش دیگر قابلاعتبار نیست – را نادیده بگیریم، فرض بر این که آمریکا کاملاً تحت سیطره اسرائیل است بیاساس است. زیرا طرحهای جنگی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه تنها تا حدی با هم همپوشانی دارند. در نهایت، آمریکا در پی نابودی چین است.
به نظر میرسد که آمریکا نه در قبال ایران و نه در قبال چین که متحد روسیه است، به اهداف خود دست نخواهد یافت. از نظر مواد خام، زوج چین و روسیه بسیار قدرتمند است و ایران – برخلاف آمریکا – خود را از نظر تسلیحات به قرن بیست و یکم پرتاب کرده و در زمینه فناوری موشکی و پهپادی نه تنها بر آمریکا بلکه بر کل غرب در خلیج فارس تسلط دارد. ناو هواپیمابر، سکوی تسلیحاتی که بیش از ۱۰۰ سال قدمت دارد، دوران خود را پشت سر گذاشته و احتمالاً در صورت تشدید تنش،درست مانند ناوهای جنگی عظیم جنگ جهانی دوم به ایفای نقش تماشاگر و قربانی محکوم خواهد بود.
وقتی صحبت از قدرت اقتصادی به میان میآید، ایالات متحده نیز شکست خورده است و نارضایتی نه تنها در اروپا بلکه در رابطه با آمریکا و اسرائیل نیز در حال گسترش است. کشورهای فرصتطلب حومه خلیج به دنبال اتحادهای جدید هستند و در کنار برنده خواهند ایستاد – که آن برنده آمریکا نخواهد بود.
نیویورک تایمز همچنین میگوید این جنگ آمریکا را به چهار طریق تضعیف میکند: گسترش نفوذ ایران در بازار جهانی نفت، کاهش ذخایر پرهزینه تسلیحاتی آمریکا، آسیب به روابط با متحدان و تضعیف اعتبار اخلاقی آمریکا.
ایرانیها به طرح ده ماده ای خود پایبند ماندهاند – و بهحق، زیرا تنها این طرح بقای ایران را تضمین میکند. اهداف ایران کاملاً با اهداف آمریکا و اسرائیل ناسازگار است. آتشبس – از جمله با لبنان – احتمالاً پایدار نخواهد ماند و هرگونه تشدید جنگ میتواند درهای جهنم را بگشاید و منجر به جنگ جهانی سوم شود.
