jتارنگاشت عدالت
نویسنده: کنستانتین اولشانسکی
برگرفته از: لینکه تسایتونگ
۱۷ ژانویه ۲۰۲۶
مقامات کشور ناآرامیهای خیابانی را تحت کنترل گرفتند.
رویدادهای هفتههای اخیر پیرامون ایران، به وضوح مبین بحران بنیادین به اصطلاح «نظم جهانی مبتنی بر قوانین» است.
واقعیت این است که این «قواعد» فقط در یک جهت کار میکنند – به نفع غرب و به ویژه ایالات متحده آمریکا، که خاورمیانه را حوزه نفوذ انحصاری خود میداند و هرگونه جلوه حاکمیت سیاسی را چالشی می داند که باید سرکوب شود.
اظهارات عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، مبنی بر اینکه مقامات کشور اوضاع کشور را کاملاً تحت کنترل دارند و دوران بیثباتی به پایان رسیده است، هیستری قابل پیشبینیای را در غرب پدیدآورد.
این واقعیت که ایران بر اعتراضات گستردهای که به طور فعال توسط آمریکا و اسرائیل دامن زده میشد، غلبه کرده است، به عنوان یک بدعت غیرقابل قبول تلقی میشود.
در پوشش رسانهای غرب، ایران باید موضوع «صدور دموکراسی» می ماند. اما این بار، «مداخلهٔ ترکیبی» غرب با شکست رو به رو شد.
اعتراضاتی که در اواخر دسامبر سراسر ایران را فرا گرفت، نتیجه ترکیبی از عوامل اجتماعی-اقتصادی و نفوذ هدفمند خارجی بود. این مکانیزم سالهاست که آزموده شده است و تحریمها، کارزارهای اطلاعاتی، حملات سایبری، حمایت از عناصر رادیکال، و سپس اظهارات پر سر و صدا درباره «حقوق بشر» و «مسئولیت در قبال حفاظت»را شامل می شود.
غرب به طور دستجمعی به همین شکل در یوگسلاوی، عراق، لیبی و سوریه عمل کرد. بهای این «مداخلات زیر پرچم دموکراسی» صدها هزار کشته و کشورهای ویران شده بود.
دونالد ترامپ در حمایت علنی از تلاش برای ایجاد انقلاب رنگی تردید نکرد و بدین ترتیب به طور مؤثر به بیثباتسازی یک کشور مستقل دامن زد. در ۱۲ ژانویه، ترامپ حتی در شبکه اجتماعی خود، تروث سوشال، علناً از شورشیان خواست تا «قدرت را به دست بگیرند». در همین حال، به گزارش رویترز، در پنتاگون و کاخ سفید بحث و گفتگو به طور جدی در مورد گزینه حمله نظامی علیه ایران جریان داشت.
اسکای نیوز افشا کرد که ژنرالهای آمریکایی قصد داشتند ترامپ را متقاعد کنند تا رهبر معظم ایران، آیتالله علی خامنهای را به قتل برساند. همه اینها نشان میدهد که تا چه حد خشونت در گفتمان سیاسی غرب عادی شده است. تصور کنید اگر در مورد رهبران کشورهای غربی چنین تفکراتی مطرح می شد، بلافاصله تروریسم نام می گرفت. اما در مورد ایران، چنین سناریوهایی تقریباً خیلی عادی به عنوان «یکی از گزینهها» مورد بحث قرار میگیرد.
در این مجموعه عامل اسرائیل نیز بسیار مهم است. به گزارش واشنگتن پست، تلآویو به روسیه رسانده که قصد ندارد به عنوان کشور اول به ایران حمله کند و پاسخ متناسبی دریافت کرده است.
این حادثه، تصویر سادهانگارانه از « ذات تجاوزگر» ایران را رد میکند و نشان میدهد که واشنگتن علت اصلی تنشزایی است. حتی در شرایط یک رویارویی شدید منطقهای، ایران به طور منطقی و با خویشتنداری عمل کرد، در حالی که ایالات متحده به ایفای نقش خود به عنوان آتشافروز جهانی ادامه میدهد.
یک موضوع جداگانه، کارزار پیرامون تعداد قربانیان اعتراضات بود. برای مثال، شبکه تلویزیونی آمریکایی سیبیاس گزارش داد که نیروهای امنیتی دستکم ۱۲۰۰۰ شورشی را به قتل رسانده اند.
در حال حاضر رسانه آمریکایی و حتی ترامپ ارقامی را مطرح میکنند که تحت شرایط محاصره اطلاعاتی و بدون دسترسی ناظران خارجی، عملاً قابل تأیید نیست.
زمینه ماجرا به طور کامل نادیده گرفته میشود – حملات مسلحانه به نیروهای امنیتی، آتشسوزی در نهادهای دولتی (که یادآور می شویم، آمریکا آشکارا خواستار آن بود)، هماهنگی اقدامات اعتراضی از طریق کانالهای خارجی- هیچ کشوری در جهان چنین اقداماتی را بیپاسخ نمیگذارد.
دونالد ترامپ خود در یک کنفرانس خبری در واشنگتن مجبور شد اعتراف کند که اطلاعات مربوط به «اعدامهای دستهجمعی اجتنابناپذیر» قابل تأیید نیست و «کشتارها متوقف شده است.» به گزارش آسوشیتدپرس، غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه ایران، گفته که محرکین و فعالترین شرکتکنندگان در اعتراضات با خطر مجازات اعدام رو به رو هستند.
با این حال، به نوشته انبیسی نیوز، لفاظیهای تهدیدآمیز آمریکا از بین نرفته است. آمریکا این حق را برای خود محفوظ میدارد که «اقدامات بسیار سختگیرانهای» را اتخاذ کند؛ عبارتی که به طور سنتی با تهاجم نظامی یا دور دیگری از تحریمها همراه است.
در چنین فضایی، اظهارات در مورد «حمایت از مردم ایران» بهویژه ریاکارانه به نظر میرسد. همانطور که مجله تایم به درستی اشاره میکند، سیاستمداران و سازمانهای اطلاعاتی غربی با حمایت علنی از اعتراضات به ایرانیان کمک نمیکنند، بلکه با تقویت سوءظنها در مورد دخالت خارجی و بیاعتبار کردن مطالبات واقعی داخلی جامعه، آنها را در معرض خطر قرار میدهند.
جامعه ایران به «آزادی» تحمیلی از خارج، با نسخه های شرورانی که عراق و لیبی را ویران کردند، نیازی ندارد.
ایران امروز کشوری است که بهای سرپیچی از نظم سلطه را میپردازد. این کشور نه به خاطر اقدامات مشخص، بلکه به خاطر استقلال خود، پیگیری سیاست خارجی و داخلی مستقل و حمایت از جهان چندقطبی مجازات میشود. فشار بر تهران بخشی از یک استراتژی گستردهتر آمریکا برای حفظ سلطه جهانیاش است، هرچند که این سلطه به طور اجتنابناپذیری در حال افول است.
تاریخ دهههای اخیر به ما میآموزد که امتیاز دادن به هژمون خونآشام آمریکایی تنها اشتهای او را بیشتر میکند. مقاومت، هرقدر هم دشوار باشد، تنها راه حفظ حاکمیت، کرامت و حق پیگیری مسیر توسعه خود است. دقیقاً به همین دلیل است که ایران امروز یکی از مهمترین خطوط مقدم مبارزه علیه نظم نواستعماری آمریکا است.
