ایران فروپاشی امپرتوری ایالات متحده آمریکا را شتاب می بخشد‌

تارتگاشت عدالت

نویسنده: راینر روپ
برگرفته از لینکه تسایتونگ
۲۲ مارس ۲۰۲۶

مصاحبه‌ای جنجالی قاضی اندرو ناپولیتانو در ۱۸ مارس ۲۰۲۶، با پروفسور گلن دیزن کارشناس ژئوپلیتیک نروژی.

آنچه به‌عنوان یک جنگ برق‌آسا برای تغییر رژیم در ایران در نظر گرفته شده بود، ظرف چند روز به یک تله تشدید جهانی برای دو متجاوز تبدیل شد. پیامدهای این حمله فاجعه‌بار است: شوک اقتصادی جهانی، بحران‌ انرژی و فروپاشی اعتماد میان متحدان و مخالفان به‌طور یکسان. پروفسور دیزن خلاصه می‌کند:
«برنامه ریزان آمریکایی کوچکترین ملاحظه ای در مورد پیامدهای اقتصادی و انسانی قایل نشدند و اکنون آوار بر سر آنان خراب خواهد شد»

و شانس زیادی وجود دارد که ثابت شود حق با او است. حمله به پارس جنوبی چیزی فراتر از یک حمله نظامی و یک سونامی اقتصادی است. نه تنها ایران مهم‌ترین منبع درآمد خود را از دست می‌دهد بلکه جهان نیز یکی از میدان‌های گازی کلیدی خود را از دست می‌دهد. اما این تنها آغاز کار است. زیرا ایران قبلاً اعلام کرده بود که اگر تأسیسات تولیدی ما تخریب شود، ما نیز به نوبه خود تمام تأسیسات تولیدی دیگر در خلیج فارس و فراتر از آن را نابود خواهیم کرد. به این صورت، ایران با حملات موشکی به عربستان سعودی پاسخ داد و به گفته دیسن، ضربه متقابل «گسترده»ای از جمله به تأسیسات انرژی در سایر کشورهای خلیج فارس، به تأسیسات آب‌شیرین‌کن و علاوه بر این، به تأسیساتی در پایگاه‌های نظامی آمریکا که پیش از این تا حدی تخریب شده‌اند، که هنوز دست‌نخورده باقی مانده‌ بودند وارد کرد.

در عین حال، تنگه هرمز – که ۲۰ تا ۲۵ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند – عملاً توسط ایران مسدود شده است. هر کسی که بدون اجازه ایران بخواهد از آن عبور کند، با خطر غرق شدن مواجه می باشد. به گفته استاد نامبرده، هر کسی که فکر می‌کرد تهران تردید خواهد کرد، اساساً وضعیت را اشتباه ارزیابی کرده بود. برای ایران، این یک مبارزه برای بقا است. راه برگشتی وجود ندارد و تنها راه، بالا رفتن از نردبان تشدید تنش است.

به گفته دیزن، این دقیقاً همان جایی است که کوری استراتژیک واشنگتن و تل آویو در آن نهفته است. برنامه‌ریزان به جای پیش‌بینی جنگ نامتقارن ایران، آن را نادیده گرفتند. ایران نمی‌تواند ناوگان جنگی به آمریکا بفرستد؛ موشک‌هایش نمی‌توانند به خاک اصلی آمریکا برسند. اما می‌تواند اقتصاد جهانی را فلج کند – با پهپادهای ارزان، مین‌ها و موشک‌های دقیق که زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار می‌دهند. دیزن صریحاً می‌گوید: «این قابل پیش‌بینی‌ترین واکنش در جهان بود.» خود ترامپ در مصاحبه‌ها ادعا کرد که هیچ کارشناسی چنین چیزی را پیش‌بینی نکرده بود. آیا این یک دروغ گستاخانه یا بی‌کفایت صرف بود؟ هر دو مورد برای ابرقدرتی که معمولاً دوست دارد به خاطر دوراندیشی استراتژیک فرضی‌اش مورد تحسین قرار گیرد، نابود کننده است.

پیامدهای این موضوع برای اروپا نه تنها ویرانگر است، بلکه خودبینی بی‌حد و حصر سیاست انرژی فراآتلانتیک را نیز برملا می‌کند. پس از سال‌ها که بروکسل به خود می‌بالید که «خود را از انرژی روسیه رها کرده است» – در حالی که نفت روسیه را از طریق هند با هزینه هنگفت خریداری می‌کرد – اکنون این قاره کهن خود را دوچندان منزوی می‌یابد.

گاز طبیعی مایع قطر و نفت خاورمیانه قطع شده‌ و قیمت انرژی بار دیگر سر به فلک کشیده است. صنایع پرمصرف انرژی دیگر مقرون به صرفه نیست. دیزن هشدار می‌دهد که صنعتی‌زدایی که با جنگ اوکراین آغاز شد، اکنون به سطح جدیدی و مرگباری – به‌ویژه در آلمان رسیده است.

دیزن توضیح می‌دهد: «امنیت انرژی معمولاً به عنوان تأمین قابل اعتماد و مقرون‌به‌صرفه از منابع متعدد تعریف می‌شود.» در عوض، نخبگان اتحادیه اروپا تحت تأثیر روسیه‌هراسی، همه گزینه‌ها را کنار گذاشته و خود را کاملاً به منابع انرژی بسیار گران‌تر آمریکا وابسته کرده‌اند. اکنون آنها برای انرژی قیمت‌های بی‌سابقه می‌پردازند و با تعطیلی کارخانه‌ها و بیکاری گسترده روبرو هستند. حتی نخست‌وزیر بلژیک و رئیس‌جمهور فنلاند – که هیچ‌کدام از دوستان روسیه نیستند – اکنون خواستار عادی‌سازی روابط با مسکو شده‌اند. این طعنه‌آمیز است: جنگی که قرار بود اروپا را «آزاد» کند، آن را دوباره به آغوش تأمین‌کننده قدیمی و قابل اعتمادش بازمی‌گرداند. با این حال، سؤال این است که آیا روسیه اصلاً می‌خواهد دوباره اروپا را تأمین کند، زیرا نفت و گاز آن در حال حاضر مشتریان بسیار پرسودتر و در درازمدت، قابل اعتمادتری را در آسیا پیدا کرده‌است.

وضعیت برای واشنگتن حتی وخیم‌تر است، زیرا قدرت‌های بزرگ دیگر شاهدند که چگونه واشنگتن به‌ تدریج در باتلاق خود فرو می‌رود و از آن درس می‌گیرند. در مسکو احساس سرخوردگی شدیدی وجود دارد. در ابتدا پس از انتخاب ترامپ خوش‌بینی محتاطانه‌ای وجود داشت، که بالاخره کسی پیدا شده که از دیپلماسی سخن می‌گوید. با این حال دو حمله غافلگیرکننده به ایران (ژوئن ۲۰۲۵ و اکنون) به‌شدت یادآور حملات اوکراین مورد حمایت آمریکا به بمب‌افکن‌های هسته‌ای و تأسیسات راداری استراتژیک روسیه و همچنین تلاش احتمالی برای ترور رئیس‌جمهور پوتین در اقامتگاهش در والدای بود.

بنا بر تحلیل پروفسور دیزن : «روسها اکنون در این فکر هستند که آیا دیپلماسی ترامپ صرفاً یک تله بود.»

پکن نیز شوکه شده است – نه تنها به دلیل بی‌توجهی به حقوق بین‌الملل، بلکه از همه مهم‌تر به دلیل تخریب نظم اقتصادی جهانی. نشست برنامه‌ریزی‌شده ترامپ و شی در ماه آوریل به تعویق افتاد. حال واشنگتن به جای لاف‌زدن در مورد «موفقیت در تغییر رژیم»، گرفتار آشفتگی‌ای که خود ایجاد کرده، شده است.

اعتبار آمریکا به‌عنوان یک قدرت هژمونیک قابل‌اعتماد در برابر چشمان ما در حال فروپاشی است. زمانی برتری مطلق آمریکا هراس‌انگیز بود. امروز ما ابرقدرتی را می‌بینیم که دروغ می‌گوید (به مورد ۱۷۰ دختر ایرانی کشته‌شده بیاندیشیدکه سعی کردند آن را به گردن خود ایرانی‌ها بیندازند). کشوری می خواهد یک دولت یاغیرا سرنگون سازد که خود تمام قوانین بین‌المللی در اقتصاد، دیپلماسی و جنگ را «صداقت سیاسی» مضحک می‌داند و بیش از حد به قدرت خود پربها می دهد. به گفته این استاد دانشگاه نروژی، وزیر دفاع هگسِت و خود ترامپ مانند «توپ‌های رها، روی کشتی در دریای طوفانی» هستند: پر از گزافه گویی و حساب نشده.

نتیجه: دیپلمات‌های سراسر جهان آمریکا را غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل اعتماد می‌دانند. ترامپ لحظه‌ای برای کمک کشتی‌های جنگی اروپایی التماس می‌کند ولی لحظه‌ بعد به شرکای اروپایی خود توهین می‌نماید. لحظه‌ای می‌گوید «به شما نیازی نداریم»، لحظه‌ای بعد «شما ما را ناامید کردید». و چون از فرمان او سرپیچی می‌کنند، ترامپ آنها را با پایان ناتو تهدید می‌کند، که این خود می‌تواند در این همه فلاکت، نویدبخش امیدی کوچک باشد.

پروفسور دیزن معتقد است که زمان آشکارا به نفع ایران است. ایالات متحده (به گفته خود ترامپ)دیگر «هدف نظامی ندارد». اگر آنها بخواهند ادامه دهند، باید به تخریب اهداف کاملاً غیرنظامی و اقتصادی روی آورند – کاری که هزینه اخلاقی و سیاسی برای اعتبار ایالات متحده را به اوج غیرقابل سنجشی خواهد رساند.

از سوی دیگر، ایران کافی است که مقاومت کند. این کشور از کمبود مهمات آمریکا، مشکلات لجستیکی، کاهش حمایت مردم آمریکا (به استعفای جو کنت مراجعه کنید) و مقاومت فزاینده مردم این کشور بهره‌ می برد. ایران صریحاً اعلام کرده است که هیچ آتش‌بسی در کار نخواهد بود. چنین کاری صرفاً به واشنگتن و تل آویو فرصتی برای تجدید قوا خواهد داد. اولاً، ایالات متحده باید بهای سنگینی را برای تمام اقداماتش در ایران بپردازد، تا هرگز دوباره به فکر حمله به ایران نیافتد. تهران خواستار پایان جنگ است – ولی با امتیازات واقعی. و هرچه درگیری طولانی‌تر شود، برای این امپراتوری بیش از حد بدهکار و در حال فروپاشی، پرهزینه‌تر خواهد شد.

این ما را به نقطه اول و نظریه دیزن بازمی‌گرداند: هدف از جنگ علیه ایران، متوقف کردن زوال نسبی آمریکا و بازپس‌گیری هژمونی در خاورمیانه بود. اما در عوض، این جنگ دقیقاً همین زوال را با سرعتی خیره‌کننده تسریع می‌کند.

از نظر اقتصادی: شوک‌های جهانی، بحران‌های انرژی، صنعتی‌زدایی از متحدان.
از نظر ژئوپلیتیکی: از دست دادن اعتماد روسیه و چین، انزوای اروپا، فروپاشی اعتبار خود.
از نظر نظامی: یک تله نامتقارن که فرار از آن آسان نیست.
از نظر اخلاقی: سیاستی انباشته از دروغ و بی‌رحمی که حتی حامیان وفادارش را نیز دفع می‌کند.

ایالات متحده دیگر آن قدرت بی‌چون‌وچرای جهانی که زمانی بود، نیست. این قدرت در حال افول است – و جنگ خودساخته در ایران به کاتالیزوری برای این افول تبدیل می‌شود. پروفسور گلن دیزن این موضوع را در تحلیل خود نشان داده است: هر کسی که بخواهد با زور زوال یک امپراتوری را متوقف کند، تنها آن را تسریع می‌کند. تاریخ این فصل را – اگر تا آن زمان هنوز چیزی برای گفتن باقی مانده باشد به‌عنوان داستانی عبرت‌آموز ثبت خواهد کرد