تارنگاشت عدالت
نویسنده: برونو گیگه
برگرفته از : کمونیستها
۱ مارس ۲۰۲۶
نه این و نه آن دیگر بس است!
میدانم که برای بسیاری ناخوشایند خواهد بود، اما معتقدم که باید گفت و تکرار کرد: در وضعیت کنونی، [از منظر ضد امپریالیستی] برابر نشان دادن «نظام ملاها» با دوقلوهای نسلکش ترامپ و نتانیاهو، چرندیات سیاسی است. آیا فراموش کردهایم که خودِ دولت ایران، تمامیت و حاکمیتش، هدف امپریالیسم قرار گرفته است؟ همدلی با این یا آن نیروی سیاسی، مانند حزب توده، هیچ چیزی را تغییر نمیدهد: ضد امپریالیسم پایدار، بهویژه وقتی مارکسیستی است و دستکم به همان اندازه وقتی که مارکسیستی نیست، باید همبستگی خود را با جمهوری اسلامی ایران و دولت مشروع آن – به طور تمام و کمال – تأیید و تاکید کند، همین و بس!
بازی با کارت خشم گزینشی از طریق ارائه آمار تلفات ساختگی و مضحک، این واقعیت را پنهان میکند که ناآرامیهای ضد دولتی تا حد زیادی توسط موساد سازماندهی شده بود (و مایک پمپئو به آن تبریک گفت)، فراخواندن مردم محلی به مبارزهٔ شجاعانه با «دیکتاتوری مذهبی»، چانهزنی بر سر حمایت از ایران به نام سکولاریسمی که به کالای صادراتی بدل شده است، و یادآوری سرنوشت زنان تهران در حالی که قصاب تلآویو دانشآموزان دختر را قتلعام میکند – همهٔ این نمایشها یک نام دارند: این همان رویکرد «نه این و نه آن»، فرصتطلبی بیتفاوتی، و ضدکمونیسم ریاکارانه است که هدفش این است که به قول معروف هم دنیا را داشته باشد و هم آخرت را.
ظاهراً این بندبازی به انسان اجازه میدهد وجدانش را آسوده کند: چون او با هر دو طرف مخالف است و هر دو به گمان او شرورند، ناگزیر او در صف حق قرار دارد! اما در دنیای واقعی، تنها این دو وجود دارند و رد هر دو به معنای فرار به دنیای خیال و ترک صحنهٔ تاریخ است. کسانی که در تشخیص این موضوع ناکام میمانند و همه را بدون در نظر گرفتن توازن قوا، بدون توجه به عوامل ژئوپلیتیکی و بدون تحلیل استراتژی مخرب واشنگتن و تلآویو، یکسان میپندارند، از متجاوز حمایت میکنند.
امپریالیسم با ریاکاری فجیع میخواهد ما را متقاعد کند که تخریب زیرساختهای غیرنظامی و نظامی ایران به نفع «نیروهای دموکرات» کشور است. اما به خدا قسم، ما مجبور نیستیم این را باور کرده و از این سیاست حمایت کنیم! با لحن تهدیدآمیز اخلاقگرایان غربی، «نظام ملاها» را محکوم کردن ، همانطور که مدافعان چپگرا «نه این و نه آن» انجام میدهند، نه تنها به معنای نادیده گرفتن حقوق خود مردم ایران است که کاملاً قادر به انتخاب مسیر سیاسی خود هستند، بلکه بالاتر از همه به معنای همدستی با تجاوز خارجی است.
برای همه کسانی که رنج مردم ایران را جدی میگیرند – و تعداد کسانی که صادقانه چنین میکنند و حتی کسانی که موضع بیطرفی اتخاذ میکنند و تعدادشان کم نیست – ضروری است که برخی عادات بد را کنار بگذارند و برداشت خود از جهان را بازبینی کنند و جهان را آنگونه که هست، یا بهتر بگوییم، آنگونه که توسط این زوج نسلکش شکل گرفته است ببینند. ما باید یکبار برای همیشه خود را از این گرایش گمراهکننده به تمایز قائل شدن میان خیر و شر در طیف سیاسی کشوری که تحت حمله امپریالیسم است، آزاد کنیم. ما به چه حقی باید این تمایز را قائل شویم؟ آیا مردمی که مستقیماً با این وضعیت رو به رو هستند، قادر به شکلدهی قضاوتهای خودشان نیستند؟ ترجیحات ذهنی کاملاً طبیعی هست، اما این ترجیحات باید جای خود را به وظیفه همبستگی با ملتهای زیر فشار و تحت حمله بدهد.
آیا واقعاً اینقدر دشوار است؟ نیروهای چپگرا در فرانسه [و جاهای دیگر] علاقهٔ ویژهای به حزب توده، یک سازمان چپگرای ایرانی، دارند: این حقّ آنهاست و قابلدرک است. اما فراموش نکنیم: اول اینکه خود حزب توده انظار عمومی بینالمللی را برای حمایت از کشورش در برابر تجاوز فرا میخواند و دوم اینکه این حزب توده نیست که موشکهای دشمن بر سرش ریخته می شود و بهطور مشروع با موشکهای ضد موشک به حملهکنندگان پاسخ میدهد. خلاصه اینکه امروز این حزب توده نیست که تاریخ میسازد؛ او در خط مقدم نبرد با حملهکنندگان نیست. از سوی دیگر، ضد امپریالیسم واقعی به معنای نشان دادن همبستگی بیقید و شرط و بیدریغ – صرفنظر از گرایش سیاسی یا ایدئولوژیک – با کسانی است که با مبارزه علیه دشمن امپریالیستی، تاریخسازی میکنند .
از این رو از دیدگاه ترقیخواهانه، بسیار مضحک و مخرب است که گفته شود، بسته به زمینه، هم تجاوز آمریکا-اسرائیل و هم دیکتاتوری ملاها محکوم است (برای مثال در فرانسه، هم حزب کمونیست فرانسه (یوروکمونیست) و هم رقبای آن در جنبش «انصافخواهان» ملانشون چنین موضعی دارند) یا، و از آن هم بدتر، اینکه کسی تجاوز امپریالیستی و واکنش متقابل ایران را محکوم میکند (موضع حزب سوسیالیست، که آشکارا زشتترین و فرصتطلبانهترین است). ضمناً باید توجه داشت که این اظهارات سیاسی، نویسندگانشان را بسیار عقبتر از مواضع کشورهای مستقل مانند چین، روسیه یا اسپانیا قرار میدهد، کشورهایی که قاطعانه و بدون هیچ اما و اگری تجاوز واشنگتن و تلآویو را محکوم میکنند.
چرا؟ به این دلیل که دولتهایشان از مدتها پیش به وخامت اوضاع پی برده و بر اساس آن عمل کردهاند. آنها حق ملتها را برای تعیین سرنوشت خود محترم میشمارند و در امور داخلی آنها مداخله نمیکنند. آنها اقدامات سیاست خارجی دولتها را بر اساس حقوق بینالملل ارزیابی میکنند و هنگامی که قدرتهای معینی زندگی بینالمللی را به عرصهای برای نبرد تبدیل میکنند و قانون جنگل را اعمال میدارند، آنها را محکوم میکنند و این در تضاد با کسانی در غرب قرار دارد که معتقدند اصول والایی که خشن ترین امپریالیستها از آن دم میزنند، چیزی فراتر از یک بهانه است و آنها که قادر به تأثیرگذاری بر روند رویدادها نیستند، به اخلاقگرایی انتزاعی، انسانگرایی سطحی و تفسیر انعطافپذیر حقوق بشر پناه میبرند.
