بحران باب المندب و خط مقدم جدید جنگ اقتصادی

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: عباس هاشمی
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶

بحران باب المندب بیانگر دگرگونی گسترده‌تری در جنگ‌های مدرن است، وضعیتی که در آن مختل کردن تجارت دریایی و زنجیره‌های تأمین جهانی، به اندازه عملیات نظامی متعارف از اهمیت استراتژیک برخوردار شده است و نیازمند پاسخ‌های حقوقی، دیپلماتیک و امنیتی جدیدی است.

از میدان‌های نبرد تا خطوط کشتیرانی
تحولات اخیر در درگیری ایالات متحده و ایران نشان می‌دهد که جنگ‌های مدرن دیگر صرفاً نه در میدان‌های نبرد، بلکه در امتداد خطوط کشتیرانی، کریدورهای انرژی و شبکه‌های مالی صورت می‌گیرند. اعلام حوثی‌ها مبنی بر مسدود کردن تنگه باب المندب، واقع در بین شبه جزیره عربستان و آفریقا و متصل کننده دریای سرخ به خلیج عدن و اقیانوس هند، پس از تشدید اخیر تنش‌ها بین حوثی‌ها و عربستان سعودی، نشان می‌دهد که چگونه تجارت دریایی به یک هدف استراتژیک در درگیری‌های معاصر تبدیل شده است. تنش‌ها بین دو طرف پس از حملات عربستان سعودی به فرودگاه صنعا برای جلوگیری از فرود هواپیمای ایرانی در پایتخت یمن، تشدید شد.

تنها تدوین قوانین و مقررات جدید دریایی کافی نخواهد بود، زیرا ریشه همه این تحولات تهدیدآمیز، تجاوز یکجانبه و نگرش مداخله‌جویانه ایالات متحده است که کل غرب آسیا را به بی‌ثباتی، خشونت و هرج‌ومرج سوق داده است.

باب المندب یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت دریایی است. معمولا سالانه ۱۴ درصد از تجارت دریایی جهانی، که سوخت‌های فسیلی بخش عمدۀ آن‌را تشکیل می‌دهند، از تنگه باب المندب عبور می‌کند. طبق گزارش آژانس انرژی (IEA)، در سال ۲۰۲۵، حدود ۴.۲ میلیون بشکه نفت و مایعات نفتی در روز از تنگه باب المندب عبور می‌کرد. این بدان معناست که تقریباً ۶ درصد از کل محموله‌های نفتی جهانی از طریق دریا انجام می‌شود. تهدید حوثی‌ها توجه جهانی را به خود جلب کرده است، زیرا جهان در حال حاضر به دلیل محاصره تنگه هرمز، مسیری دریایی که حدود ۲۰ درصد از تجارت انرژی جهانی را حمل می‌کند، با بحران انرژی و تورم دست‌وپنجه نرم می‌کند.

گلوگاه‌های دریایی به مثابه ابزارهای اجبار اقتصادی
برای نخستین بار در تاریخ مدرن، هر دو گلوگاه دریایی به طور هم‌زمان تحت حملات مداوم قرار دارند. طبق برآوردها، اختلالات دریایی هم‌زمان در هر دو تنگه، حدود ۲۵-۲۶ درصد تولید جهانی نفت را قطع کرده و تا ۳۰ درصد از شرکت‌های حمل‌ونقل کانتینری جهان را به خطر می‌اندازد. افزون بر این، انسداد نسبی تنگه باب المندب، حق بیمه را بیش‌تر افزایش می‌دهد، هزینه‌های حمل‌ونقل را بالا می‌برد، تحویل انرژی را به تأخیر می‌اندازد و زنجیره‌های تأمین جهانی را مختل می‌کند. همه این عوامل نه تنها بحران انرژی جهانی را تشدید می‌کند، بلکه منجر به افزایش تورم جهانی نیز می‌شود، زیرا جهانی شدن این مسیرها را ضروری کرده است و آن‌ها را به ابزاری استراتژیک برای فشار ژئوپلیتیکی، به ویژه در جنگ‌های متقارن، تبدیل کرده است.

این امر نشان می‌دهد که گلوگاه‌های دریایی در حال تبدیل شدن به میدان‌های نبرد استراتژیک در جنگ‌های مدرن هستند. در جنگ‌های سنتی، کشورها به شهرها، سرزمین‌ها و پایگاه‌های نظامی حمله می‌کردند. اما روندهای اخیر نشان می‌دهد که درگیری‌های مدرن به طور فزاینده‌ای بنادر، خطوط لوله، کابل‌های زیر دریا، لجستیک، شبکه‌های مالی و مسیرهای کشتیرانی را هدف قرار می‌دهند و این بیانگر تحولی قابل توجه در جنگ است. همه این عوامل نشان می‌دهند که در جنگ مدرن، هدف واقعی طرف‌های درگیر، نابودی اهداف نیست، بلکه افزایش هزینه‌های اقتصادی برای تأمین منافع خود است. به دلیل افزایش تورم جهانی و بحران انرژی، دولت ترامپ در حال حاضر با فشارهای داخلی و بین‌المللی از سوی متحدان و رقبا برای پایان دادن به جنگ روبه‌رو است. حتی محاصره نسبی تنگه باب المندب این فشار را به سطح بی‌سابقه‌ای افزایش خواهد داد.

خلاء قانونی در درگیری‌های دریایی مدرن
تحولات اخیر در جنگ‌های مدرن، نگرانی‌های جدی در مورد امنیت بین‌المللی ایجاد کرده است. با وجود چنین تهدید جدیدی، حوثی‌ها از ابهامات موجود در قوانین دریایی بین‌المللی، به ویژه اعلامیه ۱۸۵۶ پاریس و دستورالعمل سن رمو، بهره‌برداری کرده اند این قوانین و قواعد منحصراً برای دولت‌ها طراحی شده اند و بنابراین در مورد اقدامات بازیگران غیردولتی اعمال نمی‌شوند. محاصره نسبی باب المندب از سوی حوثی‌ها سؤالات جدی در مورد صلاحیت، پاسخگویی و ماهیت واکنش برای آرام کردن اوضاع رو به وخامت ایجاد می‌کند. پاسخ نظامی به این محاصره احتمالی می‌تواند باعث تشدید اوضاع شود که کل منطقه را دربر خواهد گرفت.

بازاندیشی امنیت دریایی در جهانی به هم وابسته
ماهیت دگرگون شده جنگ مدرن نشان می‌دهد که اکنون زمان مناسبی برای شفافیت استراتژیک در مورد امنیت دریایی است. با توجه به وضعیت و بحران فعلی، چارچوب‌های قانونی دریایی جدید یک ضرورت هستند. با این حال، هر سازوکار جدیدی باید با احتیاط و شمول بیش‌تری تنظیم شود. قوانین دریایی جهانی تحمیل شده از سوی غرب نه برای روسیه و چین و نه برای قدرت‌های متوسط در حال ظهور قابل قبول نخواهند بود. افزون بر این، تنها قوانین و مقررات جدید دریایی کافی نخواهد بود، زیرا علت اصلی همه این تحولات تهدیدآمیز، تجاوز یکجانبه و نگرش مداخله‌جویانه ایالات متحده است که کل غرب آسیا را به بی‌ثباتی، خشونت و هرج‌ومرج سوق داده است. بنابراین، سازمان‌های بین‌المللی باید نقش مهمی در پرداختن به علت اصلی این درگیری‌ها ایفاء کنند.

به علاوه، ساختار این نهادها و سازمان‌های بین‌المللی نیز باید تغییر کند. باید به همه کشورها حقوق برابر داده شود. افزون بر این، اجماع و چارچوب بین‌المللی برای جلوگیری از نقض حاکمیت سایر کشورها به وسیلۀ کشورهای متجاوز مانند اسرائیل و ایالات متحده الزامی است. جهان هم‌چنین باید فشار دیپلماتیک بر دولت ترامپ را برای پایان دادن به این جنگ غیر ضروری افزایش دهد. شهروندان آمریکایی نیز باید نقش خود را ایفاء کنند، زیرا تأثیرات این در هر خانه‌ای، حتی در ایالات متحده، احساس می‌شود. جهان هم‌چنین باید درک کند که تشدید تنش‌های جاری در غرب آسیا پی‌آمدهای اقتصادی جهانی دارد.