خبرگزاری فارس
فریبا میرزایی
امروز، واژهها از گفتن بازماندهاند و اشکها، تنها زبان دلهای سوختهاند. چگونه میتوان با کسی خداحافظی کرد که سالها پناه دلهای یک ملت بود؟ چگونه میتوان باور کرد که دیگر آن نگاه آرام، آن صدای استوار و آن دستهای مهربان، در میان ما نیست؟
خداحافظ پدر مهربان وطن…
گاهی دلتنگی، آنقدر بزرگ میشود که هیچ واژهای توان وصفش را ندارد. آدمی میماند میان بغضی که راه نفس را میبندد و اشکی که بیاجازه از چشم جاری میشود.
چه سخت است وداع با کسی که سالها تکیهگاه دلها بوده است؛ کسی که نامش با امید، صبوری و استقامت گره خورده بود. انگار با رفتنش، بخشی از خاطرات یک ملت نیز خاموش میشود و سکوت، جای صدای آشنایی را میگیرد که سالها مایه آرامش بود.
تاریخ، گاهی در سکوت عزادار میشود؛ نه فریادی شنیده میشود و نه واژهای میتواند عمق اندوه را روایت کند. تنها اشک است که بیصدا از گونهها میلغزد و دلهایی که هنوز باور ندارند روزگار، رنگ فراق گرفته است.
و من…
هنوز چشم به راهم…
شاید در را بگشایی،
شاید دوباره آن صدای آشنا شنیده شود،
شاید همه این روزهای تلخ، تنها خوابی سنگین باشد.
میدانم که بازگشتی در کار نیست، اما دل، منطق نمیشناسد؛ دل، هنوز به انتظار معجزه نشسته است.
میگویند زمان، همه زخمها را درمان میکند؛ اما بعضی نبودنها، با گذر سالها هم کهنه نمیشوند. بعضی جای خالیها، هر روز عمیقتر از دیروز به چشم میآیند و هر خاطره، دوباره داغ فراق را تازه میکند.
خداحافظ رهبر شهیدم…
اگرچه واژهای کوچک برای اندوهی چنین بزرگ است.
خداحافظ، ای تکیهگاه خاطرهها…
خداحافظ، ای نامی که در دلها خواهد ماند…
خداحافظ، ای کسی که رفتنت، معنای دلتنگی را برای همیشه در قلب عاشقان حک کرد.
و ما میمانیم؛
با چشمانی خیس،
با دلی لبریز از حسرت،
و با امیدی که هرگز خاموش نمیشود؛
امیدی که یاد نیک، اندیشه و راه انسانهای بزرگ، فراتر از زمان در دلها زنده میماند.
شاید روزی اشکها آرام بگیرند، اما دلتنگی هرگز از یاد نخواهد رفت؛ زیرا بعضی آدمها، حتی وقتی نیستند، تمام زندگی در کنارشان نفس میکشد.
اما در میان این همه اشک و دلتنگی، زندگی از حرکت بازنمیایستد. باید برخاست؛ نه برای فراموش کردن، که برای پاسداری از خاطرهها، برای زنده نگه داشتن راه انسانهای بزرگ و برای آنکه اندوه، چراغ امید را خاموش نکند. اشکها روزی آرام میگیرند، اما آنچه از انسانهای اثرگذار بر جای میماند، در قلبها و در گذر زمان ادامه پیدا میکند. شاید معنای حقیقی وداع نیز همین باشد؛ برخاستن با چشمانی اشکبار، اما با دلی که عهد میبندد یاد و نام آنان را در مسیر زندگی زنده نگه دارد.
