به قیمت آینده

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: فولکر هرمزدورف
برگرفته از: دنیای جوان
۲۳ اوت ۲۰۲۵

 

اعلام استقلال توسط پطر اول
وقتی که بزرگترین و پرجمعیت ترین کشور آمریکای جنوبی همه ساله روز ۷ سپتامبر روز ملی خود را با رژه ارتش، نمایش نیروی هوایی و سخنرانی های میهن پرستانه جشن می گیرد لحظه ای را در سال ۱۸۲۲ خاطر نشان می کند که قیصر پطر اول برزیل (دُم پددرو اول) در ساحل رود «ایپیرانگا» استقلال برزیل را اعلام کرد.قسم او «استقلال یا مرگ» بعدها به «فراخوان ایپیرانگا» در تاریخ به ثبت رسید. ولی کسی که این روز را به عنوان گام تعیین کننده در رهایی از سلطه استعماری پرتغال جشن می گیرد بخش عمده ای از حقیقت را نمی بیند. زیرا به رسمیت شناختن واقعی استقلال تقریباً سه سال بعد یعنی روز ۲۹ اوت ۱۸۲۵ با امضای قرارداد ریو د ژانیرو صورت گرفت. این قرارداد بین پرتغال و کشور سلطنتی جدید برزیل، از نظر حقوق بین‌الملل رهایی از قدرت استعماری را تضمین می کرد. منتقدین چپ اعتراض می کنند که قرارداد ریودژانیرو یک گام تعیین کننده ولی ناتمام به سوی استقلال بود، زیرا سلطه پرتغال تنها توسط الیگارشی برزیلی جایگزین شد. این قرارداد رهایی واقعی مردم برزیل را کلید نزد بلکه در وهله اول منافع بزرگ مالکان و بورژوازی تجاری را تضمین کرد.

مبارزه بین خبرگان
راه برزیل به سوی استقلال، تنگاتنگ با دگرگونی های سیاسی در اروپا گره خورده بود. هنگامی که نیروهای ناپلئون در سال ۱۸۰۷ پرتغال را اشغال کردند، تمامی خانواده سلطنتی از طریق اقیانوس اطلس فرار کرد، که اتفاقی بی نظیر در تاریخ استعمار بود. ریودژانیرو پایتخت امپراتوری جهانی پرتغالی و این مستعمره مرکز پادشاهی شد. بنادر برای تجارت بین‌المللی گشوده شد، موسساتی چون بانک برزیل پدید آمد و این ولایت حاشیه ای به مرکز سیاسی تبدیل گردید. هنگامی که پادشاه پرتغال یوهان ششم (جوآئو ششم) در سال ۱۸۲۱ به پرتغال بازگشت پسرش پدرو را به عنوان نایب السلطنه در برزیل باقی گذارد.

کوشش های کورتس (مجلس پرتغال) برای تبدیل برزیل به مستعمره با مقاومت شدید خبرگان جدید و خودآگاه این کشور که از اشراف زادگان تولیدکننده قهوه و برده داران پرقدرت تشکیل می شد روبه رو شد. پدرو زیر فشار قدرت اقتصادی آنان روز ۷ سپتامبر ۱۸۲۲ اعلام کرد: «دوستان، کورتس پرتغالی می خواهد ما را به بردگی کشد. از امروز رابطه بین ما به پایان می رسد. مردم برزیل بگذار از امروز شعار ما «استقلال یا مرگ باشد!» روز ۱۲ اکتبر ۱۸۲۲ با اعلام برگزیدن او به عنوان حاکم، امپراتوری برزیل تاسیس شد و از این طریق استقلال شکل رسمی به خود گرفت.

خوشحالی گروه ثالث
پرتغال در ابتدا این بیانیه یک‌طرفه را قبول نکرد. در مناطق متعددی مبارزاتی علیه هواداران استقلال صورت گرفت. جنگی که آغاز شد بیشتر مبین مناقشه بین الیت کهنه و الیت نو بود و نه یک جنگ برای آزادی ملی. در حالی که پرتغال از نظر نظامی آنقدر قدرت نداشت که سرزمین از دست رفته خود را دوباره تسخیر کند، رهبری جدید برزیل بیشتر در صدد به رسمیت شناخته شدن بین‌المللی بود و در این زمان بریتانیای کبیر بازیگر تعیین کننده ای شد. سلطنت انگلیس در یک برزیل مستقل به عنوان شریک تجاری برای کالاهای صنعتی خود و به عنوان فروشنده مواد خام، منافع اقتصادی حیاتی یافته بود. از این رو وزیر امور خارجه لندن جورج کانینگ به پرتغال فشار آورد تا برزیل را به رسمیت شناسد. پس از موفقیت های نظامی نیروهای قیصر و پس از مذاکرات طولانی با میانجی گری لندن این مناقشه در سال ۱۸۲۵ سرانجام پایان یافت.

قرارداد ریو د ژانیرو یک مصالحه ماهرانه دیلماتیک محسوب می شد ولی در عین حال معامله ای به قیمت آینده بود. پرتغال برزیل را به عنوان یک امپراتوری سلطنتی مستقل به رهبری پطر اول به رسمیت شناخت و در مقابل برزیل امتیازات تجاری برای پرتغال قایل شد و خیلی مهم تر بدهی های پرتغال به بریتانیای کبیر را تقبل کرد. پرداخت غرامت دو میلیون پوندی از منابع داخلی تأمین نمی شد بلکه از اعتباری که بانک های انگلیسی در اختیار برزیل نهادند تأمین شد و از این طریق وابستگی اقتصادی به لندن آغاز گردید. برزیل به استقلال و حاکمیت خود دست یافت به این صورت که به‌معنی واقعی کلام خود را از اربابان قدیمی استعماری بازخرید کرد و در عین حال خود را به یک طلبکار امپریال جدید سپرد. بریتانیای کبیر به عنوان میانجی امتیازات سیاسی و اقتصادی برای خود دست و پا کرد. امتیازات تجاری موجود تثبیت شد و کالاهای انگلیسی بازارهای برزیل را اشباع کردند.

برای الیگارشی برزیلی قیمتی که پرداخت میشد، قابل قبول بود: صاحبان پلانتاژهای قهوه و نیشکر، بورژوازی شهری امنیت حقوقی به دست آوردند و از نظر بین‌المللی به رسمیت شناخته شدند. بر عکس برای اکثریت مردم تغییرات چندانی پدید نیامد. برده‌داری، مهم ترین پایه و اساس مدل اقتصادی صادرات محور کشاورزی، دست نخورده ماند و ۶۳ سال دیگر نیز ادامه حیات داد. توده عظیم بردگان ، کشاورزان بی زمین، کارگران و شهرنشینان فقیر از «استقلال» چیزی نصیبشان نشد. فقط صاحبان قدرت تغییر پیدا کردند. سلطنت با حمایت پیمانی از زمینداران بزرگ، ارتش و دیوان سالاری برقرار ماند.

«انقلاب از بالا»
در حالی که تاریخ نگاری رسمی اغلب ۷ سپتامبر را به عنوان «تولد قهرمانانه ملت» ستایش می کند و قرارداد ریو را تأیید رسمی آن می داند، محققان منتقد این افسانه را زیر سؤال قرار می دهند. از دیدگاه ضدامپریالیستی این قرارداد مبین اوج استقلال برزیل نیست بلکه محدودیت های آن را به نمایش می گذارد . «کایو پرادو یونیور» کمونیست که یکی از مهم ترین مورخین مارکسیست این کشور است در سال ۱۹۹۰ وقایع ۱۸۲۲ و ۱۸۲۵ را به عنوان «انقلابی از بالا» مطرح کرد. این فرآیند از طرف خبرگان هدایت شده بود، تا فقط موضع آنها را در مقابل پرتغال تثبیت کند بدون این که اساس اجتماعی را تغییر دهد. هدف قرارداد ۱۸۲۵ این نبود که جامعه ای نوین و عادلانه تر ایجاد کند، بلکه از منافع اقتصادی و سیاسی طبقه حاکمه علیه بازگشت به وضعیت استعماری پرتغال دفاع کند.

پرادو بریتانیای کبیر را یک میانجی بی طرف نمی دانست بلکه آن را یک نیروی ذی نفع می شناخت. این که برده‌داری برقرار ماند خود دلیل قاطعی بود که یک نقلاب اجتماعی صورت نگرفته است. مورخ دیگری به نام «نلسون ورنک سودره» (۱۹۱۱ تا ۱۹۹۹) قرارداد ریو را «مصالحه بورژوازی» می نامد. این قرارداد پیمانی بین سلطنت پرتغال و بورژوازی کشاورزی برزیلی نبود. بورژوازی کشاورزی هدفش نه آزادی خلق، بلکه جلوگیری از تحولات عمیق اجتماعی بود. فری بتو، کشیش برزیلی کلیسای آزادی بخش بعدها نظرات مشابهی را مطرح کرد. او طی مقالات متعد اشاره کرد که برزیل «در مناقشه با خود است»، زیرا ساختارهای استعماری تاکنون از میان برداشته نشده است.

حزب کمونیست برزیل این انتقادات را در برنامه های دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ جمع آوری کرده و از یک «استقلال نیمه تمام» سخن می گفت. حزب کمونیست در سال ۱۹۵۰ «مانیفست اوت» را منتشر کرد و در «برنامه انقلابی برزیل» در سال ۱۹۶۲ توضیح داد که انقلاب واقعی ضدامپریالیستی، ضدفئودالی و ضد الیگارشی هنوز در پیش است تا وظایفی را که در سال ۱۸۲۵ انجام نشده بود از جمله اصلاحات ارضی، ازبین بردن زمینداری بزرگ و مشاورت سیاسی مردم، تکمیل کند. قرارداد ریو واقعاً یک جنگ را به پایان رساند و استقلال برزیل را تضمین کرد ولی در عین حال اساس نابرابری عمیق اجتماعی را که تا امروز در کشور وجود دارد، تثبیت کرد. و امروز رئیس جمهور لوئیس ایناسیو دا لولا باید ۲۰۰ سال پس از قرارداد ریو هنوز از استقلال کشورش در مقابل حملات و تمایلات یک قدرت امپریالیستی، این بار از شمال دفاع کند.