تارنگاشت عدالت
نویسنده: راینر روپ
برگرفته از: روزنامۀ چپ
۱۶ سپتامبر ۲۰۲۵
برای مطالعۀ بخش نخست به اینجا مراجعه کنید.
برای مطالعۀ بخش دوم به اینجا مراجعه کنید.
در بخش دوم این مجموعه، تلاشهای «محور تحول» برای تضعیف نفوذ و تحریمهای غرب را بررسی کردیم. بخش سوم (پایانی) به تشریح چگونگی مقابلۀ ایالات متحده و متحدانش با این «تهدید» میپردازد.
«محور تحول»، متشکل از چین، روسیه، ایران و کره شمالی، تهدیدی جدی برای نظم جهانی به رهبری ایالات متحده محسوب میشود. این، حداقل، ارزیابی دو نویسندۀ این خلاصۀ سه قسمتی از مقالۀ طولانیشان است که با درخواستهایی برای یک جنگ سرد جدید علیه محور پایان مییابد.
برای مقابله با چالش به اصطلاح قدرتمند «محور»، ایالات متحده باید چین، روسیه، ایران و کره شمالی را به عنوان یک تهدید جمعی ببیند، نه به عنوان بازیگرانی منزوی. آندرهآ کندال-تیلور و ریچارد فونتین در مقاله خود در فارن افرز تأکید میکنند: «اگر ایالات متحده قرار است با محوری که به طور فزاینده هماهنگ عمل میکند مبارزه کند، نمیتواند با هر تهدید به عنوان یک پدیده منزوی رفتار کند.» بر این اساس، سیاست خارجی ایالات متحده باید استراتژی خود را برای خنثی کردن اثرات بیثباتکننده همکاری این کشورهای تطبیق دهد.
برای این منظور، نویسندگان یک رویکرد مرکزی برای واشنگتن پیشنهاد میکنند، که با این حال، بیشتر شبیه طنز واقعی به نظر میرسد تا یک استراتژی جدی. رویکرد آنها شامل جلب نظر به اصطلاح «کشورهای تأثیرگذار جهانی» مانند برزیل، هند، اندونزی، عربستان سعودی، آفریقای جنوبی و ترکیه به نظم غربی است. این کشورها از نفوذ ژئوپلیتیکی کافی برای تأثیرگذاری بر جهتگیری آینده نظم بینالمللی برخوردارند. نویسندگان توصیه میکنند: «سیاستگذاران ایالات متحده باید اولویت خود را انکار مزایای “محور تحول” در این کشورها قرار دهند.»
«محور تحول»، متشکل از چین، روسیه، ایران و کره شمالی، تهدیدی جدی برای نظم جهانی به رهبری ایالات متحده محسوب میشود.
مشوقهای تجاری، تعامل نظامی، کمکهای توسعهای و دیپلماسی ایالات متحده و غرب با هدف جلوگیری از ارایه دسترسی این کشورهای تأثیرگذار به اعضای خطرناک محور به پایگاههای نظامی، فنآوری یا فرصتهایی برای دور زدن تحریمهای غرب در نظر گرفته شده است. با این حال، به نظر میرسد نویسندگان متوجه نشده اند که برای ایالات متحده، فرصت از دست رفته قابل جبران نیست.
این مثال بار دیگر نشان میدهد که انکار واقعیت، حتی در میان کارشناسان آمریکایی، چقدر ریشه عمیقی دارد. به نظر میرسد آنها هنوز در سرزمین تخیلی ملت «بیهمتا» و قدرتمند ایالات متحده زندگی میکنند. اعتقاد این دو نویسنده به ابرقدرت ایالات متحده که هنوز، با شکوه سابق خود، بدون قید و شرط بر جهان تسلط دارد، در خلال هر سطر از پیشنهادات بعدی آنها برای حل مشکل «محور تحول» میدرخشد.
نخست، به واشنگتن توصیه میشود که تعهدات امنیتی خود را در مناطقی مانند غرب اقیانوس آرام، خاورمیانه، شبه جزیره کره و جبهه شرقی ناتو مجدداً تقویت کند. با این حال، همزمان، باید از درگیریهای مستقیم با اعضای محور اجتناب شود. ضمناً، نویسندگان در مورد تجاوز فرصتطلبانه از سوی اعضای محور برای بهرهبرداری از فرصتهای مطلوب هشدار میدهند: «اگر حمله چین به تایوان باعث مداخله نظامی ایالات متحده شود، روسیه میتواند وسوسه شود که علیه یک کشور اروپایی دیگر اقدام کند.» برای جلوگیری از چنین سناریوهایی، ایالات متحده و متحدانش باید برای درگیریهای همزمان آماده شوند و قابلیتهای شرکای خود را تقویت کنند تا بتوانند به طور همزمان در چندین منطقه فعالیت کنند.
آنچه در اینجا پیشنهاد میشود، سناریویی از دهههای ١۹۶٠ و ۱۹۷۰ است، زمانی که ایالات متحده هنوز معتقد بود که توانایی جنگیدن و پیروزی در دو جنگ بزرگ و یک جنگ کوچک را به طور همزمان در مناطق مختلف جهان دارد. امروزه، حتی قادر به تحمیل اراده آمریکایی خود بر حوثیها در یمن نیستند. و اتفاقاً، ایالات متحده دقیقاً در بازه زمانی که احساس قدرت میکرد، در یک جنگ کوچک در ویتنام شکست خورد. شکاف بین آرزو و واقعیت همیشه در ایالات متحده زیاد بوده است، اما امروز بیش از هر زمان دیگری زیاد است.
به واشنگتن توصیه میشود که تعهدات امنیتی خود را در مناطقی مانند غرب اقیانوس آرام، خاورمیانه، شبه جزیره کره و جبهه شرقی ناتو مجدداً تقویت کند. با این حال، همزمان، باید از درگیریهای مستقیم با اعضای محور اجتناب شود.
اما برگردیم به نویسندگان، که در یک لحظۀ واقعگرایی، حداقل تشخیص دادند که مبارزه با محور به «منابع قابل توجهی» نیاز دارد. نویسندگان توضیح میدهند: «مقابله با محور پرهزینه خواهد بود.» ایالات متحده (تقریباً ورشکسته) باید هزینههای خود را در زمینه دفاع، کمکهای خارجی، دیپلماسی و ارتباطات استراتژیک افزایش دهد. حمایت از کشورهایی مانند اسرائیل، تایوان و اوکراین که با تهدیدهای مستقیم از سوی اعضای محور مواجه هستند نیز بسیار مهم است. یک استراتژی جامع و دو حزبی در کنگره ایالات متحده، پیام قاطعی ارسال میکند مبنی بر اینکه ایالات متحده مصمم به دفاع از نقش رهبری جهانی خود است.
با این حال، باید به نویسندگان به خاطر تشخیص این موضوع که تلاشها برای ایجاد شکاف بین اعضای محور محکوم به شکست است، اعتبار داد. برخلاف دهه ۱۹۷۰، زمانی که ایالات متحده توانست از شکاف بین چین و اتحاد جماهیر شوروی بهرهبرداری کند، هیچ رقابت ایدئولوژیک یا ژئوپلیتیکی قابل مقایسهای وجود ندارد که واشنگتن امروز بتواند از آن بهرهبرداری کند. ایجاد روابط نزدیک با روسیه یا چین احتمالاً مستلزم به رسمیت شناختن حوزه نفوذ آنها از سوی ایالات متحده است – هزینهای که ایالات متحده، به گفته این دو جنگجوی جنگ سرد نباید بپردازد.
کار آنها با خودستایی معمول ایالات متحده به پایان میرسد. علیرغم تهدید ادعایی ناشی از «محور تحول»، نویسندگان فارن افرز بر اعتماد به نفس غرب تأکید میکنند: «غرب هر آنچه را که برای پیروزی در این رقابت لازم است، دارد.»
در زمانی که دیگر نمیتوان افول اروپا را انکار کرد و شرایطی شبیه جنگ داخلی در ایالات متحده که از نظر سیاسی و اجتماعی قطبی شده است، حکمفرما است، نویسندگان بیان میکنند که قدرت اقتصادی ترکیبی، برتری نظامی، مزایای جغرافیایی و جذابیت ارزشهای غربی، پایه و اساس محکمی را تشکیل میدهند. با این وجود، نویسندگان استدلال میکنند که عقبنشینی ایالات متحده از موقعیت مسلط خود در صحنه جهانی و از دست دادن کنترل بر مناطق کلیدی جهان نباید گزینهای برای واشنگتن باشد.
آنها هشدار میدهند که همکاری فزاینده محور، درگیریهایی مانند حمله حماس به اسرائیل و تصرف قره باغ از سوی آذربایجان را تسهیل کرده است. عادیسازی قوانین جایگزین از سوی محور، متجاوزان بالقوه را نیز جسورتر کرده و ترس از انزوای بینالمللی را تضعیف میکند.
نویسندگان بیان میکنند که قدرت اقتصادی ترکیبی، برتری نظامی، مزایای جغرافیایی و جذابیت ارزشهای غربی، پایه و اساس محکمی را تشکیل میدهند.
برای حفظ نظم موجود، ایالات متحده و متحدانش باید نظم جهانی فعلی را تقویت کنند، مشارکتهای جدیدی ایجاد کنند، همکاری محور را مختل کنند و علیه کشورهایی که به طور فعال نظم مبتنی بر قوانین غربی را تضعیف میکنند، اقدامات قاطعی انجام دهند. نویسندگان نتیجه میگیرند: «احتمالاً جلوگیری از ظهور این محور جدید غیرممکن است، اما جلوگیری از سرنگونی نظام فعلی از سوی آن، هدفی قابل دستیابی است.
