تارنگاشت عدالت
نویسنده: توماس روپر
برگرفته از: آنتی-اشپیگل
۲۷ مارس ۲۰۲۶
واقعاً مذاکراتی با ایران صورت می گیرد
…
ساختارهای قدرت در ایران
برای درک اوضاع، درک نحوه عملکرد ساختارهای قدرت در ایران بسیار مهم است. در ایران، چندین گروه وجود دارند – منبع من آنها را «طایفه» مینامد – که عملاً ایران و بهویژه اقتصاد آن را در میان خود تقسیم کردهاند. پیش از جنگ، دستگاه دولتی به رهبری رهبر مذهبی سالخورده بر همه اینها تسلط کامل داشت، اما در زیر پوست ماجرا، نارضایتی در ساختارهای قدرت در حال رشد بود. منبع من این را با پایان اتحاد جماهیر شوروی مقایسه می کرد، زمانی که آنها در درماندگی کامل شاهد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بودند.
آمریکا و اسرائیل با حملات اولیهشان که در آن بخش بزرگی از رهبری ایران، از جمله رهبر معظم انقلاب را به شهادت رساندند، راه را برای نسل جوانتر هموار کردهاند. بعد در عمل، مردان جوانتر – در دههٔ پنجاه زندگی خود – ارتش، نیروهای امنیتی و سازمانهای اطلاعاتی قدرت را در ایران به دست گرفتند. آنها عملیات نظامی را هدایت میکنند و اکنون عملاً کشور را اداره میکنند، هرچند رسماً رهبر جدید انقلاب «رئیس» محسوب می شود -البته فقط به معنای رسمی، دستکم تا زمانی که جنگ ادامه دارد و مسائل نظامی مهمترین مسئله باقی میمانند.
این «جوانان» نسلی نو هستند که دغدغهٔ اصلیشان پول نیست، بلکه در نهایت قدرتمند ساختن دوباره ایران است. برخلاف ونزوئلا، نمیتوان آنها را با وعدههای آیندهٔ سیاسی یا پول خرید؛ آنها میخواهند آمریکا را از خاورمیانه بیرون رانند و – از منظر خود – اسرائیل را تضعیف کنند یا حتی در صورت امکان، اگر ممکن باشد، آن را بهعنوان یک کشور حذف نمایند.
هدف آنها این است که خاورمیانه از نفوذ ایالات متحده و اسرائیل که به نظر آنها مسبب کلیه جنگها و مشکلات منطقه هستند، رها گردد و مستقل شود. این اهداف برای آنها مهمتر از هر چیز دیگری است و همه چیز را در خدمت آنها قرار میدهند.
آنها نیز به طایفه ای تعلق دارند و طایفه شان اکنون پس از قتل رهبری پیشین توسط آمریکا، در ایران قدرت را در دست دارند. بنابراین آمریکا و اسرائیل دقیقاً به نتیجه عکس آنچه که مدنظر داشتند، رسیدند، زیرا این رهبری برای رسیدن به اهدافش حاضر است بسیار فراتر از رهبری قبلی کشور پیش رود.
به همین دلیل باید اظهارات ایران را – مبنی بر اینکه جنگ را تا زمان خروج آمریکا از خاورمیانه ادامه خواهد داد – بسیار جدی گرفت. اینکه آیا آنها در نهایت به اندازه کافی قوی خواهند بود که این کار را انجام دهند، هنوز مشخص نیست، زیرا این سؤال نیز مطرح است که ترامپ تا چه حد آماده پیشروی است؛ اما طبق منبع من، ایرانیها در این زمینه کاملاً جدی هستند.
مذاکرات
هرکسی که در چند هفته گذشته پستها و اظهارات ترامپ به خبرنگاران را دنبال کرده باشد، حتماً این تصور را پیدا کرده که این مرد عقلش را از دست داده است، زیرا او پیوسته با خود در تناقض بوده است. یک بار میخواست تأسیسات انرژی ایران را هدف حمله قرار دهد، اما چند ساعت بعد از تصمیم عقبنشینی کرد؛ بعد از مذاکراتی با ایران سخن گفت که ظاهراً خوب پیش میرفت، در حالی که دولت ایران اعلام کرد نه مذاکرهای در کار بوده و نه هیچ تماسی، و حتی نمیدانستند ترامپ ظاهراً با چه کسی صحبت میکرد.
به من گفته شد که مذاکرات در واقع در حال انجام است، اما دولت آمریکا با طایفه هایی مذاکره میکند که زمانی در ایران بسیار قدرتمند بودند اما پس از نفی فیزیکی رهبری قدیمی دیگر دارای چنین قدرتی نیستند. در نتیجه، آمریکا از طریق واسطهها با افرادی صحبت میکند که در حال حاضر تأثیر اندکی در امور دارند، و این موضوع اظهارات متناقض ترامپ را توضیح میدهد، زیرا کارمندانش چیزهایی درباره مذاکرات به اوگزارش می کنند که با آنچه واقعاً در حال وقوع است مطابقت ندارد.
بعد همیشه این سؤال مطرح می شود – و این موضوع در مورد اکثر رؤسای دولت صادق است – که چه کسی به ترامپ گزارش میدهد. آیا برای مثال لابیهای طرفدار اسرائیل در آمریکا هستند که میخواهند تا نابودی ایران جنگ را ادامه دهند و به همین دلیل به ترامپ میگویند جنگ خوب پیش میرود؟ یا افرادی از سرویسهای اطلاعاتی هستند که اکنون باید توضیح دهند چگونه به این ارزیابی اشتباه رسیدند که میتوان ایران را با یک حمله سریع و حذف رهبران شکست داد و حالا به دنبال یافتن سپر بلا هستند؟ و گروههای دیگری هم در واشنگتن وجود دارند؛ به هر حال معلوم نیست که در حال حاضر چه کسی چه اطلاعاتی را در اختیار ترامپ قرار میدهد.
روسای جمهور کشورها وقت کافی برای انجام تحقیقات شخصی ندارند؛ در عوض، پروندههای آماده حاوی اطلاعات در اختیارشان قرار میگیرد – و باید همیشه در نظر داشت که کسانی که این پروندهها را گردآوری میکنند، علاقهمندند تصمیمگیرنده به این یا آن داده باور داشته باشد تا تصمیمهای مطلوب را اتخاذ کند. بسیاری از روسای دولتهای سابق غربی پس از ترک منصب، درباره این مشکل سخن گفتهاند. فکر میکنم هلموت اشمیت بود که یکبار گفت به همین دلیل در نهایت ازخواندن گزارشهای سازمانهای جاسوسی آلمان اجتناب کرده بود.
بنابراین کاملاً روشن نیست که ترامپ تا چه حد از وضعیت واقعی مطلع است، بهویژه اینکه مذاکرهکنندگان آمریکایی ممکن است هنوز متوجه نشده باشند که از طریق واسطهها با افرادی مذاکره میکنند که در حال حاضر در ایران نفوذ چندانی ندارند. براساس آنچه به من گفته شده است، حاکمان فعلی ایران در حال حاضر علاقهای به مذاکره با آمریکا ندارند، بلکه این را فرصتی برای دستیابی به اهداف نهایی خود و بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه میدانند.
اعراب بین دو صندلیهای
موضع اعراب بهویژه پیچیده به نظر میرسد؛ در مقطعی احتمالاً مجبور خواهند شد تصمیم بگیرند که طرف چه کسی هستند، اما تاکنون یا تمایلی به اتخاذ این تصمیم نداشتهاند یا صرفاً از انجام آن میترسند. به گفته منبع من، دولتهای عربی تا بالاترین سطوح از تمایل ایران به بیرون راندن اسرائیل از خاورمیانه حمایت وجود دارد. آنها ممکن است کنار ایستاده و نسلکشی در غزه را نظاره کرده باشند، اما ظاهراً با مشت گرهکرده درجیب شاهد این قتل عام بودند و به همین دلیل به طور مخفیانه همدلی خاصی با ایران دارند، که در این موضوع تمام تلاش خود را به کار گرفته است.
اما اعراب در دهههای اخیر خود را فروختند. آنها به ثروتی که تحت حمایت ایالات متحده اجازه یافتند انباشته کنند عادت کردهاند و پیوندهای مالیشان با آمریکا تقریباً نفوذناپذیر است؛ به همین دلیل، قطع علنی روابط نه تنها برای آمریکا بلکه برای نخبگان عرب نیز بسیار پرهزینه خواهد بود.
علاوه بر این، حضور نظامی آمریکا در آنجا به این معنا بود که نخبگان عرب نیازی به ترس از تغییرات حکومتی مانند به اصطلاح «بهار عربی» ندارند، به شرط آنکه از نظر سیاسی به آمریکا وفادار بمانند؛ در ازای آن، آنها میتوانستند پول زیادی به دست آورند و تحت حمایت آمریکا در قدرت باقی بمانند. بنابراین، قطع رابطه با آمریکا میتوانست پیامدهای بسیار ناخوشایندی را چه از نظر مالی و چه از نظر سیاسی برای آنها به همراه داشته باشد.
بااین حال، بنا بر گفته منبع من، اکنون اوضاع در حال تغییر است، زیرا توافق با آمریکا بر این بود که آمریکا از اعراب محافظت کند. اما اکنون، با این جنگ، آمریکا دیگر قدرت محافظ آنها نیست؛ برعکس، حضور نیروهای نظامی آمریکا در کشورهای عربی به تهدیدی برای آن کشورها تبدیل شده است.
و من قبلاً نوشتهام که با توجه به اوضاع، اعراب در نظر دارند پولهای خود را از آمریکا خارج کنند، زیرا پس از از دست دادن درآمدشان از نفت، گاز و گردشگری و برای جبران خسارات ناشی از جنگ، به آن نیاز دارند.
و البته این بدان معناست که پیوند میان ایالات متحده و جهان عرب – یعنی پول – عملاً از میان خواهد رفت اگر اعراب سرمایهگذاریهای خود را از آمریکا خارج کنند. و اعراب میدانند که اگر با این وجود پول خود را از آمریکا بیرون ببرند، پیامدهایی خواهد داشت که بسیار فراتر از سیاست مالی صرف است.
منبع من همهٔ این موارد را تأیید کرده است. اعراب در تلاشاند تعادل ظریفی را حفظ کنند. آنها دیگر حضور نیروهای آمریکایی در منطقه را بهعنوان حمایت نمیبینند، بلکه آن را تهدیدی برای خود میدانند. آنها با ایران همنظرند که اسرائیل بزرگترین مشکل خاورمیانه است و (اگر بخواهیم مودبانه بگوییم) از ناپدید شدن دولت اسرائیل از نقشه خاورمیانه ناراحت نخواهند شد.
اما البته آنها هم از هدف قرار گرفتن صنایع نفت و گاز خود توسط ایران خوشحال نیستند (اگرچه برخی دولتهای عربی حتی تا حدی برای این اقدامات تفهم به خرج می دهند، در حالی که همچنان حملات ایران را غیرقابل قبول توصیف میکنند) و میخواهند که جنگ هرچه سریعتر پایان یابد.
بر اساس این دیدگاه، اعراب، خاورمیانهای بدون اسرائیل و آمریکا میخواهند و به همین دلیل بسیاری از آنها به طور مخفیانه با ایران همدلی نشان می دهند؛ اما از پیامدهای مالی و ژئوپلیتیکی آن میترسند، بنابراین کمحاشیه عمل میکنند و سعی میکنند هیچیک از طرفین را بیش از حد ناراحت نکنند. منبع من گمان میبرد – هرچند مطمئن نیست – که اعراب در مسائل امنیت آینده و ثبات رژیمهایشان، آنتن های خود را به سوی مسکو متوجه کرده اند.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که اعراب – دستکم تا کنون – آمادهٔ تحمل جنگ و پیامدهای آن هستند، اگر ایران در نهایت به اهداف خود دست یابد. برای اینکه هیچیک از طرفین را بهطور کامل از خود نرنجانند، آنها همچنان به ایالات متحده و اسرائیل اجازه میدهند از قلمرو و حریم هواییشان برای حمله به ایران استفاده کنند، اما با وجود حملات ایران به صنعت نفت و گازشان، در حملات علیه ایران شرکت نمیکنند.
شاید آنها در خفا امیدوار باشند که ایران به اهدافش دست یابد و آنها از شر آمریکا خلاص شوند، بدون اینکه خود بهخاطر کمک به کاهش نفوذ آمریکا در خاورمیانه مجازات شوند. این صرفاً حدس من است، اما بهسختی میتوان توضیح دیگری یافت برای اینکه چرا آنها اجازه میدهند آمریکا و ایران آنها را بدون هیچ مقاومتی به یک منطقه جنگی تبدیل کنند.
…
جنگ
منبع من از یک طرف ایرانی نقل میکند که می گفت ایران چهل سال است که منتظر این جنگ بوده و چهل سال خود را برای «روز ایکس» – حملهٔ آمریکا و اسرائیل – آماده کرده است. بنا بر گزارشها، زیرساختهای کلیدی نظامی در برخی موارد تا عمق یک کیلومتر زیر کوهها ساخته شده و ایران ذخایر گستردهای از موشکها دارد؛ تا کنون عمدتاً موشکهای قدیمیتر خود را شلیک کرده، در حالی که به کار بستن موشکهای جدید تازه آغاز شده است.
این موضوع با گزارشی در فایننشال تایمز که چند روز پیش به آن اشاره کردم مرتبط است. طبق این گزارش، ایران چند روز پیش برای اولین بار موشکهای پیشرفتهای با قابلیت مانور بالا که قادر به فرار از سامانههای پدافند هوایی پاتریوت آمریکا هستند را به کار گرفته است.
و مجله اشپیگل نیز همین حالا گزارش داده است که هیچ نشانهای از تمام شدن موشکهای ایران وجود ندارد. در چند روز اول جنگ، ایرانیها به طور قابل توجهی موشکهای بیشتری شلیک میکردند – بیش از ۱۰۰ موشک بالستیک در روز – اما اکنون این تعداد «در حدود ۲۰ فروند تثبیت شده» و در حال کاهش نیست، بلکه ثابت باقی مانده است. علاوه بر این، هر روز حدود ۱۰۰ پهپاد از ایران شلیک میشود.
اما به نظر میرسد که ایالات متحده و اسرائیل در حال اتمام پدافند هوایی خود هستند، همانطور که در اشپیگل نیز طی مقاله ای گزارش شده است. در آغاز جنگ، «کمتر از پنج درصد موشکهای ایرانی به اهداف خود اصابت کردند»؛ اکنون این رقم به ۲۵ درصد رسیده و این روند رو به افزایش است. یک کارشناس که در اشپیگل نقل قول شده، دلیل این امر را یا «کمبود موشکهای رهگیر» از سوی آمریکا و اسرائیل یا «تاکتیکهای تطبیقیافته توسط نیروهای ایرانی» میداند. «تاکتیکهای تطبیقیافته» توصیف مناسبی برای موشکهای جدیدی است که رهگیری آنها برای پدافند هوایی آمریکا و اسرائیل دشوار است.
اگر حتی نیمی از آنچه منبعم گفته درست باشد، پایان سریع جنگ بعید است. رهبری کنونی ایران، همانطور که بیانیههای رسمی ایران نیز نشان میدهد، روز به روز مصمم تر میشود و اعتماد به نفسش افزایش می یابد ، در حالی که ترامپ بهسختی میتواند شکست سیاسی را تحمل کند. اگر او واقعاً نیروهای زمینی خود را اعزام کند، احتمالاً با یک شگفتی ناخوشایندی مواجه خواهد شد، زیرا در برابر ارتشی ۶۰۰٬۰۰۰ نفری از ایران قرار میگیرد که به مدت ۴۰ سال برای همین سناریو آماده شده است.
سؤال این است که هر یک از طرفین تا چه حد حاضرند پیش بروند، زیرا برای ترامپ و نتانیاهو این جنگ اکنون مسألهای حیاتی برای بقای سیاسیشان است. آنها به پیروزی نیاز دارند، در حالی که ایران صرفاً باید مقاومت کند تا هزینهٔ جنگ برای دولت آمریکا آنقدر بالا رود که دیگر نتواند آن را در داخل توجیه کند.
