تارنگاشت عدالت
نویسنده: سلمان رفیع شیخ
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۴ ژانویه ۲۰۲۶
با حمله جتهای جنگی آمریکا به کاراکاس و ربایش و پیگرد رییسجمهور نیکلاس مادورو، واشینگتن از یک حد و مرز ژئوپلیتیکی جدید در سیاست نیمکره عبور کرده است.
نمایش کوتاهمدت سرنگونی یک دشمن، خطر بزرگتری را پنهان میکند: ایالات متحده با زیر پا گذاشتن حاکمیت ونزوئلا و تحمیل اراده خود با زور، ممکن است به یک هدف فوری دست یابد، اما سرمایه اخلاقی را که زمانی مدعی آن بود، کاملاً از دست داده و زمینه را برای یک تغییر جهت گستردهتر آمریکای لاتین از نفوذ ایالات متحده فراهم کرده است.
چرا تغییر رژیم
محرکههای واقعی در پشت مداخله آمریکا بسیار فراتر از لفاظیهای عملیات مبارزه با مواد مخدر و ترویج دمکراسی است؛ آنها ریشه در مبارزه نوپدید جنگ سرد دوم برای انرژی و نفوذ دارند. ونزوئلا در صدر بزرگترین ذخایر نفتی اثبات شده جهان قرار دارد – که تقریباً ۳۰۳ میلیارد بشکه تخمین زده میشود و حتی نفت عربستان سعودی را نیز تحتالشعاع قرار میدهد – و آنرا به غنیمتی با ارزش استراتژیک عظیم در جهان تبدیل میکند، جهانی که هنوز با مواد هیروکربنی نیرو تولید میکند. کاراکاس، تحت ریاست جمهوری مادورو، از واشینگتن دور شد و به سمت پکن روی آورد و وارد مراودات عمیق نفت در برابر وام شد که شاهد بازپرداخت اعتبار چین – که دهها میلیارد دلار تخمین زده میشود – به جای دلار به صورت نفت خام بازپرداخت میشد و یک سیستم پرداخت انرژی غیرآمریکایی را تقویت کرد که برتری مالی آمریکا را تضعیف میکند. با نگاه ژئوپلیتیکی، این پیوند به چین جایگاهی در بازار انرژی نیمکره غربی داد و دههها تسلط ایالات متحده بر حیات خلوت استراتژیک خود را به طور کامل از بین برد – تغییری که تندروها در واشینگتن اکنون آشکارا آنرا غیر قابل تحمل میدانند.
با ربودن یک رییسجمهور خارجی، دور زدن سازمان ملل متحد و نشان دادن اینکه حاکمیت میتواند به دلخواه نقض شود، ایالات متحده پیام صریحی ارسال میکند: اینک قدرت بر اصول غلبه دارد.
اما این فقط مربوط به نفت و امور مالی نیست. کوبا یکی از سرسختترین دشمنان ایالات متحده در منطقه، برای دههها تا حد زیادی به لطف نفت خام یارانهای ونزوئلا سر پا مانده است. حتی با وجود اینکه محمولهها تحت فشار مداوم ایالات متحده کاهش یافته اند، اقتصاد هاوانا که از قبل با کمبودهای فلج کننده و خاموشیهای مکرر مواجه بوده است، همچنان به شدت به سوخت ونزوئلا برای تولید برق، حملونقل و خدمات اساسی وابسته است. خطر قطع این شریان نفتی – چه از طریق اقدام نظامی، تحریمها یا محاصره – یک نگرانی انتزاعی نیست، بلکه یک نقطه فشار مستقیم اقتصادی و سیاسی است که پیآمدهای منطقهای تشدید تنشهای ایالات متحده را شدت میبخشد.
پیآمدهای منطقهای
ایالات متحده به جای کاهش و محدود کردن بحران ونزوئلا، با حمله به این کشور چشمانداز و فضای ژئوپلیتیکی که از قبل بیثبات بوده را بیش از پیش ملتهب کرده است. در سراسر آمریکای لاتین، دولتها از برزیل تا مکزیک، اقدام واشینگتن را به عنوان نقض برابری حاکمیتی و سابقهای خطرناک که میتواند برای دههها دیپلماسی منطقهای را تضعیف کند، محکوم کرده اند. لوئیس ایناسیو لولا د سیلوا، رییسجمهور برزیل، این حملات را به عنوان عبور از «خط قرمز غیر قابل قبول» محکوم کرد و خواستار اقدام در سازمان ملل شد و این مداخله را تهدیدی گستردهتر برای خودمختاری کشورهای آمریکای لاتین مطرح کرد. دولت چپگرای مکزیک نیز با رد استفاده از نیروی نظامی و تأکید بر اینکه تنها کانالهای دیپلماتیک «صلح منطقهای را حفظ میکنند»، این محکومیت را تأیید کرد. کلمبیا، که مرز طولانی نفوذپذیری با ونزوئلا دارد، در حالیکه خواستار کاهش فوری تنشها و پایبندی به قوانین بینالمللی شد، با نگرانی از بحران انسانی و پناهندگان، نیروهای خود را بسیج کرده است. این واکنشها نشان دهنده انزجار فزاینده از یکجانبهگرایی ایالات متحده است – نه فقط از سوی متحدان ایدئولوژیک کاراکاس، بلکه از سوی کشورهایی که به طور سنتی خواستار تعادل میان خودمختاری با همکاری استراتژیک با واشینگتن هستند.
آنچه این واکنش متقابل را پر اهمیت میسازد، لفاظیهای پراکنده نیست؛ بلکه یک همسویی گستردهتر بلوکهای قدرت جهانی آنرا تغذیه میکند. روسیه و چین که هر دو به شدت از عملیات ایالات متحده انتقاد میکنند، مدتهاست که از نظر اقتصادی و سیاسی در آمریکای لاتین سرمایهگذاری کرده اند و روابط خود را از طریق انرژی، زیرساختها و مشارکتهای راهبردی که هژمونی آمریکا را به چالش میکشد، عمیقتر کرده اند.
آنچه نمایان میشود، اقتدار دوباره آمریکا نیست، بلکه جهانی است که به طور فزایندهای متقاعد شده است که خویشتنداری، دیپلماسی و هنجارهای قانونی به عنوان ابزارهای سیاست ایالات متحده، با قدرت خام (زورمداری) جایگزین شده اند.
فراتر از نیمکرۀ غربی، تهران و دیگر دشمنان ایالات متحده نیز این عملیات را به عنوان نقض حاکمیت محکوم کرده اند و تأکید میکنند که جسارت نظامی ایالات متحده ممکن است ناخواسته همان اتحادهایی را که در پی تضعیف آنهاست، تقویت کند. کشورهای جنوب جهان – که از قبل نسبت به مداخلات نظامی غرب محتاط بوده اند اکنون ممکن است انگیزههای بیشتری برای محافظت از مواضع خود با چرخش به سمت مراکز قدرت جایگزین، از همکاری بریکس گرفته تا مشارکتهای اقتصادی چند قطبی، ببینند. از این نظر، عملیات ونزوئلا خطر فرسایش بلندمدت نفوذ ایالات متحده را بسیار فراتر از کاراکاس افزایش میدهد و نه تسلیم، بلکه وزنههای تعادل استراتژیک را به دنبال دارد.
این خطر در نیمکرۀ غربی متوقف نمیشود. واشینگتن با عادیسازی سرنگونی و پیگرد قانونی رییس دولت مستقر از طریق نیروی یکجانبه، خطر ایجاد الگویی را دارد که فراتر از ونزوئلا، به طرز شومتری نسبت به ایران، گسترش مییابد. تهدیدهای مجدد ترامپ مبنی بر اقدام نظامی علیه تهران دیگر شعارهای بیپایه نیستند. آنها اکنون بر تمایل آشکار برای دور زدن نهادهای بینالمللی، رد ادعاهای حاکمیتی و پیگیری آشکار تغییر رژیم با توسل به زور، تکیه دارند. برای دشمنان ایالات متحده و کشورهای غیرمتعهد، این درس کاملاً واضح است: اگر بتوان به ونزوئلا تجاوز کرد، دیگر از امنیت هیچ کشوری تنها با اتکاء به قوانین بینالمللی نمیتوان محافظت کرد. عملیات ونزوئلا به جای بازدارندگی ایران، ممکن است عزم تهران را برای تقویت دفاعی خود تعمیق کند و روابط با روسیه و چین و مصونسازی خود از فشار ایالات متحده، تسریع کند – دقیقاً برعکس اهداف اعلام شده از سوی واشینگتن. آنچه نمایان میشود، اقتدار دوباره آمریکا نیست، بلکه جهانی است که به طور فزایندهای متقاعد شده است که خویشتنداری، دیپلماسی و هنجارهای قانونی به عنوان ابزارهای سیاست ایالات متحده، با قدرت خام (زورمداری) جایگزین شده اند.
مسأله رهبری آمریکا
آمریکا با ربودن یک رییسجمهور خارجی، دور زدن سازمان ملل متحد و نشان دادن این که حاکمیت میتواند به دلخواه نقض شود، پیام صریحی ارسال میکند: اکنون قدرت بر اصول غلبه دارد. متحدان در اروپا و آسیا – از شرکای ناتو گرفته تا ژاپن و کره جنوبی – اکنون مجبورند این سؤال را مطرح کنند که آیا تضمینهای ایالات متحده در مورد تجارت، امنیت یا بازدارندگی هستهای قابل اعتماد هستند یا اینکه به منافع استراتژیک فوری واشینگتن مشروط هستند.
در همین حال، دشمنان و کشورهای غیر متعهد در حال حاضر از این برداشت غیر قابل پیشبینی بودن بهره میبرند. روسیه بر نهادهای چندجانبه به عنوان تنها وزنه تعادل در برابر یکجانبهگرایی آمریکا تأکید کرده است، در حالیکه چین در حال تعمیق روابط اقتصادی و انرژی در سراسر جهان برای دور زدن مناطق نفوذ سنتی ایالات متحده است. سازمان همکاری شانگهای و بلوک بریکس، که مدتهاست جایگزینهایی برای چارچوبهای تحت رهبری غرب قرار گرفته اند، مشروعیت جدیدی را در نظر کشورهایی که به دنبال تضمینهای امنیتی خارج از مدار آمریکا هستند، به دست میآورند. خلاصه اینکه آنچه ممکن است اقدام قاطع – و موفق – در کاراکاس به نظر برسد، خطر تسریع جهانی چند قطبی را به همراه دارد که در آن رهبری ایالات متحده به شکل فزایندهای مورد مناقشه قرار میگیرد، اعتبار آن کاهش مییابد و مشارکتهای بینالمللی به جای اصول، روزبهروز معاملهگرایانهتر میشوند.
