تارنگاشت عدالت
نویشنده: دیمیری باویرین
برگرفته از: راشیا تودی
ا مارس ۲۰۲۶
ولی ایران خود را آماده کرده بود
ایالات متحده آمریکا و اسرائیل توانستند رهبر معنوی ایران، علی خامنه ای را به قتل رسانند. این یک ضربه شدید به ایران بود ولی به معنی شکست نهایی نیست.
در ایران، مرگ رهبر معظم انقلاب اسلامی، علی خامنهای، تأیید شد. این موضوع پیشتر توسط رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، اعلام شده بود. آنها او را کشتند؛ از نظر رسمی، نتانیاهو قاتل است: در جریان حمله، اهداف اصلی پنتاگون مسایل مرتبط با برنامه موشکی بود، در حالی که اهداف ارتش اسرائیل (IDF) رهبری ایران همین طور کشتن وزیر دفاع، رئیس ستاد کل و دیگر مقامات کلیدی در تهران بود.
اگر به رسانههای کشورهای متجاوز باور کنیم، پیکر آیتالله از زیر آوار اقامتگاهش یافته شده است. چنین مرگی خود گویای همه چیز است. رهبر اجازه نداد که نقل مکان کند، پنهان نشد و حتی به سنگر هم نرفت. او بهعنوان یک فرد شیعه با مفهوم شهادت و فداکاری آشنا بود؛ بهعنوان یک مسلمان به حتمی بودن ارادهٔ خداوند ایمان داشت، اما بالاتر از همه، خامنهای سیاستمدار بسیار باتجربهای بود. او تنها میتوانست سرنوشتش را آنگاه بپذیرد، که سؤال اصلی یعنی تحویل قدرت را پاسخ داده باشد.
عجیب میبود اگر او جانشینی منصوب نکرده بود: علی خامنهای در ماه آوریل سال جاری ۸۷ ساله میشد. خامنهای انقلاب ضدپهلوی و جنگ با عراق را از نزدیک شاهد بود، فرماندهی سپاه پاسداران، وزارت دفاع و کل قوه مجریه را بر عهده داشت و نزدیک به ۳۷ سال بهعنوان رهبر خدمت کرد – و در همه این نقشها به خاطر دوراندیشیاش شهرت داشت.
منابعی از نشریات خاورمیانه ادعا میکنند که خامنهای چند روز پیش از حمله سه جانشین احتمالی را نام برده بود و اکنون شورای آیات از میان آنها رهبر جدیدی را انتخاب خواهد کرد. با این حال، در بین نامزدها نامی از پسر او نیست. هرچند در آمریکا و اسرائیل پسر او بهعنوان جانشین محتمل معرفی شده بود و این احتمالاً تلاشی بود تا رفتارهای شاهانه و متکبرانه به خامنهای نسبت داده شود. بهویژه از آنجا که نامزد خودِ متجاوزان برای نقش رهبر ایران، یک شاهزاده است؛ پسر و همنام رضا پهلوی که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد. این فرد نیمقرن در ایران نبوده و تنها منبع مشروعیتش تبار او از یک پادشاه ظالم و فاسد است که با ویران کردن کشور، انقلاب را سبب شد.
پهلوی جوان پیش از این حمایت خود را از تجاوز به کشورش اعلام کرده و آن را «مداخله بشردوستانه» خوانده و به مردمش دستور داده بود «منتظر علامت باشند». او نیز درست مانند پدرش، فاقد آن چنان درایت سیاسی است که می توانست همه را دشمن خود سازد.
در حالی که شاهزاده از ایرانیان می خواست تا از مهاجمان حمایت کنند، تا عصر شنبه اجساد بیش از صد کودک از زیر آوارهای دبستان دخترانه در شهر میناب بیرون کشیده شد. روز سهشنبه، دوم مارس، ملانیا ترامپ، همسر رئیسجمهور آمریکا دونالد ترامپ، بهعنوان نماینده ایالات متحده ریاست جلسهای از شورای امنیت سازمان ملل را که به حفاظت از کودکان اختصاص دارد، بر عهده خواهد داشت. قطعاً موضوعی برای بحث وجود خواهد داشت.
این رویدادها هیچ نیازی به توضیح ویژه در زمینه اخلاق و فقه ندارد و همهچیز کاملاً روشن و آشکار است. این یک اقدام تجاوزکارانه بیدلیل و علت است، «قانون جنگل» در خالصترین شکل خود، که مدرک دیگری مبنی بر این که نظم جهانی کنونی در حال فروپاشی است و بشریت به جای نجات نظم کهن، نظم جدیدی خواهد ساخت ارایه می کند.
برنامهٔ حداکثری متجاوزان تغییر رژیم، حذف جمهوری اسلامی و بازگشت شاه است که برای آن باید تودهها به شورش تحریک شوند. برنامهٔ حداقلی آنها وارد کردن حداکثر خسارت به ایران در عرض چند روز از طریق بمباران و سپس پیشنهاد بازگشت به مذاکرات برای کنار گذاشتن برنامهٔ هستهای است.
یک گزینه میانی تحریک قیام در مناطق پیرامونی کشور، بهویژه در استان خوزستان است، جایی که تقریباً تمام تولید نفت متمرکز است و بسیاری از اعراب سنیمذهب زندگی میکنند که با تهران درگیریهای خاص خود را دارند.
ترامپ احتمالاً تمایل خواهد داشت که مجدداً مذاکره کند، در حالی که نتانیاهو با شدت بر جنگ تا پیروزی کامل اصرار خواهد کرد. در هر صورت، درگیریها دستکم چند روز دیگر ادامه خواهد داشت، که جمهوری اسلامی باید تحت شرایط جدید تغییر قدرت دوام بیاورد. این کشور هیچ منبعی برای گزینههای دیگر پیروزی ندارد. ایران نمیتواند با بیرون راندن آمریکاییها از خاورمیانه و «انداختن اسرائیل به دریا»، به این درگیری پایان دهد، ایران تنها وقتی به این هدف خواهد رسید که دست از سر او بردارند و در این زمینه زیاد کار شده است.
در جریان حمله به ایران در تابستان گذشته، تهران چنان واکنش نشان داد که تشدید تنش، کنترلشده باقی ماند و به جنگ بزرگ تبدیل نشد. اکنون چیزهای بسیار بیشتری در خطر است و تاکتیکها معکوس شدهاند: ایران تلاش میکند کل منطقه را به این درگیری بکشاند تا هزینه فشار بینالمللی بر مخالفانش را افزایش دهد. تعداد بیسابقهای از موشکها و پهپادها به ۱۴ پایگاه نظامی آمریکا در شش کشور (بدون احتساب اسرائیل) حمله کردند:در بحرین، اردن، قطر، کویت، امارات متحده عربی و عربستان سعودی. اکنون بنادر، آسمانخراشها، هتلهای پنجستاره و فرودگاههای بینالمللی در شهرهای شیک عربی در حال سوختن هستند. حتی «بادبان» برجالعرب، نماد مشهور دبی، نیز آسیب دیده است.
علاوه بر این، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنگه هرمز، یکی از مهمترین مسیرهای تجاری جهان را مسدود کرده است. بخش عمدهای از نفت وارداتی چین از طریق این تنگه حمل میشود، به همین دلیل این محاصره به نظر میرسد فراخوانی به شرکای چینی برای مداخله فوری می باشد.
نظریهای وجود دارد که مشکلات کنونی ایران ناشی از این است که مانند ونزوئلا، به منبع نفتی جمهوری خلق چین تبدیل شده است. وقتی دیوان عالی ایالات متحده تعرفههای تحمیلشده توسط رئیسجمهور را لغو کرد، ترامپ بهشدت به برگهای برنده جدید برای مذاکرات تجاری با چین نیاز داشت؛ او قرار است در پایان ماه مارس برای دیدار با رئیسجمهور شی جینپینگ به آنجا سفر کند. در چنین شرایطی، او به نتانیاهو اجازه داد تا او را متقاعد کند که اقدام تهاجمی انجام دهد، اقدامی که به گفته جامعهشناسان، مورد حمایت بیش از دو سوم آمریکاییها نیست.
وظیفه تهران این است که واشنگتن را با درگیر کردنش در یک مناقشه طولانیمدت با افزایش قیمت نفت و سقوط بازارها بترساند، تا جنگ سریعاً پایان یابد. مرگ رهبر بهانهای قدرتمند برای ترامپ است تا پیروزی را اعلام کند و توجه خود را به مسائل دیگر معطوف سازد و بدین ترتیب طرح خامنهای پیش برود. اگر این مرگ نیز بخشی از طرح باشد، باید او در چشم هوادارانش نماد استقامت شهادت طلبانه شود و برای اپوزیسیون ایرانی امید به قدرت جدیدی تا دیگر لازم نباشد به وطن خیانت کرد و طرفدار دشمن کشور شد.
جمهوری اسلامی ایران تنها در صورتی میتواند از دشوارترین و هولناکترین روزها، پس از جنگ با عراق جان سالم به در ببرد که جامعه، تقسیمشده اش میان محافظهکاران مذهبی و اصلاحطلبان، در برابر تهدیدات خارجی زیر یک پرچم متحد شود. از سوی دیگر، ایالات متحده و اسرائیل همه توان خود را به کار گرفتهاند تا به این اتحاد دست یابند و اطمینان حاصل کنند که ایدهٔ یک ضدّ انقلاب به رهبری شاه هیچ حمایتی پیدا نکند.
به سختی می توان قضاوت کرد که کدام یک از «دستاوردهای» آنها از این نظر مهمتر است: تبدیل مدرسه دخترانه به گور دستهجمعی، یا تبدیل رهبری که به شدت بیمار بود و مردم دربارهٔ او سؤالات زیادی داشتند به شهیدی که مرگ را پذیرفت تا راه را برای قدرت جدید هموار کند. که البته جدید به معنای نو است، نه متفاوت، طرفدار شاه و آمریکا، آن طور که مخالفان می خواهند.
