حوثی‌های یمن ریاض را به زانو درآورده، ترامپ را دچار شوک کرده و کانال سوئز را به خطر انداخته اند

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: محمد لامین کعبه
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

در حالی که آمریکایی‌ها مراسم یادبود ۱۱ سپتامبر را برگزار می‌کنند، حوثی‌های یمن در هماهنگی با «محور مقاومت»، کنترل کامل تنگه باب المندب و سراسر نوار ساحلی یمن در امتداد دریای سرخ را به دست می‌گیرند.

روز جمعه ۱۱ سپتامبر، تنها ۱۸ ساعت نبرد کافی بود تا وضعیت راهبردیِ چندین‌سالۀ این پهنۀ دریایی به کلی دگرگون شود. حوثی‌ها به ترتیب کنترل شهرهای «مخا»، «حیس»، «ذوباب» و «مراد»، جزیره‌ی «میون» (موسوم به پریم) و مجمع‌الجزایر «حانیش» – شامل حانیش بزرگ، حانیش کوچک و زقر – را به دست گرفتند؛ همان جزایر آتشفشانی که تنگه را به دو آبراه قابل کشتیرانی تقسیم می‌کنند و طی یک قرن گذشته نقشی تعیین کننده در تضمین آزادی تردد میان دریای سرخ و خلیج عدن ایفاء کرده اند. یک مقام یمنی به خبرگزاری فرانسه اعتراف کرد: «هر آن‌چه در ساحل غربی تحت کنترل ما بود، سقوط کرده است.» این بیان نرم نظامی به سختی می‌تواند ابعاد فروپاشی را پنهان کند: این رویداد یک عقب‌نشینی تاکتیکی نیست، بلکه فروپاشی کامل سیستم دفاعی است.

واشنگتن به ناتوانی نظامی خود می‌اندیشد؛ اروپا نیز در سکوتی بهت‌زده، نظاره‌گر فروپاشی زنجیره‌های تأمین دریایی خویش است.

برای نخستین بار در تاریخ، یک بازیگر غیردولتی کنترل کامل و پیوستۀ تمام نوار ساحلی یمن در امتداد دریای سرخ را در دست گرفته است؛ از جمله بر آن تنگه‌ای به عرض ۲۸ کیلومتر که زمانی ۱۲ تا ۱۵ درصد از تجارت جهانی از آن عبور می‌کرد. در دکترین نیروی دریایی، این وضعیت به معنای مصداق توانایی «سرپیچی کامل از دسترسی» به یکی از گلوگاه‌های حیاتی و راهبردی جهان است. به زبان ساده: حوثی‌ها دیگر نیازی ندارند برای وادار کردن یک کشتی به توقف، به آن حمله کنند؛ صِرف حضور آن‌ها برای تحمیل اراده‌شان کافی است.

واقعیت کنترل بر پهنه‌های آبی
هرچند تنگه باب المندب دست به دست شده است، اما ژئوپلیتیک تنگه زیر ضربات انصارالله فروریخته است. حوثی‌ها دیگر به ایجاد اختلال در کشتیرانی تجاری بسنده نمی‌کنند؛ آن‌ها اکنون حاکمیت بلامنازع خود را بر کل خط ساحلی دریای سرخ یمن اعمال می‌کنند. این واقعیت ژئواستراتژیک، به طرز بی‌رحمانه‌ای بر یقین‌های ریاض و توهّمات امنیتی غرب سیلی می‌زند. پادشاهی سعودی، که تا دندان به ده‌ها میلیارد دلار فن‌آوری آمریکایی مسلح است – خود را در برابر یک نیروی شبه‌نظامی منظم که جنگ نامتقارن بی‌رحمانه‌ای را به کار می‌گیرد، علیل می‌بیند. توهم برتری هوایی عربستان در صخره‌های الحدیده درهم شکسته است. واشنگتن با ناتوانی نظامی خود روبه‌رو است. اروپا در سکوتی حیرت‌زده نظاره‌گر فروپاشی زنجیره‌های تأمین دریایی خود است.

خفگی اقتصادی و ناتوانی خط لوله نفت
آمارها دروغ نمی‌گویند. حجم تردد تجاری در کانال سوئز تنها ظرف چند ماه بیش از ۷۵ درصد سقوط کرده است. این شریان حیاتی تجارت جهانی اکنون به آبراهی متروکه و ارواح زده بدل شده است. کشتی‌ها برای دور زدن تنگۀ باب المندب، اکنون مسیر آفریقا و «دماغه امید نیک» را در پیش می‌گیرند: اقدامی که ۱۰-۱۵ روز به زمان سفر می‌افزاید. هزینه‌های حمل‌ونقل را به طور سرسام‌آوری افزایش می‌دهد و ردپای کربنی ناوگان‌های غربی را چندین برابر می‌سازد. کانال سوئز عملاً از کار افتاده و به دلیل حملات پهبادی و موشک‌های بالستیک ارزان قیمت ضدکشتی، از نظر لجستیکی منسوخ شده است؛ ضمن این‌که تسلط حوثی‌ها بر تمام نوار ساحلی یمن، اکنون تهدیدی برای حذف کامل این مسیر به شمار می‌رود. از این‌رو، مصر در حال از دست دادن درآمدهای ارزی خود است و اتحادیه اروپایی نیز با شوک‌های تورمی ناشی از اختلال در عرضه دست‌وپنجه نرم می‌کند. بروکسل عامدانه از برآورد دقیق این تورم لجستیکی وارداتی طفره می‌رود، زیرا هراس دارد به وابستگی خود به مسیری که دیگر بر آن تسلط ندارد، اذعان کند. در خصوص نفت عربستان نیز، راهبرد جایگزین استفاده از خط لوله «شرق-غرب» به مقصد بندر «ینبع» در دریای سرخ، با شکستی کامل مواجه شده است. حملات اخیر به پایانه ینبع – که از خاک عراق صورت می‌گرفت و وزارت انرژی عربستان نیز آن را تأیید کرد – این گزینه جایگزین موقت را به خاکستر تبدیل کرد و بدین سان پیروزی «محور مقاومت» را قطعی ساخت. اقتصاد عربستان اکنون در تنگنایی شدید گرفتار شده و در آستانه فروپاشی قرار دارد.

فروپاشی ائتلاف‌ها: رها شدن از سوی آمریکا و پشت کردن پاکستان
ریاض تصور می‌کرد می‌تواند به پشتوانۀ قدرت نظامی آمریکا و پیمان‌های منطقه‌ای – به ویژه «پیمان سه‌جانبه مکه» با پاکستان و ترکیه – امنیت خود را تأمین کند؛ اما این از واقعیت فاصله زیادی دارد. مواضع و رفتارهای دونالد ترامپ از وجود شکافی راهبردی و جبران‌ناپذیر حکایت دارد. واشینگتن که نگران گرفتار شدن در چرخه‌ای غیرقابل کنترل است و تمایلی ندارد منابع نیروی دریایی خود را در باتلاقی بی‌پایان هدر دهد، از انجام حملات گسترد‌ه‌ای که محمد بن سلمان (ولیعهد سعودی و چهره‌ای که در غرب با نام اختصاری ام بی اس معروف است) خواستار آن است، خودداری می‌کند. با وجود توافق‌نامه ۱۹۴۵ «کوئینسی»، لفاظی‌های آمریکا به محض این‌که پای رویارویی در یک جنگ دریایی فرسایشی کمرشکن پیش می‌آید، رنگ می‌بازد. این پیامی است که همه بازیگران منطقه‌ای، از جمله تهران، آن‌را درک کرده اند: و آن این‌که تضمین امنیتی آمریکا – که طی ۸۰ سال ستون اصلی نظم نفتی خلیج (فارس) بوده – اکنون قابل مذاکره است. اسلام آباد نیز به نوبه خود، در حال اجرای نمایش «فاصله‌گیری» محترمانه است. پیمان مکه که در ماه اوت گذشته با هیاهوی بسیار برای تثبیت اتحاد راهبردی و امنیتی میان پاکستان، ترکیه (عضو ناتو) و عربستان امضاء شد، عملاً به پوسته‌ای توخالی تبدیل شده است. اسلام آباد قاطعانه از اعزام نیرو یا به کارگیری نیروی هوایی خود در جبهه یمن خودداری می‌کند. بدین ترتیب، ریاض خود را منزوی، آسیب‌پذیر و در معرض تمسخر جهان عرب می‌بیند.

باب المندب دیگر صرفاً یک تنگه نیست؛ بلکه حکم و قضاوت است. و این حکم می‌گوید قدرتی که دیگر بر مسیرهای خود تسلطی ندارد، به زودی بر هیچ چیز تسلط نخواهد داشت.

ریاض به نحو شگفت‌آوری درمی‌یابد که یک توافق صرفاً کاغذی نمی‌تواند جایگزین زنجیره تآمین نفت شود. جنبه نمادین ماجرا نیز تلخ است: این پیمان که در مقدس‌ترین شهر اسلام سنی امضاء شد، قرار بود نماد استقلال راهبردی از واشینگتن باشد؛ اما تنها یک ماه بعد، نه آنکارا و نه اسلام آباد، هیچ‌کدام کوچک‌ترین اقدامی برای ریاض انجام نداده اند. این ادعای استقلال، به نظر می‌رسد در عمل، تنها به معنای تغییر شکل وابستگی است.
بدین ترتیب، قدرت‌نمایی حوثی‌ها ماهیت واهی یک «ناتوی اسلامی» یا «ناتوی سنّی» را آشکار کرده است. آن ۸ هزار نیروی نظامی پاکستانی که در بهار در خاک عربستان مستقر شدند، هم‌چنان در وضعیتی از حضور صرفاً نمادین به سر می‌برند و هرگز به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت به کار گرفته نشدند. عربستان سعودی اکنون در حال تجربه انزوای شدیدی است که رژیم‌های وابسته مستعد آن هستند؛ آن چتر حمایتی آمریکا ثابت می‌کند که این چیزی جز یک فریب نیست و ائتلاف‌های مبتنی بر منافع مالی، درست در لحظه مواجهه با آزمونی واقعی، از هم می‌پاشند.

شکست دکترین دریایی غرب در مواجهه با تهدیدات نامتقارن
چابکی تاکتیکی حوثی‌ها از دکترین‌های نظامی متعارف قدرت‌های ناتو پیشی گرفته است. استفاده ترکیبی آن‌ها از پهبادهای شناسایی کم‌هزینه، قایق‌های خودران انفجاری و موشک‌های مافوق صوت تولید داخل، عملاً ‌دسترسی به دریای سرخ را مسدود کرده است. هیچ ائتلاف دریایی بین‌المللی نتوانسته است آزادی ناوبری را تأمین کند. برتری تکنولوژیکی غرب با شدت و اشباع نامتقارن دایمی مواجه شده است. ناوهای هواپیمابر آمریکا باید برای جلوگیری از شدت آتش، از مهلکه دور شوند. رژیم‌های سعودی و امارات متحدۀ عربی با نگرانی نظاره‌گر آسیب‌پذیرتر شدن فزاینده زیرساخت‌های حیاتی خود هستند.. پروژه ۲۰۳۰ ولیعهد عربستان سعودی، که بر جذب سرمایه‌گذاری خارجی و توسعه گردشگری ساحلی متکی است، زیر بار حداکثر ریسک امنیتی در حال فروپاشی است. کلان شهرهای پیشرو آینده را نمی‌توان در محدوده برد موشک‌های بالستیک ساخت.

چشم‌اندازهای آتی و نظم جدید منطقه‌ای
پی‌آمدهای بالقوه آینده چنین تغییری برای غرب و پادشاهی سعودی ویرانگر است. کنترل مداوم حوثی‌ها بر تنگه باب المندب، بازتوزیع قدرت امنیتی در غرب آسیا را تثبیت می‌کند. «محور مقاومت» کارآمدیِ راهبرد کم‌هزینۀ «ممانعت از دسترسی دریایی» را در برابر ائتلافی که زمانی شکست‌ناپذیر پنداشته می‌شد، به اثبات رسانده است. عربستان سعودی عملاً تحت محاصره اقتصادی است: صادرات ناخالص آن تهدید می‌شود، هزینه‌های بیمه دریایی به شدت افزایش می‌یابد و اعتبار آن به عنوان یک قدرت منطقه‌ای به طور قطعی از بین می‌رود. اروپا، که بدون قیمومیت آمریکا قادر به ایجاد یک نیروی دریایی معتبر نیست، با افول دایمی رقابت صنعتی خود مواجه خواهد شد. آمریکای ترامپ عملاً در حال نشان دادن عدم مشارکت عمل‌گرایانه خود است و متحدان تاریخی خود را در اولین چالش جدی رها می‌کند. تنگه باب المندب به گورستان جاه‌طلبی‌های هژمونیک عربستان و تکبر غربی تبدیل شده است.

چابکی تاکتیکی حوثی‌ها از دکترین‌های نظامی متعارف قدرت‌های ناتو پیشی گرفته است. استفاده ترکیبی آن‌ها از پهبادهای شناسایی کم‌هزینه، قایق‌های خودران انفجاری و موشک‌های مافوق صوت تولید داخل، عملاً ‌دسترسی به دریای سرخ را مسدود کرده است

سه سناریو در حال شکل‌گیری است که هیچ‌کدام بی‌هزینه نیستند:
۱- ریسکی که مدام در قیمت نفت خام عربستان سعودی ریشه دوانده و چشم‌انداز ۲۰۳۰ را که قبلاً به دلیل کاهش قیمت‌ها و هزینه پروژه‌های عظیم آن تضعیف شده بود، بیش از پیش زیر فشار قرار می‌دهد؛
۲- اروپایی که ناچار است میان پذیرش هزینه‌های لجستیکی بالاتر و اذعان به وابستگی راهبردی‌اش یکی را برگزیند؛ هرچند هنوز هیچ پایتخت اروپایی جرأت نکرده است این واقعیت را برای افکار عمومی خود آشکار سازد؛
۳- بازتعریف معماری امنیت منطقه‌ای. اگر تضمین‌های آمریکا فروپاشد و ائتلاف‌های سنی در برابر فشارها پوشالی از آب درآیند، ریاض تنها دو گزینه پیش رو خواهد داشت: مذاکره با تهران از موضع ضعف، یا ایجاد توان بازدارندگی مستقل؛ اقدامی که این کشور در طول تاریخ هرگز مجبور به مدیریت آن به تنهایی نبوده است.

بنابراین نتیجه می‌گیریم که قدرت غرب از سال ١۸۶۹ تاکنون بر این فرض استوار بوده است که مسیرهای راهبردی دریایی، در نهایت تحت کنترل یا حفاظت غرب باقی خواهند ماند. وضعیت تنگه باب المندب در سال ٢٠٢۶ – درست همان‌طور که پیش‌تر در مورد تنگه هرمز رخ داد، خلاف این تصور را ثابت می‌کند: یک بازیگر غیردولتی با تجهیزات اندک می‌تواند جریان جهانی کالا را بدون در اختیار داشتن حتی یک ناوچه، متوقف کند. ابزارهای سنتی بازدارندگی – ناوهای هواپیمابر، تحریم‌ها و لفاظی‌های جنگ‌طلبانه – در برابر حریفی که سرزمینی برای از دست دادن ندارد و در نتیجه فاقد اهرم‌های چانه‌زنی است، کارایی خود را از دست می‌دهند.

باب المندب دیگر صرفاً یک تنگه نیست؛ بلکه حکم و قضاوت است. و این حکم می‌گوید قدرتی که دیگر بر مسیرهای خود تسلطی ندارد، به زودی بر هیچ چیز تسلط نخواهد داشت.