دکترین مقاومت همه‌جانبه

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: هوگو دیونیسیو
برگرفته از: بنیاد فرهنگ استراتژیک
۲۲ ژوئن ۲۰۲۶

چگونه ایران نشان داد که هژمونی متعارف می‌تواند به دست ملتی که هم‌زمان در همه زمینه‌ها مقاومت می‌کند، شکست داده شود.

دکترین تسلط همه‌جانبه
در ماه مه ٢٠٠٠، وزارت دفاع ایالات متحده سند «چشم‌انداز مشترک ٢٠٢٠» را منتشر کرد – البته با چاشنی تکبر و غرور – و بدین ترتیب نوعی پوشش فراگیر بر جهان انداخت که هم‌زمان قدرت نظامی قرن بیست‌ویکم را تجسم و تجلیل می‌کرد: «سلطه تمام‌عیار». این ایده به همان اندازه که جسورانه بود، جاه‌طلبانه نیز بود – که با توجه به سرخوشی ناشی از هژمونی به ارث رسیده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کاملاً قابل درک بود.

این فرضیه به طرز فریبنده‌ای ساده بود: ایالات متحده باید بتواند هر دشمنی را شکست دهد و هر موقعیتی را در تمام حوزه‌های جنگ – زمین، دریا، هوا، فضا، فضای مجازی و حوزه شناختی – کنترل کند. این دامنه وسیع، جنگ – یا ظرفیت تسلط – را به تمام ابعاد زندگی بشر گسترش می‌داد. این به خودی خود چیز جدیدی نبود؛ در طول تاریخ بشر، طرفین درگیر در یک درگیری از هر وسیلۀ موجود در تمام حوزه‌ها استفاده کرده اند. با این حال، بین انجام این کار از روی ضرورت و تبدیل چنین اقدام جامعی به یک استراتژی ساختارمند تفاوت وجود دارد. افزون بر این، این پیگیری قاطعانه از ویژگی‌های ایالات متحده است: کشوری که توانایی منحصر به فردی در تبدیل هر چیزی به تبلیغات رژیم دارد، بدون این‌که به نظر برسد اصلاً درگیر تبلیغات است.

بیش از دو دهه طول کشید تا کشورهای جنوب جهان بتوانند راهکاری مؤثر برای مقابله با این استراتژی پیدا کنند. با توجه به انبوه اندیشکده‌های دولتی و خصوصی که به ارایه مشاوره سیاسی اختصاص داده شده بودند، برای چنین غولی – شامل بیش از ١۸٠٠ مؤسسه – دشوار نبود که استراتژی‌هایی چنان پیچیده و جامع تدوین کند که با هر تکرار جدید، اهداف خود را با چالش‌های جدید و واقعاً تدافعی مواجه کند.

واقعیت این است که امروز – در زمان مذاکرات بین ایران و آمریکا (و اسرائیل) – این دکترین قطعاً به پایان رسیده و شکست خورده است؛ اما این به این دلیل نیست که ایالات متحده تسلط تکنولوژیکی خود را در این زمینه‌ها از دست داده است. برتری آمریکا در فن‌آوری نظامی، شناسایی فضایی، جاسوسی سایبری و قدرت آتش متعارف هم‌چنان بسیار زیاد و سهمگین است. تخریبی که ایران در طول ٣۹ روز بمباران متحمل شد، گواه این توانایی ویرانگر است. وقتی این تخریب را در کنار دهه‌ها تحریم و تلاش‌های متعدد برای براندازی – عمدتاً از درون جوامع کرد و بلوچ – در نظر بگیریم، مشخص می‌شود که ایران برای رسیدن به جایگاه امروز خود چقدر سخت جنگیده و چقدر متحمل رنج شده است.

و همین ظرفیت رنج کشیدن و مقاومت بود که جدی‌ترین مشکلات را برای ایالات متحده ایجاد کرد. در این رویارویی، ایالات متحده نتوانست برتری خود را به یک پیروزی سیاسی تبدیل کند. مهم نیست که تخریب ناشی از ابزارهای نظامی و شبه‌نظامی چقدر گسترده بوده باشد – و هر چقدر هم که در تضعیف روحیه، تحقیر، کلیشه‌سازی، غیرانسانی‌سازی، کاریکاتورسازی و بی‌اعتبار کردن جمهوری اسلامی ایران نقش داشته باشد – دقیقاً در اینجا، در همین قلمرویی که خود ایالات متحده به جهانیان به عنوان کشوری ناتوان از خودگردانی، عقب‌مانده، قرون وسطایی و تحت حکومت آیت‌الله‌های دیوانه تصویر کرده بود، دکترین مقاومت پا گرفت و خود را نشان داد؛ دکترینی که قادر است در مدت کوتاهی یک شکست سیاسی به ایالات متحده و متعاقباً یک شکست استراتژیک به اسرائیل – که به نوبه خود امتداد ایالات متحده است – وارد کند.

در اصل، ایران چیزی را به جهان ارایه داد که من آن‌را دکترین مقاومت همه‌جانبه می‌نامم – استراتژی‌ای که ایران آن‌را توسعه داد، تکمیل کرد و به عنوان تنها پاسخی که قادر به خنثی‌سازی، تضعیف و در نهایت شکست سلطه نظامی قاطع ایالات متحده است، نشان داد و در نتیجه شرایط را برای شکوفایی یک جهان چندقطبی در عمل فراهم کرد.

کژفهمی از سلطه بدون مقاومت
تسلط نظامی همه جانبه بر یک فرض ناقص استوار بود: این‌که برتری در همه حوزه‌های نظامی ناگزیر به تسلیم شدن دشمن می‌شود. این هم‌چنان بقایای دکترین متعارف غربی است که – از زمان کلاوزویتز – جنگ را به عنوان یک مسابقه قدرت می‌دانست که در آن نابودی ارتش دشمن به پیروزی منجر می‌شود. مشکل این است که جهان اساساً تغییر کرده است و دشمنان ایالات متحده درسی را آموخته اند که نظریه‌پردازان نظامی غربی هنوز از پذیرش آن امتناع می‌ورزند: پیروزی از نظر تعادل نظامی متعارف به طور خودکار به پیروزی یا شکست سیاسی تبدیل نمی‌شود. در اصل، اهداف امپراتوری ایالات متحده آموخته اند که چگونه از خود دفاع کنند و از دستیابی ایالات متحده به پیروزی نهایی جلوگیری کنند.

اگرچه ایالات متحده از برتری منطقه‌ای قابل توجهی برخوردار است، اما اگر دشمن به جای حمله مستقیم، استراتژی نامتقارن را دنبال کند و به طور خاص نقاط ضعف را هدف قرار دهد، این برتری نقشی نخواهد داشت.

نقاط ضعف در پشت سلطۀ منفرد ارکان دکترین «سلطه‌ تمام‌عیار» پنهان شده اند. ایالات متحده با عوامل غیرقابل عبوری روبه‌رو است که پیروزی یا شکست را تعیین می‌کنند و راه‌حل‌های موجود به طور فزاینده‌ای ناکارآمد از آب در می‌آیند. عامل زمان – با توجه به این‌که درگیری‌های داخلی درازمدت به طور فزاینده‌ای به عنوان اتلاف منابعی تلقی می‌شوند که می‌توانند بهتر صرف بهبود شرایط زندگی مردم آمریکا شوند – یک ضعف صنعتی است: پایگاه صنعتی به حداقل ملزومات مورد نیاز برای دکترین «شوک و وحشت» (یادآور حمله برق‌آسای نازی‌ها) کاهش یافته است – پی‌آمد دهه‌ها صنعت‌زدایی، برون‌سپاری خدمات و تکه‌تکه شدن زنجیره‌های تأمین. در نهایت، در دورانی که با تصاویر و ظواهر تعریف می‌شود، دشمن از تخریب، رنج انسانی و شکست تبلیغات برای بی‌اعتبار کردن تهاجم سوءاستفاده می‌کند.

در عمل، ایران به معنای دقیق کلمه نوآوری ایجاد نکرده است، بلکه از نمونه‌های موجود آموخته است. کشورهایی مانند جمهوری دمکراتیک خلق کره و کوبا طی دهه‌ها نشان داده اند که چگونه می‌توانند یک مدل پایدار از مقاومت مبتنی بر قابلیت‌های بومی ایجاد کنند که استقلال ملی را تضمین می‌کند. در حالی که کوبا به دلیل موقعیت مکانی خود – که به سختی بیش از ١٠٠ کیلومتر از ساحل دشمن خود فاصله دارد – رنج زیادی می‌برد، کره دمکراتیک از فاصله دور سود برد؛ با وجود رنج فراوان، این کشور توانست در برابر قدرت قاطع حریف خود مقاومت کند. امروزه، در بحبوحه تلاش‌ها برای منزوی کردن فدراسیون روسیه و جنگ تجاری علیه چین، این کشور رشد شتابان را تجربه می‌کند و در حال عادی‌سازی روابط بین‌المللی خود است. تعداد کمی از کشورهای دیگر تا این حد مورد تمسخر قرار گرفته اند یا در معرض چنین تضعیف روحیه گسترده‌ای قرار داشته ‌اند. عزم راسخ برای حفظ ایدئولوژی «جوچه» می‌توانست به نابودی آن منجر شود، اما در نهایت منجر به نجات آن شد – و این ضرب‌المثل را اثبات کرد که آن‌چه ما را نکشد، ما را قوی‌تر می‌کند.

در اصل، ایران شکلی از ایدئولوژی «جوچه اسلامی» را به جهانیان نشان داد که آن را قادر ساخت تا دستگاهی برای دفاع از استقلال ملی خود بسازد، که بتواند در مقابل ایالات متحده بایستد. کرملین نیز از این بینش بهره برد. اگر فدراسیون روسیه آن قدرت صنعتی مستقلی نبود که در واقع وجود دارد – و غرب از پذیرفتن آن امتناع کرد – جنگ علیه ناتو در اوکراین مدت‌ها پیش به پایان می رسید. این استراتژی سخت‌تر کردن موضع، کاملاً با مطالعه‌ای که در مورد این پدیده از طرف محقق ایوان آرگوین-تافت، استاد دانشگاه انجام شد، هم‌سو است. در تحلیل خود از ٢٠٢ درگیری نامتقارن، او به این نتیجه ناراحت‌کننده رسید که بازیگر قوی‌تر – هنگام دنبال کردن یک استراتژی مستقیم (تخریب ارتش مخالف) در برابر بازیگر ضعیف‌تر که از استراتژی غیرمستقیم (مقاومت، بقاء و تحمیل هزینه بر دشمن) استفاده می‌کند – در ۶٣ درصد موارد شکست می‌خورد. جنگ طولانی می‌شود، هزینه‌ها سر به فلک می‌کشد، حمایت عمومی از بین می‌رود، و در نهایت، قدرت برتر از نظر تکنولوژی بدون دستیابی به اهداف استراتژیک خود عقب‌نشینی می‌کند.

نه ترامپ، نه ایالات متحده، و نه چهره‌هایی مانند نونو روگیرو و میلهازس («مفسران» پرتغالی – یا بهتر بگوییم، افسانه‌پردازان – در خدمت امپراتوری آنگلو-آمریکایی) احتمالاً انتظار نداشتند که اوضاع به این سرعت پیش برود؛ با این حال، درس ویتنام – که به وسیلۀ هنری کیسینجر در این ضرب‌المثل خلاصه شده است: «ارتش متعارف اگر پیروز نشود، می‌بازد؛ برعکس، چریک اگر شکست نخورد، برنده می‌شود» – امروز در مقیاس جهانی صادق است. با این حال، ایران با بهره‌گیری از درس‌های نمونه‌های گذشته، این منطق را به سطح جدیدی رساند: هدف صرفاً «نباختن» در حوزه نظامی نبود. بلکه هدف، ایجاد مقاومت هم‌زمان در همه زمینه‌ها بود، به گونه‌ای که پیروزی دشمن در هر یک از آن‌ها در نتیجه کلی بی‌اهمیت شود.

از سوی دیگر، ایران از مقاومت صرف به تهاجم روی آورد. هر کسی که ادعا می‌کرد ایران فقط با نباختن می‌تواند پیروز شود، اشتباه می‌کرد! ایران از طریق مقاومت پیروز شد؛ ایران پیروز شد، زیرا تخریب نامتقارنی که اعمال کرد – با نابودی بیش‌تر اهداف غیرنظامی از سوی ایالات متحده نسبت به اهداف نظامی به وسیلۀ ایران، در حالی‌که ایران دقیقاً برعکس عمل کرد – مهاجمان خود را خلع سلاح کرد؛ ایران پیروز شد، زیرا توانایی بازدارندگی خود را از طریق اقدامات تهاجمی نشان داد؛ ایران پیروز شد، زیرا نشان داد که ظرفیت دفاعی آن قابل نابودی نیست (متجاوزان نتوانستند «شهرهای موشکی» و سایر قابلیت‌های نظامی و هسته‌ای را تا حدی که مانع از دفاع یا ضدحمله ایران می‌شد، نابود کنند)؛ ایران پیروز شد، زیرا فراتر از مجاورت خود حمله کرد و ضربات دردناکی به دشمن وارد کرد؛ ایران پیروز شد، زیرا مانع از دستیابی مهاجمان به هر یک از اهداف استراتژیک آن‌ها شد (نابودی اهداف به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف بود، نه این‌که خود هدف نهایی باشد، همان‌طور که ترامپ یا هگزت به دنبال القای آن بودند)؛ ایران پیروز شد، زیرا ثابت کرد که قادر به تحمیل یک معماری امنیتی جدید در غرب آسیا است؛ ایران پیروز شد، زیرا توانست شرایط تحقیرآمیزی را به ایالات متحده تحمیل کند؛ و ایران پیروز شد، زیرا ایالات متحده پیوسته برای تضمین پیروزی عجله بیش‌تری نسبت به جمهوری اسلامی نشان داد (ترامپ بیش از سی بار از توافق قریب‌الوقوع صحبت کرد).

هفت رکن مقاومت همه‌جانبه
بنابراین، این مقاومت همه‌جانبه ایران به هیچ‌وجه یک استراتژی نظامی منزوی نیست، بلکه شیوه‌ای از وجود ملی – یک دکترین بقاء – است که با پیروی از نمونه‌های دیگر (یمن تحت حاکمیت انصارالله نمونه دیگری است، همان‌طور که روشی که ترائوره اکنون به دنبال شکل‌دهی به بورکینافاسو است)، شامل هفت رکن به هم پیوسته است:

● یک ایدئولوژی انقلابی به عنوان سلاحی برای مبارزه جمعی
انقلاب اسلامی سال ١۹۷۹ روایتی از مقاومت ایجاد کرد که نسل به نسل منتقل شد و با هر حمله آمریکایی یا اسرائیلی علیه ایران تقویت شد. شعارهای ضد امپریالیستی، فرهنگ شهادت، بسیج مردمی برای دفاع از سرزمین به وسیلۀ بسیج (یک نیروی شبه‌نظامی با ٣ میلیون عضو) رنج را به سوخت سیاسی، استراتژی غلبه فردی و تجمع جمعی، ساخته شده از آگاهی و نه از تعصب، تبدیل می‌کند. مورد اوکراین به عنوان یک نمونه خصمانه عمل می‌کند، زیرا سوخت آن تعصب است که خود را در یک فرقه فرسوده می‌کند و کی‌یف را مجبور می‌کند تا مردان را در خیابان‌ها برای تغذیۀ ارتش بدزدد. وقتی سوخت، آگاهی باشد، مبتنی بر یادگیری، بر اساس تأیید تاریخی و زمانی اعتبار اعتقادی مورد دفاع، مردم خودشان داوطلب می‌شوند.

یکی دیگر از جنبه‌های کلیدی این ایدئولوژی اعتقادی، ظرفیت آن برای صدور به حوزه نفوذ جمهوری اسلامی است. طبق نظرسنجی ACRPS در سال ٢٠٢۴، ۷۷ درصد از اعراب، ایالات متحده و اسرائیل را تهدیدهای اصلی برای ثبات منطقه‌ای می‌دانند. روایت ایران از مقاومت، فراتر از مصرف داخلی است؛ این روایت به جهان عرب قابل صدور است و تشکیل اتحادی از جنبش‌ها را که به عنوان «محور مقاومت» شناخته می‌شوند، امکان‌پذیر کرده است – گروهی که امروزه قابلیت‌های استراتژیک قابل توجهی مانند توانایی بستن تنگه باب المندب را برای ایران فراهم می‌کند.

● ظرفیت نظامی برای فرسایش
ایران تلاش نمی‌کند از نظر برتری هوایی یا قدرت دریایی – یعنی صرفاً در نیروی بی‌رحمانه – با ایالات متحده رقابت کند. در عوض، توانسته است یک استراتژی جنگ فرسایشی مبتنی بر دارایی‌های کم‌هزینه اما بسیار متنوع ایجاد کند: موشک‌های بالستیک (برخی مافوق صوت و بسیار قدرتمند)، پهپادهای شاهد و پدافند دفاع هوایی سیار مستقر در «شهرهای» زیرزمینی. این رویکرد با نیاز به مقابله با قابلیت‌های گسترده نظارتی هوایی و فضایی ایالات متحده و متحدانش شکل گرفته است. پنهان‌کاری، دفن و مخفی‌کاری به اصول راهنما تبدیل شده است – تا جایی که اسرائیل هنوز نتوانسته شبکه‌های تونلی ساخته شده به وسیلۀ حماس و حزب‌الله را نابود کند. ایران ایالات متحده را مجبور کرده است که هزینه‌های بسیار بالایی را متحمل شود، در حالی که خود با هزینه کم به قابلیت‌های بسیار مقاوم دست یافته و در نتیجه هزینه سنگینی را به هر مهاجم بالقوه تحمیل می‌کند.

● حاکمیت صنعتی و اقتصادی
به گفته دریادار سیاری، معاون فرمانده سپاه پاسداران، علی‌رغم دهه‌ها تحریم، ایران در بخش دفاعی به ۹٠ درصد خودکفایی رسیده است. زنجیره‌های تأمین داخلی، تولید مخفی و شبکه‌های تجاری موازی (از طریق چین، ترکیه، عراق و هند) مانع از فروپاشی اقتصاد ایران شدند، حتی با این‌که رشد تولید ناخالص داخلی بین سال‌های ٢٠١٢ تا ٢٠٢٢ به ۱.۴ درصد کاهش یافت – نرخ رشدی که امروز مایه حسادت اتحادیه اروپایی خواهد بود، چرا که این اتحادیه حول اصول کاملاً متضادی سازماندهی شده است که آن را به هدفی آسان برای کنترل و طمع ایالات متحده تبدیل کرده است.

«اقتصاد مقاومتی» یک مفهوم کلیدی اساسی برای کشورهایی مانند ایران است؛ این مفهوم مستلزم دوام آوردن به اندازه کافی طولانی است تا دشمن تسلیم شود، فرو بریزد و ناپدید شود. زیرا بدون شکست دشمن، رفاه واقعی غیرممکن است – همان‌طور که اوضاع در آفریقا، بخش‌هایی از غرب آسیا، بحران اروپا و مهم‌تر از همه، آمریکای لاتین که بار دیگر به «حیاط خلوت» تابع دکترین مونرو تبدیل شده است، گواه این مدعاست.

● توسعه فن‌آوری به عنوان محرک استقلال ملی
در اینجا یکی از بزرگ‌ترین شگفتی‌ها در مورد «مقاومت همه‌جانبه» نهفته است. ایران – کشوری که ۴۵ سال تحت تحریم بود – از رتبه ۵٣ در سال ٢٠٠٠ به پانزدهمین تولیدکننده بزرگ تولیدات علمی جهان تبدیل شده است. در حوزه فن‌آوری نانو، جمهوری اسلامی با ۱۰۸۶۰ مقاله منتشر شده در سال ۲۰۲۴ و سهم ۵ درصدی از تولید جهانی، در رتبه ششم جهان قرار دارد.

نرخ رشد علمی ایران سالانه ۲۵ درصد است – سریع‌ترین رشد در جهان – و تولیدات هر سه سال دو برابر می‌شود. در بخش داروسازی، خودکفایی به ۹۵ درصد رسیده است. علاوه بر این، ایران در یک واکنش نامتقارن، تسلیم تحریم‌ها نشد؛ در عوض، از آن‌ها به عنوان انگیزه‌ای برای توسعه یک سیستم فن‌آوری مستقل و خودمختار که قادر به دفاع از حاکمیت ملی باشد، استفاده کرد.

اگر این چهره‌ها نمی‌توانند کسانی را که کاریکاتور روزانه جمهوری اسلامی را می‌پذیرند، به فکر فرو ببرند، به این دلیل است که خواننده چنان در دیدگاه‌های آن‌ها ریشه دوانده که حتی نمی‌تواند یک واقعیت ساده را زیر سؤال ببرد: ناسازگاری مطلق بین تصویر یک جامعه قرون وسطایی، تاریک و عقب‌مانده و واقعیت یک چشم‌انداز پیروزمند و پررونق فن‌آوری. نیروی کاری متشکل از ۶۰ درصد مهندسان زن، یکی از بزرگ‌ترین جمعیت‌های مهندسی جهان چه از نظر نسبی و چه از نظر مطلق، و جمعیتی تحصیل‌کرده با سطوح بالای مدارک رسمی – این حقایق ناگزیر بسیاری از کلیشه‌های زیربنایی روایت غربی را در هم می‌شکنند.

● ضدحمله اطلاعاتی و شناختی – دشمن نیز در خانه شیشه‌ای زندگی می‌کند
ایران به اندازه ایالات متحده بر فضای مجازی تسلط ندارد، اما این مانع از آن نشد که از آن به عنوان سلاحی برای مقاومت استفاده نکند. در طول حمله‌ای که با آن مواجه شد، شبکه‌های فعال و هماهنگ – که با محتوای تولید شده به وسیلۀ هوش مصنوعی تغذیه می‌شدند – تنها در ماه اول بیش از یک میلیارد بازدید داشتند.

ویدیوهایی که هواپیماهای سرنگون شده F-35 ،F-15 و MQ-9 Reaper، موشک‌های در حال پرواز بر فراز تل آویو و تخریب تأسیسات اسرائیل را نشان می‌دادند، به ایجاد سردرگمی، فرسایش روانی و فرسایش روایت غربی کمک کردند. با این حال، هیچ چیز ویرانگرتر از موزیک ویدیوهای «لگو» نبود. این ویدیوها نه تنها ترامپ و ترامپیسم را به سخره گرفتند، بلکه شکست‌های اخلاقی، اجتماعی و سیاسی در ایالات متحده را نیز برجسته کردند.

و لحن جسورانه‌ای که در بیانیه‌های رسمی دیده می‌شد چه؟ پیام «ترامپ، تو اخراجی!»؛ اعلامیه‌هایی که بیان می‌کردند: «اگر دیپلماسی می‌خواهی، ما هم می‌خواهیم – اما اگر می‌خواهی به زبان‌های دیگر صحبت کنی، ما هم آن‌ها را می‌دانیم»؛ یا سرکشی نشان داده شده در برابر «دیکتاتور جغرافیایی» منطقه – اسرائیل – که ایران قول داده بود در صورت حمله به بیروت او را مجازات کند (و کرد)؟

همان‌طور که از سوی مؤسسه مطالعات و تحلیل‌های دفاعی (IDSA) اشاره شده است، جنگ اطلاعاتی ایران با هدف متقاعد کردن جهان در مورد اعتبار ایدئولوژی ایران یا سیاست‌ها و مدل اجتماعی مورد حمایت مقامات آن انجام نشد. در عوض، تمرکز بر روی دشمن – برجسته کردن محدودیت‌ها، اقدامات و بی‌اخلاقی‌های آن – با هدف بی‌ثبات کردن روایت آن، تضعیف اعتماد بین‌المللی به اطلاعات آن و در نتیجه به چالش کشیدن کنترل بر چشم‌انداز رسانه‌ای و روایت‌های غالب بود. این شاهکاری بود که حتی فدراسیون روسیه هرگز نتوانسته بود به همان شیوه به آن دست یابد. ایالات متحده – که عادت داشت ارباب روایت باشد و شرکت‌های بزرگ رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و هالیوود را کنترل کند – با راهبردی که آن‌را از درون پایگاه خود تضعیف می‌کرد، غافلگیر شد.

در مورد فدراسیون روسیه، اتحادیه اروپایی و ایالات متحده به سادگی رسانه‌های روسی را سانسور و مالک تلگرام را دستگیر کردند تا او را مجبور به تحویل کلیدهای رمزگذاری کنند و بدین ترتیب روایت روسیه را از صحنه رسانه‌ای بیرون راندند – همان‌طور که با کره دمکراتیک، کوبا یا ونزوئلا انجام داده بودند. ایران با بهره‌گیری هوشمندانه از رسانه‌های جریان اصلی در اختیار خود، روایتی را در دل روایت گسترده‌تر ایجاد کرد – روایتی که در آن اولی اعتماد به دومی را تضعیف می‌کرد.

● شبکه همکاری برای اطلاعات و ضد اطلاعات
ایران از نفوذهای ویرانگری رنج برد: استاکس‌نت (۲۰۱۰)، که سانتریفیوژهای هسته‌ای را نابود کرد؛ سرقت آرشیو هسته‌ای (۲۰۱۸)؛ و ترور دانشمند محسن فخری‌زاده (۲۰۲۰). موسادِ اسرائیل توانایی خود را در فعالیت در دستگاه ایران با جسارت شگفت‌انگیزی نشان داد و ظرفیت بسیج منابع (مانند پرونده استارلینک ۲۰۲۵/۲۶)، جذب نیرو از جوامع اقلیت‌های قومی، مقامات فاسد دولتی و تحریک قیام‌ها با هدف «انقلاب‌های رنگی» و عملیات «تغییر رژیم» را داشت.

با این حال، «مقاومت تمام‌عیار» همه این تأثیرات را جذب کرد و تک تک آن‌ها را شکست داد و نیروی لازم را به کار گرفت – که اغلب همان نیرویی بود که غرب علیه رژیم به کار گرفته بود. هر نفوذ کشف‌شده منجر به بازسازی دستگاه امنیتی شد که منجر به تقسیم‌بندی بیش‌تر و انعطاف‌پذیری تطبیقی ویژگی سیستم سازمانی به اصطلاح «موزاییکی» شد. اطلاعات ایران لزوماً نباید برتر از دشمن باشد؛ فقط کافی است که برای بقاء و از بین بردن قابلیت‌های دشمن کافی باشد. هر تلاشی برای تغییر رژیم با از بین بردن قابلیت‌های دشمن، سرکوب واحدهای آن‌ها به نام امنیت ملی و خنثی کردن اثرات مربوطه آن‌ها به پایان رسید.

● محور مقاومت به عنوان یک عامل افزایش نیرو
رکن آخر معماری «مقاومت همه‌جانبه» متمایزترین ستون است: ایران تنها نمی‌جنگد و تنها نیست. به اصطلاح «محور مقاومت» – شامل حزب‌الله در لبنان، انصارالله در یمن، حشد شعبی در عراق و حماس در فلسطین – به عنوان یک نیروی نیابتی کم‌هزینه و با تأثیر بالا عمل می‌کند، در عین حال که از عاملیت خاص خود و استقلال استراتژیک که مشخصه یک متحد متعهد است، برخوردار است. اساساً، این‌ها جنبش‌های مقاومتی هستند که بر درک مشترکی از واقعیت مبتنی هستند: اسرائیل پایگاه مرزی ایالات متحده است که به وسیلۀ لایه‌ای از کشورهای دست‌نشانده معروف به «کشورهای خلیج فارس» محافظت می‌شود. این کشورها، نمایش قدرت آمریکا در منطقه را تسهیل می‌کنند – نمایشی که عمدتاً با هدف محافظت از پایگاه مرزی اسرائیل انجام می‌شود.

همان‌طور که مرکز استیمسون اشاره می‌کند، ایران ۴۰ سال را صرف بسیج و آماده‌سازی این محور مقاومت کرده است. حتی پس از دو سال تخریب شدید (۲۰۲۴-۲۰۲۶)، این محور از بین نرفت؛ در عوض، این نیرو مطابق با اصول عملیاتی ایران در دفاع نامتقارن و طیف کامل، پیکربندی مجدد شد. آن‌ها در ارتباطات، استفاده از تصاویر به عنوان تبلیغات جنگی، جنگ روانی و تضعیف روحیه عمومی غرب مهارت دارند. اقدامات آن‌ها چنان مؤثر است که ایالات متحده – مطابق با ماهیت قدرت‌های استعماری – آن‌ها را به عنوان تروریست معرفی کرده است. این دقیقاً همان کاری است که پرتغالی‌ها در مورد جنبش‌های آزادی‌بخش در مستعمرات آفریقایی خود انجام دادند.

این یک گواه قطعی است که مقاومت همه‌جانبه به پیروزی در یک منطقۀ مجزا بستگی ندارد، بلکه به پشتکار و مقاومت در تمام این مناطق وابسته است.

چرا مقاومت همه‌جانبه، دکترین سلطه همه‌جانبه را شکست می‌دهد
ما به لحظه‌ای رسیده ایم که این قطعات «لگو» را جمع‌آوری کنیم و درک کنیم که چرا فقط یک دکترین مقاومت همه‌جانبه قادر به شکست دکترین سلطه همه‌جانبه است. پاسخ در معادله‌ای نهفته است که تا حدودی ساده و در عین‌حال ویرانگر منطق هژمونیک ایالات متحده و امپراتوری انگلیسی-آمریکایی است:
سلطه همه‌جانبه = Σ (برتری در هر حوزه)
مقاومت همه‌جانبه = Π (بقاء در هر حوزه)

ایوان آرگوین-تافت نشان داد که در درگیری‌های نامتقارن، بازیگر قوی‌تر اگر نتواند حریف را مجبور به جنگیدن طبق شرایط خود کند، بازنده است. «مقاومت همه‌جانبه» این منطق را به نهایت می‌رساند: ایران از جنگیدن طبق شرایط یک قدرت مسلط امتناع می‌کند. ایران برتری هوایی را به چالش نمی‌کشد – بلکه در زیر آن دوام می‌آورد. ایران کنترل دریاها را به چالش نمی‌کشد – بلکه آن‌را دور می‌زند. ایران هژمونی در فضا را به چالش نمی‌کشد – آن‌را نادیده می‌گیرد. ایران برتری سایبری را به چالش نمی‌کشد – بلکه آن‌را علیه دشمن به کار می‌گیرد. یک مثال بارزتر از این واقعیت این است که قدرتی فاقد توانایی‌های دریایی – یمن – توانسته است کشتیرانی از طریق تنگه باب المندب را مسدود کند، بدون این‌که ایالات متحده بتواند جلوی آن را بگیرد.

دیوید کیلکولن، استراتژیست استرالیایی که در وزارت امور خارجه ایالات متحده خدمت می‌کرد، چهار بُعد عدم تقارن را شناسایی کرد: فن‌آوری، روش، منافع و فرهنگ/ارزش‌ها. دکترین مقاومت همه‌جانبه به طور هم‌زمان به همه این عدم تقارن‌ها می‌پردازد. عدم تقارن فن‌آوری با عدم تقارن هزینه خنثی می‌شود. عدم تقارن روش‌شناختی با امتناع از جنگ متعارف معکوس می‌شود. عدم تقارن منافع با این واقعیت که ایران از موجودیت خود دفاع می‌کند، در حالی‌که ایالات متحده به طور تهاجمی عمل می‌کند و از دور قدرت‌نمایی می‌کند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. و عدم تقارن فرهنگی-ایدئولوژیک عمیق‌ترین نوع عدم تقارن است: ایران برای آرمانی می‌جنگد که دشمنانش آن‌را نمی‌فهمند و بنابراین نمی‌توانند آن‌را شکست دهند. کسانی که برای یک آرمان می‌جنگند، همیشه پیروز خواهند شد.

مشاهده مردم ایران – تشکیل زنجیره‌های انسانی در اطراف زیرساخت‌های حیاتی و برگزاری تظاهرات حتی در زمان بمباران – برعکس وضعیت ایالات متحده را آشکار می‌کند، جایی که مردم تمایلی به مبارزه برای اهداف برتری‌جویانه ندارند. حتی در اسرائیل – نظامی‌ترین جامعه جهان – شهروندان به جای تشکیل سپر انسانی فرار می‌کنند و در عوض دعا می‌کنند که موشک‌ها چیزی را نابود نکنند. این موضوع به ویژه جالب است، زیرا در نگاه اول، ایرانیانی که این زنجیره‌های انسانی محافظ را تشکیل می‌دهند – کاملاً آگاه از این‌که دفاع آن‌ها اساساً به خودشان بستگی دارد – به عنوان متعصب به تصویر کشیده می‌شوند.

با این‌حال، اوکراین نیز چیزهای زیادی در مورد اصالت یک سیستم دفاع و مقاومت به ما می‌آموزد. زیرا اوکراینی‌ها نیز – به استثنای متعصبان روس‌هراس و کسانی که برای نازیسم حسرت می‌خورند – مایل به جنگیدن نیستند. بقیه سعی می‌کنند پنهان شوند، مهاجرت کنند و از خدمت سربازی فرار کنند، چه رسد به این‌که در جنگ چریکی شرکت کنند یا زنجیره‌های انسانی تشکیل دهند. چنین اقداماتی در جهت مبارزه برای آرمان‌های اصیل، مبارزه برای مقاومت و ارتقاء سطح آگاهی مختص هستند.

دکترین «جنگ نامحدود» که در سال ۱۹۹۹ به وسیلۀ سرهنگ‌های چینی، کیائو لیانگ و وانگ شیانگسوی، منتشر شد، این منطق را پیش‌بینی می‌کرد: «در حالی‌که شاهد کاهش نسبی نیروی نظامی هستیم، قطعاً شاهد افزایش نیروی سیاسی، اقتصادی و فن‌آوری هستیم.» «مقاومت همه‌جانبه» کاربرد عملی این نظریه است: جنگی بدون مرز، بدون قانون و بدون قلمرو ممتاز – که در آن هر بخش از جامعه هم‌زمان یک میدان نبرد و یک سنگر مقاومت است.

پی‌آمدهایی برای بی‌اعتبار کردن هژمونی و نتیجه‌گیری‌ها
کارزار نظامی ۲۰۲۶ علیه ایران، محدودیت‌های «سلطه همه‌جانبه» را به جهانیان نشان داد و الگویی از مقاومت را – که طی دهه‌ها از سوی بازیگران مختلف ساخته شده است – به آزمایش گذاشت، الگویی که از این پس می‌تواند به عنوان طرحی برای ملت‌هایی که مایل به خروج از جهانی‌گرایی نئولیبرال به رهبری ایالات متحده و اشرافیت تکنوفاشیستی داووس هستند، عمل کند.

دکترین مقاومت همه‌جانبه اختراعی ایرانی نیست – بلکه یک کشف تاریخی و نتیجه یک فرآیند یادگیری تاریخی، جمعی، مداوم و فزاینده است. ایران به عنوان آزمایشگاهی عمل کرد که در آن این دکترین در برابر قدرتمندترین دشمن جهان آزمایش، تکمیل و اعتبارسنجی شد. با این حال، کاربرد آن جهانی است و یک مدل کاری ارزشمند برای آینده ارایه می‌دهد و – مهم‌تر از همه – برای ساخت یک جهان چندقطبی اساسی است.

هر ملتی که با قدرت هژمونیک روبه‌رو می‌شود، اکنون می‌تواند اصول دکترین «مقاومت همه‌جانبه» را به کار گیرد: نه رقابت با برتری در هیچ حوزه‌ای، بلکه مقاومت در همه آن‌ها؛ نه جست‌وجوی پیروزی متعارف، بلکه تحمیل هزینه‌های ناپایدار؛ نه تکیه بر متحدان، بلکه ایجاد خودکفایی؛ نه مبارزه با روایت دشمن، بلکه ایجاد روایت مقاومت از خود.

«سلطه همه‌جانبه» ایالات متحده در جهانی شکل گرفت که دیگر وجود ندارد – جهانی که ایالات متحده، اتحادیه اروپایی، اسرائیل و بریتانیا برای پذیرش آن تقلا می‌کنند. سهم عمده ایران در جهان این بوده است که بدون هیچ شکی اعلام کند و نشان دهد که این جهان واقعاً به پایان رسیده است. سهم مهم دیگر این است که با اتخاذ دکترین «مقاومت همه‌جانبه»، جهان چندقطبی می‌تواند آن‌طور که تصور می‌شود – قطب به قطب – ساخته شود و در عین حال از یک دکترین مقاومت که به طور فزاینده‌ای اصلاح شده است، بهره‌مند گردد.

در درگیری‌های چندبعدی، تنها پاسخ معتبر به سلطۀ تمام‌عیار، مقاومت تمام‌عیار است. بقای چندقطبی بودن به این بستگی دارد – و سهم بزرگ ایران برای بشریت نیز در همین امر نهفته است: هر کسی که بیش‌تر از توان دشمن مقاومت کند، پیروز می‌شود. و هنگامی‌که این مقاومت به هر حوزه از وجود ملی – نظامی، اقتصادی، علمی، اطلاعاتی و ایدئولوژیک – گسترش یابد، پیروزی سلطه‌گر نه تنها بعید، بلکه غیرممکن می‌شود.

هژمونی غرب نه به دست ایران، بلکه به خاطر توهم خودش که برتری در همه زمینه‌ها، تضمین‌کنندۀ انقیاد کسانی است که از سلطه‌پذیری امتناع می‌کنند، شکست خورد.

قضاوت در مورد خوبی یا بدی رژیم‌ها بر عهدۀ من نیست؛ من فقط معتقدم که هر خلقی حق دارد از ویژگی‌های منحصر به فرد خود برخوردار باشد، زیرا این غنایی است که طبیعت انسان از آن برخوردار است: تفاوت. این چیزی است که لیبرالیسم، جهانی‌گرایی، نئولیبرالیسم، برتری‌طلبی و قوم‌گرایی غربی در تلاش برای همگن‌سازی جهانی، در پی ریشه‌کن کردن آن بوده است.

ایران با شکست دادن ایالات متحده، سهم غیرقابل انکاری در بازگشت جهان به وضعیت عادی خود دارد – وضعیتی که تقریباً در تمام طول تاریخ بشر، به استثنای ۲۵۰ سال اخیر، حاکم بوده است: وضعیت چندقطبی!

یادداشت نویسنده: نویسنده مفهوم «مقاومت همه‌جانبه» را به عنوان معادل نظری دکترین آمریکایی «سلطه همه‌جانبه» توسعه داده است.

————————————————

منابع و مراجع
وزارت دفاع ایالات متحده، چشم‌انداز مشترک ۲۰۲۰ – ارتش آمریکا: آماده شدن برای فردا. واشنگتن دی سی، مه ۲۰۰۰. سند رسمی که دکترین سلطه همه‌جانبه را بنا می‌نهد، در مقدمه به عنوان مبنایی برای هژمونی نظامی قرن بیست‌ویکم ذکر شده است.

مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS)، «توانایی و عملکرد نظامی ایران در درگیری ۲۰۲۶». تحلیل عملیات نظامی ۲۰۲۶، شامل داده‌های مربوط به تخریب ۸۰ درصدی پدافند هوایی ایران و تداوم تلافی‌جویی روزانه، ذکر شده در بخش‌های دوم و پنجم.

مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک (IISS)، تعادل نظامی ۲۰۲۵. داده‌های مربوط به نیروهای مسلح ایران: ۶۱۰،۰۰۰ پرسنل فعال، ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ موشک بالستیک، ۹۰٪ خودکفایی در دفاع، ذکر شده در ارکان ۲ و ۳.

دریادار حبیب‌الله سیاری (معاون فرمانده سپاه)، بیانیه‌ای در مورد خودکفایی نظامی ایران، ذکر شده در تحلیل‌های باشگاه والدای و دیفنس‌اسکوپ، ۲۰۲۵. ذکر شده در رکن ۳.

چاتهام هاوس / XCEPT (شواهد، سیاست‌ها و روندهای درگیری‌های فرامرزی)، «شبکه‌های اقتصادی ایران و محور مقاومت». تحلیل شبکه‌های اقتصادی محور مقاومت، شامل داده‌های مربوط به دور زدن تحریم‌ها از طریق چین، ترکیه، عراق و هند، ذکر شده در رکن ۳.

باشگاه والدای، «اقتصاد ایران تحت تحریم‌ها: تاب‌آوری و سازگاری»، ۲۰۲۵. داده‌های مربوط به رشد تولید ناخالص داخلی (۱.۴ درصد بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۲) و استراتژی‌های بقای اقتصادی، ذکر شده در رکن ۳.

پایگاه داده اسکوپوس / پروژه ایران ۲۰۴۰ استنفورد. داده‌های مربوط به تولیدات علمی ایران: رتبه پانزدهم جهان در انتشارات (۲۰۲۳)، افزایش از رتبه ۵۳ در سال ۲۰۰۰؛ رتبه ششم در فن‌آوری نانو با ۱۰۸۶۰ مقاله در سال ۲۰۲۴، ذکر شده در رکن ۴.

سفارت جمهوری اسلامی ایران در اسپانیا، «خودکفایی بیوتکنولوژی و دارویی ایران». داده‌های مربوط به ۹۵ درصد خودکفایی دارویی و تولید ۴۰ محصول کلیدی بیوتکنولوژی، ذکر شده در رکن ۴.

مرکز تحقیقات و مطالعات سیاست عرب (ACRPS)، نظرسنجی ۲۰۲۴. داده‌های مربوط به افکار عمومی عرب: ۷۷ درصد ایالات متحده و اسرائیل را تهدید اصلی برای ثبات منطقه‌ای می‌دانند، ذکر شده در رکن ۱.

NBC News/DefenseScoop، گزارش‌های کمپین نظامی ۲۰۲۶. داده‌های مربوط به تخریب نظامی، انتقام روزانه و تأثیر بر افکار عمومی آمریکا (۶۹ درصد نگران قیمت بنزین هستند)، ذکر شده در بخش‌های دوم و پنجم.

مؤسسه مطالعات و تحلیل‌های دفاعی (IDSA)، «جنگ شناختی ایران و عملیات اطلاعاتی». تحلیل جنگ اطلاعاتی ایران، شامل داده‌های مربوط به شبکه‌های هماهنگ با بیش از ۱ میلیارد بازدید، ذکر شده در رکن ۵.

IranWire/INSS (مؤسسه مطالعات امنیت ملی)، «نفوذهای موساد و ضداطلاعات ایران». تحلیل نفوذهای موساد (استاکس‌نت ۲۰۱۰، سرقت آرشیو هسته‌ای ۲۰۱۸، ترور فخری‌زاده ۲۰۲۰) و پاسخ‌های ایران، ذکر شده در ستون ۶.

مرکز استیمسون، «محور مقاومت: ۴۰ سال سرمایه‌گذاری در مقابل ۲ سال تخریب». تحلیل تاب‌آوری محور مقاومت پس از کمپین تخریب ۲۰۲۴-۲۰۲۶، ذکر شده در ستون ۷.

بریتانیکا/تحلیل‌های آکادمیک، «حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و حشد شعبی: شبکه نیابتی ایران». داده‌های مربوط به قدرت نسبی نیروهای نیابتی: حزب‌الله ۶۰٪، حوثی‌ها ۷۵٪، حشد شعبی ۷۰٪، حماس ۴۰٪، سوریه ۱۰٪، ذکر شده در ستون ۷.

ایوان آرگوین-تافت، چگونه ضعیفان در جنگ‌ها پیروز می‌شوند: نظریه‌ای از درگیری نامتقارن. انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۵. تحلیل از ۲۰۲ درگیری نامتقارن، نشان می‌دهد که بازیگر قوی در ۶۳٪ موارد هنگام مواجهه با یک استراتژی غیرمستقیم شکست می‌خورد، که در بخش‌های دوم و چهارم ذکر شده است.

دیوید کیلکولن، «مقابله با شورش جهانی». مجله مطالعات استراتژیک، جلد ۲۸، شماره ۴، ۲۰۰۵. تحلیل چهار بُعد عدم تقارن: فن‌آوری، روش، منافع و فرهنگ/ارزش‌ها، ذکر شده در بخش چهارم.

کیائو لیانگ و وانگ شیانگسوی، جنگ نامحدود. انتشارات ادبیات و هنر PLA، پکن، ۱۹۹۹. دکترین چینی جنگ بدون محدودیت، که منطق مقاومت همه‌جانبه را پیش‌بینی می‌کرد، ذکر شده در بخش چهارم.

باشگاه والدای / داده‌های نظرسنجی اروپا، ۲۰۲۵. داده‌های مربوط به اعتماد اروپایی‌ها به ایالات متحده: کاهش از ۷۵٪ به ۲۸٪ از اروپایی‌هایی که ایالات متحده را متحد قابل اعتماد می‌دانند، ذکر شده در بخش دوم.

کالج جنگ ارتش ایالات متحده، «تکامل عملیات همه‌جانبه». تحلیل توسعه دکترین FSD و محدودیت‌های آن در برابر دشمنان غیرمتعارف، ذکر شده در مقدمه.

نقل قول از هنری کیسینجر در کتاب «تحلیل‌های جنگ چریکی»: «ارتش متعارف با نبردن شکست می‌خورد؛ چریک با نبردن پیروز می‌شود.» نقل قول شده در بخش دوم.

Statista، «کشورهایی با بیش‌ترین تعداد اندیشکده». داده‌های مربوط به بیش از ۱۸۰۰ اندیشکده دولتی و خصوصی در ایالات متحده، ذکر شده در مقدمه.

سفارت جمهوری اسلامی ایران در پرتغال/اسپانیا، داده‌های مربوط به ۶۰٪ مهندسان زن و نرخ بالای صلاحیت رسمی در جمهوری اسلامی ایران، ذکر شده در ستون ۴.