ذخایر استراتژیک نفت در آستانه فروپاشی

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: لری سی. جانسون
برگرفته از: روزنامۀ چپ
۲۱ ژوئن ۲۰۲۶

آمریکا باید تصمیم بگیرد: اسلحه یا غذا!

در هفته منتهی به ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶، ذخایر استراتژیک نفت ایالات متحده (SPR) تقریباً ۳۴۰.۲۵ میلیون بشکه نفت خام را در خود جای داده بود. اگرچه این مقدار زیاد به نظر می‌رسد، اما به آستانه بحرانی نزدیک می‌شود. در پایان ماه مه، ذخایر استراتژیک نفت ۳۷۲ میلیون بشکه بود که از این مقدار حدود ۱۴۲ میلیون بشکه شیرین و حدود ۲۳۰ میلیون بشکه نفت خام ترش بود (طبق گزارش وزارت انرژی ایالات متحده).

نفت در سایت‌هایی (غار) در چهار مکان ذخیره می‌شود:

برایان ماوند (Bryan Mound): حدود ۱۶۶ میلیون بشکه

بیگ هیل (Big Hill): حدود ۹۰ میلیون بشکه

وست هکبری (West Hackberry): حدود ۷۲ میلیون بشکه

بایو چاکتاو (Bayou Choctaw): حدود ۴۴ میلیون بشکه

برای درک میزان خطر، مهم است بدانید که اگر سطح نفت از یک نقطه خاص پایین‌تر بیاید، تمامیت ساختاری این غارها به خطر می‌افتد. معمولاً حداقل سطح پر بودن تقریباً ۲۰ درصد ذکر می‌شود. مایک سامرز، مدیرعامل مؤسسه نفت آمریکا، به سی‌ان‌ان گفت که ذخایر استراتژیک نفت (SPR) برای عملیاتی ماندن باید حداقل ۲۰ درصد پر باشند – این معادل حدود ۱۴۳ میلیون بشکه در مقایسه با ظرفیت طراحی SPR است، که تقریباً ۷۲۷ میلیون بشکه است.

بنابراین، اگر ۱۴۳ را از ۳۴۰.۲۵ کم کنید، به این معنی است که ایالات متحده فقط ۱۹۷.۲۵ میلیون بشکه، قبل از این‌که غارها آسیب جبران‌ناپذیری ببینند، در دسترس دارد. اگر مصرف‌کنندگان آمریکایی که روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کنند، مجبور باشند فقط به ذخایر استراتژیک نفت (SPR) تکیه کنند، ذخایر ایالات متحده تنها برای کم‌تر از نه روز کافی خواهد بود. با مقایسه میزان گزارش شده در پایان ماه مه (۳۷۲ میلیون بشکه) با گزارش ۱۵ ژوئن، ایالات متحده در حال برداشت ۱۶ میلیون بشکه از ذخایر به صورت هفتگی است. این سناریوی خوش‌بینانه است؛ بنابراین ایالات متحده تقریباً برای دوازده روز قبل از بروز وضعیت بحرانی، ذخیره دارد.

اما اوضاع بدتر می‌شود. ارتش ایالات متحده ذخایر نفت سفید خود را به پایان رسانده است. مشکل با این واقعیت که ذخایر گازوئیل در پایین‌ترین سطح ۲۵ سال گذشته قرار دارد، تشدید می‌شود. گازوئیل و نفت سفید سوخت‌های حیاتی هستند. بنابراین، دولت ترامپ با یک انتخاب روبه‌رو است: یا به جت‌های نظامی نفت سفید عرضه کند یا اطمینان حاصل کند که ناوگان کامیون‌ها گازوئیل کافی برای تحویل غذا و سایر محصولات به مصرف‌کنندگان آمریکایی دارد. ترامپ نمی‌تواند هم‌زمان جنگ را آغاز کند و اقتصاد را با سرعت فعلی خود اداره کند، زیرا گازوئیل و نفت سفید برای تولید رقابت می‌کنند. سؤال این است: جنگ را آغاز کند یا اقتصاد را نجات دهد و ترافیک کامیون‌ها را حفظ کند؟ این دلیل اصلی امضای تفاهم‌نامه با ایران از سوی ترامپ است.

یکی از دوستانم که تحلیلگر انرژی است، این معضل را به شرح زیر خلاصه کرد:

هشدار استراتژیک این است: ایالات متحده نمی‌تواند فرض کند که می‌تواند یک درگیری بزرگ و سوخت‌بر را اداره کند و هم‌زمان از اقتصاد داخلی بدون مصالحه محافظت کند. سوخت جت نظامی، سوخت هواپیمایی غیرنظامی، گازوئیل، نفت گرمایشی و سوخت دریایی، همگی از بخش تقطیر میانی محصولات پالایشگاهی مشتق می‌شوند. در حالی که پالایشگاه‌ها می‌توانند تولید را کنترل کنند، نمی‌توانند هر محصول تقطیر میانی را به طور هم‌زمان به حداکثر برسانند.

خطر این نیست که همه کامیون‌ها و هواپیماها به طور هم‌زمان متوقف شوند. بلکه، خطر در این واقعیت نهفته است که اولویت‌بندی اجباری سوخت منجر به کمبودهای پی‌درپی و شوک‌های قیمتی در زنجیره‌های تأمین لجستیک، هوانوردی، کشاورزی، ساخت‌وساز و کالاهای مصرفی خواهد شد. افزایش تقاضای نفت سفید مرتبط با جنگ می‌تواند ذخایر گازوئیل را کاهش دهد. انحراف از هوانوردی غیرنظامی می‌تواند ترافیک مسافری و حمل‌ونقل هوایی را مختل کند. هر دو بخش می‌توانند باعث رکود شوند، زیرا هم گازوئیل و هم نفت سفید سوخت‌های ضروری برای اقتصاد واقعی هستند.

ایالات متحده تنها کشور یا منطقه‌ای نیست که با مشکل بزرگی مواجه است. اروپا در موقعیت متزلزلی قرار دارد. گزارشی از کارل میلر در آوریل ۲۰۲۶ با عنوان «جنگ ایران، تنگه هرمز و تله پیچیده انرژی اروپا» خطری را که اروپا با آن مواجه است، نشان می‌دهد. خلاصه آن در اینجا آمده است:

این گزارش بررسی می‌کند که آیا اتحادیه اروپایی در یک معضل ساختاری امنیت انرژی با روسیه، با محوریت آلمان و تشدید بحران خلیج فارس، گرفتار شده است یا خیر. استدلال روشن است: اتحادیه خود را از سیستم نفت و گاز مقرون به صرفه روسیه که بخش بزرگی از پایگاه صنعتی آن‌را پشتیبانی می‌کرد، محروم کرده است، در حالی‌که جنگ با ایران و محاصره تنگه هرمز به طور هم‌زمان به سیستم انرژی دریایی که سهم مهمی از نفت، فرآورده‌های تصفیه شده و LNG جهان را تأمین می‌کند، آسیب رسانده است.

اروپا از نظر استراتژیک به زانو درآمده است. اگرچه به معنای واقعی کلمه فاقد ذخایر اضطراری نیست، زیرا مقررات اتحادیه اروپایی و آژانس بین‌المللی انرژی حداقل ذخایر نفتی را الزامی می‌کند، اما واقعیت تلخ بسیار ویرانگرتر است: این ذخایر محدود، به طور ناموزون در دسترس، از نظر اقتصادی شکننده هستند و نمی‌توانند جایگزین جریان عادی نفت خام، گازوئیل، نفت سفید، گاز طبیعی مایع، نفتا و LNG در بازارهای جهانی شوند. ذخایر اضطراری زمان می‌خرند؛ آن‌ها نمی‌توانند گاز ارزان خط لوله روسیه را احیاء کنند، خط لوله هرمز را دوباره راه‌اندازی کنند، ظرفیت پالایشگاه‌ها را انعطاف‌پذیرتر کنند یا مانع از رقابت کشورهای عضو با یکدیگر شوند.

بنابراین، اتحادیه اروپایی در مخمصه گرفتار شده است. گاز روسیه طبق قانون از بازار خارج می‌شود، عرضه از خلیج فارس در معرض تهدید جنگ است، LNG ایالات متحده ضروری است اما گران شده است، پر کردن مجدد تأسیسات ذخیره‌سازی پرهزینه است و مدل صنعتی آلمان هم‌چنان به انرژی مقرون به صرفه و بر اساس تقاضا وابسته است. هر کشور عضو می‌تواند از طریق توافقات دوجانبه، یارانه‌ها، معافیت‌ها و تدارکات اضطراری به طور منطقی از خود محافظت کند، اما همین اقدامات قدرت چانه‌زنی جمعی اتحادیه را تضعیف کرده و چندپارگی را عمیق‌تر می‌کند.

نتیجه این است که اتحادیه اروپایی در یک بازی تکراری و نامتقارن از اقدام جمعی گرفتار شده است. برای فرار از این وضعیت، همبستگی قابل اجراء، برنامه‌ریزی مشترک برای سوخت‌های حیاتی، ذخیره‌سازی هماهنگ، ارزیابی‌های واقع‌بینانه از ظرفیت‌های شرکت‌ها، سبد متنوع LNG، مدیریت استراتژیک فرآورده‌های نفتی و اصلاحات قانونی مورد نیاز است که همکاری را سریع‌تر و سودآورتر از تجزیه ملی کند.