تارنگاشت عدالت
نویسنده: محمد لامین کعبه
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶
از سال ۱۹۴۵ سیاست خارجی آمریکا از یک اصل ثابت روشمند پیروی کرده است: حفظ جهان در حالت بردگی ساختاری. و این به اصطلاح صلح آمریکایی که چیزی جز خشونت اقتصادی و اجبار نظامی نیست، در حال فروپاشی است.
در حقیقت، فروپاشی هژمونی آمریکا دیگر یک فرضیه نیست. این یک قطعیت ژئوپلیتیکی است. ائتلاف بین سپاه پاسداران و حوثیها نشان میدهد که فنآوری سنگین (آمریکا) رقیبی برای انعطافپذیری ایدئولوژیک و چابکی تاکتیکی نیست. گسست آنکارا آخرین تیر ترکش بود. آمریکا با تلاش برای تداوم نظم تکقطبی رو به زوال، خود را به زوال استراتژیک برگشتناپذیری محکوم کرده است. حتی با اینکه دوران سلطه بیرقیب آن در خلیج عدن رو به پایان است، به طرز رقتانگیزی تلاش میکند ناتوانی خود را با دروغهای رسانهای پنهان کند، اما فرسایش بازدارندگی آن اکنون برای همه رهبران نظامی در جنوب جهان قابل مشاهده است.
واشینگتن هرجومرج را مهار نمیکند. آنرا میسازد، سپس جهان را به خاطر مدیریت آن در قالب وابستگی امنیتی، پولی و فنآوری تحت فشار قرار میدهد.
دو ناوگان و یک قفل واحد
هرمز و باب المندب. دو تنگه. یک پیام. دو نامی که اکنون ورد زبان ارتش آمریکا شده است و مانند تسبیح انداختن در شبهای بیخوابی تکرار میکند. از هشتم ژوئن به بعد، حوثیها با همبستگی از دور دست به اذیت و آزار اسرائیل نمیپردازند. آنها در کنار تهران میجنگند. موشکهای بالستیک به تل آویو روانه میکنند. ممنوعیت ناوبری در دریای سرخ ایجاد میکنند. و در پشت سر آنها، یک زنجیره فرماندهی که اکنون به رسمیت شناخته شده است: سپاه پاسداران افسرانی را در یمن مستقر میکند که در نهایت در مورد بستن تنگه در دروازه اشکها (باب المندب) تصمیم میگیرند. این دیگر یک جریان شبهنظامی مطیع نیست. این یک ارتش منطقهای است که در چارچوب منطق تشدید تنش و درک متقابل از تهدید عمل میکند.
در ١٣ ژوئیه، حوثیها در پاسخ به محاصره فرودگاه صنعا به وسیلۀ عربستان سعودی به این کشور حمله کردند. چهار سال آتشبس با یک حمله ناگهانی دود شد و به هوا رفت. ریاض که ۷۰ درصد از انرژی خود را از طریق شهر ینبُع واقع در کرانه غربیاش صادر میکند، پیام را درک کرد: هیچکس در امان نیست و علاوه بر این، حتی شرکای خلیج فارس نیز که واشینگتن فکر میکرد مصون از تعرض هستند، در امان نیستند. قفل دوگانه برقرار است. هرمز در شمال و باب المندب در جنوب. بیست درصد از نفت جهان در یک سو، یک تریلیون دلار حملونقل سالانه در سوی دیگر. ضربه نهایی و مرگبار.
جنگ بیپایان
همه چیز در ۲۸ فوریه، یک ماه پس از ربودن برون مرزی رییسجمهور قانونی ونزوئلا، نیکلاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس، نماینده کنگره، به دست نیروهای ویژه ایالات متحده در ۳ ژانویه آغاز شد. و سپس حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه مراکز هستهای ایران: فردو، نطنز، اصفهان. اسرائیل رهبر معظم ایران، آیتالله علی خامنهای را از بین میبرد. ترامپ با خوشحالی میگوید: «ببینید امروز چه اتفاقی برای این منحرفان خواهد افتاد.» جوانترین پسر رهبر شهید، آیتالله (مجتبی) خامنهای، جانشین وی میشود. اولین درس، درس سخت و ناگواری بود. جدا کردن سر یک رژیم آنرا مطیعتر نمیکند، بلکه آنرا رادیکالتر میکند.
در ۱۳ آوریل، واشینگتن محاصره دریایی علیه ایران را اعمال کرد. تهران با بستن تنگه هرمز به این اقدام پاسخ داد. آتشبس متناوبی، هر چند ضعیف، تا ۶ ژوئیه برقرار بود. سپس همه چیز فرو ریخت. در ۸ ژوئیه، در اجلاس ناتو در آنکارا، ترامپ پیش از این که حتی ۲۹ رییس دولت دیگر حرفی زده باشند، آتشبس را پایان یافته اعلام کرد. «تمام شد، آنها آشغال هستند.» این زبان، زبان رییس دولتی است که در حال مذاکره برای تسلیم شدن است، نه پیروزی.
۲۴ روز پیش، در ۱۷ ژوئن، همه در حال جشن گرفتن بودند. تفاهمنامه اسلام آباد که در ورسای در حاشیه اجلاس گروه ۷ در اِویان فرانسه امضاء شد، صلح را زیر نظر مکرون، روبیو و بارو تثبیت کرد. دست دادنها، لبخندهای حساب شده و یک بیانیه پیروزی. و این شعف ۲۱ روز بیشتر دوام نیاورد. این میانگین مدت آتشبس آمریکایی در غرب آسیا از آغاز این جنگ است. این تفاهمنامه در ورسای امضاء شد تا در آنکارا شکسته شود. وقتی از خود مکرون در مورد اعتبار توافقی که تازه امضاء کرده بود سؤال شد، او که خود غرق در روسیههراسی، عامل درگیری جهانی و نگهبان خودخوانده اطاعت بیقید و شرط اروپا از واشنگتن بود، با اکراه «نقض» از سوی ایران را پذیرفت و همزمان خواستار آرامش و صبر شد. نتیجهگیری دیپلماتیک: نزدیکترین متحد واشنگتن دیگر به حرفهای آمریکا اعتقادی ندارد. دیپلماسی آمریکا حافظه ندارد، فقط عکس دارد.
صورت حسابی که واشینگتن پنهان میکند
بسیاری از سربازان آمریکایی کشته شدند. صدها میلیارد دلار به هدر رفت و نیروی دریایی ایران، که به گفته ترامپ و متحدان ماگای او «نابود» شده بود، توانایی خود را برای بسته نگاه داشتن تنگه هرمز حفظ کرده است. این شرمآورترین اعتراف این جنگ است: قدرت آتش آمریکا کشتیها را نابود کرده است، نه یک دکترین (اعتقاد) را. خود ترامپ، پیش از این که نظرش را عوض کند، اینرا تصدیق کرد: «شاید اصلاً نیازی به حضور ما در اینجا نباشد.» امپراتوریای که علنا به حضور خود شک دارد، دیگر امپراتوری نیست، ارتشی در حال گذار است.
لذا، واشینگتن به طور متناقضی به شکست خود لباس پیروزی میپوشاند. او در بیانیههای مطبوعاتی از «حملات دقیق» و «احیای بازدارندگی» صحبت میکند. اما شرکتهای کشتیرانی با محمولههای خود رأی میدهند: آنها همچنان از عبور از دریای سرخ اجتناب میکنند. بازار و سخنگویان آن هرگز دروغ نمیگویند.
۱۹۴۵، منشاء یک سرگیجه
هیچکدام از اینها تصادفی نیست. از زمان استفاده از بمب اتمی در هیروشیما، آمریکا قدرت خود را بر مبنای یک دستور زبان واحد بنا کرده است: شناسایی یک تهدید، بزرگ کردن آن، حمله و سپس وانمود کردن به غافلگیری از تشدید تنشی که خود هماهنگ کننده آن بوده است. ایران ۱۹۵۳، کودتا علیه دولت مصدق. ویتنام، اثر دومینویی، عراق ۲۰۰۳، لولوی سلاحهای کشتار جمعی. لیبی سال ۲۰۱۱، و بهانه حفاظت از غیرنظامیان. هر بار همان الگوی یکسان: تهدید خیالی مداخله را توجیه میکند و مداخله تهدید واقعی را تولید میکند. واشینگتن هرجومرج را مهار نمیکند. آنرا تولید میکند، سپس جهان را به خاطر مدیریت خود در قالب وابستگی امنیتی، پولی و فنآوری تحت فشار قرار میدهد.
نفت با دلار قیمتگذاری میشود، خطوط کشتیرانی زیر چتر ناوگان پنجم، تحریمهای بانکی فراسرزمینی اعمال میشود: این معماری واقعی است. جنگ تنها یکی از ابزارهای بسیاری است که برای حفظ آن مورد استفاده قرار میگیرد. اما این ابزار در دستان کسی که آنرا به کار میگیرد، میشکند.
پیوندی که فکر میکردیم ضعیف است
این جنگ ایران را منزوی نمیکند، بلکه ساختاری را آشکار میکند که آنرا در بند نگه داشته است. از سال ۲۰۲۳، تعداد انگشت شماری از مردان، در رأس تعداد انگشت شماری از کشورها موسوم به کریک (چین، روسیه ایران و کره شمالی)، تصمیم گرفته اند سرنوشت جهان غرب را تغییر دهند. این اتحادی نیست که به امضاء رسیده باشد، بلکه نوعی همبستگی مصلحتی بین رژیمهایی است که هر یک به روش خود، نظم دیکته شده از سوی واشینگتن را رد میکنند. و این جنگ قرار بود یک آزمون باشد. قرار بود انزوای تهران ثابت کند که اگر ارتباط ایران به اندازه کافی محکم شود، قطع خواهد شد.
اما این اتفاق نیفتاد. مسکو، که خود از غرب کشور (اوکراین) مورد حمله ناتو قرار گرفته بود، راههایی برای انتقال دادههای ماهوارهای از حرکات دریایی ایالات متحده به ایران و بهبود پاسخهای ایران پیدا کرد. ضمناً، پیونگ یانگ این درس را به طور متفاوتی تفسیر کرد: در ماه آوریل، در بحبوحه جنگ ایران، آزمایشهای موشکی خود را افزایش داد و در همان ماه تا چهار پرتاب انجام داد. یک مشاور سابق کره جنوبی منطق کره شمالی را به طور خلاصه بیان میکند: برخلاف ایران، پیونگ یانگ میخواهد ثابت کند که دارای یک عامل بازدارنده واقعاً مؤثر است. هر پایتختی در این بلوک، تنگه هرمز را به عنوان یک میدان آزمایش تمامعیار میبیند.
جبهه ایران هیچگاه منزوی نبوده است، بلکه بخشی از یک محاصره سهجانبه است که واشینگتن همزمان دنبال میکند. در اوکراین، آمریکا در حال مسلح کردن یک نیروی نیابتی علیه روسیه است، تا اینکه در همان هفته در آنکارا، باری را که دیگر نمیتوانست به تنهایی تحمل کند، به اروپا منتقل کرد. در اقیانوس آرام، اوکیناوا را تقویت میکند، مانورهای بالیکاتان را در فیلیپین افزایش میدهد و آوکوس (AUKUS) را که پکن پیشتر آنرا «ناتوی اقیانوس آرام» مینامد، مسلح میکند تا چین را در دریای چین جنوبی و شرقی مهار کند. در مواجهه با پیونگ یانگ، این کشور بیست سال است که همان تحریمها و ژستهای دریایی را به نمایش میگذارد، بدون اینکه حتی یک آزمایش موشکی را متوقف کند.
سه جبهه، یک هدف واحد: ایجاد شکاف در بلوک کریک (CRIC) قبل از تحکیم آن. اکنون در مقابل چشمان ما نتیجه معکوس در حال نمایان شدن است. مطالعه مهمی که در ماه مارس منتشر شد به روشنی بیان میکند: جنگ ایران برای کل بلوک به اثبات رساند که میتوان با صرفاً حجم فراوان، پراکندگی و دوام بازه زمانی، در برابر برتری فنآوری غرب مقاومت کرد. هدف واشینگتن شکستن حلقه ضعیف بود.
تحقیر برنامهریزی شده
بیائید حقایق را آنطور که هست، ساده و سرراست ببینیم. قدرتی که در ماه آوریل وعده پیروزی میداد، باید در ماه ژوئیه به شکست خود اعتراف کند. آتشبسی که با هیاهوی بسیار در ورسای اعلام شد، سه هفته بیشتر دوام نیاورد. محاصره دریایی با هدف خفه کردن تهران، نه مانع بسته شدن تنگه هرمز میشود، نه مانع ورود حوثیها به جنگ، و نه مانع حملات به متحد سعودی که دههها مورد توجه بوده است. همه شاخصهای عینی یک چیز را نشان میدهند: فرسایش راهبردی واشینگتن.
نشست آنکارا، که ظاهراً «وحدت بزرگ» را جشن میگیرد، در واقع فقط یک چیز را رسمی کرده است: انتقال سنگینی بار به اروپا. اروپاییها در حال به عهده گرفتن مأموریتهایی هستند که پیشتر آمریکا به تنهایی انجام میداد. این امر به معنی تقسیم قدرت نیست، بلکه نوعی جدایی پنهان در پوشش همبستگی است.
محور تهران-صنعا، در مواجهه با آمریکایی که از لفاظیهای جنگی خود خسته شده است، دیواری میسازد که دیگر حتی به پیروزی نظامی نیز نیازی ندارد. تنها باید تحمل کند. هر ماه از محاصره هرمز، هر کشتی که در دریای سرخ غرق میشود، هر اجلاسی که ترامپ در آن شکاف جدیدی ایجاد میکند، سنگ دیگری به دیواری اضافه میکند که واشنگتن از ساخت آن غافل است.
بنا بر این، واضح است که قدرتی که باید دایماً جنگ خود را از سر بگیرد، هرگز واقعاً در جنگ قبلی پیروز نشده است. و دقیقاً همین تکرار، که تاریخگذاری و مستند شده است، از تحقیر پیش رو خبر میدهد.
