سیستم چین واقعاً چگونه عمل می کند؟

تارنگاشت عدالت

نویسنده: بن نورتن
برگرفته از: لینکه تسایتونگ
۲۶ اوت ۲۰۲۵

دانشمند معتبر ژانگ وای وای «مدل چینی» را توضیح می دهد

دولت، سیستم سیاسی و اقتصاد بازار سوسیالیستی چین چگونه عمل می کند؟ وضعیت دمکراسی در چین جگونه است؟ دانشمند معتبر چینی ژانگ وای وای طی مصاحبه ای با بن نورتن ناشرGeopolitical Economy Report به این سئوالات پاسخ می دهد.

س: مفتخرم که امروز دانشمند معتبر ژانگ وای وای میهمان من است. او استاد دانشگاه معتبر فودان در شانگهای است ومیلیونها فالوئر در رسانه های اجتماعی چینی دارد. ما هم‌اکنون در یک کنفرانس علمی شرکت داشتیم و من با او مصاحبه ای خواهم داشت.
جناب پروفسور ژانگ خوشحالم که با شما آشنا می شوم. من در ابتدا می خواهم که شما تصور خود را از «مدل چینی» بیان کنید. شما اکنون بیش از ۲۰ سال است که در این مورد سخن می گویید. اگر رشد اقتصادی چین در دهه های اخیر را در نظر بگیریم، شگفت انگیز است. آمار دروغ نمی گویند.

چین تقریباً ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر مفرط آزاد کرد و بنا بر گزارش بانک جهانی چین مسئول سه چهارم کاهش فقر مطلق در سطح جهان است. اگر تولید ناخالص ملی نسبت به قدرت خرید آن را در نظر گیریم چین خود را از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به سطح بزرگترین اقتصاد جهانی توسعه و تکامل بخشیده است.

و چین دارای یک سیستم منحصر به فرد است که آن را «اقتصاد بازار سوسیالیستی» و یا «سوسیالیسم چینی» می نامد.
آیا می توانید نظر خود را در مورد مدل چینی بیان کنید و بگویید که چگونه چین توانست بهترین جوانب برنامه‌ریزی دولتی و سوسیالیسم را با اقتصاد بازار مربوط کند و تعادلی بین قدرت نیروهای مردمی و نیروهای بازار ایجاد کند؟
پ: اگر شما مدل چینی را در رابطه با ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن بررسی کنید، می توانم توضیح ساده و کوتاهی ارایه کنم.
از نظر سیاسی موضوع یک حزب سیاسی فراگیر است.
در مدل غربی احزاب سیاسی احزابی با منافع جزئی و یا منافع سیاسی حزبی هستند و این مسئله جدی است زیرا چین یک کشور تمدن هاست ، یعنی در طول تاریخ پرقدمت خود از امتزاج صدها دولت به یک دولت رسیده است. چین در سال ۲۲۱ قبل از میلاد به وحدت رسید. از آن زمان تاکنون چین اغلب توسط یک اتحادیه واحد حکومت می شد. در غیر این صورت از هم می پاشید.

ولی در پس این اتحادیه واحد سیستمی نهفته که می توان آن را سامانه آزمون خدمات کشوری نامید که چینی ها آن را به وجود آوردند. سیستم کنونی چینی در واقع ادامه و تکامل سیستم نامبرده است. در واقع حزب کمونیست چین یک حزب منافع جامع است که در پس آن یک روند پرتحرک که من آن را «چیدمان به علاوه انتخاب» می نامم. چیدمانی از سنن متعلق به چین، که امروز باید همه نوع امتحان و تست را پشت سر نهد؛ تجربیات حرفه ای، توانمندی و انتخاب بهترین ها. نتیجه این که نسبت به مدل های غربی، چین رهبران به مراتب شایسته تری عرضه می کند.
کمیسیون دایمی حزب کمونیست چین و ۷ بلندپایه ترین رهبر حزبی

اگر به سیاستمداران برجسته چین، یعنی هفت عضو ارشد کمیته دایمی حزب کمونیست چین نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که اکثر آنها سه دوره به عنوان رئیس ارشد استانی یا دبیر حزب و یا فرماندار خدمت کرده اند. یعنی آنها قبل از رسیدن به سمت های فعلی خود، به معنای واقعی کلمه بر بیش از ۱۰۰ میلیون نفر حکومت کرده بودند. که نتیجتاً امر بسیار مهمی است.
دوم این که ما از نظر اقتصادی آن را اقتصاد بازار سوسیالیستی می نامیم. در واقع این نوعی اقتصاد مختلط است. بسیاری از کشورها دارای اقتصاد مختلطند ولی اقتصاد چین منحصر به فرد است. این بدان معنی است که دولت منابع زیادی از مواد معدنی گرفته تا زمین یعنی در واقع همه چیز را در اختیار دارد ولی حق استفاده از زمین انعطاف پذیر است و اغلب از طرف نیروهای بازار تعیین می شود.
نمونه خوبی که چرا چین در ارتباطات اینترنتی حتی در آپلیکیشن هایی مثل تیک تاک و تمو و شاین که در ایالات متحده مورد استفاده است این‌قدر موفق است. این یک اختراع چینی است که از رقابت درونی در چین پدید آمد و بعد از آن در سطح بین‌المللی قابلیت رقابت پیدا کرد. لذا وقتی ما به آپلیکیشن های چینی نگاه می کنیم تمام زیرساخت های دیجیتال توسط بخش دولتی ایجاد شد. هر دهکده ای باید G4 و G5 داشته باشد. من به دوستان فرانسوی خود گفتم که ارتباطات اینترنتی در تبت و شین یانگ بهتر از مرکز پاریس است. واقعاً!… زیرا این یک وظیفه سیاسی است، که باید اجرا شود. یک دهکده اگر نمی تواند G5 داشته باشد حداقل باید G4 داشته باشد.
در عین حال بخش خصوصی مثلاً مثل گروه علی بابا از دردسترس بودن یک زیر ساخت درجه یک حداکثر استفاده را می کند تا خدمات اینترنتی و تجارت الکترونیکی در چارچوب امکانات خود عرضه کند. همین‌طور برای یک کشور تمدن ها وسعت عظیم آن دارای اهمیت زیاد است. یعنی، چین – بعضی وقتها فکر می کنم – شاید تنها کشوری باشد که بتواند یک اقتصاد بازار واقعی با رقابت کامل اجرا کند. ما در چین می گوییم «خووان» یعنی رقابت، رقابت، رقابت. شما ۱۰۰ کارخانه خودرو سازی دارید که خودروهای الکتریکی تولید می کنند. آنکه موفق است به شدت قابلیت رقابت دارد و در آن صورت از هزینه ها کاسته می شود. از نظر اجتماعی چین یک مدل غربی نیست که دولت و جامعه را علیه یکدیگر تحریک کند، بلکه بیشتر در چین دولت و جامعه دارای روابط متقابل مثبتی هستند. اگر حزب و دولت چین را در نظر گیریم ، آنها خیلی سریع تر در مقابل وقایع، سوانح و یا زلزله واکنش نشان می دهند. هراتفاقی هم که در چین رخ دهد واکنش در مدل چینی بسیار سریعتر است.
س: آیا می توانید بیشتر در مورد تفاوتها بین مدل سرمایه داری آمریکایی و مدل سوسیالیستی چینی توضیح دهید؟

شما گفتید که در چین بسیاری از شاخه های صنعتی پیشرو توسط شرکت های دولتی مدیریت می شوند از جمله بخش مالی، ارتباطات از راه دور، بخش های مشخصی از صنایع، معادن، انرژی و کشاورزی

و یک جنبه دیگر این که در چین افراد بسیار ثروتمندی وجود دارند ولی آنها از قدرت سیاسی برخوردار نیستند. برعکس در ایالات متحده به روشنی می بینیم که میلیاردرهای پرقدرت به کمک لابیگری و حمایت مالی مبارزات انتخاباتی سیاستمداران از قدرت سیاسی عظیمی برخوردارند. این وضع هرگز در چین ممکن نیست.

https://www.youtube.com/watch?v=lpf6ZeABP1I

می توانید بگویید که به نظر شما تفاوت ها بین سیستم سرمایه داری آمریکا و سیستم سوسیالیستی چین کدام است؟
پ: مدل آمریکایی برای به اصطلاح تفکیک قوا شهرت دارد: اجرائیه، مقننه، قضائیه. و این تفکیک قوا متعادل است.
از نظر چین هرسه اینها به بخش سیاسی تعلق دارند. در درون بخش سیاسی تعادل قدرت حاکم است. طبق تحقیقات من چینی ها بر این نظرند که ما به چیزی نیاز داریم که از این بخش سیاسی فراتر رود. ما نیازمند توازن گسترده بین قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی و قدرت سرمایه، به نفع اکثریت، یعنی اکثریت عظیم مردم چین هستیم. در واقع این ، آن تفاوت بزرگ است. به نظر چینی ها مدل چینی نوعی تعادل را بین سه قوّه به نفع اغلب مردم کشور برقرار می سازد. در ایالات متحده قدرتی مسلط است که تعادل را به نفع سرمایه برقرار می سازد و این تفاوت بین دو سیستم است که در بسیاری از کشورها نیز وجود دارد.
وقتی که مثلاً ما حساب کنیم ، شرکت های آمریکایی مانند مایکروسافت و یا آپل که در چین سرمایه گزاری می کنند، چه سودهای هنگفتی به دست می آورند. ما سر انگشتی حساب کردیم : شاید فقط ۵ درصد از کل سود نصیب کارگران چینی شود. ۹۵ درصد سود به جیب مایکروسافت، آپل و واسطه های خارجی می رود و نه شرکت های چینی. سود چین می تواند ۵ یا ۱۰ درصد باشد ولی حتی در آن صورت هم ما بیشتر فروش می کنیم و اشتغال زایی می کنیم و کارگران می توانند زندگی بهتری داشته باشند.
طبیعی است که چین نیز در زنجیره ارزش ارتقا پیدا می کند. انسان نمی تواند همیشه به کار دستی قناعت کند و تی شرت تولید کند. و چینی ها و کشورمتمدن آنها در این بین همه ساله تعداد بیشتری از همه کشورهای غربی روی هم مهندس و دانشمند به بار می آورد.
این آن تفاوت است.

و بعد از آن ، تعادل نیرو، سه قدرت برای کل کشور، فراتر از حوزه سیاسی: قدرت اجتماعی، قدرت سیاسی و قدرت سرمایه به نفع اکثریت مردم. این کلید حل مشکلات است.
اگر شرکت های آمریکایی در چین سودهای عظیم به دست می آورند، منتفعین جهانی شدن هستند. ولی به این یا آن دلیل درآمدهای آنان در ایالات متحده عادلانه تقسیم نمی شود و این مشکل آمریکا است. به نظر ما این یک معضل داخلی است و مشکل چین نیست.
س: می توانیم در مورد درک چین از دمکراسی صحبت کنیم؟ زیرا یک بخش اساسی آنچه که شما مدل چینی می نامید، برداشت دیگری از دمکراسی است. برداشت سطحی از دمکراسی در غرب به طور عمده این است که مردم هر چهار یا پنج سال نامزدهای خود را که معمولاً توسط کنسرنهای بزرگ حمایت مالی می شوند، انتخاب کنند. و درست تا اینجا مرز دمکراسی تعیین می شود و مشارکت دیگری از مردم وجود ندارد.
برداشت چین از دمکراسی بسیار عمیق تر است. در چین تفکر«دمکراسی خلقی به عنوان یک «فرآیند جامع» حاکم است، یعنی دمکراسی یک فرآیند طولانی است. در غرب چین «اقتدارگرا» نامیده می شود ولی شما استدلال می کنید که چین واقعاً دارای یک سیستم دمکراتیک دیگر است. این چه سیستمی است؟
پ: می دانید، من سال ها پیش تمام این پارادایمهای به اصطلاح «دمکراسی در مقابل یکه سالاری» و یا «دمکراسی در مقابل اقتدارگرایی» را زیر سؤال قرار دادم.
مشکل این پارادایم و یا پارادایم های کهنه این است که توسط غرب تعریف می شود. این‌طور رفتار می شود که گویی غرب به این یا آن دلیل اول از همه این مارک را به ثبت رسانده است.
در چین همه چیز را می توان توضیح داد. توفیر چندانی نمی کند. ما همیشه در حالت دفاعیم. من می گویم ما نیازمند تغییر پارادایم ها هستیم . من از الگوی حکم رانی خوب در مقابل حکمرانی بد حمایت می کنم. افرادی که مرا به چالش می طلبند می گویند: «چرا در مورد دمکراسی صحبت نمی کنید؟» من می گویم، مشکلی نیست زیرا ما دمکراسی را تقسیم می کنیم به دمکراسی مادی و دمکراسی رویه ای.
وقتی که شما از انتخابات عادی سخن می گویید ، سیستم چند حزبی، یک فرد، یک رای، در آن صورت این یک دمکراسی رویه ای یا دمکراسی در شکل است.
آنچه که باید بیشتر در موردش صحبت کرد قبل از هرچیز دمکراسی در ذات خود یعنی هدف واقعی دمکراسی است. ما در چین از «دائو» و «شو» سخن می گوییم. دائو یعنی هدف کلی و شو یعنی جزئیات و یا رویه. از این رو دائو باید بسیار دقیق باشد و یک حکمرانی خوب دائو و یا هدف کلی دمکراسی است. از این رو چین قبل از هر چیز خود را روی دائو متمرکز می کند، روی هدف یک حکمرانی خوب و روی این که چگونه می توان یک حکمرانی خوب را به دست آورد. بعد ما کوشش می کنیم تا رویه و پراتیک دمکراسی را فراهم کنیم.
شما از دمکراسی مردمی رویه ای سخن گفتید. بهترین نمونه آن این است که چگونه می توان قوّه مقننه را برآن داشت که قوانینی را به تصویب برساند. در ایالات متحده آمریکا این کار به عهده تنها گروه کوچکی متشکل از لابیگرها و وکلا است. در مورد چین هر قانون منفرد مهم اول باید به پایین ارجاع داده شود، به صدها به اصطلاح مرکز تماس حقوقی محلی که از طرف کنگره خلق قابل دسترسی است. مثلاً ما در شانگهای از یک چنین مرکزی بازدید کردیم.
کنگره خلق پیش نویس اولیه لایحه خود را ارایه می کند مثلاً لایحه علیه خشونت خانگی. بعد مرکز نامبرده بحث در مورد این لایحه را در بین مردم عادی سازماندهی می کند. آنها تقریباً با ۳۰۰ خانوار در ارتباطند و دیگران بازخورد می دهند.
یک بازخورد: در این طرح تنها خشونت شوهر نسبت به زن مطرح شده است. در حقیقت به ویژه در مناطق روستایی مشکلات دیگری وجود دارد، مثلاً رفتار خشونت آمیز جوانان نسبت به سالخوردگان که باید در قانون بازتاب پیدا کند. ودر نهایت نیز باز تاب پیدا می کند. این آن چیزی است که ما آن را دمکراسی مردمی جامع نگر می نامیم. و بعد مسئله فقط به تصویب رساندن لایحه نیست بلکه اجرای آن است. انواع و اقسام گروه ها از کنگره خلق و کنفرانس های مشاورتی سیاسی خلق چین وجود دارند که تحقیق کردندو می کنند که آیا حقوق خانواده به اجرا درآمد یا خیر. لذا مردم چین در این زمینه خیلی جدی تر عمل می کنند.
طبیعی است که ما هم با مشکلاتی روبه رو هستیم ولی روی هم رفته این بخش از دمکراسی چینی توسط دنیای خارج خوب درک نمی شود.
یک نمونه دیگر، ارایه برنامه ۵ ساله است. وقتی که ما پیشرفت های کشور در تولید خودروهای برقی (که در سطح جهان پیشروترین است) را در نظر گیریم ، نتیجه ۴ برنامه ۵ ساله یعنی نتیجه ۲۰ سال کوشش است. حال چرا من مدل چینی را به مدل غربی ترجیح می دهم اول به این دلیل که در غرب به ویژه در اروپا به‌خاطر Green New Deal و یا انقلاب سبز سروصدی زیادی برپا شد ولی تا امروز هیچ دستاورد جدی با خود به همراه نداشته است. در چین تمام شده. ما بعد از ۲۰ سال کار سخت توانستیم طبق مدل چینی با برنامه های ۵ ساله به هدف برسیم.

مدل غربی تا چه اندازه قادر است تحول سبز را به وجود آورد و با تغییرات آب و هوایی مبارزه کند؟ با مدل ما ممکن است. با مدل اروپایی خیلی سخت خواهد بود.
س: پروفسور ژانگ، در سال ۲۰۱۱ شما در گفتمانی با فرانسیس فوکویاما شرکت کردید که یکی از مدافعین سیستم سرمایه داری و دمکراسی لیبرال غرب است. همان‌طور که می دانید پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی او استدلال می کرد که «پایان تاریخ» فرا رسیده و نهایتاً تمام کشورهای دنیا این سیستم دمکراسی لیبرال سرمایه داری را خواهند پذیرفت. او مدعی شد که در چین نوعی «بهار عربی» رخ خواهد داد ولی شما تردید داشتید. شما واقعاً استدلال می کردید که سیستم چینی به مراتب طولانی تر وجود خواهد داشت و سیستم آمریکایی ضعف های فراوانی دارد از جمله خطری که شما آن را «عوام گرایی ساده لوحانه» نامیدید. امروز که ۱۴ سال از آن تاریخ گذشته به نظر می رسد که شما کسی بودید که در این مناقشه پیروز از آب درآمد. می توانید به این گفتمان بیاندیشید و نظر شما در مورد وضعیت فعلی چیست؟
پ: می دانید این گفتگو در ژوئن سال ۲۰۱۱ انجام شد. آن زمان بهار عربی آغاز شده بود که حسنی مبارک را از قدرت خلع کرد. از این رو پروفسور فوکویاما معتقد بود که چین هم می تواند بهار عربی خود را تجربه کند. زیرا بنا بر فرضیه «پایان تاریخ» او، مردم هرکشوری آزادی بیان طلب می کنند. هر فردی یک رأی دارد. چرا چین نه؟
و من گفتم احتیاط کنید. من منطقه را می شناسم. من سه یا چهار بار در مصر بودم و لذا گفتم که بهار عربی در مصر به زمستان تبدیل خواهد شد و این را با قاطعیت گفتم، تردید نداشتم که این‌طور خواهد شد. در پایان همین‌طور هم شد اگر این را به عرب ها بگوییم، تصدیق می کنند که زمستان آمده است. مسئله بسیار بغرنجتر از آنست که هواداران «پایان تاریخ» ادعا می کردند. و من گفتم که محکوم به شکست است. همین امر در مورد چین صدق می کند. مسئله بسیار بغرنج است. چین تمدنی است که هزاران سال قدمت دارد. این را باید درک کرد. در غیر این صورت کلیه نسخه های آنان، فارغ از این که کدام نسخه، عمل نخواهد کرد.
در بحث و گفتگوی من با او مسئله بر سر پوپولیسم بود. او گمان می کرد که رسانه های آمریکایی، «رسانه های آزاد» و آزادی عقیده بسیار مهم است. و می گفت: «جمله معروف آبراهام لینکلن را به‌خاطر می آورم که می گفت: می توان بخشی از مردم را برای مدتی منحرف کرد ولی نمی توان همه مردم را برای همیشه منحرف نمود.» و من گفتم که این فکر بسیار رومانتیک است. می دانید، از آنجا که ما در سیاست فعالیت می کنیم، باید خیلی صادق باشیم زیرا هزینه فرصت طلبی بسیار سنگین است.
مشکل پروفسور فوکویاما این بود. اگر ما به پیش بینی های او در مورد بحران اوکراین، جنگ اوکراین، همه گیری کووید، انتخابات ۲۰۲۴، رقابت بین کامالا هریس و دونالد ترامپ نگاه کنیم، همه آنها غلط از آب درآمد.
شما می توانید این ها را کنترل کنید ، این رکورد مجاب کننده نیست. فکر می کنم که او باید روزی حد و مرز فرضیه های خود را دریابد.
س: فکر می کنم در بسیاری از جهات او واقعاً مرزها را شناخته است. بگذارید کوتاه در مورد جنگ بازرگانی که ایالات متحده علیه چین برپا کرده صحبت کنیم. این جنگ در دوره اول حکومت ترامپ در سال ۲۰۱۸ آغاز شد ولی در دوره بایدن نیز ادامه پیدا کرد. این جنگ فراحزبی است. ترامپ در دوره دوم حکومت خود این جنگ را بیشتر توسعه داد و شل کن و سفت کن به راه انداخت. ولی شما هشدار دادید که بسیاری از این دولتمردان در ایالات متحده بیش از حد به قدرت آمریکا پر بها می دهند. می دانید، یک شعار مشهور وجود دارد: ترامپ می گوید «همه ژوکرها در دست ماست» و چین پاسخ می دهد «ما این ژوکرها را درست کرده ام.» می دانید، چین همه چیز تولید می کند.؛ اقتصاد آمریکا صنعت زدایی شده است. در نتیجه شما هشدار دادید که اقتصاد آمریکا در واقع شدیدتر به محصولات چینی وابسته است تا برعکس. شما این جنگ بازرگانی را چگونه می بینید؟ و به نظر شما کدام طرف خواهد باخت؟
پ: اوه… ایالات متحده مطمئناً بیشتر خواهد باخت. از روز اول ، یعنی ۷ سال پیش که ترامپ اولین دور جنگ بازرگانی خود را آغاز کرد، به بینندگان تلویزیونی با صراحت گفتم که ایالات متحده زیر این جنگ رنج خواهد برد. به نظر ما ایالات متحده به مراتب بیشتر به چین وابسته است. یعنی این که وقتی کالاهای صنعتی که مورد استفاده آمریکا است، که از چین وارد می شود را در نظر گیریم، در آن صورت چین یا تنها صادر کننده و تولید کننده این کالاها و یا حداقل تولید کننده ۸۰ تا ۹۰ درصد اجزا آنها است. به سخن دیگر: ایالات متحده قادر نیست در آینده نزدیک ظرف دو سه سال آینده آلترناتیوی برای آن پیدا کند. در نتیجه پایه و اساس این است فارغ از این که کالا یک چیز کوچک مثل یک پیچ و یا یک توستر و یا یک چیز بزرگ مثل انواع تجهیزات ماشین آلات سنگین باشد. و این تصور ترامپ که ایالات متحده به کمک این جنگ گمرکی قادر خواهد شد دوباره صنعت تولیدی خود را احیا کند، بسیار ساده لوحانه است. اگر مناطق شانگهای را که ما دلتای یانگ سه می نامیم در نظر گیرید (این امر شامل دلتاری رود مروارید هم می شود) شما در منطقه ای به شعاع ۱۰۰ کیلومتر کلیه لوازم یدکی، ذخایر و کل اکو سیستم یک شرکت مانند آپل، مایکروسافت و یا تسلا و غیره را پیدا می کنید. این اکوسیستم طی ده ها سال توسط چینی ها هم به کمک برنامه‌ریزی و هم فراهم کردن بازار ، مطابق با مدل چینی ایجاد شد. این سیستم محصول ده ها سال کار و فعالیت است. ایالات متحده نمی تواند آن را تولید کند. غیر ممکن است. در آنجا چنین اکوسیستمی وجود ندارد. از این رو می خواهند آن را تازه ایجاد کنند و این کار ده ها سال، اگر نه بیشتر کار و وقت نیاز دارد. از این رو چنین محاسباتی را بسیار ساده لوحانه می دانم. و این یکی از دلایلی است که می گوییم ایالات متحده در این جنگ شکست خواهد خورد و آنهم بسیار مفتضحانه.
س: سؤال آخر امروز من مربوط به سیستم مالی و نقش دلار است. چین در دهه اخیر گام به گام دارایی های خود از اوراق قرضه دولتی ایالات متحده و اوراق بهادار خزانه داری آمریکا را کاهش داده است.
وچین بخشی از جنبش جهانی است که در جستجوی آلترناتیوی در مقابل برتری دلار و هژمونی مالی آمریکا است. چین بخشی از کشورهای عضو بریکز است و همراه دیگر کشورها به دنبال ایجاد یک آلترناتیو است. در آینده سیستم مالی جهانی چگونه خواهد بود؟ و به نظر شما چین چگونه می تواند همراه جنوب جهانی در سازمانی چون بریکز فعالیت کند تا آلترناتیوی در مقابل هژمونی مالی ایالات متحده ایجاد کند؟
پ: می دانید، وقتی که جنگ در اوکراین آغاز شد آمریکا و اروپا مجازات های بسیار سنگینی علیه روسیه اعمال داشتند ولی روبل با ثبات ماند. چینی ها در مورد کلمه «ارز» بحث می کنند، من آن را جنگ ارزی می نامم.. ارز در زبان چینی از دو حرف تشکیل می شود: «هوو» و «بی» که به‌معنی کالا و پول است. لذا روسیه توانست این جنگ ارزی را به جنگ بین پول و کالا تبدیل کند. اروپا پول دارد؛ آمریکا پول دارد ولی روسیه کالا دارد. این امر در مورد چین نیز صادق است. چین دارای کالاهای صنعتی است و آمریکا دارای پول است. از این رو ما اعتقاد داریم که کسانی که دارای کالا هستند ، در دراز مدت قطعاً از موقعیت محکمی به ویژه در دوران های بحرانی برخوردار می باشند. این را همه‌کس در چین درک می کند. علاوه براین آمریکا همه چیز، ازجمله دلار و سوئیفت (سامانه پیامکی بین بانکی) را به اسلحه تبدیل کرد. نتیجه این شد که مردم مجبور شدند آلترناتیوی را جستجو کنند و سرعت این حرکت روز به روز بیشتر می شود. وقتی که ما استفاده از CIPS سیستم پرداخت دیجیتالی چینی را بررسی کنیم و من داده های ماه مارس را بررسی کردم، می بینیم که این استفاده چگونه سرعت پیدا می کند. سهم شرکت های چینی که برای فعالیت های مالی خود از ارز چینی استفاده می کنند، هم‌اکنون به ۵۴ در صد رسیده است در حالی که سهم دلار بیش از ۴۱ در صد نیست. در واقع CIPS و سوئیفت دو اتوبان مختلف هستند. سوئیفت اتوبان قدیمی و از مد افتاده است و بر پایه تلگرام عمل می کند و روزها و یا حداقل سه روز طول می کشد تا معامله ای بسته شود و هزینه آنهم کم نیست.
CIPS یک اتوبان کاملاً نو و بدون دست انداز با فناوری پیشرفته بلاکچین است. یک معامله طی یک یا دو ثانیه انجام می شود و استفاده از آن رایگان است. ظاهراً روز به روز مردم بیشتری از این سیستم استفاده می کنند. این امر برای آمریکا و یا برای محافل مشخصی، یعنی برای سیستم مالی آنها بسیار نگران کننده است. ولی غیر قابل اجتناب است زیرا این نوع دیگری از فناوری است و ایده دیگری را عرضه می کند. CIPS به مراتب سوسیالیستی تر است، هزینه ای ندارد یا هزینه اش بسیار ناچیز است و در قیاس با سوئیفت که انحصاری است و هزینه اش بسیار زیاد است، بسیار کاراتر عمل می کند.
در واقع اینجا با دو رویکرد مختلف روبه رو هستیم. وقتی که استفاده از دلار را امروز در جهان بررسی کنیم طبیعتاً درخواهیم یافت که دلار هنوز به مراتب بیشتر از ارز چینی یوان مورد استفاده قرار می گیرد ولی اگر تجارت کالایی را بررسی کنیم سهم ارز چینی هم‌اکنون به شدت در حال صعود است. طبیعتاً داستان برای بازارهای سرمایه، برای کالاهای سرمایه ای و غیره، برای بازارهای مالی به شکل دیگری است. چین در این زمینه بسیار محتاطانه رفتار می کند. ببینید، در نهایت سیستم بین‌المللی در تجارت کالایی احتمالاً روز به روز بیشتر به ارز چینی روی می آورد، در حالی که در تجارت با کالاهای مالی کماکان از دلار استفاده خواهد کرد. ممکن است که سطوح مختلفی ازعملیات وجودداشته باشد و این می تواند یک راه گریز دیگر باشد.
س: شما این را بخشی از رؤیا چین از جهان چند قطبی می دانید؟
پ: این رؤیای من است. زیرا اجتناب پذیر نیست. چند قطبی گرایی هم‌اکنون وجود دارد ولی آنچه که ما به آن نیاز داریم یک نظم جهانی چند قطبی است. این نظم در حال پدید آمدن است و امیدوارم که این‌طور باشد… من همیشه می گویم، روسیه انقلابی است و می خواهد سیستم هژمونیال آمریکایی را سرنگون کند. چین اصلاح طلب است. ما می بینیم که این سیستم نقاط قدرت و نقاط ضعفی دارد. ما می خواهیم به نحو احسن از نقاط قدرت آن استفاده کنیم و از کمبودهای آن حتی الامکان بکاهیم. ما می خواهیم سیستم را اصلاح کنیم. تفاوت بین چین و روسیه رفرم گرایی و یا انقلابی است. ولی نکات اشتراک بین کشورها این است که همه ما به آینده می نگریم و از خود می پرسیم آیا سیستم بهتری از این سیستم وجود خواهد داشت. مشکل با ترامپ این است که او هم خواستار این سیستم، سیستم تک قطبی نیست. اقتصاد آمریکا در حال ریزش است. او زیاد خوشبخت نیست. او می گوید که باید از این وضعیت دست برداشت ولی او به عقب می نگرد و نگاه ما به آینده است. او می گوید: «بگذار به قرن ۱۹ و مرکانتیلیسم بازگردیم که دوره خوبی بود»ولی برای ما خوب نیست.
س: چین به سوی آینده پیش می رود.
پ: به نحوی… از جهات مختلف… آری درست می گویید.
س: خب، فکر می کنم جمله پایانی خوبی بود
پ: متشکرم