تارنگاشت عدالت
برگرفته از: آنکات نیوز
۳ سپتامبر ۲۰۲۶
اسرائیل سناریوهایی را می پروراند که هرگونه مرز اخلاقی را زیر پا می نهد
شش ماه جنگ، حملات هوایی گسترده، جنگندههای اف-۳۵، بمبافکنهای بی-۲ و برتری نظامی قاطع – و با این همه ایران هنوز پابرجاست. یک مقاله قابل توجه در جروزالم پست دقیقاً با همین اعتراف آغاز میشود. اما نتیجهای که گرفته میشود این نیست که جنگ نتوانسته به هدف خود برسد و بنابراین دیپلماسی باید بار دیگر در کانون توجه قرار گیرد.
کاملاً برعکس!
اکنون این طور به نظر میرسد که آنها در حال بررسی این موضوع هستند که چگونه میتوان ایران را در نقطهای که بمبها تاکنون ناکافی عمل کردند، هدف قرار داد: در قلب انسجام درونی کشور.
«ایجی جاف» تحلیلگر امنیتی در یادداشتی که در ۳۰ اوت منتشرشد، سه سناریوی ممکن برای مرحله بعدی جنگ با ایران را تشریح کرد. تمرکز دیگر صرفاً بر تأسیسات هستهای، پایگاههای موشکی یا تغییر دولت در تهران نیست. در بدترین حالت، ایران باید از نظر سرزمینی تجزیه شود، چین از تهران جدا گردد و یک نیروی زمینی آمریکایی لازم است تا در صورت لزوم بتواند این بازسازی را به کمک ابزار نظامی تحمیل کند.
در ابتدا باید بدانیم که نکتهٔ کلیدی چیست: این متن یک طرح جنگی رسمی اسرائیلی یا آمریکایی نیست. جاف بهعنوان یک تحلیلگر و مفسر قلم می زند و پیشنهادهای او متعلق به خود اوست.
اما دقیقاً به همین دلیل این مقاله روشنگر است. این مقاله نشان میدهد که اکنون در چارچوب سیاست امنیتی اسرائیل چه سناریوهایی بهطور علنی مورد بحث قرار میگیرد و بحث تا چه حد از توجیه اصلی جنگ فاصله گرفته است.
جاف با اعترافی شگفتانگیز آغاز میکند، که پس از بیش از ۱۸۰ روز جنگ و آنچه او شدیدترین کارزار هوایی آمریکا از زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ مینامد، ظرفیت نظامی ایران هنوز فرو نپاشیده است. قدرت هوایی آمریکا نه «مشکل نهادی» را حل کرده و نه تهران را به مذاکره دلخواه وادار کرده است. پنتاگون هنوز ابزار لازم برای پایان دادن قاطع به جنگ را در اختیار ندارد.
این یک ارزیابی شگفتآور است.
بنابراین، پس از ماهها بمباران، پاسخ این نیست که نیروی نظامی به بنبست رسیده است. پاسخ این است: جنگ باید اکنون در سطحی متفاوت به پیش برده شود.
و این سطح بسیار خطرناکتر است.
جاف پیشنهاد میکند که کنگره ایالات متحده میتواند استقلال کردهای ایران، اعراب اهوازی و بلوچها را به رسمیت بشناسد. این امر به نیروهای جداییطلب درون ایران مشروعیت سیاسی میبخشد و تهران را مجبور میکند تا تصمیمی وجودی اتخاذ کند: یا توافق در مورد برنامه هستهای، متحدان منطقهای و تنگه هرمز و یا خطر تجزیه ایران به چندین کشور.
نویسنده با صراحت شگفتانگیزی درباره آنچه مطرح است سخن میگوید.
تغییر رژیم، صرفاً رهبری را جایگزین میکند و به ایران اجازه میدهد تا بهعنوان یک دولت باقی بماند. ولی برعکس، تجزیه کشور چارچوب سرزمینی آن را از هم میگسلد و در نتیجه این امر هدف بالقوه جنگ را بهطور بنیادین تغییر میدهد.
دیگر کافی نیست که دولت ایران سقوط کند، بلکه باید کشور ایران به صورتی که امروز وجود دارد از بین برود.
این یک اظهارنظر عادی نیست. جاف صراحتاً تقسیم را بهعنوان وسیلهای برای در هم شکستن سیاسی، اخلاقی و روانی دولت و تضعیف اقتدار آن در قلمرو خود توصیف میکند.
شایان ذکر است که این ایده او زیاد تازه نیست. در ماه مارس، همین نویسنده در روزنامهٔ جروزالم پست استدلال کرده بود که «حاشیه های» ایران کلید مسئله است و خواستار خودمختاری کردها، بلوچها و اهوازیها و همچنین ایجاد منطقهٔ پرواز ممنوع شده بود.
بنابراین رشد و توسعه استدلال را میتوان مشاهده کرد: آنچه در ابتدا در قالب خودمختاری و فشار بر مناطق پیرامونی مطرح بود، اکنون یک گام فراتر رفته و آشکارا تا تقسیم سرزمینی ایران گسترش یافته است.
ولی مشکلات عدیده ای بر سر راه این ایده قرار دارد. چه کسی می تواند چنین وضعیتی را از نظر نظامی اعمال کند؟
جاف اشاره میکند که برای یک عملیات زمینی موفق علیه ایران به ۷۵۰،۰۰۰ تا ۱،۵ میلیون سرباز آمریکایی نیاز است. او استدلال میکند که ارتش فعال ایالات متحده برای این کار بسیار کوچک است.
و اینجاست که مقاله کاملاً به سوی یک فضای کابوس آبادی Dystopia میرود.
جاف مینویسد که مردم آمریکا این جنگ را نپذیرفتهاند. پنتاگون در «فروش» سیاسی آن به مردم آمریکا ناکام مانده است. در عین حال، میلیونها جوان آمریکایی بهشدت بدهکار هستند.
پس دقیقاً همین تنگنای اقتصادی است که باید بهعنوان ابزاری برای جذب استفاده شود.
او طرحی برای معافیت بدهی توسط دولت پیشنهاد میکند: بدهیهای وام دانشجویی، کارت اعتباری، وام خودرو و سایر بدهیهای جوانان آمریکایی میتواند بهطور کامل بخشوده شود مشروط بر این که آنها تعهد کنند که ۲۴ یا ۳۶ ماه به خدمت نظام در آیند.
باید درک کرد که اینجا چه پیشنهادی مطرح می گردد.
جوانی برای تأمین هزینهٔ تحصیلاتش، خرید خودرو یا صرفاً گذران زندگی، وام می گیرد. سپس دولت به او راهی برای خروج از این دام بدهی ارائه میدهد – به شرط آنکه یونیفرم بپوشد و احتمالاً برای جنگیدن علیه کشوری با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر به جبهه اعزام شود.
خود نویسنده اذعان میکند که بُعد اخلاقی این پیشنهاد «نامطبوع» است. با این حال، پاسخ او بهطرز شگفتآوری واقعبینانه است: دولتها بهسادگی با ارائه مشوقهایی که برای جمعیتشان مؤثر است، سربازانی را که نیاز دارند تولید میکنند.
بدهی های شخصی یک نسل، معضل اجتماعی محسوب نمی شود، بله به یک منبع نظامی تبدیل می گردد.
و در سناریوی جاف، این سربازان دارای نقش مشخصی هستند: اگر تهران تحت فشار تهدید تجزیه سرزمین تسلیم نشود، یک نیروی نظامی آمریکایی که با معافیت از بدهی تقویت و فراهم شده است، میتواند این تقسیم را با ابزارهای نظامی تحمیل کند.
این بسیار فراتر از یک بحث نظری درباره تحریمهاست. این توصیف یک سازوکار احتمالی برای یک جنگ زمینی بزرگ است.
با وجود این، این طرح هنوز کامل نیست.
زیرا ایران با چین دارای شریکی اقتصادی و ژئوپلیتیکی قدرتمندی است. به همین دلیل، به نظر جاف، واشنگتن باید به پکن پیشنهادی بدهد مبنی بر این که چین حتی پس از بازسازی سیاسی ایران به نفت ایران دسترسی خواهد داشت و در ازای آن، پکن از حمایت دیپلماتیک و مادی خود از تهران فاصله خواهد گرفت.
نویسنده حتی تایوان را نیز به عنوان یک اهرم چانهزنی احتمالی وارد معادله میکند.
نفت ایران در ازای بیطرفی چین. امتیازات احتمالی در مورد تایوان در مقابل انزوای استراتژیک تهران.
مردم ایران طوری مطرح می شوند که گویی تنها مهرههای صفحه شطرنج ژئوپلیتیکی هستند. مرزها، اقلیتها، نفت، بدهی و حتی آینده تایوان به متغیرهایی در استراتژیای تبدیل میشود که هدف واقعی آن را نویسنده در نهایت با صراحت شگفتآوری بیان میکند.
جنگ با امضای آتشبس پایان نخواهد یافت. جنگ زمانی پایان مییابد که انسجام نهادی ایران در هم شکسته شود. دقیقاً همین جمله است که ابعاد واقعی این ملاحظات را آشکار میسازد.
زیرا این موضوع دیگر صرفاً به برنامه هستهای ایران محدود نمیشود. دیگر صرفاً به موشکها مربوط نیست. دیگر صرفاً به سپاه پاسداران مربوط نیست. و ظاهراً حتی لزوماً فقط به جمهوری اسلامی هم مربوط نیست.
سؤال این است که آیا ایران اصلاً پس از آن به عنوان یک دولت کارآمد و یکپارچه از نظر سرزمینی به بقای خود ادامه خواهد داد یا خیر.
ولی ایران را باید در در مقیاسی کاملاً متفاوت دید.
کشوری با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، وسعت جغرافیایی عظیم، مناطق قومیتی متنوع، ذخایر عظیم انرژی، تنگه هرمز و مرزهای مستقیم با پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و عراق.
ایده از هم پاشاندن عمدی چنین دولتی و سپس توانایی کنترل آن، یک آزمایش ژئوپلیتیکی با پیامدهای غیرقابل پیشبینی خواهد بود که بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد رفت.
و دقیقاً به همین دلیل است که این مقاله بسیار روشنگر است.
نه به این دلیل که ثابت میکند بنیامین نتانیاهو یا دونالد ترامپ فردا این طرح را اجرا خواهند کرد. آنها صراحتاً چنین کاری نمیکنند.
بلکه به این دلیل که نشان میدهد تفکر استراتژیک در این مدت چقدر تغییر کرده است.
شاید نگرانکنندهترین جنبه این موضوع، بیتفاوتی سردی باشد که این ایدهها با آن ارائه میشود.
میلیونها ایرانی در صورت تجزیه کشورشان با آیندهای کاملاً نامطمئن روبرو خواهند شد. خانوادههای آمریکایی مجبور به تحمل پیامدهای یک جنگ زمینی گسترده خواهند بود. کردها، بلوچها و اعراب مهرههایی در استراتژی یک ابرقدرت خواهند شد. چین باید با نفت خریداری شود.
روشها رادیکالتر میشود.
