تارنگاشت عدالت
برگرفته از: سالنامه توده ۱۳۴۹
هشتاد و چهارمین سالگرد تأسیس حزب تودۀ ایران فرخنده باد!
طپش نورانی
میطپد در دل من با طپشی نورانی
آن امیدی که نباشد نه هوس نی پندار.
در سرم غرّش طوفان دگر میرُنبد
غرشی کش نتوان یافت به طوفان بهار.
نه ز بد عهدی یاران نه ز کج طبعی بخت
نه ز بیداد ستمکاره بیالاید امید
گرچه هامون در و صحراگذرست این طوفان
همچو یک صخرۀ پرهیمنه میپاید امید.
همه نور است دل خلق وطن، شب گوید:
ره در این ساحت ایمن نتوانم کردن.
حجتی هست به فردا که عیان خواهد شد
گرچه امروز مبرهن نتوانم کردن.
ای نهان گشته پس داغ، سرود دل من!
ای فروزنده امیدی که به جان نور دهی!
ای به تاریکی این دوره پر رنج و ملال
خفته رازی که به پای طلبم زور دهی!
هِل، که برخیزم و افتاده علم برگیرم
طبل میکوبد و جیش ابدی پیش رود.
کاروانی است کز آماج نخواهد رو تافت
بار بربندد و از نو به ره خویش رود.
