عصر پساحقیقت: تردید به مثابۀ سلاحی در خدمت فریب دادن توده‌ها

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: رائول آنتونیو کاپوتی
برگرفته از: گرانما
٢٠ فوریه ٢٠٢۶

 

چالش جامعه ما نه تنها در تشخیص حقیقت از دروغ، بلکه در درک چگونگی و چرایی ایجاد بی‌اعتمادی و جلوگیری از اقدام جمعی ما در مواجهه با چالش‌های بزرگ زمانه‌مان نهفته است.

تعداد کمی از استراتژی‌ها به اندازه ایجاد سیستماتیک شک و تردید، ظریف و در عین حال مؤثر هستند. تردید دیگر یک محصول جانبی تصادفی عصر پیچیده اطلاعات نیست، بلکه محصولی است که عمداً در آزمایشگاه‌های روابط عمومی و اندیشکده‌ها پرورش داده می‌شود – با یک هدف روشن: جلوگیری از اقدام و تضعیف اعتماد.

نگاهی به چشم‌انداز اطلاعاتی فعلی، استفاده گسترده از این ابزار علیه کوبا و ونزوئلا، به ویژه در رسانه‌های اجتماعی با قدرت اغواکننده آن‌را نشان می‌دهد.

وقتی از «تولید شک» صحبت می‌کنیم، منظورمان شک سالم، موتور تفکر انتقادی که ما را به پرسیدن سؤال و ادامه تحقیقاتمان سوق می‌دهد، نیست. ما در مورد بی‌اعتمادی مصنوعی ایجاد شده‌ای صحبت می‌کنیم که در برداشت عمومی، یک واقعیت اثبات شده را با یک نظر صِرف برابر می‌کند.

علم مجموعه‌ای از اصول تغییرناپذیر نیست؛ بلکه محتاط است و با احتمالات و حاشیه‌های خطا کار می‌کند. کسانی که «شک تولید» می‌کنند از این ویژگی سوءاستفاده می‌کنند. آن‌ها یک بحث کوچک بین متخصصان در مورد جزییات خاص را می‌گیرند و آن‌را آنقدر بزرگ می‌کنند تا به عنوان فروپاشی کامل اجماع به نظر برسد.

اگر با موفقیت در مورد یکپارچگی یک سیستم انتخاباتی در بین مردم تردید ایجاد شود، از نتیجۀ آن انتخابات مشروعیت‌زدایی می‌شود. اگر مردم به وفاداری و شفافیت یک دولت شک کنند، از آن حمایت نخواهند کرد. هدف این نیست که مردم یک دروغ جایگزین را باور کنند، بلکه صرفاً این است که آن‌ها تمام ایمان خود را به حقیقت از دست بدهند.

عنصر دیگر، ایجاد شبه‌متخصصان است، هنر دادن تریبون به نظرات حاشیه‌ای که با اجماع اکثریت مغایرت دارند. آن‌ها همان شناخت و زمان پخش را به عنوان متخصصان معتبر دریافت می‌کنند، در نتیجه تصور نادرستی از تعادل روزنامه‌نگاری ایجاد می‌کنند.

علاوه بر این، استفاده گزینشی از داده‌ها (گلچین کردن) نیز وجود دارد: بخش‌های جداگانه‌ای از اطلاعات که به نظر می‌رسد با شواهد قریب به اتفاق در تضاد هستند، از متن خارج شده و به عنوان اثبات قطعی ارایه می‌شوند و کل سیستم علمی را تضعیف می‌کنند.

علاوه بر این، به احساسات و هویت متوسل می‌شوند؛ پیام به ندرت عقل را مخاطب قرار می‌دهد، بلکه بیش‌تر احساسات و هویت فرهنگی یا سیاسی را برمی‌انگیزاند.

استراتژی ساده است: «دولت می‌خواهد شما را فریب دهد یا کنترل کند. ما به شما آزادی تردید کردن می‌دهیم.» بنابراین، پذیرش شواهد به عملی از تسلیم در برابر یک قدرت فاسد تبدیل می‌شود، در حالی‌که شک به عملی از مقاومت تبدیل می‌شود. شک دیگر متوجه خود حقایق نیست، بلکه متوجه مرجعی است که آن‌ها را ارایه می‌دهد.

نتیجه نهایی چیست؟ اگر با موفقیت در مورد یکپارچگی یک سیستم انتخاباتی در بین مردم تردید ایجاد شود، از نتیجۀ آن انتخابات مشروعیت‌زدایی می‌شود. اگر مردم به وفاداری و شفافیت یک دولت شک کنند، از آن حمایت نخواهند کرد. هدف این نیست که مردم یک دروغ جایگزین را باور کنند، بلکه صرفاً این است که آن‌ها تمام ایمان خود را به حقیقت از دست بدهند.

تیتری که عدم اطمینان در مورد اجماع سیاسی را القاء می‌کند، بهتر از تیتری که آن‌را تقویت می‌کند، فروش می‌رود. ما اساساً در مورد ابزار ایده‌آل برای از بین بردن پایه‌های اجماع که سیاست و اعتماد بین فردی بر اساس آن ساخته شده است، صحبت می‌کنیم.

چالش جامعه ما نه تنها تشخیص حقیقت از دروغ، بلکه درک چگونگی و چرایی ایجاد بی‌اعتمادی و جلوگیری از اقدام جمعی ما در مواجهه با چالش‌های بزرگ زمانه‌مان نیز هست.

منبع: Merchants of Doubt (2010) نوشته نائومی اورِسکِز و اریک اِم. کانوی. مجله ساینس (۲۰۲۳).
عکس: تصویرسازی از میشل مورو. تعداد کمی از استراتژی‌ها به این اندازه خوب هستند.