تارنگاشت عدالت
۲۳ اسفند ۱۴۰۴
در بین هزاران رماننویس علمی-تخیلی دو شخصیت وجود دارند که رؤیاهایشان تا حد زیادی نزدیک به واقعیت از آب درآمد. در اینجا میتوان از ژول ورن در قرن ١۹ با آثاری چون از «زمین تا کره ماه» و یا «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» و دیگری از جورج اورول در قرن ٢٠ با اثرش «١۹۸۴» نام برد.
«جنگ، صلح است، آزادی، بردگی است، نادانی، قدرت است.»
در دنیای جورج اورول همه چیز وارونه گردیده و برای اینکه این سیستم وارونه پایدار بماند، وزارت حقیقت تأسیس شده است. وظیفه این وزارتخانه یکدست کردن عقاید و نظرات است. کتابهای «مضرّه» سوزانده میشوند و صاحبان نظرات مختلف به عنوان دگراندیش و توطئهگر به حسر و زندان کشیده میشوند.
امروز در قرن بیستویکم ما شاهد به حقیقت پیوستن تخیلات آقای اورول هستیم.
جنگ برای صلح صورت میگیرد
میلیاردها انسان که طوق لیبرالیسم و سرمایهداری را از گردن گشوده اند، برده نامیده میشوند و تحمیق تودهها و نادان انگاشتن مردم به کمک رسانههای عمده «اعمال حاکمیت مردم» نامیده میشود. در جهان غرب امروز به جای وزارت حقیقت، «بررسی واقعیت»، عقاید را غربیل و یکدست میکند. به جای سوزاندن کتاب، حسابهای اینترنتی مسدود میگردد و دگراندیشان عقب افتاده، متحجر و یا متهم به بیمار روانی و هوادار تئوری توطئه معرفی میشوند. و لذا جای تعجب نیست که مثلاً صدراعظم آلمان، آقای مرتس، مشهور به پینوکیو، در پاسخ به سؤال «کِی جنگ در خاورمیانه به پایان خواهد رسید؟»، بدون اینکه خم بر ابرو بیاورد، میگوید: «تا وقتی که ایران به حملات خود ادامه دهد، این جنگ ادامه خواهد داشت.»
جنگ صلح است، آزادی بردگی است، نادانی، قدرت است
این نوع این همانگویی فقط خاص رسانهها و سیاستمداران غربی نیست. رسانههای پرقدرت غرب و همینطور پاجوشهای فارسیزبان آنان با تبلیغات مستمر خود نیروهای ملی و بعضاً مترقی کشور ما را نیز تحت تأثیر قرار میدهند، به طوری که گاه آنها را به بلندگوی تز «نادانی، قدرت است» تبدیل میکند.
نامه مردم مینویسد:
«در پی حملههای تجاوزکارانهٔ رژیم جنایتکار نتانیاهو و امپریالیسم آمریکا به خاک ایران، علی خامنهای، ولیفقیه رژیم و دیکتاتوری … در سی و هفت سال گذشته با سیاستهای مخرب و دیدگاه ارتجاعی “اسلام سیاسی” کشور را به لبهٔ پرتگاه جنگ و نابودی کشاند.»
نادانی قدرت است!
نوشته نامه مردم اینطور تداعی میکند که اگر علی خامنهای با «سیاستهای مخرب و دیدگاههای ارتجاعی اسلام سیاسی» خود نبود، نتانیاهو هم به ایران تجاوز نمیکرد!
هر چند نامه مردم به درستی مینویسد: «شرایط کنونی بسیار حساس و سرنوشتساز است. خطرهای بزرگی آیندهٔ کشور و تمامیت ارضی آن را تهدید میکند…. امپریالیسم آمریکا و متحدان منطقهای آن، بهویژه دولت نژادپرست نتانیاهو، همراه با مزدوران ایرانی خود از جمله رضا پهلوی – نقشههایی شوم برای نابودی کشور و توانمندیهای آن در سر دارند. هدف آنان تبدیل ایران به نیمهمستعمرهٔ آمریکا در منطقه، یا کشاندن کشور به جنگهای داخلی قومی و مذهبی طولانیمدت … بهمنظور نابودی کامل حاکمیت ملی و در نهایت تجزیهٔ ایران است.»، ولی نتیجه میگیرد: «در شرایط بحرانی کنونی، ادامه یافتن جنگ و بمباران وحشیانه با هدف نابودی زیرساختارهای کلیدی کشور… نمیتواند منافع ملی را تأمین کند و راه را برای تحقق خواستهای آزادیخواهانه و عدالتجویانهٔ مردم و نیروهای ملی و ترقیخواه کشور برای گذار کامل از نظام سیاسی استبدادی حاکم بگشاید.»
این چه استدلالی است؟ جنگ بد است. آری، خیلی بد است ولی مگر ما آغازگر این جنگ بودیم که باید به آن پایان دهیم؟ آیا برجام را ما پاره کردیم، آیا ما دو بار در حین مذاکره برای تفاهم، به آمریکا و اسرائیل حمله کردیم؟
مضحکتر از همه اینکه درست در چنین شرایطی که ترامپ – مدعی امپراتوری جهان – ایران را تهدید میکند که مورد حمله اتمی قرار خواهد داد؛ درست در زمانی که دنیای غرب چشم خود را بر نقض مکرر قوانین بینالمللی ترامپ و نتانیاهو بسته و رسانههای اصلی غرب تبلیغات یکدست و یکپارچۀ خود را علیه جهان جنوب گسترش میدهند و نیروهای راستگرا و شبهفاشیست روزبهروز قویتر میشوند، نامه مردم خواستار «تلاشهای ملی و بینالمللی برای برقراری آتشبس و تحمیل صلح به تجاوزکاران آمریکایی-اسرائیلی و جنگطلبان جمهوری اسلامی» است. جالب است که نامه مردم در اینجا تجاوزکاران امپریالیستی-صهیونیستی را با قربانیان این تجاوز در یک جایگاه قرار میدهد و خواهان «تحمیل صلح» (لابد با پیروی از رهنمودهای داهیانۀ نامه مردم) به هر دو طرف است!
نامه مردم در این شرایط بسیار حساس و سرنوشتساز کنونی، مهمترین وظیفهای را که در برابر همهٔ نیروهای مترقی، ملی و صلحدوست قرار دارد، «بسیج افکار عمومی جهان برای پایان دادن به تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل علیه ایران و تحقق آتشبس فوری»، اعلام میکند. آری، مهمترین وظیفه کسانی که در خط مقدم جبهه نیستند و در غرب نئولیبرال نشسته اند حداقل بسیج افکار عمومی جهان برای پایان بخشیدن به جنگ است، ولی مهمترین وظیفه نیروهای ملی و میهنی حاضر در صحنه ایستادگی و مبارزه علیه دشمن تجاوزکار خارجی است؛ دشمنی کودککش و ویرانگر که کمر به نابودی زیرساختهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تمدنی ایران بسته است!
در شرایطی که امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با زیر پا گذاردن حقوق بین المللی رذیلانه در گرماگرم مذاکرات برای دستیابی به صلحی منصفانه دو بار ایران را به خاک و خون کشیده اند، دعوت نامه مردم به «تلاش ملی و بینالمللی برای برقراری آتشبس و تحمیل صلح به تجاوزکاران آمریکایی-اسرائیلی و جنگطلبان جمهوری اسلامی» مبین اگر نه نادانی، حداقل سادهلوحی نویسندۀ مقاله است، که جمهوری اسلامی را به جنگطلبی و حتی انتقامجویی متهم میکند. مطمئناً اگر در سال ۵۹ دستاندرکاران کنونی نامه مردم زمام امور حزب تودۀ ایران را در دست داشتند، ما نظارهگر محکوم کردن همزمان رژیم صدام حسین و جمهوری اسلامی در آن زمان نیز بودیم!
جنگ ترکیبی امپریالیستی-صهیونیستی علیه کشور ما در کنار ضایعات و خسارات فراوان و دردناک انسانی و مادی که بر جای گذاشت، دستآوردهای چشمگیری هم داشت: هنگامی که به صحنههای مقاومت، همبستگی و از خودگذشتگی تودههای مردم ایران در عرصههای گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی مینگریم برای ما لحظههای تاریخی از پیروزی انقلاب ۵۷ تداعی میشود، انقلابی که به رغم تمامی دسیسهها و ضربات مهلک بر پیکر آن، بار دیگر از فراز دود و غبار تجاوز امپریالیستی شکوه و ژرفا و صلابت خود را به رخ جهانیان میکشد! این جنگ بار دیگر صف میهنپرستان و انقلابیون واقعی را از سازشکاران و عافیتطلبان جدا ساخت و نشان داد که اگر درایت و دوربینی رهبر شهید این انقلاب آیتالله خامنهای و دیگر فرماندهان نظامی ایران در اتخاذ سیاست بازدارندگی و تجهیز نظامی کشور نبود، از مدتها پیش از این میبایست شاهد فروپاشی و تجزیه ایران میبودیم.
وقتی در ۱۰ اسفند ۱۴۰۴، در اعلامیهای که به نام حزب توده ایران صادر شده است پیرامون شهادت رهبری انقلاب و نزدیکان او و فرماندهان نظامی ایران میخوانیم:
«در پی حملههای تجاوزکارانهٔ رژیم جنایتکار نتانیاهو و امپریالیسم آمریکا به خاک ایران، علی خامنهای، ولیفقیه رژیم و دیکتاتوری که در سی و هفت سال گذشته با سیاستهای مخرب و دیدگاه ارتجاعی «اسلام سیاسی» کشور را به لبهٔ پرتگاه جنگ و نابودی کشاند، عدهای از اعضای خانواده و نزدیکانش، و نیز بخشی از فرماندهان سپاه و سرکوبگران مردم به هلاکت رسیدند.»، متوجه میشویم که این «ادبیات» با تاریخ حزب تودۀ ایران و فرهنگ و رفتار و منش تودهای نه تنها قرابتی ندارد، بلکه نمایانگر سقوط اخلاقی کسانی است که با سوءاستفاده از نام این حزب تیشه بر ریشۀ آن میزنند.
این موضعگیری، که پایکوبی و اظهار شعف رهبران کشورهای امپریالیستی و سرسپردگان داخلی به آنها را در ذهن تداعی میکند، آن چنان ناشیانه و در اوج بیمسؤولیتی صادر شده بود، که درست پس از یک هفته رهبری جدا از تودۀ این حزب را به شکلی رقیق و نیم بند، ولی کماکان مسموم، به «تصحیح» آن وادار کرد:
«بهرغم نقش مستبدانه و بسیار منفی و کارنامۀ سیاه علی خامنهای در ۳۷ سال گذشته در برابر ملت و منافع ملی ایران، ترور او دخالت قلدرمنشانه و آشکاری توسط امپریالیسم در امور داخلی و تحولات کشور ما بود.»
«ولایت موروثی مجتبی خامنهای و ایران در گرداب خطرناک جنگ تحمیلی امپریالیسم آمریکا، و رژیم جنایتکار اسرائیل» به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۵۵، ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
کنار گود نشستن و از دور دستی بر آتش داشتن این خطر را دربر دارد، که انسان را به توهم و ندیدن واقعیت سوق دهد و از توده مردمی که مدعی دفاع از آنان است دور سازد و در واقع از صحنه تاریخ بیرون افکند. دور از جبهه، جنگجویان نترس و رویینتر فراوانند.
وقت آن رسیده است که تودهایهای وفادار به تاریخ و سنن انقلابی و ضدامپریالیستی حزب حساب خود را از این رهبری گمراه و درنتیجه خائن به منافع طبقه کارگر و زحمتکشان جدا کنند و حزب تودۀ ایران را آنچنان که برازندۀ نام تاریخی اوست، در جایگاه شایستۀ رهبری طبقۀ کارگر و زحمتکشان ایران بنشانند.
* نقل قولها از بیانیه و اعلامیه حزب توده ایران، منتشر شده در سایت نامه مردم است.
