تارنگاشت عدالت
نویسنده: آنائیسیس هیدالگو رودیگز
برگرفته از: گرانما
۱۸ دسامبر ۲۰۲۵
زیر آسمان سربی رنگ دسامبر سال ۱۹۵۶ ، نفس در سینه تاریخ کوبا درمحلی به نام سینکوپالماس حبس شد. فیدل کاسترو پس از درگیری و رهائی از کمین ارتشیان در الگریا د پیو و روزها پیادهروی در مزارع نیشکر اورینته به آنجا رسیده بود. او ارتشی به همراه نداشت بلکه باور سستی ناپذیر به عزم جزم او را مشایعت می کرد.
در نیمه های شب، زیر درختان جوان نخل در پلانتاژ نیشکر مونگو پرس، صدای پا بلند شد. لحظه ملاقات معهود فرا رسیده بود. هر دو برادر، فیدل و رائول، متأثر از لحظه، هرچند زیر فشار ترس روزهای گذشته ولی با اراده ای سخت برای حفظ بقاء، یکدیگر را در آغوش گرفتند. بعد زیر سایه درختان گفتگوی کوتاهی صورت گرفت که باید در تاریخ به ثبت رسد:
فیدل پرسید: «چند تا تفنگ داری؟»
رائول پاسخ داد: «پنج تا!»
فیدل گفت: « با آن دوتایی که من دارم، می شود هفتا! حالا دیگر جنگ را خواهیم برد!»
این بیان نشانه یک ایمان کور نبود، بلکه یک ارزیابی بهجا، با این هسته مرکزی بود: با داشتن روحیه ای آهنین، استراتژی و کشوری کوهستانی همه چیز ممکن بود. و مهم ترین شعار فیدل این بود: هرگز تسلیم نشوید، حتی با وجود شدیدترین مصیبت ها.
روزهای بعد این ارزیابی را تأیید کرد. افراد دیگری چون افیگنیو آمایخهِ ایرس و رامیرو والدس و همین طور دهقانان محلی به این هسته اولیه مرکزی پیوستند و بدین سان نطفه ارتش شورشی را کاشتند. روز ۲۵ دسامبر این گروه تقویت شده با سلاح های بیشتر و عزمی راسخ تر صعود نهایی خود به سیئراماسترا را آغاز کرد.
این روز یک خصلت بی همتای انقلاب را مشخص می کند: حیات دوباره. از این رو سینکوپالماس تنها یک نقطه جغرافیایی نبود. سینکوپالماس لحظه پیدایش یک اصل جاودانه بود بدین معنی که، پیروزی، منتظر پدید آمدن شرایط کاملاً مناسب نمی ماند، بلکه از عزم مشترک نشأت می گیرد.
