معماری جدید امنیتی کشورهای عربی خلیج فارس و ایران

 

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: ویکتور میخین
برگرفته از: نیو ایسترن اوتلوک
۱۱ اوت ۲۰۲۵

 

درگیری نظامی اخیر بین ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، تنها بخش دیگری از سلسله درگیری‌های غرب آسیا نبود.

این رویداد، مرحله کاملاً جدیدی در سیاست منطقه‌ای بود، زیرا کشورهای عربی خلیج فارس سرانجام به عدم امکان تکیه بر تضمین‌های خارجی پی برده اند. آنان به جای مدل قدیمی مبتنی بر حمایت متحدان غربی، اکنون باید نظم منطقه‌ای خود را شکل دهند که در آن ایران نقش کلیدی ایفاء خواهد کرد.

این درگیری به وضوح نشان داد که نه ایالات متحده و نه شرکای اروپایی، هیچ‌یک قادر یا مایل به تضمین ثبات واقعی در منطقه نیستند. پایگاه‌های نظامی، سیستم‌های دفاع هوایی و اعلامیه‌های دیپلماتیک در مواجهه با رویارویی مستقیم بی‌اثر بودند. در این زمینه، اعضای شورای همکاری خلیج فارس (شهخف) – عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، بحرین و سلطان‌نشین عمان – با یک وظیفه دشوار اما اجتناب‌ناپذیر روبه‌رو هستند: ایجاد یک سیستم امنیتی جدید، نه بر اساس رویارویی، بلکه بر اساس همکاری با مشارکت همه بازیگران منطقه‌ای.

فروپاشی الگوی قدیمی: چرا ضمانت‌های خارجی دیگر کارساز نیستند
وابستگی به غرب افسانه‌ای است که با جنگ از بین رفته است. برای دهه‌ها، امنیت در خلیج فارس بر دو اصل اساسی استوار بود. اصل نخست، حضور نظامی ایالات متحده و متحدانش بود که شامل شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی، تأمین سلاح‌های مدرن و رزمایش‌های مشترک منظم می‌شد. عنصر اساسی دوم، سیاست مهار ایران از طریق تحریم‌ها، انزوای دیپلماتیک و فشار نظامی مداوم بود.

اما، درگیری اخیر به وضوح محدودیت‌های این مدل را آشکار کرد. نه پایگاه‌های آمریکایی، نه سیستم‌های دفاع هوایی مستقر (در منطقه) نتوانستند از تهاجم موشکی گسترده ایران جلوگیری کنند. نمونه بارز آن از جمله پایگاه مهم استراتژیک العدید در قطر بود، جایی که نیروهای آمریکایی مستقر هستند. این ماجرا ثابت کرد که حتی مستحکم‌ترین تأسیسات نیز در برابر فن‌آوری موشکی مدرن آسیب‌پذیر هستند.

منطقه در آستانه دوران جدیدی قرار دارد که در آن امنیت یا باید به اشتراک گذاشته شود یا اصلاً وجود نخواهد داشت.

وضعیت فعلی به یک نتیجه‌گیری واضح منتهی می‌شود: هیچ قدرت خارجی قادر نیست منافع استراتژیک خود را برای تضمین کشورهای عربی فدا کند. سیاست‌های اخیر ایالات متحده، از جمله خروج آشفته آن از افغانستان و واکنش متزلزل به حمله به تأسیسات نفتی عربستان سعودی، تنها این نظریه را تأیید می‌کند.

تلاش‌ها برای به حاشیه راندن ایران یا حذف آن از فرآیندهای منطقه‌ای به وضوح شکست خورده است. در خلال درگیری اخیر، تهران قابلیت‌های نظامی-فنی خود، از جمله توسعه فن‌آوری موشک‌های دقیق، توانایی انجام واکنش نامتقارن از طریق گروه‌های نیابتی و نفوذ قابل توجه بر درگیری‌های کلیدی منطقه‌ای از یمن تا سوریه را به نمایش گذاشت.

عوامل یادشده، ایجاد یک سیستم امنیتی پایدار را بدون مشارکت ایران غیرممکن می‌سازد. سیاست انزوا و فشار تحریم‌ها که به طور فعال از سوی غرب در طول دهه گذشته ترویج شده است، نه تنها به نتایج مطلوب خود نرسیده است، بلکه احساسات رادیکال را در تهران دامن زده است. در مقابل، مسیر گفت‌وگو و عادی‌سازی تدریجی روابط، چشم‌اندازهایی را در یک معماری منطقه‌ای باثبات‌تر باز می‌کند.

واقعیت جدید: از رویارویی تا همکاری عمل‌گرایانه
چند سال پیش، سیاست خارجی ریاض و ابوظبی بر اساس اصل رویارویی سرسختانه با ایران بنا شده بود. عربستان سعودی به طور فعال از تحریم‌های ضد ایرانی حمایت می‌کرد، به عنوان مخالف حوثی‌های مورد حمایت ایران در درگیری یمن شرکت کرد و امارات متحده عربی با اسرائیل همکاری استراتژیک برقرار کرد و آن‌را به عنوان وزنه تعادلی در برابر نفوذ ایران می‌دید.

با این حال، در سال‌های اخیر، تعدیل قابل توجهی در این مسیر رخ داده است. عربستان سعودی، با میانجی‌گری چین، روابط دیپلماتیک خود را با تهران از سر گرفت و نقطه عطفی در سیاست منطقه‌ای ایجاد کرد. امارات متحده عربی، علی‌رغم اختلافات سیاسی باقی‌مانده، به طور فعال روابط اقتصادی خود را با ایران، از جمله همکاری تجاری و سرمایه‌گذاری، گسترش داده است.

این تغییرات نه نشان دهنده ضعف، بلکه نشان دهنده محاسبات استراتژیک رهبری این کشورها است. روشن شده است که امنیت صرفاً مبتنی بر رویارویی با حمایت غرب، تنها به تشدید دایمی و غیرقابل پیش‌بینی فزاینده منجر می‌شود. در مقابل، تعادل عمل‌گرایانه، حتی با یک دشمن ایدئولوژیک، پیش‌شرط‌هایی را برای ثبات درازمدت ایجاد می‌کند.

گام‌های اولیه به سوی نظام امنیت منطقه‌ای
امروزه، محافل کارشناسی و دیپلماتیک خلیج فارس به طور فعال در حال بحث و گفت‌وگو در مورد سازوکارهای همکاری هستند که تا همین اواخر غیرممکن به نظر می‌رسید. یکی از مسیر‌های کلیدی، ایجاد سیستم‌های هشدار اولیه مشترک است که به کشورهای منطقه اجازه می‌دهد داده‌های مربوط به تهدیدات موشکی را به صورت بلادرنگ مبادله کنند.

جنبه مهم دیگر، هماهنگی‌های دفاع هوایی است. این به معنای یک سیستم یکپارچه نیست – که در حال حاضر از نظر سیاسی غیرممکن است – بلکه به معنای سازوکارهایی برای رهگیری به موقع تهدید است. در نهایت، ایجاد سکوهای دیپلماتیک دایمی برای مشورت می‌تواند به عنوان ابزاری مؤثر برای جلوگیری از بحران‌ها، قبل از تبدیل شدن به درگیری‌های مسلحانه، عمل کند.

گام مهمی در این راستا، سفر رسمی وزیر دفاع عربستان، خالد بن سلمان، به تهران بود. به گزارش منابع رسمی ایران، مذاکرات بر تعمیق همکاری‌های دفاعی، تقویت ثبات منطقه‌ای و هماهنگی تلاش‌های ضدتروریسم، متمرکز بود – حوزه‌هایی که تهران و ریاض، پس از سال‌ها رویارویی، به طور فزاینده‌ای در آن‌ها هم‌گرا می‌شوند و منافع مشترک را به رسمیت می‌شناسند.

از زمان احیای روابط دیپلماتیک در سال ۲۰۲۳، با میانجی‌گری چین پس از ماه‌ها دیپلماسی پشت پرده و آرام، ایران و عربستان سعودی با احتیاط اما هدفمند به یکدیگر نزدیک‌تر شده اند. سفر خالد بن سلمان دومین تعامل نظامی سطح بالا از زمان از سرگیری روابط، پس از سفر سال گذشته رییس ستاد کل عربستان سعودی به تهران، بود.

در محیط جغرافیای سیاسی که با بی‌ثباتی مداوم – از یمن تا شام – و حضور تثبیت شده قدرت‌های خارجی مانند ایالات متحده مشخص می‌شود، گفت‌وگو میان تهران و ریاض به طور فزاینده‌ای به عنوان یک نیروی تثبیت کننده ضروری دیده می‌شود. از دیدگاه ایران، امنیت منطقه‌ای تنها از طریق همکاری درون منطقه‌ای، فارغ از دخالت خارجی و تغییر اولویت‌ها، قابل دستیابی است. تهران هم‌چنان از راه‌حل‌های منطقه‌ای مبتنی بر حاکمیت، احترام متقابل و رد مداخله خارجی حمایت می‌کند.

درک این نکته مهم است که چنین ابتکاراتی به معنای ناپدید شدن فوری اختلافات عمیق بین کشورهای خلیج فارس نیست. با این حال، آن‌ها نشان دهنده تغییر قابل توجهی در تفکر منطقه‌ای هستند، جایی که عمل‌گرایی به تدریج بر تضادهای ایدئولوژیک غلبه می‌کند.

پایان دوران نفوذ آمریکا
ایالات متحده، نه یک حامی، بلکه یک منبع بی‌ثباتی است. نقش ایالات متحده در درگیری اخیر، شواهد بیش‌تری را در مورد محدودیت‌های ضمانت‌های آمریکا به کشورهای منطقه ارایه داد. واشینگتن نه تنها نتوانست از تشدید تنش جلوگیری به عمل آورد، بلکه با اقدامات خود، با حمایت بی قید و شرط از اسرائیل و اهداف مورد حمله آن در ایران، عملاً آن‌را تحریک کرد.

واقعیت‌ها خود گویای همه چیز هستند: با وجود پایگاه‌های ایالات متحده، آن‌ها نتوانستند موشک‌های ایران را متوقف کنند؛ دیپلماسی ایالات متحده نتوانست مانع تشدید بحران شود، و کل سیاست واشینگتن تابع منافع اسرائیل بود، نه نیازهای متحدان عرب آن.

در محیط جغرافیای سیاسی که با بی‌ثباتی مداوم – از یمن تا شام – و حضور تثبیت شده قدرت‌های خارجی مانند ایالات متحده مشخص می‌شود، گفت‌وگو میان تهران و ریاض به طور فزاینده‌ای به عنوان یک نیروی تثبیت کننده ضروری دیده می‌شود.

تجربه سال‌های اخیر، رهبران منطقه‌ای را به چند نتیجه‌گیری کلیدی سوق داده است. نخست، ضمانت‌های امنیتی ایالات متحده غیرقابل اعتماد و در معرض تغییرات در سیاست داخلی آمریکا بوده اند. دوم، واشینگتن تمایلی به پذیرش خطرات جدی برای حافظت از منافع شرکای عرب خود در خلیج فارس ندارد. سوم، وابستگی بیش از حد به ایالات متحده، تهدیدات خاص خود را ایجاد می‌کند و حاکمیت کشورهای منطقه را در تصمیم‌گیری‌های حیاتی محدود می‌کند.

این نتیجه‌گیری‌ها منجر به یک درک اساساً مهم می‌شود: تنها راه‌حل‌های منطقه‌ای، که از جانب خود کشورهای خلیج فارس ساخته و پرورده شده باشند، می‌توانند امنیت واقعی و پایدار را تضمین کنند.

معماری جدید – با ایران، نه علیه آن
نظام امنیتی منطقه‌ای نوپدید بر چندین اصل کلیدی استوار خواهد بود. نخست، رد انزوای تهران و به رسمیت شناختن این‌که ایران صرف‌نظر از فشار خارجی، یک بازیگر کلیدی منطقه‌ای باقی خواهد ماند. دوم، ایجاد ساختارهای تخصصی منطقه‌ای – مانند اوپک اما در حوزه امنیت – برای هماهنگی اقدامات بین کشورهای مختلف. سوم، تنوع بخشی به مشارکت‌های خارجی، شامل بازیگرانی مانند چین، روسیه و هند، برای جلوگیری از وابستگی خطرناک به یک قدرت واحد.

کشورهای خلیج فارس با یک انتخاب تاریخی روبه‌رو هستند. ادامه سیاست قدیمی اتکاء به تضمین‌های غرب که منجر به بی‌ثباتی دایمی می‌شود، زیرا بازیگران خارجی هیچ علاقه‌ای به حل‌وفصل واقعی مناقشات منطقه‌ای ندارند، یا یک جایگزین دیگر، مسیری دشوار، اما ضروری برای ایجاد نظام امنیتی خودشان، جایی که ایران یک تهدید خارجی نیست، بلکه بخشی از یک معماری منطقه‌ای متعادل است.

آینده منطقه اکنون به چند عامل کلیدی بستگی دارد. اول توانایی کشورهای عربی و ایران برای یافتن قالبی برای گفت‌٬گو و حل تدریجی اختلافات انباشته شده. دوم، تمایل به سرمایه‌گذاری نه تنها در سیستم‌های دفاعی ملی، بلکه در سیستم‌های دفاعی مشترک که بتوانند اساس امنیت جمعی را تشکیل دهند. سوم، کنار گذاشتن نهایی توهمات در مورد نقش محافظان خارجی و تغییر به سمت سیاست منطقه‌ای واقعاً مستقل.

این مسیر ناگزیر دشوار خواهد بود و مستلزم مصالحه‌های سیاسی قابل توجهی است. با این حال، گزینه جایگزین – بی‌ثباتی دایمی و خطر درگیری در مقیاس بزرگ – این انتخاب را نه یک ترجیح، بلکه یک ضرورت می‌کند. منطقه در آستانه دوران جدیدی قرار دارد که در آن امنیت یا باید به اشتراک گذاشته شود، یا اصلاً وجود نداشته باشد.