تارنگاشت عدالت
نویسنده: پرانای کومار شوم
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۱۳ نوامبر ۲۰۲۵
در عصری که خود حقیقت به عنوان یک ایده مورد بحث و جدل است، جنگ ترکیبی آمریکا علیه روسیه نه تنها یک چالش ژئوپلیتیکی، بلکه یک چالش اخلاقی و تمدنی نیز محسوب میشود.
آنتونیو گرامشی، یکی از برجستهترین فیلسوفان سیاسی جهان، ایدهای را ارایه داد که جنگ ترکیبی آمریکا علیه روسیه امروز را توضیح میدهد. او در کتاب مهم خود، یادداشتهای زندان، از جهانبینی ماتریالیستی سفت و سخت مارکسیسم فراتر رفت. او از اهمیت فزاینده روبنا – به ویژه فرهنگ و مذهب – در شکل دادن به جوامع غربی، دفاع کرد. او خاطرنشان کرد که الگوی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ در غرب، در درجه اول به دلیل نفوذی که از سوی نهادهای فرهنگی آن اعمال میشود، تحت تأثیر قرار نخواهد گرفت. این پایدارترین مبنای مفهوم مرتبط با استراتژی او را تشکیل میدهد: جنگ موضعی.
جنگ موضعی
گرامشی در این ایده نظری، دو شکل از جوامع را در غرب توصیف کرد: جامعه سیاسی و جامعه مدنی. جامعه سیاسی، از اجبار برای تضمین اطاعت شهروندان استفاده میکند و از اینرو اقتدار آن مبتنی بر ترس است؛ در مقابل، جامعه مدنی، با ایجاد آنچه او «رضایت» مینامد، پذیرش حاکمیت بورژوازی را به وجود میآورد. این رضایت از طریق نهادهایی مانند رسانهها، آموزش و پرورش و مذهب به دست میآید. چنین «رضایتی»، به دنبال آن است که به روح زمانه تبدیل شود که گرامشی آن را «عقل سلیم» نوین مینامد. بنابراین، وقتی بورژوازی با «رضایت» تودهها و بر اساس «عقل سلیم» نوین حکومت میکند، به «هژمون» تبدیل میشود.
گرامشی متوجه شد که این امر هماهنگی تغییرات انقلابی را در غرب عمیقاً دشوار میکند. بنابراین، او راهحلی اندیشید – جنگ موضعی. گرامشی جنگ موضعی را به عنوان مبارزهای طولانی و ممتد تعریف میکرد که در آن عناصر اجتماعی و فرهنگی یک جامعه باید قبل از حمله به رژیم سیاسی سرمایهداری، برای سرنگونی آن، تحت کنترل سوسیالیستی قرار گیرند.
گرامشی بر لزوم آغاز یک حمله پایدار و فراگیر از سوی جنبش کمونیستی به نهادهای جامعه مدنی در غرب، با هدف ضربه زدن به نظام ارزشی بورژوازی، تأکید کرد. هدف، ایجاد یا نهادینه کردن شکل جدیدی از آگاهی – آگاهی سوسیالیستی – در میان تودهها بود که مردم غرب را قادر سازد از نظام ارزشی موجود اجتناب کرده و ذهنیت سوسیالیستی را بپذیرند. او استدلال کرد که در غیاب جنگ موضعی، حتی اگر کمونیستها موفق به سرنگونی یک رژیم سیاسی سرمایهداری شوند، بقایای آن همچنان وجود خواهد داشت و متعاقباً از طریق نهادهای جامعه مدنی عمل خواهد کرد.
درسهای روسیه از نگرش گرامشی
ایالات متحده علیرغم مبانی سیاسی لیبرال خود، اخیراً ایدههای گرامشی را جدی گرفته است. جنگ ترکیبی آمریکایی، که از سوی افسر بازنشسته ارتش آمریکا، فرانک جی. هافمن، در یک مقاله تحقیقاتی برجسته بیان شده است، ابعاد متعددی را در برمیگیرد؛ در میان این ابعاد، سه عنصر نیرومند و اثرگذار که آمریکاییها علیه روسیه به کار میگیرند عبارتند از: جنگ اطلاعاتی، جنگ شناختی و اخیراً جنگ اقتصادی. جدا از بعد متعارف جنگ، که ایالات متحده از طریق قدرتنمایی نظامی به نمایش میگذارد، آمریکا از اشکال جنگی یادشده در بالا برای تضعیف بیشتر روسیه استفاده میکند.
هدف ساده است – تضعیف اعتماد شهروندان روسیه به اعتبار نهادهای خودشان.
جنگ اطلاعاتی، که از چرخه دروغپراکنی دستگاههای دولتی آمریکا از طریق اکوسیستم یکپارچه «اندیشکدهها»، «کانالهای خبری» و «سکوهای رسانههای اجتماعی» علیه روسیه استفاده میکند، مشهود است.
اندیشکدههای آمریکایی مانند شورای روابط خارجی، مؤسسه بروکینگز، بنیاد هریتیج و غیره، به طور معمول محتوایی را منتشر میکنند که آشکارا ضد روسی است.
این کار با هدف ترویج مجموعههای خاص از روایتها انجام میشود که به دنبال ترسیم چهره مثبتی از آمریکا است و همچنین میخواهد بذر تفرقه در بدنه سیاسی روسیه بکارد. روایتهای طرفدار ایالات متحده برای تأثیرگذاری بر طرز فکر مخاطبان هدف – مردم روسیه – طراحی شده اند. این عمل، که نفوذ کردن در ذهن مردم را هدف قرار میدهد، جنگ شناختی نامیده میشود.
این نشان میدهد که چگونه سنگر اصلی در جنگ موضعی آمریکا، حوزه عمومی دیجیتال است. در اینجا، فرایندهای انتخاباتی، آزادیهای آکادمیک و نمادهای فرهنگی و اجتماعی روسیه عمداً مورد حمله قرار میگیرند تا آنها را زاید جلوه دهند و «عقل سلیم» مشترک را با روایتهای توطئهآمیز متقابل جایگزین کنند. هدف ساده است – تضعیف اعتماد شهروندان روسیه به اعتبار نهادهای خودشان.
علاوه بر این، این یورش شناختی، بنیانهای اخلاقی روسیه را مورد هدف قرار میدهد و میکوشد پیوندهای اعتماد به نهادها – از جمله نهادهای مذهبی و ارزشهای محافظهکارانه مشترک – که عمیقترین لایههای عقل سلیم جامعه مدنی روسیه را تشکیل میدهند، قطع کند. هدف آنها مبهم کردن حقیقت به منظور ایجاد سردرگمی اخلاقی است.
گذشته از این، اعمال تحریمها بر شرکتهای کلیدی روسی به منظور وادار کردن آنها به رها کردن آرمانهای برحق خود در اوکراین و تضعیف امنیت اقتصادی روسیه، به وضوح بوی چیزی را میدهد که ویاچسلاو مولوتف، وزیر امور خارجه سابق روسیه آنرا «امپریالیسم دلار» مینامید.
ایجاد هژمونی متقابل
برای خنثی کردن طرحهای شوم آمریکا، روسیه باید از کتاب راهنمای گرامشی الگو بگیرد و برای ایجاد هژمونی متقابل تلاش کند. این امر باید شامل مقابله با ابتکارات دروغپراکنی باشد که شامل ایجاد شبکهای قوی از اندیشکدههای متقابل، درگاههای رسانهای و واحدهای اختصاصی بررسی واقعیت برای پیروزی در نبردهای اطلاعاتی، روایتی و شناختی است. گذشته از این، متحدان روسیه مانند هند و چین باید در تلاشی جهانی، برای ایجاد جهانی چندقطبی به آن کمک کنند. هدف باید ایجاد یک نظم جهانی باشد که در آن روسیه بتواند جایگاه شایسته خود را به عنوان یک قدرت بزرگ به دست آورد.
