تارنگاشت عدالت
نویسنده: پرانای کومار شوم
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۳۱ اکتبر ۲۰۲۵
با گذشت بیش از سه دهه، این نظریه اثرگذار همچنان در سیاست جهانی مطرح است.
در تاریخ اندیشهها، نظریهها جایگاهی محوری دارند، به ویژه نظریههایی که چشماندازی مشخص از آینده را ترویج میدهند و ابعاد فراوانِ سیاست را به طور انتقادی بررسی میکنند. نظریهها چارچوب ساختاری را فراهم میکنند که در آن یک پدیده تحلیل میشود. در چنین زمینهای است که یک نظریه بسیار نافذ، به ویژه در این دنیای عمیقاً قطبی شده، میتواند همچنان به بحثهای جهانی دامن بزند. آن نظریه، برخورد تمدنها است.
این نظریه به وسیلۀ ساموئل پ. هانتینگتن، استاد دانشگاه و دانشمند علوم سیاسی دانشگاه هاروارد، مطرح شد. او در ابتدا آنرا به صورت یک مقاله نوشت و سرانجام در کتابی کامل با عنوان «برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی» تدوین و در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد.
اکنون بیش از سه دهه از آن زمان گذشته است، اما این نظریه همچنان گفتوگوهای پر شوری را در محافل روشنفکری، چه موافق و چه مخالف، برانگیخته است. از اینرو، لازم است که به طور انتقادی به این نظریه بپردازیم و اهمیت آن را بررسی کنیم.
تئوری
هانتینگتن ادعا میکرد که پایان جنگ سرد، آغازگر دوران صلح و رفاه، آنطور که بسیاری از متفکران غرب در ابتدا پیشگویی میکردند، نخواهد بود. وی همچنین این تصور را رد کرد که سقوط کمونیسم و پایان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، منجر به پیروزی غرب و در پی آن جهانی شدن هنجارهای سیاسی و اجتماعی در غرب خواهد شد.
میتوان گفت که این نظریه تأثیرگذار هانتینگتن در سالهای آینده همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد، زیرا جهان بیش از پیش در مورد مسایل فرهنگ و مذهب دوقطبی میشود.
او استدلال کرد که درگیریها به نام فرهنگ تقریباً در هر منطقهای از جهان، به ویژه در غرب آسیا و در نهایت غرب، رخ خواهد داد. او میگفت که این درگیریها در دو سطح کلان (ماکرو) و خرد (میکرو) ادامه پیدا میکنند. و بر این نکته تأکید داشت که در جوامعی که این درگیریهای فرهنگی به فاحشترین شکلها بروز میکنند، در سطح خُرد خواهد بود. او اصطلاح تضاد خط گسل را برای توضیح این پدیده ابداع کرد، به ویژه در زمانی که جهانی شدن از سوی غرب به آرامی در حال اوج گرفتن بود.
او تمدنها را به چند دسته طبقهبندی کرد: غربی (تحت پرچم تمدن یهودی – مسیحی)، اسلامی، اسلاوی، آفریقایی، چینی، هندو و بودایی.
با این اوصاف او همچنین توضیح عمیقی در مورد چگونگی گسترش این درگیریها در شکافهای دو تمدن برجسته – غرب و اسلام – ارایه داد. او استدلال کرد که غرب نه به دلیل پذیرش جهانی ایدهها و آموزههای خود، بلکه به این دلیل که آنها در اعمال انحصاری استفاده از زور متخصص بودند، مسلط شد.
او پیشبینی کرد که درگیریهای فرهنگی به زودی به یکی از سردردهای اصلی جامعه جهانی تبدیل میشوند و در نهایت منجر به ظهور تروریسم الهام گرفته از مذهب میشوند.
ارتباط با دوران امروز
علیرغم انتقادات شدید از هر دو جناحِ طیف ایدئولوژیک چپ و راست در جهان، این نظریه همچنان مرتبط باقی میماند، به ویژه هنگامیکه در چارچوب محیط اجتماعی – فرهنگی و اجتماعی – سیاسی جهان دیده میشود.
فرهنگ به یکی از نقاط کلیدی در سیاست جهانی، چه در امور داخلی و چه در امور خارجی کشورها، تبدیل شده است. امروزه کشورهای غربی در حال تجربه جنگهای فرهنگی هستند. این امر به ویژه به دلیل مهاجرت که نمایانگر جنبه فرهنگی جهانی شدن است، رخ میدهد. مهاجرت، چه قانونی و چه غیر قانونی، منجر به افزایش قابل توجه جمعیت پیروان سریعترین دینِ درحال رشد جهان، (یعنی اسلام. م) در غرب شده است.
این امر منجر به تغییر جمعیتی قابل توجه در غرب با تغییر همزمان در هنجارها و اصول فرهنگی شده است. تفاوت در مسایل اساسی مانند عبادت، آداب و رسوم، سنتها، نوع غذا و نگرشهای اجتماعی، باعث ایجاد اصطکاک بین بومیان و مهاجران، به ویژه مسلمانان شده است. این امر به دلیل ظهور نیروهای افراطی در غرب، چه در قالب جنبش آمریکا را به عظمت برسانیمِ دونالد ترامپ (ماگا)، تامی رابینسون در بریتانیا، ماری لوپَن در فرانسه یا آ اف د در آلمان شده است.
راست فرهنگی برای بازیابی ریشههای بکر جوامع خود تلاش فراوانی میکند. این امر خود را در واکنشهای مختلفی نشان داده است، از سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه در ایالات متحده گرفته تا تجمعات ضد اسلامی در بریتانیا. اما این جنگهای فرهنگی حکایت از پوسیدگی عمیقتری دارند. پوسیدگی مورد بحث، زوال غرب به عنوان یک نهاد فرهنگی یکپارچه است که میتواند تمدنهای دیگر را، در حالیکه انسجام داخلی خود را حفظ میکند، به چالش بکشد.
این زوال همچنین نشانهای از برتریطلبی سفیدپوستان است و اهداف آن شامل افراد و خانوادههای بیگناه، کوشا و قانونمداری میشود که تنها گناهشان این است که رنگ پوست متفاوتی دارند، به زبان دیگری صحبت میکنند یا به دین دیگری تعلق دارند.
جنبه دیگری از این ارتباط، ظهور و مشارکت قوی هند، روسیه و چین، نمایندگان تمدنهای هندو (بخوانید سکولار)، بودایی و اسلاو است. تلاشهای غرب برای مقابله با این کشورهای متمدن به هر طریقی نه تنها در گذشته شکست خورده است، بلکه حتی در حال حاضر نیز همچنان با شکست مواجه میشود.
در نتیحه، میتوان گفت که نظریه تأثیرگذار هانتینگتن در سالهای آینده، با قطبیتر شدن جهان در مورد مسایل فرهنگ و دین همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد.
