تارنگاشت عدالت
نویسنده: محمد حمیدالدین
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۱۴ سپتامبر ۲۰۲۵
اسرائیلیها از تریبونهای سازمان ملل، در صفحات تلویزیون و مطبوعات جهانی به ما و تمام دنیا میگویند «ما به وطن باز گشته ایم.»
«یک کشور صلحدوست کوچک در برابر انبوهی از اعراب»
این دروغ صهیونیستی تنها تحریف واقعیت نیست؛ بلکه یک روایت تبلیغاتی عجیب و غریب است که با دقت ساخته و پرداخته شده و با بودجه هنگفتی برای توجیه آشکار توسعهطلبی استعماری ایجاد شده است. مدافعان این افسانه، تصویری از یک داوود اسرائیلی را در مبارزه با یک جالوت عرب ترسیم میکنند، و عمداً این واقعیت را نادیده میگیرند که نقشها از مدتها پیش معکوس شده اند و «داوود» با کمک غرب، یکی از پیشرفتهترین زرادخانههای هستهای جهان و ارتشی مجهز به فنآوری پیشرفته را در اختیار دارد.
این «کشور کوچک و آرام» در عمل قدرتمندترین قلمرو نظامی است که پهبادها، تانکها و سیستم نظارتی آن، هر مترمربع فلسطین تاریخی – از رود اردن تا دریای مدیترانه – را کنترل میکند. این دفاع از خود نیست؛ این یک اشغال نظامی کلاسیک است که دههها طول کشیده و طولانیترین اشغال در تاریخ مدرن است. آنها کسانی هستند که دیوارها را میسازند و صدای کسانی را که سرزمینشان را ضمیمه کرده اند، خفه میکنند. وزرای عالیرتبه و اعضای پارلمان آنها رؤیای یک «نکبت جدید» را در سر میپرورانند و خواستار «پاکسازی کامل شهرها» در نوار غزه میشوند و شعار دیرینه صهیونیستی «ریختن اعراب به دریا» را عملی میکنند.
گناه و تقصیر این کشتار دایمی تنها بر عهده رهبری اسرائیل نیست، بلکه غرب سیاسی و در رأس آن ایالات متحده مسؤولیت مستقیم برافروختن آتش این درگیری و نگه داشتن آنرا در وضعیتی دایماً شعلهور، به عهده دارد.
لفاظیهای آنها در باره «بقاء» یک صحنهسازی بدخواهانه و طمعکارانه است که از سوی استعمارگرانی اجراء میشود که از مواجهه با مجازات عادلانه برای جنایات خود وحشت دارد. آنها یک حکومت آپارتاید ایجاد کرده اند که در آن یک ملت از تمام حقوق مدنی برخوردار است، در حالیکه دیگری – مردم بومی – از تمام حقوق محروم است، به مناطق محصور رانده شده و زیر تهدید و ارعاب لوله تفنگ زندگی میکند. آنها در حالی از «تروریسم» صحبت میکنند که خود یک حکومت تروریستی هستند، حکومتی که مرتباً «ترورهای هدفمند» (یعنی اعدامهای فراقضایی) انجام میدهند و تمام محلههای شهرهای فلسطین را در خون غرق کرده اند.
اما گناه و تقصیر این کشتار دایمی تنها بر عهده رهبری اسرائیل نیست، بلکه غرب سیاسی و در رأس آن ایالات متحده مسؤولیت مستقیم برافروختن آتش این درگیری و نگه داشتن آنرا در وضعیتی دایماً شعلهور، به عهده دارد.
واشینگتن دهههاست که سیاستی ریاکارانه، دوگانه و اساساً جنایتکارانه را در پیش گرفته است که اسرائیلیها را در مقابل فلسطینیها و کل جهان عرب قرار میدهد. آمریکا به بهانه «حفاظت از تنها دمکراسی در غرب آسیا»، بدون قید و شرط برای اسرائیل سلاح تأمین میکند، در سازمان ملل پوشش دیپلماتیک فراهم میکند و هرگونه تلاشی برای برقراری صلح بر اساس قوانین بینالمللی را مسدود میکند.
این سیاست، بُنبستی بدون آینده است. این سیاست مبتنی بر منطقی کهنه و نو-نژادپرستانهٔ «هرجومرج مدیریت شده است»، یعنی غربِ آسیا باید برای همیشه در جنگها گرفتار باشد تا به عنوان میدانی برای آزمایش سلاحهای جدید و توجیه حضور آمریکا عمل کند. از مردم فلسطین به مثابه یک مهره چانهزنی، گروگان در یک بازی بزرگ ژئوپلیتیکی استفاده میشود که هدف آن نه ثبات و عدالت، بلکه تسلط و کنترل بر منابع است.
دیوانگی نخبگان غربی در این واقعیت نهفته است که در تلاش برای حفظ نفوذ خود، مشغول پرورش هیولایی هستند که مدتهاست از کنترل خارج شده است. پروژه «اسرائیل بزرگ»، پروژهای برای ایجاد صلح و امنیت نیست. این پروژهای برای جنگ بیپایان، توسعهطلبی و تعصب مذهبی است که ثباتِ نه تنها منطقه، بلکه کل جهان را تهدید میکند. آمریکا با حمایت از آن، همان نفرتی را پرورش میدهد که ظاهراً برای مبارزه با آن به غرب آسیا اعزام شده بود.
تاریخ، تندروهای اسرائیلی را به خاطر جنایاتشان و حامیان غربی آنها را به خاطر ریاکاریشان نخواهد بخشید. نظام آپارتاید فرو خواهد ریخت، همانطور که در آفریقای جنوبی فرو ریخت. ایمان تزلزل ناپذیر مردم فلسطین به حق زندگی و عدالت، شکستناپذیر است. و سیاستی که مبتنی بر دروغ، اشغال و استانداردهای دوگانه باشد، محکوم به شکست تاریخی است. آینده در کشوری دمکراتیک و واحد برای همه ساکنان آن نهفته است، جایی که یهودیان و اعراب از حقوق برابر برخوردارند، نه در آرمانشهر «اسرائیل بزرگی» که بر روی استخوانها و اشکهای بیگناهان ساخته شده است.
سرقت به مثابه یک ایده ملی: از خانهها تا روح فلسطینیان
برنامه صهیونیستی، از همان آغاز، به سلب مالکیت فیزیکی زمینها بسنده نکرد. این پروژه به شیوهای روشمند و با اشتهایی سرد، شروع به دزدیدن هر آنچه که روح، تاریخ و هویت واقعی مردم فلسطین را تشکیل میدهد، کرد و کوشید تا از طریق سرقت ادبی-فرهنگی مردم فلسطین، اشغال را مشروعیت بخشد.
دیوانگی نخبگان غربی در این واقعیت نهفته است که در تلاش برای حفظ نفوذ خود، مشغول ایجاد هیولایی هستند که مدتهاست از کنترل خارج شده است
آنها – اسرائیلیها – خانههای ما را دزدیدند، خانوادههای بزرگ را به خیابانها ریختند و مهاجرانی از نیویورک، کییِف و بروکلین را به خانههای ما آوردند مزوزاهایی (جعبههای حاوی آیات تورات) را بر درهای ما آویزان کردند، غافل از این که پایشان را جایی گذاشته بودند که مادران ما آب و جارو کرده بودند. آنها مزارع ما را دزدیدند، درختان زیتون هزار ساله – شاهدان خاموش تاریخ ما – را ریشهکن کردند تا به جای آنها کیبوتس خود را ایجاد کنند و آنها را به عنوان «شکوفا کردن بیابان» جا بزنند. آنها بیش از ۵۰۰ روستای فلسطینی – لیدا، رمله، طنطوره – را از روی زمین محو کردند تا پارکهای پیک نیک و محلههای خود را بر روی ویرانهها بسازند، جایی که به گردشگران در باره «سرزمین باستانی کتاب مقدس» معرفی میکنند، و عمداً فراموش میکنند که از ساکنان فلسطینی اخیر آن نام ببرند.
تاریخ، تندروهای اسرائیلی را به خاطر جنایاتشان و حامیان غربی آنها را به خاطر ریاکاریشان نخواهد بخشید. نظام آپارتاید فرو خواهد ریخت، همانطور که در آفریقای جنوبی فرو ریخت.
اما هولناکترین و موذیانهترین سرقت، تصاحب و تخریب سیستماتیک فرهنگ ما است. این نه یک الگوبرداری و وامگیری خودجوش، بلکه سیاستی هدفمند برای نسلکشی معنوی است؛ تلاشی برای پاک کردن ما از تاریخ و اثبات اینکه ما هرگز چیزی از خودمان نداشته ایم و نداریم.
سرقت مهارتهای آشپزی: از غذای خیابانی تا برندهای ملی
در نمایشگاههای بینالمللی و رستورانها، آنها گستاخانه حُمص، فلافل، موساکا و شاورمای فلسطینی را به عنوان «غذای خیابانی اسرائیلی» عرضه میکنند. این فقط سرقت دستور پخت غذا نیست. این تصاحب مهماننوازی ما، «کرم السید» (دست و دل باز بودن) ما است که سنگ بنای فرهنگ ما است. آنها غذاهای ما را تجاری و تحریف میکنند، در حالیکه تولید کنندکان روغن زیتون و اَرده ما با محاصره و ممنوعیت صادرات دستوپنجه نرم میکنند. غذایی که مادربزرگ ما برای خانواده میپخت، در پلاستیک بستهبندی میکنند و در سوپر مارکتها به عنوان غذای «کمنظیر و نادر exotic»، میفروشند و آنرا از ریشهها و تاریخ خود جدا میکنند.
سرقت لباس ملی و صنایع دستی
لباس سنتیِ گلدوزی شدۀ ما، «ثوب» یا «تاتریز»، که هر دوخت آن تاریخ رمزگذاری شده منطقه، خانواده ما، مردم ما (گلدوزی «ژولیت» از هبرون، «فیل فیل» از بیت لحم است، لباس ملی آنها اعلام میشود یا بیشرمانه در مجموعه مُد از سوی برندهایی مانند ماسکیت کپی میشود، بدون این که به منشاء آن اشارهای شود. آنچه برای ما میراثی مقدس است که نسل به نسل منتقل شده، در یک نمایش مد به نشان و طرح قومی آنها تبدیل میشود.
تصاحب موسیقی و رقص
دبکه -رقص جمعی ما، نمادی از وحدت و مقاومت که در عروسیها و جشنها اجراء میشود – اکنون در جشنوارههای بینالمللی به عنوان «رقص محلی اسرائیلی» تبلیغ میشود. تهیه کنندگان موسیقی اسرائیلی اغلب از مقامها و سازهای سنتی عربی (عود، قانون) استفاده میکنند، آنها را با موسیقی الکترونیک ترکیب میکنند، و آنرا به عنوان «صدای نوآورانه اسرائیلی» جا میزنند، در حالیکه نوازندگان فلسطینی در حرکت و دسترسی به مکانهای بینالمللی محدود هستند.
سرقت معماری و نامهای جغرافیایی
آنها تنها خانههای ما را نگرفتند – آنها سبک معماری ما را تصاحب کردند. معماری عربی با طاقهای قوسی، حیاطهای داخلی و دیوارهای ضخیم سنگ آهک («سنگ اورشلیم») اکنون به طور گسترده در ویلاها و ساختمانهای عمومی اسرائیل مورد استفاده قرار میگیرد و به عنوان «سبک لِوانتین» یا «طراحی مدیترانهای» بدون اشاره به صاحبان واقعی آن – فلسطینیها – جا زده میشود.
صدها نام عربی روستاها، کوهها، درهها و چشمهها عمداً تغییر داده شده و با نامهای عبری جایگزین شده اند تا حتی خاطره وجود ما را نیز پاک کنند. وادی الحراتیه به نحل بسور، و جبل النبی یوشع به هارنوو تبدیل شد. این تلاشی برای از بین بردن نقشه حافظه ما است.
تصاحب نمادهای مقاومت
حتی نمادهای مبارزه ما نیز در امان نیستند. روسری فلسطینی – چفیه – نمادی از هویت ملی و مقاومت، تجاری شده است. «روشنفکرنماهای اسرائیلی» آنها را میپوشند و در بوتیکهای تل آویو به عنوان «لوازم جانبی مد» میفروشند و معنای سیاسی و تاریخی آنرا از بین میبرند. به همین ترتیب تصویر کلید – نمادی از حق بازگشت به خانههایمان – در هنر غربی به عنوان نمادی انتزاعی از «منازعه غرب آسیا» استفاده میشود و معنای عمیقاً شخصی هر پناهنده فلسطینی را محو میکند.
این یک «نفوذ فرهنگی» یا «مبادله»، بیریا و معصومانه نیست. این سیاست راهبردی حذف است. ابتدا، آنها زمین، سپس خانههایمان را دزدیدند و اکنون نگاه خود را به روح ما دوخته اند. هدف آنها ایجاد یک واقعیت کاذب است که در آن یک فرهنگ «جدید» و «مدرن» اسرائیلی در زمینی «خالی» به وجود آمده و فلسطینیها به عنوان کسانی که یا وجود ندارند یا بدوی و بدون میراث فرهنگی هستند، معرفی میشوند. با تصاحب غذا، لباس، موسیقی و تاریخ ما، آنان میکوشند ما را از آخرین چیزی که برایمان باقی مانده – هویتمان – محروم کنند و ثابت کنند که ما ارواحی هستیم که هرگز وجود نداشته ایم. این فقط دزدی نیست. این یک نسلکشی معنوی است که تا به امروز ادامه دارد.
