بقایای یک موشک ایرانی

پس از آتش‌بس، ایران برای نبردی درازمدت با اسرائیل آماده می‌شود

تارنگاشت عدالت

 

نویسندگان: محمد اسلامی و ابراهیم المرعشی
برگرفته از: میدل ایست‌ آی
سوم ژوئیه ۲۰۲۵

 

ایران در راستای رویکرد دیرینه صبر استراتژیک خود، عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه برای یک رویارویی طولانی مدت، به تجدید قوا و تجدید سازماندهی می‌پردازد.

 

آتش‌بس شکننده‌ای که با میانجی‌گری ایالات متحده بین اسرائیل و ایران برقرار شد، به تبادل حملات ۱۲ روزه پایان داد و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، پیروزی خود را اعلام کرد. این یکی از کوتاه‌ترین جنگ‌های قرن بیست و یکم را رقم زد.

در همین حال ایران نیز ادعای پیروزی کرده است، بسیار شبیه آن‌چه در پایان جنگ عراق علیه ایران از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، طولانی‌ترین جنگ متعارف قرن بیستم، انجام داد، زمانی‌که صدام حسین، رییس‌جمهور وقت عراق نیز پیروزی خود را اعلام کرد.

در هر دو مورد، ایران هدف حمله قرار گرفت و این درگیری‌ها را «جنگ تحمیلی» خواند و استدلال کرد که آن‌ها با «چراغ سبز» آمریکا آغاز شده اند.

ایران اعلام پیروزی خود را با موضع صبر استراتژیک (صبر رهبری) همراه کرد – دکترین خویشتنداری با هدف ایجاد تغییر موازنه در طول زمان.

پس از جنگ عراق علیه ایران، ایران منتظر ماند و اجازه داد زمان و شرایط به نفع او عمل کند. در نهایت، این ایالات متحده بود، نه ایران، که سلاح‌های کشتار جمعی صدام را در طول جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ از بین برد و بعد او را در سال ۲۰۰۳ به طور کامل سرنگون کرد.

از نگاه تهران، همان اصل صبر استراتژیک امروز دوباره پیاده می‌شود.

آتش‌بس فعلی، اگرچه مورد استقبال همگانی قرار گرفته است، اما به طور گسترده – به ویژه در محافل سیاسی و نظامی ایران – به عنوان یک مکث تاکتیکی به جای یک صلح پایدار تلقی می‌شود.

مکث راهبردی
در آتش‌بس با اسرائیل، ایران یک هدف استراتژیک روشن را دنبال می‌کند.

در راستای رویکرد دیرینه صبر استراتژیک، زمان یک راه چاره است. ایران استراتژی هسته‌ای خود را مجدداً تنظیم خواهد کرد، اتحادهای منطقه‌ای را گسترش خواهد داد و محدودیت‌های گره‌گشایی بین‌المللی را محک خواهد زد.

در این دوره، انتظار می‌رود برنامه‌ریزان ایرانی ضمن تدوین یک موضع تلافی‌جویانۀ بلندمدت، دکترین‌های بازدارندگی خود را، که احتمالاً شامل قابلیت‌های نامتقارن دریایی و عملیات سایبری می‌شود، مجدداً بررسی کنند.

زمان به تهران فضای تنفس حیاتی می‌دهد تا:
نخست، مدیریت خود را بازسازی کند؛
دوم، ذخایر تسلیحاتی خود را تکمیل کند و
سوم، یک تهاجم دیپلماتیک بین‌المللی را برنامه‌ریزی کند.

در ژوئن ۱۹۸۱، حزب جمهوری اسلامی بمب‌گذاری شد و دبیرکل آن، محمد بهشتی، و ۷۴ مقام عالی‌رتبه کشته شدند. در همان ماه، ایران یکی از تأثیرگذارترین فرماندهان نظامی خود، مصطفی چمران، را در خطوط مقدم با عراق از دست داد.

در اوت ۱۹۸۱، رییس‌جمهور تازه‌منتخب ایران، محمد علی رجایی و نخست‌وزیر، محمد جواد باهنر در بمب‌گذاری در دفتر نخست‌وزیری در تهران ترور می‌شوند.

این حمله به وسیلۀ مجاهدین خلق انجام شد. این گروه مسلح مخالف رژیم در طول جنگ ایران و عراق علیه جمهوری اسلامی ایران قیام کرده و با رژیم صدام متحد شده بود.

ترامپ با اجازه دادن به اسرائیل برای بمباران ایران، تهران را به سمت هسته‌ای شدن سوق می‌دهد.

این بمب‌گذاری به دست مسعود کشمیری، یکی از عوامل مجاهدین خلق که به عنوان یک مقام امنیتی به درون دولت نفوذ کرده بود، کار گذاشته شد. این انفجار هشت مقام عالی‌رتبه، از جمله رییس‌جمهور، نخست‌وزیر، رییس پلیس کشور، مشاوران ارشد نظامی و اعضای شورای عالی امنیت ملی را کشت و آن‌را به یکی از مرگبارترین اقدامات خرابکاری داخلی در سال‌های اولیه جنگ تبدیل کرد.

با این وجود، علی‌رغم این خسارات، ایران هم‌چنان توانست یک ضدحمله را سامان دهد و تمام نیروهای عراقی را از خاک ایران بیرون براند.

بازسازی و تجدید قوای تسلیحاتی
صبح جمعه، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل گسترده‌ترین عملیات نظامی خود علیه ایران تا به امروز را، آغاز کرد.

حملات آن بسیار فراتر از تأسیسات هسته‌ای و موشکی بود و فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان را هدف قرار داد. میان ترورشدگان، سرلشکر محمد باقری، حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، و امیرعلی حاجی‌زاده، رییس سازمان هوا-فضا، به همراه چندین دانشمند هسته‌ای و مقامات نظامی حضور داشتند.

با این احوال، ایران هم‌چنان توانست حملات موشکی علیه اسرائیل انجام دهد و سیستم دفاع ضدموشکی آن‌را که به آن افتخار می‌کرد، درهم بشکند.

ایران، اکنون می‌تواند تمرکز خود را به سمت بازسازی و تجدید قوای تسلیحاتی تغییر دهد.

به نظر می‌رسد این جنگ، ذخایر موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد ایران را به اتمام رساند و به زیرساخت‌های پرتاب موشک آن آسیب رساند که بخش‌های عمده‌ای از آن در موج‌های اولیه حملات اسرائیل مورد هدف قرار گرفت.

در راستای رویکرد دیرینه صبر استراتژیک، زمان یک راه چاره است. ایران استراتژی هسته‌ای خود را مجدداً تنظیم خواهد کرد، اتحادهای منطقه‌ای را گسترش خواهد داد و محدودیت‌های گره‌گشایی بین‌المللی را محک خواهد زد.

در این مرحله جدید از آرامش، انتظار می‌رود ایران اولویت خود را به تجدید و نوسازی زرادخانه موشکی خود، از جمله کلاس‌های جدیدتری مانند موشک‌های مافوق صوت فتاح و خیبرشکن بدهد و در عین‌حال، دفاع هوایی خود را برای پیش‌بینی هرگونه حمله غافلگیر کننده در آینده تقویت کند.

یکی از درس‌هایی که ایران از جنگ اخیر گرفته، این است که پیروزی در یک درگیری مدرن بدون نیروی هوایی توانمند و پیشرفته قابل دسترسی نیست.

در حالی‌که اتکای ایران به بازدارندگی مبتنی بر موشک و هواپیماهای بدون سرنشین برخی از نقاط قوت تاکتیکی را به نمایش گذاشت،‌ اما یک آسیب‌پذیری حیاتی را نیز آشکار کرد: چنین سیستم‌هایی به تنهایی در مواجهه با قابلیت‌های پیشرفته جنگ هوایی و الکترونیکی شکننده هستند. برای رفع این شکاف استراتژیک اکنون انتظار می‌رود که ایران فوراً به دنبال خرید سامانه‌های دفاع هوایی اس۴۰۰ روسیه و جت‌های جنگنده اس یو۳۵ باشد.

به طور هم‌زمان، هواپیماهای جنگی چینی، مانند J-10 و نسل پنجم J-20، که قابلیت‌های خود را در بن‌بست اخیر هند و پاکستان نشان دادند، به طور جدی در نظر گرفته می‌شوند.

فراتر از این پلاتفرم‌ها، برنامه‌ریزان نظامی ایران به یک نقص قابل توجه دیگر نیز اذعان کرده اند: فقدان سیستم‌های هشدار اولیه هوابرد.

حتی پیشرفته‌ترین پدافند هوایی زمین‌پایه بدون سیستم‌های هشدار و کنترل هوابرد (Awacs)، که برای تشخیص و هماهنگی در زمان واقعی ضروری هستند، به شدت محدود می‌شود. بنابراین، خرید هواپیماهای آواکس از چین یا روسیه به یک اولویت فوری در دستور کار نوسازی دفاعی تهران تبدیل شده است.

فراتر از میدان نبرد
ایران هم‌چنین در حال آماده‌سازی زمینه برای یک ضدحمله حقوقی و دیپلماتیک است.

مقامات ایرانی پیش از این اعلام کرده اند که قصد دارند شکایت جامعی را به دیوان بین‌المللی دادگستری ارایه دهند و اسرائیل و ایالات متحده را مسؤول آغاز یک جنگ اعلام نشده و نقض حاکمیت ایران با هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای تحت حمایت قوانین بین‌المللی بدانند.

تا زمانی‌که این روند قانونی به مرحله‌ای از شناسایی و قضاوت رسمی نرسد، تهران به روشنی اعلام کرده است که به میز مذاکره هسته‌ای باز نخواهد گشت.

ترامپ با اجازه دادن به اسرائیل برای بمباران ایران، تهران را به سمت هسته‌ای شدن سوق می‌دهد.

این چرخش به دور از مذاکرات نشانه‌ای از عقب‌نشینی نیست، بلکه یک مانور حساب‌شده است. در همین حال، یک متغیر حیاتی دیگر از دید بین‌المللی پنهان مانده است: رییس‌جمهور ایران قانونی را امضاء کرده است که همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به ریاست رافائل گروسی، با استناد به نظارت مغرضانه و فشار سیاسی، به حالت تعلیق درآورد.

قبل از جنگ، و بدون اطلاع اکثر سرویس‌های اطلاعاتی، گزارش شده است که تهران مقادیر زیادی اورانیوم غنی‌شده را از فردو و نطنز به مکان‌های امن و نامشخص منتقل کرده است.

این ذخایر در حملات ایالات متحده و اسرائیل دست‌نخورده باقی مانده اند، زیرا هیچ تشعشعی در ایران گزارش نشده است – که نشان می‌دهد این ذخایر به احتمال زیاد آسیب ندیده اند. ایران هم‌چنین می‌تواند محل نگهداری این ذخایر اورانیوم را فاش نکند و از آن‌ها به عنوان یک اهرم بازدارنده استراتژیک در رویارویی‌ها یا مذاکرات آینده استفاده کند.

با توجه به همه این عوامل، آتش‌بس فعلی گره‌گشا نیست – بلکه فصلی از یک داستان بسیار بزرگ‌تر و ناتمام است.

اقدامات ایران، چه در طول جنگ و چه پس از آن، بر یک دکترین منسجم و منظم تأکید می‌کند: جذب ضربه، تلافی با دقت سنجیده شده و استفاده از زمان به عنوان ابزار قدرت. برای تهران، صبر استراتژیک، خویشتن‌داری منفعلانه نیست، بلکه نوعی جنگ روانی و سیاسی بلندمدت است.

این‌که آتش‌بس پایدار بماند یا زیر بار تنش‌های حل‌نشده فرو بریزد، تنها به موشک‌ها یا مذاکرات بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که کدام طرف ارزش زمان را بهتر درک می‌کند.