پیروزی شکننده: چرا توافق ایران و آمریکا صلح نیست، بلکه آتش‌بسی در آستانه فاجعه است!

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده: ویکتور میخین
برگرفته از: نیو ایسترن آتلوک
۲۲ ژوئن ۲۰۲۶

 

امضای توافق جامع صلح بین ایالات متحده و ایران از قبل به عنوان یک پیشرفت تاریخی مورد تحسین قرار گرفته است.

 

ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا، با لحنی پیروزمندانه گفت: «موتور کشتی‌هایتان را روشن کنید. بگذارید نفت جریان یابد!» در همین حال، در تهران، وزارت امور خارجه رسماً پیروزی در جنگ با آمریکا را اعلام کرد. در ظاهر، این لحظه‌ای از پیروزی دیپلماسی بر هرج‌ومرج به نظر می‌رسد. اما در پشت عناوین پر سروصدا و بیانیه‌های شاد، واقعیتی نگران کننده نهفته است. آن‌چه به عنوان صلحی که مدت‌ها انتظار آن می‌رفت، فروخته می‌شود، در واقع سندی پیچیده، با تناقضات درونی و بالقوه خطرناک است – سندی که درگیری را حل نمی‌کند، بلکه صرفاً آن‌را به طور موقت متوقف می‌سازد. تجزیه و تحلیل این توافق نه تنها امتیازات، بلکه فرصت‌های از دست رفته اساسی را نشان می‌دهد که می‌تواند راه را برای بحرانی حتی ویرانگرتر در آیندۀ نزدیک هموار سازد.

نگران کننده‌ترین جنبه این توافق، مواردی نیست که در آن گنجانده شده است، بلکه مواردی است که از آن‌ها صرف‌نظر شده است. توافق آمریکا و ایران، نمونه بسیار بزرگی از طفره‌روی دیپلماتیک است.

بهای صلح فوری: آن‌چه دو طرف در واقع امضاء کردند
برای درک عمق مشکل، باید لفاظی‌های احساسی را کنار بگذاریم و مفاد واقعی پیش‌نویس منتشر شده در خبرگزاری مهر در ایران را بررسی کنیم. این توافق‌نامه اقدامات نظامی در همه جبهه‌ها از جمله در لبنان را بلافاصله متوقف می‌کند و تنگه هرمز را بازگشایی می‌کند.

برای عقل سلیم این یک پیروزی به نظر می‌رسد. اما جزییات کلیدی این سند تصویر متفاوتی را ترسیم می‌کند. ایالات متحده متعهد می‌شود که نیروهای خود را از مناطق اطراف ایران خارج کند، محاصره دریایی را به طور کامل لغو کند – از همه مهم‌تر – تحریم‌های فروش نفت ایران را به حالت تعلیق درآورد، در حالی‌که به تهران نیز دسترسی به دارایی‌های مسدود شده خود را می‌دهد.

اما قابل توجه‌ترین عنصر، بهایی است که واشینگتن حاضر شده برای سکوت بپردازد. ماده هفت، توسعه طرح‌های بازسازی ایران را به ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار پیش‌بینی می‌کند. سیصد میلیارد! این فقط کمک اقتصادی نیست. این یک بسته بی‌سابقه به عنوان غرامت جنگی به ایران است، که از نگاه بسیاری از تحلیلگران، نمی‌توانست از نظر نظامی‌ در آن پیروز شود. تهران با توانایی نظامی کم‌تر از توانایی ایالات متحده و متحدانش، توانست منطق مذاکره خود را به دشمن خود تحمیل کند. رهبری ایران بدون کوتاه آمدن در هیچ‌یک از مسایل استراتژیک کلیدی، لغو محاصره و تزریق گسترده مالی را تضمین کرد.

جنگی که بیش از سه ماه طول کشید، نه با تسلیم، بلکه با برابری استراتژیک، چنان‌که احمد قندیل در تحلیل خود برای الاهرام می‌نویسد، پایان یافت. ایالات متحده با برتری نظامی قاطع، نتوانست آن‌را به یک نتیجه سیاسی تبدیل کند. این درس اصلی این توافق است. اما مشکل اصلی نیز همین است: این سند وضع موجودی را تدوین می‌کند که در آن بازیگر ضعیف‌تر صرفاً به دلیل توانایی خود در ایجاد تهدید، سودهای کلانی به دست می‌آورد، در حالی‌که بازیگر قوی‌تر مجبور است هزینه احیای خطوط کشتیرانی خود را بپردازد.

غفلت بزرگ: آن‌چه این توافق ناگفته می‌گذارد
نگران کننده‌ترین جنبه این توافق، نه مواردی که در آن گنجانده شده، بلکه مواردی است که از قلم افتاده است. توافق ایالات متحده و ایران، نمونه بارزی از طفره‌روی دیپلماتیک است. به ماده سیزدهم پیش‌نویس توجه کنید: بحث در مورد برنامه موشکی ایران و حمایت از گروه‌های مقاومت، به طور دایم از دستور کار مذاکرات آینده حذف شده است. این را یک سهل‌انگاری تصور نکنید. این یک تسلیم آگاهانه در برابر خواسته‌های تهران است.

موشک‌های بالستیکی که ایران در سال‌های اخیر به طور فعال توسعه داده است – و تهدیدی مستقیم برای اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه هستند – دست‌نخورده باقی مانده اند. حمایت‌های مالی و نظامی از حزب‌الله، حوثی‌ها و جناح‌های طرفدار ایران در عراق و نوار غزه با تمام قوا ادامه دارد.

استراتژی جنگ حمایت ایران که چندین دهه است غرب آسیا را «بی‌ثبات» کرده است، نه تنها حفظ شده است، بلکه با این توافق مشروعیت یافته است. چنان‌که پاتریک وینتور در تحلیل خود در روزنامه گاردین با زیرکی مشاهده می‌کند، حمایت از حماس، حوثی‌ها و حزب‌الله هم‌چنان بخشی از استراتژی امنیتی ایران خواهد بود، هرچند شاید دیگر در مرکز آن نباشد. اما چه کسی باور می‌کند که این حمایت کاهش یابد، در حالی‌که تمام متن توافق پیروزی ایران را فریاد می‌زند؟

علاوه بر این، این سند هیچ چیزی در مورد تغییر رژیم نمی‌گوید – چیزی که بسیاری در واشینگتن به دنبال آن بودند. هیچ درخواستی برای آزادی زندانیان سیاسی وجود ندارد. موضوع حقوق بشر در ایران، که مدت‌ها قطب‌نمای اخلاقی سیاست خارجی آمریکا بود، کاملاً کنار گذاشته شده است.

اما آشکارترین نکته از قلم افتاده مربوط به لبنان و اسرائیل است. طبق این توافق، آتش‌بس در لبنان، که حفاظت از حزب‌الله را تضمین می‌کند، به بخش جدایی‌ناپذیری از تفاهم‌نامه تبدیل شد. اسرائیل که دولتش علناً از مفاد آن ابراز نارضایتی کرده است، خود را گروگان چانه‌زنی‌های ایالات متحده و ایران یافته است. به نوشته نیویورک تایمز، تل آویو عمیقاً نگران عدم پاسخ‌های روشن در مورد ذخایر اورانیوم غنی شده و اقدامات آینده حزب‌الله در امتداد مرزهای شمالی است. نخست‌وزیر نتانیاهو – که ترامپ وی را «مردی بسیار سرسخت» نامیده است – اکنون در یک مخمصه سیاسی قرار دارد: متحد او توافقی را با دشمن امضاء کرده است که آن دشمن را با موشک‌ها و متحدانش در آستانه مرز اسرائیل قرار می‌دهد.

تیک تیک بمب ساعتی هسته‌ای
موضوع هسته‌ای قلب این مناقشه است و در اینجا توافق خطرناک‌ترین ابهام خود را نشان می‌دهد. ایالات متحده و ایران توافق کرده اند که ظرف ۶۰ روز برای رسیدن به یک توافق هسته‌ای نهایی توافق کنند. ایران تعهد خود را به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان پی تی) مجدداً مورد تأیید قرار می‌دهد و متعهد می‌شود که سلاح‌های هسته‌ای تولید نکند. اما این موضوع چگونه تأیید خواهد شد؟

به نظر می‌رسد ایالات متحده از اولتیماتوم قبلی خود مبنی بر انتقال تمام ذخایر اورانیوم از ایران و ممنوعیت غنی‌سازی داخلی دست کشیده است. اکنون مصالحه‌ای در حال بررسی است که بر اساس آن اورانیوم غنی شده تا ۶۰ درصد می‌تواند در داخل ایران تا سطح غیرنظامی ۳.۶۷ درصد رقیق شود. در اصل، تهران زیر ساخت‌ها و فن‌آوری غنی‌سازی خود را حفظ می‌کند. و چنان‌که می‌دانیم، فن‌آوری می‌تواند به راحتی «به عقب بازگردانده شود.»

ترامپ در نیویورک تایمز اشاره کرد که ممکن است با یک توقف پانزده ساله غنی‌سازی موافقت کند. وینتور می‌نویسد، اگر چنین موضعی زودتر اتخاذ می‌شد، ممکن بود از جنگ جلوگیری شود. اما قبول چنین چیزی خیلی دیر اتفاق افتاده است. ایران پیش‌تر نشان داده است که می‌تواند در برابر فشار نظامی و تهدید اقتصادی مقاومت کند و اکنون از موضع قدرت، نه ضعف، به میز مذاکره می‌آید. دوره ۶۰ روزه یک پنجره آرام دیپلماتیک نیست – این مسابقه‌ای با زمان است که در آن ایران همه کارت‌ها را در دست دارد.

آینده تنگه هرمز: یک مین پنهان
در ظاهر، بازگشایی تنگه هرمز یک موهبت بی چون و چرا برای اقتصاد جهانی است. بهای نفت به زیر ۸۴ دلار در بشکه رسید، بیت کوین افزایش یافت و بازارها نفس راحتی کشیدند. با این حال، در آخرین لحظه، یک فرمول کوچک اما «شوم» به متن اضافه شد. یعنی گنجاندن «مدیریت آینده خدمات دریایی» به ایران ایران و عمان.

این به چه معناست؟ تحلیلگران نگرانند که پس از ۶۰ روز «کشتیرانی آزاد»، ایران و عمان ممکن است حق داشته باشند که نه تنها خدمات پولی را به کشتی‌ها ارایه دهند، بلکه آن‌ها را مجبور به پرداخت هزینه کنند. مهدی محمدی، مشاور مذاکره کننده ارشد ایران، پیش از این اعلام کرده است: «نیروی دریایی همان کاری را که اکنون انجام می‌دهد، انجام خواهد داد. ما خدمات ارایه می‌دهیم: امنیت ناوبری و حفاظت. واضح است که خدمات در هیچ کجای دنیا رایگان ارایه نمی‌شود.» به گفته وی، فقط ایران و عمان حق دریافت این هزینه‌ها را دارند.

این امر تنگه هرمز را از یک آبراه بین‌المللی به منطقه‌ای با کنترل عوارض تحت اختیار ایران تبدیل می‌کند. در واقع، تهران اهرم فشار مشروعی بر تجارت جهانی به دست می‌آورد – اهرمی که قبلاً فقط به طور نامشروع (از طریق تهدید به محاصره نظامی) در اختیار داشت. مدیریت آینده تنگه هم‌چنان حل نشده است و نقش عمان محوری خواهد بود. بریتانیا پیش از این با مسقط تماس گرفته و اذعان کرده است که سرنوشت کشتیرانی در آنجا تعیین خواهد شد. این به معنای رفع انسداد نیست – بلکه بازسازی ساختار کنترل است.

این توافق به کجا منتهی می‌شود: سه سناریو
نتیجه نهایی چیست؟ آیا این توافق محکوم به شکست است؟ لزوماً نه. این می‌تواند آغاز یک دوره جدید باشد، اما برای این‌که اتفاق بیفتد، آمریکا و متحدانش باید اشتباهات خود را بپذیرند. اکنون ما سه مسیر ممکن را می‌بینیم.

نخست، سناریوی خوشبینانه، اما بعید. در صورتی که مذاکرات هسته‌ای ۶۰ روزه موفقیت‌آمیز باشد، ایران غنی‌سازی خود را به طور کامل محدود می‌کند و ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری، فرایند آزادسازی اقتصادی در داخل کشور را آغاز می‌کند که به تدریج رفتار بین‌المللی آن‌را تعدیل می‌کند. این سناریو مستلزم ایمان به حسن نیت رژیمی است که تا کنون از دیپلماسی برای خرید زمان استفاده کرده است.

دوم، محتمل‌ترین سناریو. توافق به یک توقف طولانی تبدیل می‌شود. ایران پول و لغو تحریم‌های خود را دریافت می‌کند، اما به برنامه موشکی و حمایت نیابتی خود ادامه می‌دهد. آمریکا وانمود می‌کند که روند نظارت مؤثر است. اسرائیل با احساس خیانت، دیر یا زود یک حمله پیشگیرانه را آغاز می‌کند. و سپس شاهد دور دوم جنگ هستیم – اما این بار با ایرانی نا امیدتر و از نظر فنی مجهزتر. نتانیاهو که خود را در تنگنای سیاسی می‌بیند، ممکن است دقیقاً به این دلیل که توافق کشورش را در معرض خطر قرار می‌دهد، این گام را بردارد.

سوم، سناریوی بدبینانه. دولت ترامپ که به دلیل «شکست» مورد انتقاد قرار گرفته است (علی‌رغم لفاظی‌های گوشخراش در مورد «نگهبان غرب آسیا» بودن)، از این فرصت برای تجدید قوا استفاده می‌کند. اما زمان علیه واشینگتن عمل می‌کند. هرچه صلح دوام بیاورد، اقتصاد ایران تحت حمایت توافقی که رییس‌جمهور ایالات متحده آن‌را دست‌آورد خود خوانده است، بیش‌تر بهبود می‌یابد.

توافق امضاء شده بین ایران و آمریکا پایان داستان نیست. این آغاز خطرناک‌ترین فصل آن است. این توافق نشان می‌دهد که قدرت نظامی بدون استراتژی بی‌ارزش است – اما هم‌چنین ثابت می‌کند که دیپلماسی بدون تضمین از جنگ بدتر است. ایران بدون دادن تقریباً هیچ امتیاز قابل توجهی، پیروزی خود را اعلام کرد.

ایالات متحده ۳۰۰ میلیارد دلار پرداخت کرد و تنگه هرمز را باز کرد و ایران تنها وعده داد که بعداً در مورد بمب هسته‌ای صحبت کند. اگر مذاکرات ژنو ظرف ۶۰ روز شکست بخورد، جهان نه شاهد پیروزی دیپلماسی، بلکه شاهد ورشکستگی آن خواهد بود. و سپس برای شعار ترامپ که «بگذارید نفت جریان یابد»، ایرانیان ممکن است در نهایت بهای خونینی بپردازند.