چرا آمریکا بندر چابهار ایران را تحریم کرده است؟

تارنگاشت عدالت

 

نویسنده : سلمان رفیع شیخ
برگرفته از: نیو ایسترن آوتلوک
۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵

تحریم‌های آمریکا علیه بندر چابهار ایران ممکن است فقط فصل دیگری از کتاب «فشار حداکثری» واشینگتن به نظر برسد، اما بسیار جاه‌طلبانه‌تر و خطرناک‌ترند.

 

این اقدام هم‌زمان با هدف تنبیه هند، تشدید جنگ اقتصادی علیه تهران و قرار دادن افغانستان در موقعیتی است که واگذاری پایگاه هوایی بگرام اجتناب‌ناپذیر به نظر برسد. ایالات متحده با دنبال کردن هم‌زمان این سه هدف ممکن است زمینه را برای زیاده‌خواهی استراتژیک فراهم کند.

آمریکا در پی حذف بندر چابهار
در ۱۶ سپتامبر، ایالات متحده اعلام کرد که تحریم‌ها بر بندر چابهار ایران را که به طور مشترک با هند توسعه داده بود، یک بار دیگر اعمال می‌کند. در این اطلاعیه با لغو «استثنای تحریم‌های صادر شده در سال ۲۰۱۸ تحت قانون آزادی و مقابله با گسترش سلاح‌های هسته‌ای ایران IFCA برای کمک به بازسازی و توسعه اقتصادی افغانستان»، آمده است که «اشخاصی که بندر چابهار را اداره کنند یا در سایر فعالیت‌های شرح داده شده در قانون مذکور شرکت کنند، ممکن است خود را در معرض تحریم‌های IFCA قرار دهند.»

منظور از «اشخاصی» که این بندر را اداره می‌کنند، هند است که در چند سال گذشته میلیون‌ها دلار در این بندر سرمایه‌گذاری کرده است. هند توسعه این بندر را در زمینه ژئوپلیتیکی ویژه‌ای آغاز کرد. در آن زمان دهلی نو، با حمایت واشینگتن، از این بندر در مقابله با بندر گوادر چین در پاکستان استفاده می‌کرد. بر این مبنا، ایالات متحده به این بندر برای معافیت از تحریم‌ها استثنا قایل شد. این معافیت اکنون برداشته شده است. یکی دیگر از این الزامات در آن زمان، اجازه دادن به هند برای استفاده از این بندر، تأمین تدارکات به کابل به منظور حمایت از دولت‌های کرزای و غنی در افغانستان بود. آمریکا با دور زدن پاکستان – که واشینگتن می‌دانست از طالبان حمایت می‌کند – هند را برای حمایت از رژیم غیرنظامی مورد حمایت خود انتخاب کرد. آن زمینه ژئوپلیتیکی، در شرایط فعلی، دیگر وجود ندارد. آمریکا دیگر نیازی به حمایت از راه‌ها برای حمایت از رژیم کابل که دیگر متحد واشینگتن نیست، ندارد. در واقع، واشینگتن اکنون ترجیح می‌دهد از مسأله بندر چابهار برای مجازات علیه کابل استفاده کند.

بعید است رهبری طالبان، که از پیش مسیر مستقل خود را انتخاب کرده است، تحریم‌های ایالات متحده را چیزی غیر از یک اقدام خصمانه دیگر تلقی کند.

جغرافیای سیاسی تحریم‌ها
با تحریم بندر چابهارِ ایران، واشینگتن هدفی فراتر از یک فصل دیگر در کارزار «فشار حداکثری» را دنبال می‌کند. آمریکا سه هدف مهم را در سر می‌پروراند که اولین آن‌ها مجازات هند است. جنگ تجاری مداوم دولت ترامپ با دهلی نو، پیش از این شاهد افزایش تعرفه‌ها تا ۵۰ درصد بر صادرات هند به ایالات متحده بوده است که به طرز چشم‌گیری رقابت‌های هند را کاهش می‌دهد. لغو معافیت تحریم‌های سال ۲۰۱۸ بر چابهار، عملاً این درگیری اقتصادی را به حوزه استراتژیک گسترش می‌دهد. نه تنها کالاهای هندی در بازار ایالات متحده ۵۰ درصد گران‌تر هستند، بلکه اکنون صادرات هند به آسیای میانه از طریق چابهار نیز از طرف آمریکا تهدید می‌شود. پیام روشن است: دهلی نو اگر در برابر شرایط واشینگتن مقاومت کند، نمی‌تواند انتظار دسترسی ممتاز به بازار‌های آمریکا یا کریدورهای ترانزیت منطقه‌ای را داشته باشد.

با این حال، اختلاف تنها بر سر تعرفه‌ها یا ترازهای تجاری نیست. چابهار مدت‌هاست که نماد یک گشایش ژئوپلیتیکی گسترده‌تر است – کریدور حمل‌ونقل هند-ایران-افغانستان در نهایت می‌تواند دهلی نو را به بازارهای انرژی روسیه و آسیای مرکزی متصل کند. از نگاه هند، این پروژه نویدبخش جایگزینی حیاتی برای اتکاء به منابع تأمین کننده خلیج فارس با مسیرهای هم‌سو با ایالات متحده است. اما برای واشینگتن مشکل دقیقاً همین است. ایالات متحده با فلج کردن چابهار، به دنبال جلوگیری از ظهور یک کریدور انرژی خارج از حوزه نفوذ خود و مسدود کردن دسترسی هند به هیدروکربن‌های ایران و روسیه است. هدف نهایی صرفاً تضعیف تهران نیست، بلکه فشار آوردن به هند برای تغییر مسیر خریدهایش به سمت صادرات گاز طبیعی مایع و نفت خام ایالات متحده است.

دومین هدف این تحریم‌ها هم‌چنین نشان دهنده تلاشی عمدی برای تنظیم مجدد روابط هند با ایران است. واشینگتن محاسبه می‌کند که اگر دهلی نو مجبور به عقب‌نشینی از چابهار شود، انزوای ایران عمیق‌تر خواهد شد. بیانیه ۱۶ سپتامبر وزارت امور خارجه ابهام کمی باقی گذاشت و «شبکه‌هایی» را که «میلیون‌ها دلار برای ارتش ایران» درآمد ایجاد می‌کند، به عنوان اهداف اصلی محدودیت‌های جدید معرفی کرد. چابهار، به عنوان پروژه ارتباطی اصلی ایران با هند و افغانستان، کاملاً در کانون این چالش‌ها قرار دارد. جای تعجب نیست که این بندر در دستور کار سفر علی لاریحانی، مشاور امنیت ملی تهران و یکی از با نفوذترین چهره‌های حکومت ایران، در هفته‌های آینده قرار خواهد گرفت.

ایالات متحده با فلج کردن چابهار، به دنبال جلوگیری از ظهور یک کریدور انرژی خارج از حوزه نفوذ خود و مسدود کردن دسترسی هند به هیدروکربن‌های ایران و روسیه است.

سومین هدف مورد بحث، افغانستان است. در ماه‌های اخیر، رییس‌جمهور ترامپ آشکارا کابل را تحت فشار قرار داده است تا پایگاه هوایی بگرام را به کنترل آمریکا برگرداند، درخواستی که رهبری طالبان قاطعانه آن‌را رد کرده است. از منظر طالبان، موافقت از نظر سیاسی ویرانگر خواهد بود و نشانگر تسلیم شدن در برابر قدرتی است که دو دهه برای اخراج آن جنگیده اند. واشینگتن با تحریم چابهار، تلاش می‌کند گزینه‌های افغانستان را محدود کند و نقش آن‌را به عنوان یک پل زمینی حیاتی که می‌تواند هند و سایر کشورهای جنوب آسیا – به استثنای پاکستان – را به بازار‌های آسیای مرکزی متصل کند، تضعیف سازد. این استنتاج کم اهمیتی نیست. با وخامت روابط بین کابل و اسلام آباد، رژیم طالبان با احتیاط در حال بررسی مشارکت‌های جدید در منطقه بوده است و هند به عنوان یک کاندیدای آشکار ظاهر شده است. در اوایل سال جاری، طالبان تا آنجا پیش رفتند که هند را «شریک مهم منطقه‌ای» نامیدند. استراتژی تحریم‌های واشینگتن دقیقاً برای مسدود کردن این روزنه طراحی شده است و فضای دیپلماتیک و اقتصادی موجود را برای کابل، در حالی‌که برای جذب متحدان جدید مانور می‌دهد، محدود می‌کند.

آمریکا با خطر نتیجه معکوس سنگینی مواجه است
با این حال، این قمار واشینگتن خطر واکنش جدی را به همراه دارد. کابل انگیزه‌ای برای توجه به اولویت‌های آمریکا ندارد، به ویژه پس از امتناع دولت بایدن از آزادسازی دارایی‌های مالی مسدود شده افغانستان. رهبری طالبان که از قبل مسیر خود را به طور مستقل ترسیم کرده است، بعید است تحریم‌های ایالات متحده را چیزی بیش از یک اقدام خصمانه دیگر ببیند. با این حال، پی‌آمدهای احتمالی آن با هند، عواقب بیش‌تری دارد. واشینگتن با تضعیف پروژه اتصال اصلی دهلی نو، خطر وارد کردن آسیب پایدار به رابطه‌ای را که سال‌ها برای ایجاد آن وقت صرف کرده است، به جان می‌خرد. یک هندِ منزوی، ممکن است بیش‌تر به مشارکت‌های جایگزین با روسیه و حتی چین روی آورد و همان اتحاد استراتژیکی را که ایالات متحده به دنبال ایجاد آن از طریق چارچوب هند و اقیانوسیه بوده است، از بین ببرد. و اگر دهلی نو در نهایت تحت فشار تحریم‌ها از چابهار خارج شود، واشینگتن ممکن است تسلط انرژی مورد نظر خود را تضمین کند. در عوض، این خلاء می‌تواند پکن را به مداخله دعوت کند و چابهار را به دروازه‌ای تحت کنترل چین برای انرژی آسیای مرکزی تبدیل کند، سناریویی که به طور قابل توجهی اهداف آمریکا را تضعیف می‌کند.