تارنگاشت عدالت
نویسنده: سیرا پاسکال مارکینا
برگرفته از: ونزوئلا آنالیسز
۲۲ نوامبر ۲۰۲۵
گفتوگو با آتیلیا بورون
با استقرار کشتیهای جنگی ایالات متحده در سواحل ونزوئلا و تشکیل یک بلوک راستگرای جدید منطقهای تحت قیمومیت واشینگتن، نیمکرۀ غربی وارد مرحلهای ناپایدار و بیثبات میشود. با این حال، رویارویی امروز در جهان بسیار متفاوت از دورانی است که به ایالات متحده اجازه میداد سیاستهای منطقهای را با مقاومت کمی دیکته کند. ظهور چین، بازگشت دولتهای مترقی در کشورهای کلیدی در پروژههایی مانند انقلاب بولیواری، قدرت ایالات متحده را به چالش کشیده است. در این چشمانداز در حال تغییر، کمتر تحلیلگری به اندازه آتیلیو بورون، متفکر مارکسیست آرژانتینی، پیگیر یا روشنبین بوده است.
در اینجا، بورون خوانش گسترده و مبرمی از تشدید تنش فعلی ارایه میدهد: اینکه چرا ونزوئلا همچنان یک هدف استراتژیک است، چگونه واشینگتن در تلاش است تا قاره را از نو سازماندهی کند، و چه درسهایی میتوان از میراث سیاسی و آموزشی هوگو چاوز گرفت. تحلیل او هم خطرات لحظه فعلی و هم نقاط قوتی را که میتواند از حمله نظامی گستردهتر امپراتوری جلوگیری کند، پوشش میدهد.
******
وضعیت فعلی قاره، و به طور خاص افزایش قدرت حضور نظامی و حملات اخیر واشینگتن در منطقه کارائیب را چگونه ارزیابی میکنید؟
آمریکای لاتین مدتهای مدیدی است که به عنوان قارهای مورد مناقشه توصیف میشود و امروز این مناقشه بیش از پیش حاد شده است. این منطقه به مهمترین عرصه در یک رقابت جهانی تبدیل شده است که در آن ایالات متحده در تلاش است تا کنترل خود را برای مقابله با بازیگران جدیدی که در حال پیشروی هستند، دوباره به دست آورد.
برای دههها، واشینگتن تا حد زیادی برای مدیریت نیمکره به قدرت نرم متکی بود. با این حال، آنچه اکنون شاهد هستیم، نمایش آشکار نیروی نظامی قلدر و سرکوبگر است. من حتی جرأت میکنم بگویم – اگرچه این موضوع احتیاج به مطالعه عمیقتری دارد – که این بزرگترین افزایش نیروی هوایی-دریایی امپریالیستی در منطقه ما پس از بحران موشکی اکتبر ۱۹۶۲ است.
چرا؟ به این دلیل که نظام جهانی در حال دگرگونی چشمگیری است. هیچ بازگشتی به چشمانداز جهانی پانزده سال پیش وجود ندارد. بازیگران جدیدی با وزن تعیین کننده پدیدار شده اند که ژئوپلیتیک را اساساً تغییر شکل میدهند. چین را در نظر بگیرید: در اواخر قرن بیستم و در اوایل این قرن، استراتژیستهای آمریکایی به سختی آنرا جدی میگرفتند. من به یاد دارم که در اواخر ۱۹۸۰، در یک سمینار بزرگ بینالمللی در بوئنوس آیرس شرکت کردم که در آن اقتصاددانان آمریکایی پیشبینی کردند که چین تا حدود سال ۲۰۳۰ اهمیت پیدا خواهد کرد. تاریخ به طرز چشمگیری اشتباه آنها را ثابت کرده است.
بیایید به اعداد نگاه کنیم. در سال ۲۰۰۰، کل تجارت آمریکای لاتین و کارائیب با چین حدود ۱۲ میلیارد دلار در سال بود. تا سال ۲۰۰۵ – سالی که توافقنامه تجارت آزاد آمریکا به رهبری ایالات متحده در مار دل پلاتا شکست خورد – این رقم به ۵۰ میلیارد دلار رسیده بود. طبق گزارش کمیسیون اقتصادی آمریکای لاتین و کارائیب، تا سال ۲۰۲۴، این رقم تقریباً به ۵۳۸ میلیارد دلار رسیده بود. همین به تنهایی توضیح میدهد که چرا سیاست خارجی ایالات متحده را میتوان در سه کلمه خلاصه کرد: جلوی چین را بگیرید.
اما مشکل واشینگتن این است که بیرون کردن چین دیگر امکانپذیر نیست. چین در حال حاضر شریک اصلی تجاری برزیل و شیلی، احتمالاً کلمبیا و نیز دومین شریک تجاری بزرگ مکزیک و آرژانتین است. و در سطح جهانی، چین روابط اقتصادی قابل توجهی – از طریق تجارت، سرمایهگذاری یا هر دو – با بیش از ۱۴۰ کشور دارد. چین آمده است که بماند.
هند نیز حضور رو به رشدی در منطقه دارد، هر چند با حضور کمرنگتر، در حالیکه روسیه در پروژههای زیرساختی و دفاعی در چندین کشور نقش دارد. همه اینها در منطقهای در حال وقوع است که از نظر منابع طبیعی فوقالعاده غنی است – منابعی که ایالات متحده به شدت به آنها نیاز دارد.
مورد مواد معدنی کمیاب را در نظر بگیرید. تقریباً ۸۰ درصد از ذخایر شناخته شده جهانی در چین قرار دارد و چین نزدیک به ۹۰ درصد ظرفیت فرآوری جهان را کنترل میکند. برخی کشورهای آمریکای لاتین ذخایر کمتری دارند و واشینگتن اکنون در تلاش است تا دسترسی به آنها را در شیلی، آرژانتین، برزیل و حتی ونزوئلا تضمین کند.
این توازن قدرت جهانی جدید چگونه بر استراتژی واشینگتن در آمریکای لاتین و کارائیب امروز تأثیر میگذارد؟
نخست، درک وضعیت جدید در منطقه مهم است. برخلاف اوایل دهه ۲۰۰۰، زمانیکه دولتهای مترقی آشکارا و در یک بلوک نسبتاً متحد با نظم امپریالیستی مقابله میکردند، امروز چشمانداز پیچیدهتر است. در واقع، یک بازگشت محافظهکارانه وجود داشت، اما وضع موجود قدیمی هرگز به طور کامل احیاء نشد و پویاییهای مترقی جدیدی پدید آمده اند.
مکزیک اکنون محدودیتهای محتاطانه اما معناداری را برای فشار ایالات متحده ایجاد میکند. برای اولین بار در ۲۰۰ سال گذشته، کلمبیا یک دولت مردمی به رهبری گستاوو پترو دارد. هندوراس به وسیلۀ شیومارا کاسترو اداره میشود و نامزد بعدی حزب او، ریکسی مونکادا، در نظرسنجیها پیشتاز است. ونزوئلا با وجود وزن عظیم اقدامات قهری یکجانبه، همچنان به شیوههایی که کمتر انتظار میرفت، مقاومت میکند، در حالیکه کوبا همچنان چراغ راه منطقه است.
واشینگتن به شدت در تلاش است تا یک محور جدید ضد ونزوئلا، ضد کوبا و ضد نیکاراگوئه تشکیل دهد. این (سیاست) به شدت به چهرههایی مانند خاویر میلی آرژانتینی، نائیب بوکله السالوادوری و دانیل نوبوآ مرتبط با مواد مخدر در اکوادور، متکی است.
این همان چیزی است که برخی آنرا «توافقنامه تجارت آزاد کوچک» مینامند: پیشنویس توافقنامه تجارت آزاد بین آرژانتین، اکوادور، السالوادور، گواتمالا و البته ایالات متحده. اما در واقع چیزی بیش از یک توافقنامه تجاری است. این یک تحمیل است. از نوزده بند محدود کنندۀ آن، شانزده بند آن خواستههای ایالات متحده است. پوچی صادرات گاو زنده از ایالات متحده به آرژانتین را در نظر بگیرید، کشوری که هویت آن به صنعت گاوداریاش گره خورده است.
اما فراتر از این تلاش نومیدانه برای به دست آوردن بازارهای آزاد، هدف واقعی واشینگتن سرراست است: لیتیوم، مواد معدنی کمیاب و هیدروکربنها. هر چیز دیگر فرعی است.
چرا ونزوئلا همچنان هدف اصلی واشینگتن است و چه چیزی تشدید تنش نظامی جدید ایالات متحده را توضیح میدهد؟
ونزوئلا همیشه یک نگرانی امنیتی با اولویت بالا برای ایالات متحده محسوب میشد. از نظر تاریخی، شرکتهای نفتی ایالات متحده نقش تعیین کنندهای در بهرهبرداری از میادین نفتی ونزوئلا داشتند. با این حال، این وضعیت پس از به قدرت رسیدن هوگو چاوز تغییر کرد و بعداً، این شرکتها در نتیجه محاصره خود ایالات متحده علیه این کشور، موقعیت خود را بیش از پیش از دست دادند.
امروزه، بازارهای جهانی نفت بیش از هر زمان دیگری راهبردی هستند و بررسیهای زمینشناسی نشان میدهند که ونزوئلا بزرگترین ذخایر اثبات شده جهان را در اختیار دارد… حتی بیشتر از ذخایر عربستان سعودی!
این ذخایر یک مزیت استراتژیک دیگر نیز دارند: آنها فقط چهار تا پنج روز با پالایشگاههای ایالات متحده فاصله دارند، در حالیکه نفت خلیج فارس ۳۵ روز با آمریکا فاصله دارد. این بدان معناست که حملونقل دریایی ارزانتر و ایمنتر است، به خصوص با توجه به اینکه ایالات متحده با حدود ۴۰ پایگاه نظامی، بر منطقه دریای کارائیب نظارت دارد. با توجه به چنین مزایایی، جای تعجب نیست که ملی شدن صنعت نفت با انقلاب بولیواری و تأیید حاکمیت ملی آن برای واشینگتن غیر قابل تحمل شد.
ایالات متحده هر وسیله قابل تصوری را برای درهم شکستن ونزوئلا آزمایش کرده است: گاریمباهای سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷؛ اقدامات قهری یکجانبه که دهها هزار نفر را کشته است؛ نمایش مضحکی به نام «خوان گوایدو» – که فقط برای پوچ بودنش معروف است – و با این وجود امکان سرقت داراییهای ونزوئلا را فراهم کرد؛ و اکنون جایزه ننگین صلح نوبل برای ماریا کوینا ماچادو، چهرهای که عمیقاً با خشونت سیاسی مرتبط است.
واشینگتن که در تمام این جبههها شکست خورده است، اکنون به گزینههای نظامی روی آورده است. هرچند، این گزینهها نیز پیچیده هستند. هنگامیکه ایالات متحده در سال ۱۹۸۹ برای برکناری نوریگا به پاناما حمله کرد، ۲۶۰۰۰ تفنگدار دریایی را مستقر کرد، با این حال، یک ماه طول کشید تا شهر پاناما را امن کند.
ایدۀ حمله نظامی به ونزوئلا خیالپردازی محض است و استراتژیستهای آمریکایی احتمالاً آنرا میدانند. با این حال، واشینگتن ممکن است یک راهبرد «به سبک اسرائیلی» را به کار گیرد: حمله به زیرساختهای حیاتی مانند سدّ گوری، پالایشگاهها یا فرودگاهها و وارد کردن خسارات عظیم. با این حال، این رویکرد نیز محدودیتهای خود را دارد: اگر ایالات متحده قصد تصرف ونزوئلا را دارد، نمیتواند تمام زیرساختهای انرژی را در این فرایند نابود کند.
آنچه وضعیت را به ویژه خطرناک میکند، بیثباتی و بیمبالاتی ترامپ است. بحرانهای شخصی و حقوقی او – از جمله پیوندهای مستند با جفری اپستین – اعتماد به او را حتی در میان جمهوریخواهان نیز از بین برده است.
با توجه به این سناریو، ونزوئلا باید خواستار همبستگی بینالمللی و اقدام سیاسی قاطع شود. به ویژه چین باید با استقرار ناوگان خود در اطراف تایوان، بدون حتی شلیک یک تیر، به تشدید تنشهای دریایی ایالات متحده در کارائیب پاسخ دهد. چنین اقدامی پیام غیر قابل انکاری را ارسال میکند: تجاوز عواقبی دارد. اگر امروز واشینگتن به ونزوئلا حمله کند، فردا علیه چین اقدام خواهد کرد. بنا بر این یک علامت پیشگیرانه، هم برای امنیت چین و هم برای ونزوئلا ضروری است.
اهمیت میراث هوگو چاوز در این دوران تجاوزات امپریالیستی چیست؟
چاوز چهرهای فوقالعاده در تاریخ معاصر، نه تنها در ونزوئلا، بلکه قاره ما و در جهان است. او میراث بولیواری و دیدگاه رهاییبخش جنبشهای استقلال آمریکای لاتین و اصول حاکمیت ملی و خودمختاری را در زمانیکه به شدت فرسوده شده بودند، احیاء کرد.
یکی از بزرگترین دستآوردهای او آموزش سیاسی مردم ونزوئلا بود که نه تنها از طریق برنامه «سلام رییسجمهور»، بلکه از طریق مداخلات عمومی بیشمار و مهمتر از همه با الگوبرداری انجام شد. این توضیح به درک مطلب کمک میکند که چرا واکنش مردمی به فراخوان برای عضویت داوطلبانه در (میلیشیا) شبه نظامیان بولیواری بسیار گسترده بود. هرگز آسان نیست که از مردم خواسته شود جان خود را برای کشورشان به خطر بیندازند، اما چاوز – و اکنون رییسجمهور مادورو – موفق شده اند، زیرا فرمانده بذری کاشت که ریشه عمیقی در ایده «میهن زیبا، سرزمین مادری محبوب و با عزت» دارد.
امروز ما باید تمام تلاش خود را برای جلوگیری از انجام حمله امپریالیستی به خاک ونزوئلا به کار بریم. این وضعیت نه تنها برای ونزوئلا، بلکه برای کل قاره و در واقع برای جهان خطرناک است. پیت هگست، وزیر جنگ فعلی ایالات متحده – کسی که هیچ تجربه جنگی ندارد و چهرهای با سابقه نژادپرستی و زنستیزی است – با بیکفایتی محض خود، به این خطر میافزاید.
تصادفی نیست که دریاسالار الوین هولسی، یک نظامی با تجربه، پس از مشاهده آنچه در حال برنامهریزی بود، از ریاست مرکز فرماندهی جنوب (ساوت کام) استعفاء داد. به لطف آمادگی ونزوئلا، اتحادهای آن و ارتباطات جهانیاش، این کشور به هیچوجه منزوی نیست. این کشور روابط بینالمللی مهمی دارد. به همین دلایل، من معتقدم که هنوز میتوان از بدترین سناریوی ممکن جلوگیری کرد. اما اگر ونزوئلا مورد حمله قرار گیرد، یک چیز قطعی است: اتحاد و اراده برای دفاع از میهن وجود خواهد داشت.
